به نام آفریننده عشق
عبدالله بن اسعد یافعی (۶۹۸ – ۷۶۸ قمری)، عارف، فقیه، تاریخ نگار و نویسنده یمنی در قرن هشتم هجری بود.
ویژگی ها
کنیه او، ابومحمد و القابش عفیف الدین، ابوالسعادات، ابوالبرکات و نزیل الحرمین بودند. وی به سبب اقامت طولانیاش در مکه و مدینه، به نزیل الحرمین معروف شده است. یافعی در کودکی بازی نمیکرد و فقط با قرآن و علم مأنوس بود. وی در ابتدای حال بین انتخاب علم یا عبادت مردد بوده است. کتابی داشت که به مطالعه آن مشغول بود؛ آن را گشود و صفحهای را دید که هرگز ندیده بود، مشتمل بر این ابیات:
کن عن همومک معرضا و کل الامور الی القضاء فلربما اتسع المضیق و لربما ضاق الفضاء
و لرب امر متعب لک فی عواقبه رضاء فلا تکن متعرضا الله یفعل ما یشاء
و خداوند سینهاش را برای علم گشود. یافعی ابتدا نزد ابوعبدالله محمد بن احمد الدهینی، معروف به بصال، وسپس از شرف الدین احمد بن علی الحرازی ( قاضی و مفتی عدن) دانش آموخت. در سال ۷۱۲ قمری سفر به مکه را آغاز کرد، سپس به خلوت روی آورد و در کوه ها به سیاحت پرداخت. در طریقت پیرو شیخ علی بن عبدالله، معروف به طواشی بود. سپس به مکه بازگشت و در آنجا مجاور شد و ازدواج کرد. در مکه کتاب الحاوی الصغیر فی الفروع را نزد نجم الدین طبری فراگرفت و الجمل فی النحو را خواند و حدیث را از رضی طبری آموخت. او از همسرش جدا شد و ده سال تجرد اختیار کرد. در این مدت بین مکه و مدینه در رفت و آمد بود. نقل است که وارد مدینه نمیشد تا از پیامبر اذن بگیرد.
یافعی ابتدا از دست ابوعبدالله بصال، خرقه تصوف پوشید. بنا بر ریحانة الادب، نسبت خرقه و طریقت او، با چندین واسطه به عبدالقادر گیلانی میرسد. وی در سیره عملی خود، فردی بسیار بخشنده و متواضع بود. تذکره نویسان از سلوک متدینانه و مهربانی وی با شاگردان و شهرتش به عنوان شخصی پرهیزکار سخن گفتهاند. او با وجود فقیر بودن، فقیران را به خود ترجیح میداد و به ایشان بسیار انفاق میکرد. او در رویاهای صادقهاش، پیامبر را دیده و به ولایت او بشارت داده است. همچنین اولیا خوابهای بسیاری درباره ولایت او دیدهاند. گفتهاند که وی به درجه قطبیت نیز رسیده بود و برای ابن عربی احترام زیادی قائل بود.
شیخ علاءالدین خوارزمی میگوید: شبی در بعضی از بلاد شام در خلوت خود بعد از نماز خفتن بیدار نشسته بودم و درِ خلوت از اندرون بسته بود. دو مرد دیدم با خود در خلوت، ندانستم که از کجا درآمدند و ساعتی با من سخن گفتند و با یکدیگر یاد احوال فقرا کردیم. ذکر مردی از شام کردند و بر وی ثنا گفتند و گفتند: نیکمردی است گر بدانستی که از کجا میخورد. بعد از آن گفتند: سلام ما را به صاحب خود، عبدالله یافعی برسان و به او بگو که بشارت باد تو را! گفتم: او را از کجا میشناسید، با اینکه او در حجاز است؟ گفتند: بر ما پوشیده نیست و برخاستند و پیش رفتند سوی محراب. پنداشتم که نماز خواهند گزارد، ولی از دیوار بیرون رفتند.
عبدالرحمن جامی در نفحات الانس در ذکر وی چنین آورده است: از کبار مشایخ وقت خود بوده است. عالم بود به علوم ظاهری و باطنی و وی را تصنیفات بسیاری است. شاه نعمتالله ولی نیز در آثارش، بارها از یافعی به عنوان مرشد و مربی خود نام برده است:
شیخ ما کامل و مکمّل بود قطب وقت و امام عادل بود
گاهِ ارشاد چون سخن گفتی درّ توحید را نکو سفتی
یافعی بود نام عبدالله رهبر رهروان آن درگاه
صالح بربریِ روحانی شیخِ شیخِ من است تا دانی
آثار
- روض الریاحین فی حکایات الصالحین
- مرآة الجنان و عبرة اليقظان
- نشر المحاسن الغالیه فی فضل المشایخ الصوفیه
عروج ملکوتی
یافعی در ۲۰ جمادی الآخر سال ۷۶۸ قمری درگذشت و در باب مصلی، کنار فضیل عیاض دفن شد.

