به نام آفریننده عشق
نصیرالدین چراغ دهلوی (۶۷۳ – ۷۵۷ قمری)، معروف به چراغ دهلی، یکی از مشایخ سلسله چشتیه در هند و آخرین قطب بزرگ چشتیه در شهر دهلی از نسل مشایخ نامدار است.
ویژگی ها
نصیرالدین چراغ دهلوی در «اَوَد» متولد شد. نام پدرش شیخ یحیی بود. پدربزرگ او شیخ عبداللطیف فاروقی لاهوری (که مرید ارشد و جانشین خواجه نظامالدین اولیا بود) نام داشت. نصیرالدین چراغ محمود دهلوی در همینجا، یعنی در فیضآباد، دیده به جهان گشود. او تنها نُه سال داشت که پدر بزرگوارش درگذشت. مادرش او را برای فراگیری آموزههای دینی، تحت تعلیم «عبدالکریم شیروانی» قرار داد. وی پس از درگذشت عبدالکریم، به حلقه درس «افتخارالدین گیلانی» پیوست و علوم ظاهری را نزد وی آموخت.
او در چهلسالگی به محضر مرشد معنوی خود شتافت و با نظامالدین اولیا بیعت کرد. آن شیخ و مرشد، شاگرد مستعد خود را از معارف باطنی بهرهمند ساخت و با مشاهده پایبندی دقیق او به احکام شریعت، ردای جانشینی (خلافت) را به وی اعطا نمود؛ همچنین نظام الدین اولیا او را به لقب «چراغ دهلی» مفتخر ساخت. مؤلف کتاب سیرالاولیاء مینویسد که او در محفل شیخ نصیرالدین چراغ دهلوی، همان عطری را استشمام میکرد که پیشتر در محفل نظام الدین اولیا حس میکرد.
یک روز نظام الدین اولیا در جمعِ مریدان درباره او فرمود: «نصیرالدین، ستونی از ستونهایِ دین است. او بار سنگین صبر و زهد را در روزگاری که فتنه و سختی همه جا را فراگرفته، به دوش میکشد.» همچنین نطام الدین از او به عنوان ابراهیم ادهم ما یاد میکرد. عبدالحق محدث دهلوی میگوید: وی در کمالات ظاهری و باطنی، جامع علوم شریعت و حقیقت بود. در فقر و زهد ضربالمثلِ روزگار بود و هیچگاه تسلیم قدرت سلاطین نشد.
حمید قلندر در خیر المجالس نقل میکند که بارها اتفاق افتاده بود شخصی با نیت امتحان یا با قلبی پر از شک و شبهه وارد مجلس شیخ میشد، اما هنوز سؤالی به زبان نیاورده بود که شیخ نصیرالدین در سخنرانیاش، پاسخ دقیق و مستقیم همان سوال را میداد. مریدان این را بارها تجربه کرده بودند و آن را از کرامات بارز «نظر» او میدانستند. مانند بسیاری از مشایخ چشتیه، خانقاه او همیشه بر روی فقرا باز بود، در حالی که غالباً در منزل خود چیزی برای خوردن نداشتند. نقل شده است در روزگاری که قحطی دهلی را فرا گرفته بود، غذایی که برای چند نفر تهیه شده بود، به برکت دست او به دهها مسافر و درویش رسید و همه سیر شدند.
در مورد رنج و جفایی که شیخ در زندگی متحمل شد، صاحب کتاب سلسله چشتیه در هند و پاکستان آورده است: یک روز قلندری بر او وارد شد و یازده زخم چاقو بر وی زد اما شیخ به عبادت خود مستغرق بود، صدایی از وی بر نیامد و شدت جراحات به اندازهای بود که خون فراوانی از بدن شیخ بیرون رفت و مریدان خبر شدند و قلندر را گرفتند و خواستند به کیفر برسانند اما نصیرالدین گفت که کسی به او آزار نرساند و خود نیز مبلغی هم به او انعام داد که مبادا در وقت کارد زدن به او رنجی رسیده باشد. این داستان گرچه به اغراق و افسانه آمیخته است، اما از زندگی صلحجویانه و روش رضا و تسلیم شیخ را میرساند.
عروج ملکوتی
نصیرالدین چراغ دهلوی در هجدهم ماه رمضان سال ۷۵۷ قمری در دهلی درگذشت.

