نوشته‌ها

سهل بن خفیف

به نام آفریننده عشق

 

سهل بن حُنَیف اَوسی انصاری (درگذشت ۳۸ قمری)، از صحابه پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) است. وی در جنگ‌های بدر و اُحُد در زمان پیامبر (ص) و در جنگ صفین در زمان حکومت حضرت علی (ع) حضور داشت.

 

ویژگی ها

سهل بن حنیف بن واهب اوسی انصاری، از صحابه پیامبر بود. او در جنگ بدر و همه جنگ‌ها با پیامبر(ص) شرکت کرد. او در جنگ احد که برخی از مسلمانان فرار کردند، از اندک‌کسانی بود که پابرجا ماند و در آن‌روز برای مرگ با پیامبر(ص) بیعت کرد و با تیر از وی دفاع می‌کرد. در سریه امام علی(ع) برای ویران کردن بت‌خانه فُلس در سال نهم قمری، پرچم سپاه در دست سهل بوده است. از فضل بن شاذان نقل شده است که سهل و برادرش عثمان از نخستین کسانی بود که پس از رحلت پیامبر(ص) به امام علی(ع) پیوستند. نام سهل در میان ۱۲ نفری ذکر شده است که خلافت ابوبکر را نپذیرفتند و از او خواستند که از خلافت صرف‌نظر کند. سخنان سهل به ابوبکر چنین نقل شده است: «گواهی می‌دهم که رسول خدا(ص) بر منبر فرمود: «امام شما پس از من، علی بن ابی‌طالب (ع) است و او برای امتم خیرخواه‌ترین مردم است.»

سهل در حکومت امام علی(ع) با او همراه بود. امام هنگام عزیمت به جنگ جمل، وی را جانشین خویش در مدینه کرد. وی در جنگ صفین شرکت کرد. او امام را از همراهی انصار در جنگ و صلح، مطمئن نمود و به امام توصیه کرد که جلب حمایت کوفیان بسیار حیاتی است. امام او را (پس از جنگ صفین) حاکم فارس نمود؛ ولی مردم او را از آنجا راندند و از این‌رو، امام، زیاد را بدان‌جا فرستاد که مردم او را پسندیدند. سهل به‌همراه برادرش عثمان از شرطة الخمیس یاران ویژه امام علی (ع) بودند. سهل در جنگ بدر و دیگر غزوات پیامبر اکرم (ص) شرکت داشت. در جنگ احد که شرایط سخت جنگ باعث شد برخی از مسلمانان بگریزند، سهل از معدود کسانی بود که فرار نکرد و با تیر از پیامبر دفاع می کرد. پیامبر می فرمود به سهل تیر بدهید و سهل آن تیرها را به طرف دشمن نشانه می رفت.

سهل از جمله افرادی است که حدیث غدیر را نقل کرده است. وی از جمله مشاوران و افراد قابل اعتماد امام علی (ع) بود. در زمانی که عثمان از نماز جماعت منع شده بود، حضرت علی (ع) سهل را برای برگزاری نماز فرستاد. ذریح محاربی می‌گوید که امام صادق (ع) فرمود: سهل بن حنیف جزء نقبا است. من گفتم: از نقباء دوازده گانه پیامبر خدا؟! فرمود: آری! هیچ یک از قریش بر او سبقت نگرفته و به فضیلت و منقبتی بر مردم منّت ننهاده است و حضرت او را تمجید و تعریف کرد.

 

عروج ملکوتی

سهل بن حنیف در سال ۳۸ قمری در کوفه درگذشت. امام علی (ع) پس از وفات وی فرمود: اگر کوهی مرا دوست بدارد، هر آینه از هم بپاشد. به گفته کَشی، حضرت علی (ع) او را کفن کرد و بر او نماز میت خواند و پنج تکبیر گفت و سپس اندکی راه رفت جنازه را بر زمین نهاد و باز پنج تکبیر بر او گفت و این‌چنین ادامه داد تا ۲۵ تکبیر. در روایتی که از امام باقر (ع) نقل شده است وجه پنج بار شدن تکبیرها چنین بیان شده است که هر بار که جنازه را اندکی تشییع می‌کرده‌اند عده‌ای می‌رسیده‌اند و می‌گفته‌اند که ما به نماز سهل نرسیدیم. از این‌ رو، امام جنازه را می‌گذاشته و دوباره نماز می‌خوانده است. گفته‌اند حضرت علی (ع) پس از درگذشت وی بسیار بی‌تابی می‌کرد و با شگفتی نقل می‌کرد که در سال نخست قمری، سهل، بت‌های قومش را شبانه می‌شکست و هیزم آنان را برای بیوه‌زنی از انصار می‌برد تا با آن‌ها آتش درست کند.

جابر بن یزید جعفی

به نام آفریننده عشق

 

جابر بن یزید بن حارث جُعفی (درگذشت ۱۲۸ قمری)، از تابعان و مشاهیر فقها، محدثان و مفسران شیعه و از اصحاب برجسته امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بود.

 

ویژگی ها

از تاریخ تولد جابر و نام پدر و مادر وی مطلبی در دسترس نیست اما گفته‌اند نسب وی به خاندان جعفی، از خاندان‌های مشهور یمنی ساکن در کوفه از طایفه قبیله جُعفه از قبیله مَذحِج می‌رسد که از یمن به کوفه کوچ کردند. نجاشی از عالمان رجالی شیعه از او با کنیه «ابو عبدالله» و «ابو محمد» یاد می‌کند. برخی نیز کنیه او را «ابو یزید» گفته‌اند. از القاب وی نیز می‌توان به «جعفی کوفی» و «عربی قدیم» اشاره کرد. شیخ طوسی بنا بر نقل ابن قتیبه او را «اَزدی» معرفی کرده است، اما محمدتقی شوشتری این قول را نادرست می‌داند و می‌گوید: شیخ در اثر خلط با جابر بن زید او را قبیله ازدی دانسته است.

یعقوبی، نام جابر بن یزید جعفی را در زمره فقهای برجسته اواخر دوره اموی و اوایل دوره عباسی آورده است. ظاهرا در زمان حکومت خالد بن عبدالله قسری در کوفه، هرگاه عیسی بن مُسیّب بَجَلی (قاضی این شهر) بر مسند قضا قرار می‌گرفت، جابر جعفی نیز در کنار او می‌نشست. از این اخبار روشن می‌شود که او گاهی به امر قضاوت نیز می‌پرداخته است. جابر، محدثی بسیار پرکار بود. در این باره، ترمذی از وکیع نقل کرده است: اگر او نبود، کوفه از حدیث، تهی می‌گردید. جابر جعفی را یکی از پیشوایان علم حدیث و از نخستین گردآورندگان احادیث دانسته‌اند.

شیخ مفید، او را از عالمانی می‌داند که ذم و طعنی درباره وی نیست. حر عاملی، حسین نوری و سید ابوالقاسم خویی او را توثیق کرده و در صدد توجیه اقوال عالمان پیش از خود بر آمده‌اند. خویی علاوه بر توثیق جابر، او را دارای جلالت و منزلتی عظیم دانسته که محرم اسرار و مورد لطف و عنایت امامین صادقین (ع) بوده است. یعقوبی، وی را در زمره فقهای دوران امویان و عباسیان ذکر می‌کند. ابن شهر آشوب نیز وی را از خواص اصحاب امام صادق (ع) و باب امام باقر (ع) می‌شمرد. شیخ طوسی او را یکی از صاحبان کتاب حدیث و صاحب تفسیر می‌داند. نجاشی برای وی کتب بسیاری نظیر تفسیر، کتاب نوادر، کتاب جمل، کتاب صفین، کتاب نهروان، کتاب فضائل، مقتل امیرالمؤمنین (ع) و مقتل الحسین (ع) را می‌شمرد.

بر طبق گزارشی که از قول جابر نقل شده، وی در نخستین دیدار با امام باقر (ع)، خود را کوفی و از خاندان جعفی معرفی نموده و انگیزه‌اش از سفر به مدینه را آموختن علم از ایشان بیان کرده است. امام در این دیدار دو کتاب به جابر داد و از او خواست تا مطالب یکی از این دو کتاب را در زمانِ حکومت بنی امیه فاش نسازد. امام باقر (ع) همچنین در دو وصیت خویش به جابر، سفارشات مهمی‌ به او کرد. امام صادق (ع) نیز بر جابر رحمت فرستاد و او را تأیید نمود و منزلت او را نزد خویش به منزلت سلمان فارسی نزد پیامبر اکرم (ص) تشبیه کرده است.

در یک مورد دیگر جابر به امام باقر (ع) گفته است که شما سخنان و اسراری را به من سپرده‌اید که بسی سنگین است و گاه باعث می‌شود تحمل خود را از دست بدهم و حالتی شبیه جنون به من دست دهد. امام به او توصیه کرده است در چنین حالتی به صحرا برود و گودالی بسازد و سر در آن کُند و اسراری را که از امام شنیده باز گوید. حتی در پاره‌ای منابع جابر باب امام باقر (ع) معرفی شده است. در منابع رجالی و منابع حدیثی اهل سنّت نیز روایاتی متضمن مدح و قبول وثاقت او وجود دارد، نظیر سخن سُفیان ثوری در حق وی که گفته است در امر حدیث، باتقواتر از جابر ندیده‌ام و نیز سخنِ شُعبه که جابر را صدوق خوانده است. وکیع نیز می‌گوید: در هر چه خواستید شک کنید، ولی در اینکه جابر ثقه است شک روا مدارید.

نقل است که امام باقر (ع) به جابر جعفی هفتاد هزار حدیث دادند و فرمودند این‌ها را نقل کن، سپس هفتاد هزار حدیث دادند و فرمودند این‌ها را نقل نکن و هفتاد هزار حدیث را دادند و فرمودند: اگر خواستی نقل کن و اگر خواستی نقل نکن. یعنی وی چند برابر روایات کتاب وسائل الشیعه و در حدود ۲۲۰ جلد کتاب از امام باقر (ع) مطلب و روايات اهل بيت داشته است. مرحوم مامقانی وقتی این حدیث را نقل می‌کنند، می‌فرمایند: این روایت بر ممدوح بودن این شخص دارد. همین که این شخص توقف کرد، دلالت بر وثاقت او دارد و اینکه امام او را امین بر اسرار کردند.

 

عروج ملکوتی

جابر در سال ۱۲۸ قمری درگذشته و احتمالا در کوفه به خاک سپرده شده است.

به نام آفریننده عشق

 

یونس بن عبدالرحمن (متوفای ۲۰۸ قمری) از اصحاب اجماع اهل بیت (ع) بود. وی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) را ملاقات کرده و از امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) روایت کرده است. او همچنین وکیل امام رضا (ع) بود.

 

ویژگی ها 

یونس بن عبدالرحمن، از آن رو که آزاد شده علی بن یقطین بن موسی بود به «مولی آل یقطین» معروف است. کنیه‌اش ابومحمد و بنا بر برخی شواهد از منابع تاریخی، نسبتش، قمی است. سال ولادت او به صورت دقیقی ذکر نشده است؛ ولی جمعی از عالمان رجالی تاریخ ولادتش را دوران زمامداری هشام بن عبدالملک ذکر کرده‌اند که با این حساب می‌توان گفت وی بین سال‌های ۱۰۵ تا ۱۲۵ قمری متولد شده است.

بنا بر گزارش‌های تاریخی، امام رضا (ع) شیعیانی را که از وی دور بوده و دسترسی به ایشان نداشتند به یونس بن عبدالرحمن ارجاع می‌داد و او را معتمد خود و ثقه در امور دینی و سؤالات علمی شیعیان معرفی می‌کرد. ابوهاشم جعفری نقل کرده است: کتاب «یوم و لیله» یونس بن عبد الرحمن را نزد امام عسکری(ع) بردم. حضرت با نظری دقیق به تمام کتاب نگاه کرد و تا آخر آن را ورق زد و فرمود: آنچه در این کتاب است، دین من و دین پدرانم است؛ تمام این کتاب، حقّ و حقیقت است. خداوند به ازای هر کلمه از این کتاب نوری در قیامت به او عطا کند. همچنین درباره یونس گفته‌اند: علم امامان شیعه به چهار نفر منتهی می‌شود که یکی از آنان یونس بن عبدالرحمان است.

یونس نزد امامان شیعه و به خصوص امام رضا (ع) جایگاه ویژه‌ای داشت و بارها از وی با عنوان عبد صالح و بنده نیک خدا یاد شده است. او وکیل امام رضا (ع) بود. مطابق با منابع رجالی، امام رضا (ع) سه بار بهشت را از طرف خود و پدرانش برای وی ضمانت کرد و فرمود: «یونس بن عبدالرحمن در زمان خود مانند سلمان در زمان خود بود.» در نقل دیگری، هنگامی که یونس از بدگویی مردم درباره خود و نزد امام هشتم شیعیان غمگین گردید، امام در دلجویی از او رضایت کامل خود را از وی اعلام کرد و عنوان نمود این قبیل بدگویی‌ها از رضایت امام نسبت به او نمی‌کاهد. یونس ۵۴ بار به حج تمتع و ۴۵ بار به عمره رفت. آخرین حج وی به نیابت از امام رضا (ع) بود.

کتاب «عمل الیوم و الیله» یکی از کتاب‌های او بود که مجموعه‌ای از ادعیه و اعمال را دربرداشت. این کتاب در بیشتر خانه‌های شیعیان وجود داشت. امام حسن عسکری (ع) – سال‌ها پس از وفات یونس – این کتاب را ملاحظه کرد و از اول تا آخر آن را ورق زد و دید. امام، کتاب را اثری شایسته دانست و برای یونس این گونه دعا کرد: خداوندا! در برابر یکایک حروف این کتاب، در روز قیامت به یونس نورانیتی ویژه عنایت فرما.

عبدالعزیز مهتدی که نماینده حضرت امام رضا (ع) در شهر قم بود، می‌گويد: روزی به حضرت عرض کردم: راه من دور است و همیشه نمی توانم به حضور شما برسم و مسائل و احکام را بپرسم. مشکلات دینی خویش را از چه کسی جویا شوم؟ حضرت فرمودند: از یونس بن عبدالرحمن.

روزی به یونس گفتند: عده‌ای پشت سر تو بدگویی می کنند و به تو اهانت کرده و اعتقادات تو را تخطئه می‌کنند. یونس در جواب گفت: هر یک از آن‌ها که ذره ای از ولایت مولایم علی (ع) در قلبش نهفته است، هرچه گفته باشد به احترام آقایم علی (ع) او را بخشیده و حلال می‌کنم.

روزی امام رضا (ع) فرمود: ديشب یونس بن عبدالرحمن را دیدم که در میان پاره ای از نور قرار دارد. خودم آن نور را به دین‌داری ایشان تعبیر کردم.

 

از منظر فرهیختگان

فضل بن شاذان می‌گوید: در میان مردم فقیه‌تر از سلمان فارسی وجود نداشت و بعد از سلمان نیز فقیه‌تر از یونس بن عبدالرحمن رشد نیافت.

ابن ندیم می‌گوید: یونس، علامه روزگار خویش بود.

شیخ طوسی می‌گوید: در نظر من، محدّثی مورد اطمینان است.

علامه حلّی می‌گوید: او انسانی بزرگ و از پیشگامان مکتب تشیع است.

 

آثار

  • عمل الیوم و الیله
  • کتاب السهو
  • الادب والدلالة علی الخیر
  • کتاب الزکاة
  • جوامع الاثار
  • الشرائع
  • کتاب الصلاة
  • العلل الکبیر
  • اختلاف الحج
  • احتجاج فی الطلاق
  • علل الحدیث
  • الفرائض

 

عروج ملکوتی

یونس بن عبدالرحمن در سال ۲۰۸ قمری در مدینه درگذشت و در کنار روضه رسول کرم (ص) به خاک سپرده شد. امام رضا (ع) در مورد وفات او فرمود: «عاقبت کار یونس را بنگرید! خداوند متعال او را در کنار رسول گرامی‌اش قبض روح کرد.»

به نام آفریننده عشق

 

حسین بن روح نوبختی (درگذشت ۳۲۶ قمری)، سومین نایب از نواب اربعه امام مهدی (عج) است که به مدت ۲۱ سال (۳۰۵ – ۳۲۶ قمری) نیابت خاصه را بر عهده داشت. او از اصحاب امام عسکری (ع) و از یاران نزدیک نایب دوم در بغداد بود.

 

ویژگی ها

سال ولادت حسین بن روح مشخص نیست. کنیه او ابوالقاسم است و در منابع، از او با القاب نوبختی، روحی و قمی یاد شده است. قمی‌ بودن او را به دلیل سخن‌گفتن با گویشِ فارسی اهالی آبه (نزدیک ساوه) و مناسبات نزدیکش با مردم آن‌جا احتمال داده‌اند، اما در بیشتر منابع، مشهور به نوبختی است. گفته شده انتساب وی به خاندان نوبختی، از سوی مادرش بوده است. برخی نیز گفته‌اند او از شاخه بنونوبخت قم بوده و در زمان نایب اول به بغداد مهاجرت کرده است. محمد بن عثمان در واپسین روزهای حیات خود، حسین بن روح را به دستور امام زمان (عج)، جانشین خود کرد. پس از مدتی در ۵ شوال ۳۰۵ قمری، اولین توقیع از سوی حضرت مهدی در تأیید حسین بن روح صادر شد.

حسین بن روح در ابتدای نیابت خود در دستگاه حاکم عباسی دارای موقعیت و احترام ویژه بود، اما بعدها دچار مشکل شد و مدتی زندگی مخفیانه داشت و سپس پنج سال زندانی شد. از مهم‌ترین اتفاقات دوران حسین بن روح، ماجرای شلمغانی است که وکیل مورد اعتماد او بود، اما دچار انحراف عقیده گردید و توقیعی از جانب امام زمان (عج) در لعن او صادر شد. موقعیت علمی حسین بن روح نوبختی، به دلیل تألیف کتب فقهی و اشراف کافی در مناظرات علمی، ممتاز دانسته شده است. در منابع روایی، کراماتی نیز از او نقل شده است. اینکه حسین بن روح از یاران امام حسن عسکری (ع) بوده، مورد اختلاف است. ابن شهرآشوب در المناقب وی را از اصحاب و همچنین دستیار خاص امام عسکری (ع) می‌داند، اما دیگر علمای رجال، سخنی در این باره نگفته‌اند. برخی هم قائلند پذیرفتن این خبر مشکل است، چون امام عسکری (ع) در سال ۲۶۰ قمری رحلت کرد و نوبختی در سال ۳۲۶ قمری درگذشت.

شیخ طوسی در کتاب الغیبة گفته است: حسین بن روح از عاقل‌ترین مردم عصر خود بود و در معاشرت با مخالفان، تقیه می‌کرد؛ تا آنجا که یکی از خدمتکارانش را به علت ناسزا گفتن به معاویه برکنار کرد. به گفته جاسم حسین در کتاب تاریخ سیاسی غیبت، آنچه حسین بن روح را به این مقام رساند، اوصاف، شایستگی‌ها و کارآیی‌های وی بود که او را مطلوب مقام نیابت ساخته بود. ام کلثوم دختر محمد بن عثمان، درباره روابط حسین با پدرش می‌گوید: حسین از خواص و نزدیکان او بود و پدرش مسائل خصوصی زندگی‌اش را به ابن روح نوبختی می‌گفت.

ابوسهل نوبختی درباره رازداری حسین بن روح گفته است: اگر او امام را زیر دامن خود پنهان دارد و بدنش را با قیچی قطعه‌ قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد. پس از درگذشت نایب دوم امام زمان در سال ۳۰۵ قمری، حسین بن روح به مقام نیابت منصوب شد. وی پیش از آن، از کارگزاران مالی مورد اعتماد و نزدیک محمد بن عثمان بود و محمد بن عثمان او را رابط خویش با دیگر وکلا در بغداد قرار داد. با اینکه وکلای نایب دوم در بغداد حدود ده نفر بودند، اما محمد بن عثمان در زمان بیماری، ابن روح را قائم‌ مقام خود و سفیر صاحب الامر خواند و از شخصیت‌های شیعه خواست پس از مرگش به او رجوع کنند. چنانکه علامه مجلسی نوشته، روزی که نایب دوم درگذشت، حسین بن روح در منزل او جلوس کرد و خادم محمد بن عثمان صندوقچه‌ای را که ودایع امامت در آن بود، به حسین بن روح تحویل داد. پس از مدتی در ۶ شوال ۳۰۵ قمری، اولین توقیع از سوی حضرت مهدی در تأیید حسین بن روح صادر شد.

از برخی نقل‌ها چنین برمی‌آید که موقعیت ابن روح، بر عکس سفیر اول و دوم، در بین امامیه آشکار بود و به همین دلیل، عده‌ای از شیعیان بر آن شدند تا وکلای نواحی خود را نادیده گرفته و مستقیما با سفیر سوم در تماس باشند. حسین بن روح با همکاری ۱۰ وکیل در بغداد و دیگر وکلا در سایر بلاد اسلامی، فعالیت‌های خود را در سمت نیابت آغاز کرد. نام برخی کارگزاران و وکلای او از این قرار است:

  • محمد بن نفیس در اهواز که اولین توقیع امام زمان(عج) در دوره حسین بن روح به دست او منتشر شد
  • جعفر بن احمد بن متیل
  • ابو عبدالله کاتب
  • احمد بن متیل
  • احمد بن ابراهیم نوبختی
  • ابوسهل نوبختی

برخی منابع از پنهان‌ شدن حسین بن روح، مدتی پس از انتصاب به نیابت امام زمان (ع) خبر داده‌اند. مدت این دوره دقیقا مشخص نیست و احتمالاً بین سال‌های ۳۰۶ تا ۳۱۱ قمری، در دوران وزارت حامد بن عباس بوده است. بنا به نوشته شیخ طوسی، در این دوران، محمد بن علی شلمغانی سفیر و رابط او با مردم بود. اطلاعات چندانی از این دوره در دست نیست. حسین بن روح نوبختی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ قمری، در زندان مقتدر، خلیفه عباسی حبس بود. در منابع شیعی دلیلی برای زندانی‌ شدن او ذکر نشده اما برخی پژوهشگران بر اساس نقل اهل سنت، دو قول را گفته‌اند: ۱. خودداری حسین بن روح از پرداخت اموال به دیوان حکومت  ۲. ارتباط با قرامطه که آن زمان بر بحرین مسلط بودند.

برخی از پژوهشگران معاصر، سبب حبس او را شهرتش در مقام نیابت، ارتباط با شیعیان و مقبولیت او در ساماندهی وضعیت آنان و جمع‌آوری نامه‌ها و وجوهات و تسلیم آنها به حضرت مهدی (عج) دانسته‌اند. برخی نیز معتقدند که دستگیری او به سبب دشمنی شلمغانی و به دست محسن بن علی بن فرات (پسر علی بن فرات وزیر و از طرفداران شلمغانی) در دوران وزارت علی بن فرات انجام شده است. پس از آزادی او از زندان، به دلیل وجود چهره‌های سرشناس از خاندان نوبخت در حکومت که جایگاه‌های مهمی هم داشتند، دیگر کسی نتوانست مزاحمتی برای او ایجاد کند.

شلمغانی از عالمان شیعه در بغداد و از نزدیکان حسین بن روح بود. حسین بن روح پس از انتصاب به مقام نیابت، او را وکیل خود معرفی کرد و اداره امور شیعه را به دست او سپرد، تا جایی که در دوره زندگی مخفیانه حسین بن روح، توقیعات امام زمان (عج) توسط ابن روح و به دست شلمغانی صادر می‌شد. اما وی، در ایام حبس حسین بن روح و با سوء استفاده از موقعیت خود، ابتدا خود را به جای او باب معرفی کرد و بعدها مرتد شد و انحرافات عقیدتی پیدا کرد. با آشکار شدن انحراف وی، حسین بن روح که در حبس بود، شیعیان را از این امر آگاه ساخت و معاشرت با او را منع کرد تا اینکه در سال ۳۱۲ قمری، توقیعی از سوی حضرت مهدی (عج) در لعن او صادر شد.

حسین بن روح، کتابی در فقه به نام التأدیب تألیف کرد و آن را برای ارزیابی و اظهار نظر به حوزه حدیثی قم فرستاد و از علمای آنجا خواست تا مواردی را که برخلاف نظر آنان است، یادآور شوند. علمای قم پس از ارزیابی محتوای کتاب، آن را جز در یک مورد تأیید کردند و نزد وی بازفرستادند. وی در دوران نیابت، مناظراتی هم داشته که به تفصیل در منابع روایی آمده است. پاسخ‌هایی که حسین بن روح به سؤالات مطرح‌شده در این گفتگوها داده، نشان از اشراف او بر مسائل دینی و همچنین مقام علمی اوست. او روایاتی هم نقل کرده است. شیخ طوسی، زیارت رجبیه را به نقل از حسین بن روح نوبختی آورده است.

در برخی منابع، کراماتی از حسین بن روح نقل شده است. او گاه برای رفع تردید طرف مقابل و گاه برای تأیید خودش، بعضی اسرار را فاش و برخی علائم را آشکار می‌کرد. نامه علی بن بابویه (پدر شیخ صدوق) به نائب سوم برای فرزنددار شدن و درخواست دعای حضرت حجت (ع)، یا نامه دیگری از ابن بابویه (پدر شیخ صدوق) برای تعیین تکلیف خود برای سفر حج، خبر از مرگ احمد بن اسحاق قمی، خبر از شمش طلای گمشده به محمد بن حسن صیرفی و دیگر احادیث نقل‌ شده، از نمونه‌های آن است.

علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار آورده است: زنی خمس مالش را برای حسین بن روح آورده بود اما می‌گفت: تا زمانی که محتویات و مقدار خمس را (از روی کرامت) به من نگویی، خمس را به تو نمی‌دهم. حسین بن روح به آن زن گفت: آنچه آورده‌ای را در میان دجله بینداز. پس از انجام این کار، ایشان کیسه ای را بیرون آورد و زن دید که همان کیسه خودش است‌‌. آنگاه، نوبختی محتویات کیسه را نیز از روی فراست برای زن بازگو کرد و آن زن مبهوت گردید.

شيخ صدوق مى‌نويسد: ابو على بغدادى گفت: من در شهر بخارا بودم. شخصى به نام «ابن جاوشير» به من ۱۰ شمش طلا داد و گفت: اينها را در بغداد به «حسين بن روح» برسان. آن طلاها را همراه خود حمل كردم و هنگامی كه به «امويه» رسيدم، يكى از آن شمش‌ها گم شد و نفهميدم كه در كجا افتاد. وارد بغداد شدم و آن شمش‌ها را در آوردم كه به حسين بن روح بپردازم. ديدم يكى كم است، به جاى آن، یک شمش طلا خريدم و نزد حسين بن روح رفتم و ۱۰ شمش را نزدش نهادم. وی به من فرمود: آن يكى را كه خريده‌اى بردار (و با دست به آن يكى اشاره كرد). مال خودت باشد، آنكه گم شده به ما رسيده است و آن را بيرون آورد. ديدم همان است كه گم شده بود.

ابو على بغدادى افزود: «همان سال در بغداد، زنى مرا ديد و گفت: وكيل مولاى شما كيست؟ يكى از اهالى قم، به او گفت: «حسين بن روح» است و به من اشاره كرد (كه من جايگاه وكيل را مى‌دانم). همراه آن بانو نزد شيخ حسين بن روح رفتيم. آن زن از شيخ حسين بن روح پرسيد: «در نزد من چيست؟» شيخ گفت: هر چه در نزد تو هست، آن را به رود دجله بيفكن، سپس نزد من بيا تا به تو خبر دهم كه آن چيست كه در نزد تو است.

آن زن رفت و هر چه داشت آن را در ميان دجله انداخت، سپس بازگشت و نزد حسين بن روح آمد. حسین بن روح به كنيزش گفت: آن حقّه را بياور. كنيز آن حقّه را آورد. شيخ به آن زن گفت: اين همان حقّه است كه همراه تو بود و آن را به دجله افكندى، آيا مى‌خواهى از آنچه در درون آن است خبر دهم يا خودت خبر مى‌دهى؟ زن گفت: «بلكه تو خبر بده مرا.» نوبختی گفت: «در اين حقّه، یک جفت دستبند طلا، یک حلقه بزرگ گوهرنشان، دو حلقه کوچک گوهرنشان و دو انگشتر فيروزه و عقيق وجود دارد.» آنگاه سر حقّه را باز كردند و دیدند همان گونه بود كه شيخ گفته بود.

نقل است: زنی از اهل آبه، خدمت حسین ین روح مشرف می‌شود و حسین بن روح، به زبان اهل آبه با او سخن می‌گوید. محمد بن علی بن میتل می‌گوید: زنی به نام زینب از اهل آبه و زن محمد بن عبدیل آیس بود و سیصد دینار داشت. نزد عمّ جعفر بن میتل آمد و گفت: می‌خواهم این مال را به دست خود به دست خود به حسین ین روح برسان. راوی گوید: عمّ من مرا با وی فرستاد که سخن او را با حسین بن روح باید ترجمه نمایم زیرا او به زبان اهل آبه سخن می‌گفت. وقمی نزد حسین بن روح داخل شدیم، وی به او متوجه شده و از طریق اعجاز، به زبان فصیح اهل آبه با وی سخن گفت.

نامه امام زمان (عج) در تأیید حسین بن روح: «ما او (حسین بن روح) را می‌شناسیم، خداوند تمام خوبی‌ها و خشنودی‌های خویش را به وی بشناساند و او را با عنایت خود خرسند گرداند. از نامه او آگاه شدیم و در مسئولیت واگذار شده به وی اطمینان داریم. او نزد ما دارای مقامی است که موجب شادی وی خواهد شد. خداوند احسان خود را نسبت به وی زیاد گرداند.»

 

عروج ملکوتی

حسین بن روح نوبختی در ۱۸ شعبان سال ۳۲۶ قمری از دنیا رفت. قبر او در محله نوبختیه در بازار عطاران یا شورجه بغداد قرار دارد که هم‌اکنون به مقام حسین بن روح مشهور شده و زیارتگاه شیعیان است.