نوشته‌ها

خواجه محمد معصوم

به نام آفریننده عشق

 

محمد معصوم سرهندی (۱۰۰۷ – ۱۰۷۶ قمری)، معروف به «عروةالوثقی» و «قیوم ثانی»، از مشایخ طریقت نقشبندیه – مجددیه و فرزند و جانشین شیخ احمد سرهندی بود.

 

ویژگی ها

محمد معصوم در ماه شوال سال ۱۰۰۷ قمری در منطقه «ملک حیدر» واقع در سرهند شریف، دیده به جهان گشود. نامش محمد معصوم، کنیه‌اش ابوالخیرات، لقبش مجدالدین و عنوانش «عروةالوثقی» بود. در همان سال، او را به محضر محمد باقی‌بالله بردند. ایشان تولد «عروةالوثقی» را به فال نیک گرفت و در همان دوران حیات خود پیش‌بینی کرد که وی به مقام معنوی «قطب‌العالم» نائل خواهد شد. در یازده‌سالگی، احمد سرهندی از او بیعت گرفت و او را در مسیر سلوک معنوی (طریقت) تعلیم داد. او تا سن شانزده‌ سالگی، تحصیل در تمامی علوم عقلی و نقلی را به پایان رساند و قرآن کریم را در مدت کوتاه یک ماه حفظ کرد. وی نزد شیخ محمد طاهر لاهوری، آخوند سجاول سرهندی و ملا بدرالدین سلطان‌ پوری کسب علم کرد.

خواجه محمد معصوم سرهندی در سن چهارده سالگی به والد خود، احمد سرهندی گفت: من از خود نوری می‌یابم که تمام عالم از آن منور است، چون آفتاب اگر آن نور فرو رود عالم ظلمانی است. احمد سرهندی نیز بشارت قطبیّت به ایشان داد و گفت: تو در آینده، قطب وقت می‌شوی. احمد سرهندی پیش از رحلت خود، محمد معصوم را به عنوان جانشین خود برگزید و این موضوع را در نامه‌ای خطاب به محمد سعید و محمد معصوم، این چنین بیان کرد: «دیروز پس از نماز صبح بر من آشکار شد که ردایی که بر تن داشتم از من جدا گشت و ردای دیگری برای پوشیدن به سوی من فرستاده شد. این اندیشه به ذهنم خطور کرد که آیا این “ردای جداشده” به کسی اعطا خواهد شد یا خیر. در دل آرزو کردم که چه نیکو می‌شد اگر این ردا به فرزند ارشدم، محمد معصوم می‌رسید. لحظه‌ای بعد دیدم که آن ردا به فرزندم بخشیده شده و او کاملاً به آن ملبس گردیده است. این ردای جداشده، نماد مقام “قیومیت” است که با تربیت و کمال معنوی پیوند دارد و با این دورانِ جمعی ارتباط برقرار کرده است.» 

خواجه محمد معصوم نوشته است: من یک روز برای رسیدن به فنا، در مقابل خدا بسیار تضرع و زاری نمودم؛ آنگاه مشاهده کردم که بسیار زنارها از گردن نفس من در می‌آیند و می‌شکنند. بعد از‌ آن به خدمت حضرت والد خود حاضر شده و واقعه را تعریف کردم. پدر فرمود: هنوز فنای کامل انجام نشده است. بعد از مدت مدیدی، توفیق داشتم خانه خدا را زیارت کنم و در آنجا از فضل او، این دولت عظمی و موهبت کبری به دست آمد. در مقامات معصومی، روایات متعددی از شفای بیماران ناامید، گشایشِ گره‌هایِ کور مالی و سیاسی و حتی باران‌خواهی به دست او ثبت شده است. مریدان او معتقد بودند که هرگز دعایی از درگاه او بی‌اجابت برنمی‌گشت، مگر آنکه در آن مصلحتی نهفته بود.

کرامت دیگر او، خواندن باطن مریدان بود. نقل است که او در جلسات «حلقه» (مراقبه)، پیش از آنکه مریدی از مشکل خود سخن بگوید، پاسخ سؤالش را می‌داد یا راه درمان روحی‌اش را تبیین می‌کرد. احمد سرهندی در دوران حیات خود، خواجه محمد معصوم را از هر جهت کامل می‌دانست و حتی در نامه‌هایش به او، از «کشفیات والای» او سخن می‌گفت. ایشان خواجه معصوم را «جامع علوم ظاهری و باطنی» معرفی کرده و او را وارث اصلی اسرار طریقت مجددیه می‌دانست. معاصران محمد معصوم، او را به «قیومِ زمان» ملقب کردند. در اصطلاح این سلسله، «قیوم» کسی است که واسطه‌ فیض الهی برای اهل عالم است و نظم معنوی جهان به او تکیه دارد.

شواهدی دال بر ارادت اورنگ‌زیب عالم‌گیر به خواجه محمد معصوم، از مدت‌ها پیش از جلوس او بر تخت سلطنت وجود دارد. در واقع، او در سال ۱۰۴۸ قمری برای ادای رسمی مراسم بیعت به حضور خواجه در «سرهند» شتافت. دیداری که در آن، مژده پادشاهی آینده‌اش را نیز دریافت کرد. محمد معصوم در وقت وفات خود فرمود: به ماه بدر نگاه کنید! مثل همیشه منور می‌باشد یا اینکه کم نور شده است؟ مریدان گفتند: با اینکه ابری در آسمان نیست، ماه کمرنگ شده است. محمد معصوم گفت: ماه انگار ماتم زده شده و سیاه پوش شده است. نه می درخشد و نه نور می دهد. نام قطب زمان را از دفتر زندگان بیرون کردند؛ در نتیجه، ماه نیز از فرط ناراحتی تیره و تار شده و تنویر نمی‌کند. این حادثه، اهل آسمان را نیز در حزن غرق کرده است.

 

آثار

  • مکتوبات معصومیه
  • یواقیت الحرمین
  • مکاشفات غیبیه

 

عروج ملکوتی

محمد معصوم در ۹ ربیع‌الاول ۱۰۷۹ قمری در سرهند درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.