به نام آفریننده عشق
احمد بن عمر بن علی بن مُرسی (۶۱۶ – ۶۸۶ قمری)، معروف به ابوالعباس مُرسی، از بزرگترین اولیا و مشایخ طریقت شاذلیه و خلیفه مستقیم ابوالحسن شاذلی است.
ویژگی ها
وی در مرسیه، در شرق اندلس به دنیا آمد و مقدمات علوم را در همان شهر فرا گرفت. در اوان نوجوانی و در روزگاری كه فشار مسیحیان برای تسخیر آن نواحی شدت گرفته بود، همراه پدر و مادرش رهسپار سفر حج شد، ولی در راه دریا گرفتار طوفان شدند و كشتی ایشان در آب فرو رفت. پدر و مادر او در این حادثه از میان رفتند، ولی ابوالعباس وبرادرش جمالالدین جان به سلامت بردند و سرانجام خود را به تونس رساندند. جمالالدین در آنجا به تجارت مشغول شد و ابوالعباس به تحصیل علوم پرداخت و در همین اوقات با ابوالحسن شاذلی كه به تونس آمده بود، دیدار كرد و مجذوب و مرید او شد.
وی از تونس با ابوالحسن شاذلی به اسكندریه رفت و تا پایان عمر او همواره در سفر و حضر ملازم او بود. ابوالحسن شاذلی نسبت به او توجه خاص داشت و ظاهراً احساس نوعی یگانگی و نزدیكی با او میكرد، چنانكه دختر خود را به عقد او درآورد. وی خطاب به او میگفت: «ای ابوالعباس، مصاحبت من با تو برای آن است كه تو من باشی و من تو باشم» و نیز « … آنچه در اولیا هست در تو هم هست و آنچه در تو هست، در اولیا نیست.» ابوالعباس در علوم شریعت تبحر كامل داشت، چنان كه خود میگفت: «فقها در آنچه دارند، با ما شریكند، اما در آنچه ما داریم، با ما شریک نیستند.» وی سالیان دراز در اسكندریه مقیم بود و به تحصیل و كسب و معرفت و ارشاد و تعلیم مریدان اشتغال داشت و سرانجام در همان شهر وفات یافت.
ابوالعباس مانند استادش ابوالحسن شاذلی از تألیف و تصنیف پرهیز داشت. ابوالحسن شاذلی میگفت كه آثار من شاگردان من هستند و ابوالعباس معتقد بود كه «علوم این طایفه علوم تحقیق است و عقول خلق تحمل آن را ندارد.» روش ابوالعباس مرسی در تصوف چون مشایخ دیگر طریقۀ شاذلی جمع میان علم و ذوق بود و طریقت را بر شریعت مبتنی میدانست. در مجالس درس وی، هم كتابهای فقه، حدیث و تفسیر تدریس میشد و هم كتابهای عرفانی. ابوالعباس مریدان و شاگردان را به كار و كسب معاش ترغیب و توصیه میكرد و از چشم داشت به انعام و احسان دیگران بر حذر میداشت. از او روایت كردهاند كه میگفت: «كسی كه به نزد ما آید، به او نمیگوییم كه پیوندهای خود را ترک كن، بلكه چنان میكنیم كه رسول خدا میكرد و هركس را به هر پیشهای كه بود، قرار میداد، ولی از او میخواهیم كه در كار و پیشه خود، امین و درستكار باشد، چنان كه رسول خدا فرمود.»
شاذلیه سلسله طریقت خود رابه حسن بن علی (ع) میرساندند و ابوالحسن شاذلی را از اعقاب آن حضرت میشمردهاند. ابوالعباس مرسی میگفت: «طریقت ما به مشرقیان و مغربیان منسوب نیست، بلكه یكی پس از دیگری به حسن بن علی بن ابی طالب (ع) میرسد و او نخستین اقطاب است.» ابن عطاءالله در لطائف المنن مینویسد: «شیخ مرسی پیش از آمدن مردی، او را نام برد و گفت: فلان کس در راه است و در دلش شک دربارهه طریقت دارد؛ چون آمد، او را با یک کلمه به یقین رسانید.» در دوران قحطی اسکندریه نیز که مردم به او پناه بردند، او دست به دعا بلند کرد و گفت: «بار الها، به حرمت پیامبر (ص)، باران رحمتت را بر نامحرومان هم نازل کن.» تا همان شب باران پیاپی بارید.
عبدالوهاب شعرانی در الأنوار القدسیه نقل میکند: «حالت شیخ چنین بود که در ذکر، نور از رخسارش پیدا میشد؛ بسیاری آن را میدیدند و از ترس بیهوش میشدند.» ابن نجیب در تحفة الأحباب مینویسد: «چنان تأثیری در دلها داشت که حتی علمای رسمی، پس از حضور در مجلسش، دیدهها و معناهای تازه در علم یافتند.» او از نظر مریدانش «قطب الزمان» بود و اعتقاد داشتند که حالش در عالم اثر میگذارد.
از منظر فرهیختگان
ابوالحسن شاذلی میگوید: او خلیفه من است؛ علم من در قلب او نازل شد. اگر مرا نشناختند، او را بشناسند.
ابن عطاءالله اسکندری میگوید: هرچه دارم از او دارم؛ او دریایی است که من قطرهای از آنم.
عبدالوهاب شعرانی میگوید: در هر دوره، مردانی هستند که به واسطه آنان رحمت بر خلق نازل میشود؛ در عصر ما ابوالعباس مرسی چنین بود.
عبدالحلیم محمود میگوید: ابوالعباس مرسی، قلب طریقت شاذلیه است. او عرفان را از حالت دعوت فردی به تربیت جمعی رساند.
عروج ملکوتی
ابوالعباس در سال ۶۸۶ قمری در اسکندریه درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

