نوشته‌ها

ابوالقاسم گرگانی

زندگینامه ابوالقاسم گرگانی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالله بن علی طوسی (۳۸۰ – ۴۶۵ قمری)، معروف به ابوالقاسم گرگانی (گورکانی) از مشاهیر عرفای سده چهارم و پنجم هجری است که در طریقت مرید ابوعثمان مغربی بوده است.

 

ویژگی ها

کنیهٔ وی ابوالقاسم و نامش علی است. وی مدت هفتاد و هفت سال بعد از درگذشت مرشد خود ابوعثمان مغربی زندگی کرد. از وی دو رشته در طریقت جاری شده‌ است: یکی توسط شیخ المشایخ و خلیفهٔ وی شیخ ابوبکر نسّاج و دیگری توسط شیخ ابوعلی فضل بن فارمدی. خلیفة الخلفاء و جانشین وی، شیخ ابوبکر نسّاج است. این عارف بزرگ خراسانی از دهکده گورکان از توابع طوس مشهد است و معروف به شیخ الاکابر، پیر حاجاتی و پیر پر نیاز است.

وی پیروان و شاگردان زیادی دارد، از جمله ابوعلی فارمذی – که داماد او و از بزرگان عرفان است -، ابوبکر نساج و ابوبکر عبدالله توسی، شیخ ابوسعید ابوالخیر و ابوالقاسم فردوسی. وی به احتمال زیاد حتی شیخ ابوالحسن خرقانی را از طریق شیخ ابوعلی قصاب آملی تربیت کرده است. از حکما و علمایی که هم عصر شیخ ابوالقاسم گورکانی بوده‌اند و به دیدار ایشان رسیده‌اند ابوعلی سینا، ناصر خسرو و فقهای بزرگی مثل شیخ مفید، سید رضی و سید مرتضی را می‌توان نام برد.

شیخ عطار در تذکرة الاولیاء سه بار نام وی را آورده‌ است. چنان‌ که در ضمن ذکر اویس قرنی گوید: «در ابتدا شیخ ابوالقاسم گرگانی را ذکر او (اویس قرنی) بوده‌ است. مدتی می‌گفته‌ است: اویس، اویس، اویس! ایشان دانند قدر ایشان.» جای دیگر که نامی از شیخ ابوالقاسم گرگانی آورده، در ضمن شرح احوال شیخ ابوسعید ابوالخیر است. از فحوای کلام عطار پیداست که ابوسعید ابوالخیر مدتی در خدمت شیخ ابوالقاسم گورکانی به تربیت و سلوک پرداخته و بر این اساس می‌توان گورکانی را مربی معنوی شیخ ابوسعید ابوالخیر به حساب آورد. عطار در این بخش می‌گوید: نقل است که شیخ گفت: آن وقت که قرآن می‌آموختم پدر مرا به نماز آدینه برد. در راه، شیخ ابوالقاسم گرگانی که از مشایخ کبار بود پیش آمد. پدرم را گفت: که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت که ولایت خالی می‌دیدیم و درویشان ضایع می‌ماندند، اکنون این فرزند را دیدم ایمن گشتم که عالم را ازین کودک نصیب خواهد بود. پس گفت: چون از نماز بیرون آئی این فرزند را پیش من آور. بعد از نماز، پدر مرا به نزدیک شیخ برد. بنشستم؛ طاقی در صومعهٔ او بود، نیک بلند.

شیخ ابوالقاسم گرگانی پدر مرا گفت: ابوسعید را بر کتف گیر تا قرص را فرود آرد که بر آن طاق است. پدر مرا درگرفت؛ پس دست بر آن طاق کردم و آن قرص را فرود آوردم. قرص جوین بود گرم چنان‌که دست مرا از گرمی آن خبر بود. شیخ دو نیم کرد؛ نیمه‌ای به من داد گفت: بخور. نیمه‌ای او بخورد؛ پدر مرا هیچ نداد. ابوالقاسم چون آن قرص بستد چشم پرآب کرد. پدرم گفت: چونست که از آن مرا هیچ نصیب نکردی تا مرا نیز تبرکی بودی؟ ابوالقاسم گفت: سی سال است تا این قرص بر آن طاق است و با ما وعدی کرده بودند که این قرص در دست هر کس که گرم خواهد شد این حدیث بر وی ظاهر خواهد بودن؛ اکنون تو را بشارت باد که این کس پسر تو خواهد بود.

فضل‌الله روزبهان در صفحهٔ ۳۵۰ مهمان‌نامهٔ بخارا به نقل از نصیحةالملوک، مدفن شیخ ابوالقاسم گرکانی را گورستان شهر توس و نزدیک آرامگاه امام محمد غزالی و شیخ ابونصر سراج توسی نوشته و متذکر شده که خود در سنهٔ ۹۱۵ هجری قمری همراه خان بزرگ ازبک، محمدخان شیبانی، ضمن زیارت قبر امام محمد غزالی در خانقاه توس، مزار شیخ ابوالقاسم و شیخ ابونصر را نیز زیارت کرده و نوشته که در آن ایام شهر توس را «یادگارخانی» می‌گفتند. نقل است: یک روز ابوالقاسم در پاسخ به سؤال خواجه علی حلاج درباره سماع گفت: سه روز هیچ مخور، بعد از آن بگو تا خوراکی خوب فراهم کنند اگر در آن هنگام میلت به سماع بیش‌تر بود و سماع را اختیار کردی این تقاضای سماع به حق باشد.

در نفحات الانس آمده است: وی را حالتی قوی بوده‌ است، چنان‌ که همه را روی به درگاه وی بوده‌ است. وی در کشف واقعهٔ مریدان آیتی بود. صاحب کشف المحجوب نیز گوید: «وقتی مرا واقعه‌ای افتاد. طریق حل آن بر من دشوار شد، قصد شیخ ابوالقاسم گرگانی کردم. وی را در مسجدی یافتم که بر در سرای وی بود. تنها بود. واقعهٔ مرا به عین‌ها با ستونی می‌گفت. من ناپرسیده جواب خود یافتم. گفتم: ایها الشیخ! این واقعهٔ من است. گفت: ای پسر! این ستون را خدای تعالی در این ساعت با من ناطق گردانید تا از من این سؤال کرد.»

روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ ابوالقاسم گرگانی در طوس با هم نشسته بودند بر یک تخت و جمعی درویشان در پیش ایشان ایستاده. بر دل درویشی گذشت که: «آیا منزلت این دو بزرگ چیست؟» شیخ ابوسعید روی به آن درویش کرد و گفت: «هر که خواهد دو پادشاه به هم بیند در یک‌ وقت، در یک جای، بر یک تخت، گو در نگر!» آن درویش چون بشنید، در آن هر دو بزرگ نگریست. حق‌تعالی حجاب از پیش چشم وی برداشت تا صدق سخن شیخ بر دل وی کشف گشت و بزرگواری ایشان بدید. پس به دلش بگذشت که: «آیا خداوند تبارک و تعالی را امروز در زمین هیچ بنده‌ای است بزرگوارتر از این هر دو شخص؟» شیخ ابوسعید روی به آن درویش کرد و گفت: «مختصر ملکی بُوَد که هر روز در آن ملک چون بوسعید و ابوالقاسم هفتاد هزار فرا نرسد، و هفتاد هزار بنرسد.»

در طبقات‌ الصوفیه نقل است که شیخ پیش از آنكه مرید سخن بگويد، نیت و حاجت او را بازمی‌گفت. شاگردان می‌گفتند: «شیخ پردهٔ دلِ مردمان را گشوده می‌دید.» در حلیة الاولیاء آمده است که گاهی وقتی نیازمندی به او می‌رسید، شیخ سر به دعا برمی‌داشت و «پیش از پایان دعا، گشایش حاصل می‌شد.» در چند حکایت آمده که شیخ در یک روز در مجلس ذکری در گرگان دیده شده و همان روز در مکانی دیگر نیز فردی او را مشاهده کرده است. صوفیه این را طی الأرض یا تصرّف مکان تعبیر کرده‌اند. حکایت مشهوری آمده که مردی پریشان‌احوال با فریاد به مجلس نزدیک شد. شیخ نگاهی کرد و گفت: «آرام باش.» آن مرد «چون کودک» آرام شد.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن سلمی می‌گوید: او از مشایخ خراسان بود و در صفای سیرت و صدق حال بی‌نظیر.

خواجه عبدالله نصاری می‌گوید: او از مشایخ صاحب سرّ بود. ابوالقاسم مردی بود که خداوند در دل او چراغِ هدایت بنهاد.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: او را در سیر الی‌الله قدمی ثابت بود و در صدق و اخلاص، زبانزد مشایخ عصر. وی در وقت خود بی‌نظیر بود و در زمان خود بی‌بدیل.

 

عروج ملکوتی

ابوالقاسم در سال ۴۶۵ قمری از دنیا رفت. آرامگاهی در تربت حیدریه به وی منسوب است.