نوشته‌ها

زین الدین ابوبکر خوافی

به نام آفریننده عشق

 

زین‌الدین ابوبکر محمد بن محمد هروی حنفی خوافی (۷۵۷ – ۸۳۸ قمری)، از صوفیان نامدار هرات و از اقطاب سلسله سهروردیه در سده‌های هشتم و نهم قمری بود.

 

ویژگی ها

به گفته برخی، وی در ۱۵ ربیع‌الاول ۷۵۷ قمری در شهر خواف (شهری از توابع هرات که در آن روزگار شهری مذهبی بود) به دنیا آمد. وی اوایل زندگانی خود را در هرات گذراند. به نظر می‌رسد که وی در این سال‌ها به فراگیری علوم متداول مشغول بود و احتمالاً نخست نزد عمویش، شیخ وجیه‌الدین هروی، شاگردی کرد. سخاوی به نقل از ابن‌قاضی شهبه توانایی و تبحر علمی او را می‌ستاید و علاء قابونی نیز در ادبیات عرب او را فردی متبحر می‌شمارد. وی آنگاه سفرهای خود را آغاز کرد و ظاهراً نخست پس از شکست تقتمیش خان از تیمور در سال ۷۹۸ قمری، به قصد پیوستن به شیخ کمال خجندی به تبریز رفت، اما چون مشرب او را متفاوت با مشرب زاهدانه خود یافت، دل به مریدی شیخ ننهاد. پس از آن، به خدمت اسماعیل سیسی رسید، اما سیسی نیز به‌ سبب سال‌خوردگی از قبول او سر باز زد و او را به مصر نزد نورالدین عبدالرحمان شبریسی مصری، از مشایخ طریقه سهروردیه فرستاد.

خوافی پس از طی مراحل سلوک نزد پیر خود در مصر، از او اجازه ارشاد گرفت و در تاریخی پس از ۸۰۳ قمری به تبریز آمد. تاریخ ورود او به تبریز از آنجا دریافته می‌شود که در هنگام رسیـدن او بـه این شهر، کمال خجندی درگذشته بود. وی آنگاه به خراسان بازگشت و در هرات ساکن شد و در آنجا، سال‌ها به ارشاد و تربیت مریدان مشغول بود. وی احتمالاً در همین سال‌ها ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد و برای گذراندن زندگی خانواده‌اش و نیز تأمین مخارج درویشان، به کشت و زرع پرداخت و به‌ تدریج مالک مزارع، قنات‌ها و مستغلات متعدد شد.

نقل است: در مصر، عبدالرحمن مصری زین خوافی را به مریدی پذیرفت و او را تلقین ذکر کرد و به خلوتش نشاند. عبدالرحمن مصری، اجازه‌نامه‌ای برایش نوشت و در آن قید کرد که خوافی مستحق خلوت و پذیرای واردات غیی و فتوحات شده و صاحب درجات و مقامات است و از خداوند می‌خواهد که او را مقتدای پرهیزکاران قرار هد تا به مقام حقیقی که همان توحید است، برسد. همچنین وی کلاه خویش رابه رسم یادگار به خوافی بخشید. از عجایب سلوک خانقاهی خوافی این است که او در چهارمین روز خلوت، مجذوب شده‌ و به “فتوح معنوی” دست یافته و در سه روز دیگر ‌از قیود تفرقه خالی گشته و به شهود جمع متوجه شده‌ و به مقام درک حقیقت توحید رسیده است.

خوافی در بازگشت از مصر به سوی خراسان، مدتی در بغداد رحل اقامت می‌افکند و دیدارها و گفتگوهایی‌ بین او و مشایخ و عرفای آن دیار انجام می‌شود. در باب اجازه‌نامه وی، روایتی جالب و کرامت گونه نقل کرده‌اند. گويا در راه باز گشت از مصر، وی اجازه‌نامه‌اش را در بغداد جا می‌گذارد و بعد از مدتی طولانی، باری‌ دیگر سفر مصر در پیش می‌گیرد و به نیت دریافت اجازه‌نامه‌ای‌ دیگر از استاد، راهی مصر می‌شود. اما زمانی به آنجا می‌رسد که شیخ عبدالرحمن مصری دار فانی را وداع گفته است. ولی چون به خلوت‌خانه شیخ که دیگر مضبوط نبود و در آن باز بود، وارد می‌شود. اجازه‌نامه را در آنجا “بی‌ هیچ تفاوتی مگر در چند حرف” می‌یابد!

خوافی در این هنگام در خراسان، آوازه‌ای درخور یافته بود و نزد شاهرخ تیموری و صاحب‌منصبان او جایگاه ویژه‌ای داشت، چندان‌ که در سال ۸۱۲ قمری در پی درگیری با امیران سیستان، شاهرخ، زین‌الدین را به نمایندگی به جانب آن‌ها فرستاد. در نتیجه میانجیگری خوافی، اختلاف بـه پایان رسید و شاهرخ از سرکشی امیران چشم پـوشید. زین‌الدین خود نیز گاهی اوقات به دیدن شاهرخ می‌رفت. خوافی پس از سال‌ها بار دیگر به مصر سفر کرد و مدتی در آنجا ماند؛ زیرا بر پایه برخی روایت‌ها، وی در ۸۲۴ قمری در قاهره بود و بر پایه برخی روایت‌های دیگر، پس از درگذشت خواجه محمد پارسا در مدینه در سال ۸۲۲ قمری و خاک‌سپاری او در آنجا، خوافی سنگ‌ قبر سفیدی را که برای مزار او تراشیده بود، با خود از مصر به مدینه آورد و بر مزار او نصب کرد.

خوافی در دهه آخر عمر، بیشتر اوقات خود را در زیارتگاه هرات می‌گذراند و در نزدیکی آنجا در نواحی گذره، در دهی که خود ساخته و آن را درویش‌آباد نامیده بود، سپری می‌کرد و بیشتر روزها را به چله‌نشینی مشغول بود و سالکان و طالبان بسیاری ملازم او بودند. نقل است که ابن حجر عسقلانی به او گفته بود: ای زین الدین خوافی، از وقتی که تو وارد مصر شدی، مصر به آرزوها و سلامتی رسیده است و هیچ گاه قافله‌ها در طول زمانه حرکت نکرده چنان که پرهای رویین بزرگ به وسیله پرهای مخفی کوچک حرکت کرده.

 

از منظر فرهیختگان

ابن جرزی می‌گوید: ای رفیق، به سوی خواف برو تا در آنجا زین الدین را ببینی که مشابه بشر حافی است. او دانشمندی است که در عصر خودش پیشوا گشته و این چقدر عجیب است که وی هم ظاهر است و هم خافی (پنهان).

عبدالرحمن جامی می‌گوید: زین الدین خوافی جامع علوم ظاهری و باطنی است. وی متشرّع و میانه ‏رو بوده است.

خواند میر می‌گوید: ابوبکر خوافی علیه الرحمه از جمله اولیای عظام بود و بمزید تتبّع سنن سنیّه نبویّه (ص) امتیاز تمام داشت و مدّتی مدید در ظاهر هرات رتبت بخش محراب بود، همّت عالی نهمت بر ارشاد امت می‌‏گماشت و از جمله خلفای شیخ نورالدین عبدالرحمن مصری بود و در سلوک، طریق ریاضت و معرفت مبالغه نموده به درجات عالیه ترقی فرمود.

 

آثار

  • نهاد الرشاد
  • شرح منازل السائرین
  • وصایا القدسیّه
  • وصیه العارفین

 

عروج ملکوتی

چون در سال ۸۳۸ قمری، بیماری طاعون در شهر هرات و توابع آن شایع شد. گروهی از بزرگان به خدمت شیخ بهاءالدین عمر رفتند و درخواست کردند تا دعا کند که طاعون رفع شود. شیخ در پاسخ گفت: منتقم جبار به مرتبه‌ای در قهر است که هرکس دست به دعا برآرد بر دستش می‌زند. سپس آن جماعت به نزد شیخ زین الدین رفتند و همان درخواست را کردند. شیخ گفت: ما خود را فدای بندگان خدا می‌سازیم. آنگاه برای رفع طاعون دعا کرد و دعایش به درگاه پروردگار پذیرفته شد و شیخ به همان بیماری وفات یافت.