زندگینامه احمد سرهندی
به نام آفریننده عشق
شیخ احمد سرهندی (۹۷۱ – ۱۰۳۴ قمری)، معروف به مجدّد الف ثانی (احیاگر هزاره دوم)، عالم و عارف مشهور قرن دهم هجری قمری بود.
ویژگی ها
احمد سرهندی پس از نیمهشبِ جمعه، چهاردهم شوال ۹۷۱ هجری (که مصادف با سال تولد خواجه باقی بالله است) در هند متولد شد. پدرش، شیخ عبدالاحد، از عالمان دینی برجسته و اهل تصوف بود. او پس از حفظ قرآن در سنین پایین و فراگیری علوم سنتی نزد پدر، برای تکمیل تحصیلات خود در علوم عقل به سیالکوت سفر کرد و نزد مولانا کمالالدین کشمیری به آموختن پرداخت. همچنین نزد استادان برجسته حدیث، در این علم به تبحر رسید. وی که تحصیلات رسمی خود را تا هفده سالگی به پایان رسانده بود، خود را وقف تدریس کرد. در حوزه تصوف، طریقت چشتیه را نزد پدر آموخت و طریقتهای قادریه و نقشبندیه را نزد خواجه باقی بالله در دهلی فراگرفت. او سپس با خواجه باقی بالله بیعت کرد. آوازه دانش و مقام معنوی او چنان گسترش یافت که مشایخ، عالمان و مریدانی از سراسر جهان اسلام – از جمله مناطقی چون روم (آناتولی)، شام، ماوراءالنهر و افغانستان – برای بهرهمندی از هدایتهای معنوی و آموزههایش نزد او میآمدند.
سرانجام، او به لقب «مجدّد الف ثانی» (تجدیدگر هزاره دوم) شهرت یافت؛ لقبی که نخستین بار توسط عبدالحکیم سیالکوتی به او اطلاق شد. او در کنار پیمودن مسیر معنوی (طریقت)، پایبندی سختگیرانهای به شریعت داشت. پس از درگذشت مرشدش، افتخار رهبری طریقت نقشبندیه نصیب او شد و تا پایان عمر، خود را وقف رسالت هدایت معنوی و تبلیغ دین کرد. احمد سرهندی اصولاً با تصوف مخالف نبود، بلکه با هرگونه تصوفی که تابع شریعت اسلامی نباشد، مخالفت میورزید. به باور او، پیروی از قرآن و سنت و پایبندی به ارکان اسلام، تنها راه رستگاری است. مرشد و راهنمای معنوی او، خواجه محمد باقیبالله، طریقت صوفیانه نقشبندیه را به هند آورد و او خود به توسعه و گسترش این طریقت همت گماشت. در دوران سلطنت مغول، بسیاری از آداب، رسوم و باورهای هندو در اسلام نفوذ کرده بود. هویت متمایز اسلام تضعیف شده و تشخیص مرز میان اسلام و آیین هندو دشوار گشته بود. او بر این باور بود که هرگونه بدعتی که در دین وارد شود، عملی انحرافی است و به گمراهی میانجامد.
خواجه محمد هاشم کشمی در برکات احمديه نوشتهاند: وقتی محمد باقی بالله، اصحاب خود را به جهت استفاده از شیخ احمد ترغيب نمود و به سرهند فرستاد، يکی از اصحابشان از امتثال امر ابا نمود. آن صحابه در خواب دید که رسول اکرم (ص) خطبهای در مدح شخ احمد میخواندند و میفرمودند: هر که مقبول احمد است، مقبول ماست و هر که مردود احمد است، مردود ماست. همچنین ميرزا مظهر جان جانان میگوید: روزي به ديدار رسول اکرم (ص) مشرف شدم. از ايشان پرسيدم: در حق مجدد الف ثانی چه میفرمايید؟ فرمودند: مثل ايشان در امت من، ديگر کيست؟ شیخ احمد سرهندی میگفت: هر که داخل طريق ما شد، تا قيامت با واسطه يا به غير واسطه از مردان و زنان، همه را در نظر ما در آورده و اسم، نسب، مولد و مسکن او را به ما فهماندند و اگر بخواهيم همه را يک به يک بيان میکنیم.
شیخ احمد با آنکه در بسیاری از مکتوبات خود سعی در رد و انکار عقاید ابن عربی دارد، اما همواره از او با احترام تمام یاد میکند و او را از «اولیای مقبولان» میداند و جز به ندرت، اشاره طعنه آمیز به نام یا آثار او ندارد، چنان که در یکی از مکتوبات خود میگوید: ما را با نص کار است نه به فص. فتوحات مدنیه ما را از فتوحات مکیه مستغنی ساخته است. وی در مسأله ولایت نیز از همان آغاز کار خود با ابن عربی و بسیاری از متصوفه که ولایت را اصل و نبوت را فرع آن میدانستند، مخالف بود؛ اما اختلاف اصلی و اساسی شیخ احمد با پیروان ابن عربی بر سر مسأله وحدت وجود و عینیت حق و خلق است و چنان که قبلاً اشاره شد، وی از هر فرصتی برای اعتراض به این نظر استفاده میکند. احمد به جای نظریه “وحدت وجود”، نظریه “وحدت شهود” را ارائه کرد و آن را صحیح دانست.
احمد سرهندی میگفت که یک روز به من این چنین الهام شد: تمام کمالات و خصوصیت هایی را که تو به دست آوردی تا وقت مهدی (عج) دیگر کسی نائل به آن نخواهد شد. همچنین احمد سرهندی میگفت: اگر کسی در هوا پرواز کند و بر روی آب راه برود و فقط یک مستحب را ترک کند، یک ذره از این راه نصیب نخواهد داشت. نقل است: در مجالس شیخ احمد، بسیاری از مریدان تازه وارد، بدون اینکه کلمهای حرف بزند، دچار «انقطاع» (بریدن از دنیا) میشدند. او با یک نگاه یا سکوت، چنان تحولی در جان مخاطب ایجاد میکرد که فرد تا پایان عمر دیگر به دنبال لذتهای دنیوی نمیرفت. کتابهای تذکره، گزارشهای متعددی از «کشف واقعیتهای دور» (آگاهی از وقایع غیبی) توسط او ثبت کردهاند. برای نمونه، پیشبینی های او درباره سرنوشت برخی امرا یا وقایع سیاسی آینده، دقیقاً به وقوع پیوست.
از منظر فرهیختگان
خواجه باقی بالله میگوید: احمد، نوری است که خداوند در این عصر برای هدایت مردم برانگیخته است. او آنچنان در حقیقت توحید غرق شده که در جهان معنوی، همتایی ندارد. شيخ احمد، آفتابی است که مثل ما هزاران ستاره در سايه او گم هستند.
عبدالحکیم سیالکوتی میگوید: اگر در این عصر، کسی را بتوان به عنوان مجدّدِ دین معرفی کرد، جز شیخ احمد کسی شایسته نیست. استدلالهای او در دفاع از شریعت، تمام شبهات فلاسفه و متصوفه انحرافی را نابود میکند.
شاه ولی الله دهلوی میگوید: حضرت شيخ احمد، اِرهاص (شگفتى) دوره الف ثانی میباشد. دوست ندارد او را مگر مؤمن متقی و دشمن نگيرد او را مگر منافق شقی.
آثار
- اثبات نبوت
- رساله در باب کلمه توحید (تحلیل)
- شرح رباعیات
- معارف و بینشهای لدنی مبدأ و معاد
- مکاشفات مستقیم معنوی
- مکتوبات امام ربانی
- رساله در باب جذبه و سلوک
عروج ملکوتی
یک روز احمد در دوران بیماریاش چنین گفت: «امروز، روز وصال با محبوب است؛ ای محبوب، تمام جهان را فدای این موهبت میکنم.» او سرانجام در روز سهشنبه، ۲۸ صفر سال ۱۰۳۴ قمری در «سرهند» درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.











دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.