نوشته‌ها

شهید آیت الله خامنه‌ای

به نام آفریننده عشق

 

شهید سید علی حسینی خامنه‌ای (۱۳۱۸ – ۱۴۰۴ شمسی)، مشهور به امام خامنه‌ای و رهبر شهید، دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران و از مراجع تقلید شیعه بود.

 

ویژگی ها

سید علی خامنه‌ای در ۲۹ فروردین سال ۱۳۱۸ شمسی (۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمری) در مشهد متولد شد. پدرش سید جواد حسینی خامنه‌ای، مجتهد و دانش‌آموخته حوزه علمیه نجف، در مشهد به تدریس علوم حوزوی، و امامت مسجد صدیقی‌های بازار مشهد (مسجد آذربایجانی‌ها) مشغول بود. او همچنین از امامان جماعت مسجد گوهرشاد بود. نسب آیت‌الله خامنه‌ای به سادات افطسی و سلطان سید احمد می‌رسد که با پنج واسطه از نوادگان امام سجاد(ع) است. امامزاده محمد که در تَفْرِش مدفون است، از اجداد او است. سید علی خامنه‌ای تحصیل را از چهار سالگی در مکتب‌خانه آغاز کرد و همزمان با دوره ابتدایی، قرائت و تجوید قرآن را فراگرفت. وی تحصیلات حوزوی را در مشهد آغاز کرد و دوره مقدمات و سطح را در مدارس سلیمان‌خان و نواب گذراند. او در کنار تحصیلات دینی، تا سال دوم دبیرستان نیز تحصیل کرد.

وی از سال ۱۳۳۴ شمسی، در درس خارج فقه سید محمدهادی میلانی شرکت کرد. در سال ۱۳۳۶ شمسی به همراه خانواده به نجف رفت و در دروس برخی استادان حوزه علمیه نجف حاضر شد؛ اما به دلیل عدم تمایل پدرش با اقامت طولانی در نجف پس از مدتی به مشهد بازگشت و بار دیگر در درس آیت‌الله میلانی شرکت کرد. در سال ۱۳۳۷ شمسی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت. خامنه‌ای در سال ۱۳۴۳ شمسی به سبب نیاز پدرش به کمک او، از قم به مشهد بازگشت و تا سال ۱۳۴۹ شمسی در جلسات درس سید محمدهادی میلانی شرکت کرد. در سال ۱۳۷۳شمسی پس از درگذشت محمدعلی اراکی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز، آیت‌ الله خامنه‌ای را به عنوان یکی از مراجع تقلید معرفی کرد. وی اعلام کرد مرجعیت داخل ایران را به‌دلیل وجود مجتهدان و مراجع کافی نمی‌پذیرد، اما مرجعیت خارج از ایران را به‌دلیل ضرورت آن پذیرفت. نخستین اثر فتوایی منتشرشده از او کتاب «اجوبة الاستفتائات» است که شامل پاسخ‌هایش به استفتائات شیعیان است.

سید علی خامنه‌ای از شخصیت‌های تأثیرگذار دینی و سیاسی در ایران و جهان اسلام به‌شمار می‌رود. او به عنوان رهبر شیعیان جهان و «ولیّ امر مسلمین» نیز شناخته می‌شد. جایگاه او به‌عنوان مرجع تقلید و رهبر جمهوری اسلامی، موجب شد دیدگاه‌ها، فتواها، پیام‌ها و مواضع وی در مسائل دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، در ایران و جهان اسلام و نیز در موضوعات منطقه‌ای و بین‌المللی، مورد توجه قرار گیرد. آیت‌ الله خامنه‌ای از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۶ میلادی جزء پنج نفر اول از فهرست پانصد شخصیت بانفوذ و اثرگذار جهان اسلام از سوی مرکز سلطنتی مطالعات راهبردی اسلامی معرفی شده است. در سال ۲۰۲۶ میلادی، نفر چهارم در فهرست پنجاه شخصیت اثرگذار جهان اسلام و دومین رهبر و سیاستمدار برتر معرفی شده است. مرکز سلطنتی مطالعات راهبردی اسلامی واقع در پایتخت اردن از سال ۲۰۰۹ هر ساله فهرست پانصدنفره از شخصیت‌های بانفوذ و تأثیرگذار در جهان اسلام را منتشر می‌کند. همچنین نام وی از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸ میلادی در فهرست قدرتمندترین افراد جهان که از سوی نشریه آمریکایی فوربس تهیه می‌شود، ذکر شده است.

آیت‌ الله خامنه‌ای، وحدت اسلامی را به معنای نفی دشمنی میان مسلمانان می‌دانست و آن را مستلزم یکسان‌سازی عقاید و مذاهب نمی‌شمارد. او جریان‌های اختلاف‌افکن در میان شیعه و اهل‌سنت را به ترتیب شیعه انگلیسی و اسلام آمریکایی نامیده است. آیت‌ الله خامنه‌ای دیدگاه‌های فقهی و سیاسی خاصی داشت؛ از جمله تحریم قمه‌زنی، حرمت توهین به مقدسات اهل‌سنت، حرمت استفاده از سلاح هسته‌ای، حمایت از جبهه مقاومت، مقابله با تهاجم فرهنگی، تأکید بر اقتصاد مقاومتی و راه‌حل مسئله فلسطین از طریق همه‌پرسی. وی جهاد را فراتر از عرصه نظامی می‌دانست و بر ضرورت جهاد تبیین تأکید داشت.

نقل است: یک نفر كه در زمان شاهنشاهی با هزينه بسيار زياد مسجدی می‌سازد و بهترین امكانات را در ساخت آن به کار می‌گیرد. بعد از ساخت مسجد، با خودش می‌گوید: من اين همه خرج مسجد كردم،  بايد بهترين امام جماعت را برایش پيدا كنم. بعد از مدتی، شب خواب می‌بیند که تمام علمای زنده و فوت شده، دارند در مسجد او پشت سر یک سيد نماز می‌خوانند، از جمله آيت الله بروجردی‌. ایشان در خواب، جلو می‌رود و به چهره آن سيد نگاه می‌کند. وقتی از خواب بیدار می‌شود، چهره آن سيد به خوبی در ذهنش می‌ماند. ایشان تمام حوزه‌های علميه را برای پيدا كردن آن سيد می‌گردد تا بالاخره آن سيد را پيدا می‌کند. از او می‌پرسد: اسم شما چیست؟ ایشان می‌گوید: سید علی خامنه‌ای.

یکی از وابستگان و مرتبطان با آیت الله بهجت نقل می‌کند: بار اول که مقام معظم رهبری به قم تشریف آورده بودند، آیت الله بهجت نیز همچون سایر مردم در خیابان‌ها به جمعیتِ استقبال کننده پیوسته بودند. ما به ایشان عرض کردیم: آقا کاش شما با این شرایط سنی و جسمی به خیابان تشریف نمی آوردید. ایشان فرمودند: اگر مردم می‌دانستند که استقبال از این سید، چه ارزش و ثوابی دارد، هیچ‌کس در خانه‌اش نمی‌ماند! نقل است: روزی یک نفر نزد آیت الله بهجت شروع به گلایه از مسؤلان نمود. همین که گلایه و بدگویی‌ها را خواست به سمت حضرت آقای خامنه‌ای نیز بکشاند، فوراً آیت الله بهجت که سرشان پایین بود، سر را بالا آورده و با نگاه تندی به آن شخص فرمودند: شما بهتر از ایشان را سراغ دارید؟ ما که نداریم!

حجت السلام راشد یزدی نقل می‌کند: زمانی که آقا در تبعید بودند، در یک نماز جماعت که به امامت ایشان مشغول اقامه نماز جماعت بودیم، ناگهان در بین نماز، یک بزغاله آمد و در جلوی نمازگزاران شروع به بالا و پایین پریدن کرد. عده زیادی از جمع، توجه خود را از دست داده و عده‌ای هم خندیدند. پس از نماز از ایشان سوأل کردیم: شما چطور نخندید؟ ایشان فرمودند: برای چه بخندم؟ عرض کردیم: برای آن بزغاله که آمد! فرمودند: من اصلاً متوجه بزغاله نشدم! ایشان همواره اجازه نمی‌دهند که هیچ یک از پسرانشان، هیچ گونه پست و یا منسبی داشته باشند و تنها از راه درس و بحث طلبگی امرار معاش می‌کنند. نقل است: روزی یکی از فرزندان آقا از ایشان اجازه می‌گیرند که آیا به من اجازه پذیرش فلان پست را می‌دهید که پیشنهاد کرده‌اند؟ آقا فرمودند: اشکالی ندارد، اما ابتدا برویم اسمتان را از شناسنامه‌ام خارج کنم، آن‌ وقت به هر پستی که می روید، بروید!

نقل است: یک زمانی آیت الله صدیقی در مدینه به ذکر خاصی مشغول بود. آیت الله بهاءالدينی به ایشان گفت: ميدانی ثمره ذکر امسال چه بود؟ گفتم: نه. گفت: ثمره ذکر شما يکی اين بود که شما دو بار آمديد مدينه. گفتم شما مطلعيد که من دو بار امسال آمدم مدينه. آیت الله بهاءالدينی گفت: بله آنجایی که نشسته بوديد و ذکر می‌گفتيد، در آنجا با شما بودم. سپس فرمودند: ثمره دوم اين بود که آن نيتی که من می‌خواستم، به آن نيت رسيدم و آن اين بود که امسال، مقام معظم رهبری به ديدار امام زمان (عج) نائل آمد! یکی از شاگردان آیت الله بهجت، به نام آیت الله علی احمدی میانجی که از عارفان بودند، برای بنده تعریف کردند: یک بار در یکی از تشرفات خدمت حضرت صاحب الزمان (عج) در مورد سید علی خامنه‌ای پرسیدم. حضرت فرمودند: ایشان از ماست!

حجت السلام نیازی نقل می‌کند: شب حوادث کوی دانشگاه، من طبق معمول خدمت آیت الله خامنه‌ای رسیدم تا گزارشات روزمره را به اطلاع برسانم. پس از نماز مغرب و عشا به امامت ایشان برای اعلام اخبار آماده شدم. آقا فرمودند: امشب یک اتفاقی در حال رخ دادن است. بعد از آن، خبر کوی دانشگاه منتشر شد! نقل است: در یکی از سفرهای رهبر انقلاب به قم، وقتی ايشان به ديدار آيت الله مصباح يزدی می‌روند، آن دانشمند فرزانه روی پاهای آقا می‌افتند و پاهای ايشان رو می‌بوسند! همچنین در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامی، وقتی رهبر انقلاب وارد سالن شدند، سيد حسن نصرالله (دبير كل حزب الله لبنان) روی دست آقا می‌افتند و دست ايشان را می‌بوسند! در دیدار امير عبدالله (پادشاه پیشین عربستان) با رهبر انقلاب، آقا به عبدالله می‌فرمايد: يا منا را می‌سازيد يا خودمان آن را می‌سازیم. عبدالله چنان محو ابهت حضرت آقا شده بود كه فقط يک كلمه می‌گوید: نعم يا سيد القائد! (چشم ای آقای رهبر).

آيت الله نوری همدانی از مراجعی بودند كه بعد از رحلت امام اعتقاد داشتند انقلاب اسلامی ديگر مشروعيت ندارد، ولی چند سال پيش، در اقدامی عجيب، ايشان شروع به تاييد نظام و شخص مقام معظم رهبری كردند و هميشه اولين شخصی هستند كه در راهپيمايی‌ها و اتفاقات اجتماعی پيام می‌دهند. از ايشان، دليل اين تغيير رويه سوال شد كه ايشان فرمودند: شبی در خواب، حضرت فاطمه (س) را ملاقات كردم كه بی‌بی فرمودند: شوهرم علی (ع) تنها ماند، نگذاريد فرزندم علی تنها بماند.

آیت الله بهجت درباره کسی که در مورد امام خامنه‌ای اِشکالی گفته بود، فرمودند: بعضی‌ها قدرت اداره خانواده‌شان را هم ندارند، آن وقت درباره این سید بزرگوار که جهان اسلام را اداره می‌کند، حرف می‌زنند. همچنین آیت الله بهجت می‌فرمودند: قدر این آقا را بدانید. شبی در خواب دیدم امام زمان (عج) در جایی نشسته‌اند و تمام علمای بزرگ نزد ایشان حضور دارند. یک دفعه آیت الله خامنه‌ای وارد شدند و امام زمان (عج) با آن مقام عظمایش، تمام قد بلند شدند و برای ایشان جا باز کردند.

نقل است: روزی بعد از ملاقات آیت الله خامنه‌ای با آیت‌ الله بهاءالدینی، از ایشان می‌پرسند: آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بود؟ ایشان در جواب می‌فرمایند: بله چند دقیقه خورشید اینجا تابید و رفت؛ او چون خورشید دارای خیر و برکات است. همچنین یکی از روزها که حضرت آقا تشریف برده بودند به جمکران، حدود ساعت دو شب به حضرت آیت‌الله العظمی بهاءالدینی خبر می‌دهند که آقا صبح بعد از نماز می‌خواهند تشریف بیاورند منزل شما. تیم حفاظت ساعت چهار صبح برای آماده کردن شرایط به منزل ایشان می‌روند که متوجه می‌شوند آقای بهاءالدینی، پیرمرد نود ساله جلوی در خانه ایستاده‌اند. می‌گویند: آقا چرا با این کهولت سن اینجا تشریف دارید؟ ایشان می‌فرمایند: برای دیدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتی که شما زنگ زدید، آمده‌ام استقبال.

نقل است: روزی علامه حسن‌زاده آملی جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می‌فرمایند: این کار را نکنید. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم، این کار را نمی‌کردم. همچنین علامه در جای دیگری می‌فرمایند: سینه خود را شکافتم، به هر جای آسمان رفتم این سید (آیت الله خامنه‌ای) را دیدم. باید قنبر حضرت خامنه‌ای کبیر بود.

سید علی خامنه‌ای پیش از هجران، با سرودن شعری به زمان شهادت خود در ماه اسفند اشاره‌ کردند و شهادت خود را پیش‌گویی نمودند:

مستانه در این میکده بی‌تاب و قرارم   نستوه‌تر از سجده گذاران، سر دارم

عشاق پریشان دل سرمست بدانند   لبیک من از عمق سماوات بخوانند

یاران و رفیقان، همه در جنت اعلا   خوش منظره‌ای دیده‌ام اندر بر مولا

افسوس که من دیر به مقصود رسیدم   مفهوم شهادت ز لب یار شنیدم

نوروز من امسال کنار شه خوبان   همراه رفیقان و شهیدان و غریبان

طاغوت اگر جسم مرا کرده نشانه   اسفند شود جان پی عشاق روانه

نابودی کفار رقم خورده در این جنگ   مفهوم کلامم شده با عشق هماهنگ

 

از منظر فرهیختگان

امام خمینی به آیت الله خامنه‌ای می‌فرمودند: شما مانند خورشیدی هستید که نورافشانی می‌کنید.

علامه حسن زاده آملی می‌گوید: رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران، آیت الله معظم، جناب خامنه‌ای کبیر، قائد، ولی، وفی، سائس، حفی و مصداق بارز “نرفع درجات من نشاء” می باشد. عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقة الحقائق مسئلت دارم و امیدوارم دادار عالم و آدم، همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد. گوشتان به دهان رهبر باشد چون ایشان گوششان به دهان حجت‌ بن‌ الحسن (عج) است.

عبدالقائم شوشتری می‌گوید: مقام معظم رهبری از جمله کسانی هستند که خداوند به ایشان کمالات و مقامات معنوی را تفضلا داده است. ایشان دارای مقام عصمت اکتسابی هستند و بعد از امام زمان (عج) ایشان بالاترین مقام را دارا هستند! اوتاد و ابدال هم باید تابع مقام معظم رهبری باشد‌‌. بنده کراماتی از رهبری سراغ دارم که اگر لازم شود افشاء و حتی منتشر خواهم کرد‌.

محمد صالح کمیلی خراسانی می‌گويد: بر ما مسجّل است که خامنه‌ای یک فقیه و عارف بی‌نظیر است که اطاعت از ایشان بر همه مسلمین واجب است.

حجت الاسلام فاطمی نیا می‌گويد: این مرد بزرگ، عزّ اسلام است و هرکس با این مرد بزرگ مخالفت کند، خدا از او نمی‌گذرد.

اسماعیل دولابی می‌گويد: خداوند همه چیز را به امام خمینی یک جا داده بود و به آقای خامنه‌ای، آرام آرام همه چیز را عنایت می‌فرماید.

آیت‌ الله محمود طالقانی می‌گوید: آقای خامنه‌ای، امید آینده اسلام است‌‌.

ولادیمیر پوتین می‌گوید: با عنایت به مطالعاتی که من درباره مسیح (ع) داشته‌ام، در ملاقات با رهبر انقلاب ایران تمام ویژگی‌های حضرت مسیح (ع) را در آیت الله خامنه‌ای دیده و برایم متجلی شد. حکیم بزرگی در ایران نشسته است و به ذهن من خطور نمی‌کرد که ا‌و تا به این حد، همه‌جانبه‌نگر باشد. او حکیم و دانشمندی است که تصمیم گیری و تنظیم همه سیاست‌های ایران توسط اوست.

 

اساتید

  • سید جواد خامنه‌ای
  •  سید جلیل حسینی سیستانی
  • مجتبی قزوینی
  • هاشم قزوینی
  •  سید محمدهادی میلانی
  • سید حسین بروجردی
  •  امام خمینی
  •  سید محمد محقق داماد
  •  مرتضی حائری یزدی
  •  علامه طباطبایی

 

آثار

  • انسان ۲۵۰ ساله
  • چهار کتاب اصلی علم رجال
  • از ژرفای نماز
  • گفتاری در باب صبر
  • روح توحید نفی عبودیت غیرخدا
  • طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
  • فلسطین از منظر آیت‌الله خامنه‌ای
  •  غناء
  •  شعاعی از نیّر اعظم
  • آفتاب در مصاف

 

عروج ملکوتی

آیت‌ الله خامنه‌ای در نهم اسفند ۱۴۰۴ شمسی در نخستین روز جنگ رمضان و بر اثر حملات موشکی آمریکا و اسرائیل به بیت رهبری در تهران، به همراه شماری از اعضای خانوده (دختر، عروس، داماد و نوه‌) و کارکنان دفترش به شهادت رسید. مراسم تشییع آیت‌الله‌ خامنه‌ای از ۱۵ تا ۱۸ تیر ۱۴۰۵ شمسی در شهرهای تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد برگزار شد. مراسم تشییع او با شرکت ۴۱ تا ۴۳ میلیون نفر، بزرگ‌ترین مراسم تشییع تاریخ جهان توصیف شده است. پیکر او پس از تشییع، در بامداد ۱۹ تیر ۱۴۰۵ شمسی به همراه اعضای خانواده‌اش در رواق دارالذکر حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

یوسف کوهنابی

به نام آفریننده عشق

 

آخوند ملا یوسف کوهنابی (۱۲۴۰ – ۱۳۱۹ قمری)، از عالمان برجسته‌ اواخر دوره‌ قاجار در منطقه‌ مرند بود.

 

ویژگی ها

آخوند ملا یوسف کوهنابی حدود سال ۱۲۴۰ قمری در روستای کوهناب از توابع شهرستان مرند و در یک خانواده کشاورز و مذهبی به دنیا آمد. خانواده وی به علت علاقه‌ای که به علمای دین و اهل بیت عصمت و طهارت داشتند، ایشان را جهت تعلیم به روستای ابرغان که روستای همجوار با روستاي کوهناب است برده و به دست عالم آن روستا ( ملا علیرضا ابرغانی) سپردند. وی با توجه به نبوغ و استعداد عالی، به سرعت دوره‌های مقدماتی را در پیش استاد خود به پایان برد. سپس جهت ادامه تحصیل عازم نجف اشرف شد و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت علی (ع) سکونت گزید و از محضر علما و مجتهدان آن حوزه، به خصوص شیخ مرتضی انصاری بهره برد و به سرعت طی مدارج نموده و به درجه اجتهاد رسید.

روایت شده است که استادی که ایشان در محضر او تلمذ می‌کرد، روزی به آخوند ملا یوسف کوهنابی گفت: یوسف! شما دیگر به درجه اجتهاد رسيده‌اید و می‌توانید رساله ارائه کنید. آخوند ملا یوسف چند روز از ایشان فرصت طلب می‌کند. وی به حرم حضرت علی (ع) رفته و نماز به جا می‌آورد و به مولای خود توسل می‌جوید و به خانه باز می‌گردد. آن شب در خواب، سیدی نورانی به خوابش می‌آید و به او اشاره می‌کند که به زادگاه خود باز گرد و به اصلاح امور آن‌ها همّت کن. فردای آن روز به پیش استاد خویش می‌رود و از ماموریت خویش او را آگاه می‌کند . بعد از چند روز به پيشگاه مولای خود می‌رود و اذن سفر می‌طلبد. سپس به موطن خود (روستاي كوهناب) باز‌می‌گردد و تا پایان عمر در این روستا سکونت می‌گزیند و به ارشاد و تعلیم احکام دین و تعاليم الهی به هموطنان خود همت می‌گمارد و خود نیز در تهذیب نفس و سیر و سلوک قدم بر‌می‌دارد.

روایت شده است که یک روز ملا یوسف با چند نفر از اهالی از مرند خارج شده و در خروجی مرند به طرف هوجقان در محلی که امروز ایستگاه راه آهن مرند می‌باشد لحظه ای درنگ می‌کند و با عصای خود بر زمین می‌زند و می‌گوید: روزی فرا می‌رسد که در این محل آهن بر روی آهن راه می‌رود. (ایشان در واقع، آینده این مکان را پیش‌بینی می‌کند). همسر ایشان نقل کرده است که او برای یکی از فرزندانش حامله بود. زمان حاملگی او مصادف با فصل زمستان بود. ایشان از آخوند زردآلو طلب می‌کند و آخوند وضو گرفته و از خانه خارج می‌شود و به صحرا و بیرون از روستا می‌رود و برگشتن سبدی پر از زردآلو با خود به همراه می‌آورد و آن را در بالای انبار غله خانه (سر کندو) می‌گذارد و به زوجه خود تاکید می‌کند احدی نباید از این سِر آگاه شود. چند روزی زوجه‌اش از آنها ارتزاق می‌کند اما نمی‌تواند این راز را نگه دارد و از قضا این حکایت را برای یکی از اقوام خود بازگو می‌کند و در بازگشت به خانه به سراغ آن‌ها می‌رود تا بخورد، اما اثری از سبد زردآلو نمی‌یابد.

آخوند ملا یوسف با عالم دیگر همشهری خود (آخوند ملا فاضل هرزندی) در نجف عقد اخوت بسته دوست و صمیمی بودند و با هم  عهد کرده بودند که هر کدام زودتر وفات کرد، دیگری نمازش را بخواند و به خاک بسپارد. در یکی از روزهای سرد سال و زمستان پربرف، آخوند از خواب برمی‌خیزد و لباس‌های خود را می‌پوشد و از خانه بیرون می‌آید. در خروجی روستا اسب سواری  جلو می‌آید و از اسب پیاده شده و سلام می‌کند و آخوند با کمال تاثّر و ناراحتی می‌گوید : فاضل هرزندی وفات کرده است! ایشان می‌گوید: آری و من بنا بر وصیت ایشان آمده‌ام آخوند ملا یوسف را ببرم تا نمازش را به جا آورد. آخوند می‌گوید: من یوسف هستم. شما بروید من می‌آیم. اسب سوار هر چه قدر اصرار می‌کند آخوند سوار نمی‌شود و می‌گوید: هوا سرد است، شما بروید من آرام آرام می‌آیم. اسب سوار نیز برمی‌گردد. وقتی اسب سوار به هرزند می‌رسد با کمال تعجب می‌بیند که آخوند نماز فاضل هرزندی را خوانده و به خاکش سپرده‌اند.

نقل است: یک روز گرم تابستان، آخوند ملایوسف از طرف کوه‌های دولت آباد، با پای پیاده به طرف دولت آباد می‌آیند. اما وقتی که آخوند ملایوسف به دولت آباد می‌رسند و وارد روستا می‌شوند به طور اتفاقی با آقا میر صادق (یکی از رفقای ایشان) برخورد می‌کنند. آقا میر صادق از دیدن آخوند خیلی خوشحال می‎‌‌شوند و ایشان را به صرف ناهار و چای دعوت می‌کنند، اما آخوند دعوت او را نمی‌پذیرند به منزل آقا میر صادق نمی‌روند. چون آقا میر صادق علت را می‌پرسند، آخوند کوهنابی جواب می‌دهند: راستش جهت دیدار شما از کوهناب به دولت آباد آمده بودم، اما وقتی که من در راه بودم، شما نیز در مزارع روستای ابرغان بودید و چون گرسنه بودید، مشتی از سنبل های گندم را چیدید و آن را در دستتان کوفتید و بعد دانه‌هایش را جدا کرده و خوردید و کاه‌هایش را به دور انداختید، آیا این مطلب راست است؟ آقا میر صادق می‌گوید: بله، مطلب همین طور است که شما می گویید. آنگاه آخوند به آقا میر صادق می‌گوید: در قیامت تکه‌ای از گوشت بدنتان را می‌کنند و به عوض آن دانه‌های گندم، آن تکه گوشت را به صاحب دانه‌های گندم می‌دهند، اما من نمی‌دانم که شما چگونه آن کاه‌های بر باد رفته را پیدا خواهی کرد و به صاحبش خواهی داد.

ملا یوسف در زندگی خود بسيار ساده زيست بود و در حلال بودن طعام دقت و سعی وافری داشت، به طوری كه جهت تامين روزی خود، یک راس گاو نگهداری می‌كرد و هر روز صبح، قبل از بردن گاو به صحرا، دهان گاو را می‌بست و غروب نيز دهان چوپان دهان گاو را می‌بست تا مبادا از مزارع ديگران بچرد. آیت الله مرندی در کمالات آخوند ملا یوسف فرموده بود: راهی را که خیلی‌ها باید در چهل سال بپیمایند، آخوند ملا یوسف کوهنابی در مدت چهل روز طی کرده بود.

 

عروج ملکوتی

ملا یوسف در سال ۱۳۱۹ قمری در روستای کوهناب از دنیا رفته و در همانجا به خاک سپرده شد.

ابراهیم قطیفی

به نام آفریننده عشق

 

ابراهیم بن سلیمان قطیفی (۸۸۵ – ۹۴۴ تا ۹۵۱ قمری)، مشهور به فاضل قطیفی، از بزرگان علمای امامیه در قرن دهم و معاصر با محقق کرکی بود.

 

ویژگی ها

شیخ ابراهیم، اهل قطیف و ساکن بحرین بود و به نوشته اکثر نویسندگان، بیشتر تحصیلاتش را در حوزه بحرین به پایان رساند. وی برای تکمیل دانش خود، در اواخر جمادی الثانی سال ۹۱۳ قمری وارد نجف اشرف شد. قطیفی بعد از مدتی به شهر حله که رونق علمی بالایی داشت سفر کرد، چون با حمله هلاکو به بغداد حوزه‌های علمیه بغداد و نجف از نشاط علمی افتاده بود؛ لکن به سبب امان خواهی مردم و حمله نکردن هلاکو به شهر، حله به یکی از شهرهای علمی شیعه تبدیل شد. البته بعد از مدتی این شهر درخشندگی خود را از دست داد و شهر نجف بار دیگر جایگاه والای خود را بازیافت. علامه قطیفی بعد از مدتی از حله به نجف بازگشت و آن شهر را به عنوان مسکن دائمی خود برگزید.

نقل شده است: حضرت ولی عصر (عج) در چهره مردی که شیخ او را می‌شناخت، به منزل وی آمد. حضرت از قطیفی پرسید: کدام آیه در بیان اندرز مردم، و عظیم تر از آیات دیگر است؟ شیخ این آیه را تلاوت کرد: انّ الذین یلحدون فی آیاتنا لا یخفون علینا افمن یلقی فی النار خیر ام من یاتی امنا یوم القیمة، اعملوا ما شئتم انه بما تعلمون بصیر. (همانا آنان که به چشم کفر و عناد به آیات ما می‌نگرند، بدانند که از نظر ما پنهان نیستند. ‌ای غافلان! اینک آیا آنکه گرفتار دوزخ می‌شود، سرانجامش نیکوتر است یا آنکه با کمال ایمنی و آرامش وارد قیامت می‌شود؟ اکنون هرچه می‌خواهید انجام دهید و بدانید خدا به کارهای شما بیناست). حضرت فرمود: راست گفتی‌ ای شیخ! آنگاه حضرت از خانه بیرون رفت. شیخ که مجذوب امام شده بود، به یک‌باره به خود آمد و از اطرافیان پرسید: آیا فلانی از خانه خارج شد؟ پاسخ دادند: ما کسی را ندیدیم!

 

از منظر فرهیختگان

عبدالله افندی می‌گوید: پیشوای فقیه، فاضل عالم کامل، محقق مدقق، معاصر شیخ علی کرکی، دانشوری پارسا و عابد بود و به پرهیزکاری و دیگر صفات پسندیده شهرت داشت و به طور کلی ترک دنیا گفته بود.

محمدباقر خوانساری می‌گوید: قطیفی، عالمی فاضل و پرهیزکاری صالح و از بزرگان مجتهدان و اعلام فقها و محدثان بود.

علامه مجلسی می‌گوید: در نهایت فضل و دانش بود و در عصر شیخ علی محقق کرکی می‌زیست. علامه مجلسی در جای دیگر از وی با عنوان «خلاصه مجتهدین» یاد کرده است.

شیخ عباس قمی می‌گوید: شیخ ابراهیم بن سلیمان بحرانی (قطیفی) که در حیاة و مماتش مجاور نجف اشرف بود، عالمی فاضل و پارسایی صالح از بزرگان مجتهدین و روسای فقها و محدثین و در نهایت فضل و دانش بود.

 

عروج ملکوتی

ابراهیم قطیفی در نجف اشرف به دیدار معبود شتافت و در همان شهر به خاک سپرده شد. سال وفات او را بین ۹۴۴ تا ۹۵۱ قمری ذکر کرده‌اند.

سید محمدمهدی شهرستانی

به نام آفریننده عشق

 

سید محمد مهدی شهرستانی (۱۱۳۰ – ۱۲۱۶ قمری)، از بزرگان علمای امامیه در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری بود.

 

ویژگی ها

سید محمد مهدی در حدود سال ۱۱۳۰ قمری در اصفهان متولد گردید. وی پس از تحصیل مقدمات در اصفهان با اهل و عیال و خانواده به کربلا مهاجرت نموده و در آن ارض اقدس سکونت فرمود و در آنجا به ادامه تحصیل پرداخت. ایشان از اولین و بزرگ‌ترین شاگردان وحید بهبهانی به شمار می رفت. ملا زین العابدین سلماسی (از همراهان سید بحرالعلوم) نقل می‌کند: زمانی که مریضی علامه بحرالعلوم شدت یافت، به من فرمود: دوست دارم شیخ حسین نجف، که از شاگردان علامه و زاهدان نجف است، بر جنازه من نماز بخواند اما کسی جز آمیرزا محمد مهدی شهرستانی بر من نماز نمی‌خواند! من از این خبر متعجب شدم، چون آمیرزا مهدی در کربلا بود و علامه بحرالعلوم در نجف، پس چطور بحرالعلوم چنین سخنی فرمود؟

بعد از مدت زمان کمی علامه بحرالعلوم به دیار باقی شتافت و ما بدن علامه را غسل دادیم و کفن نمودیم و آماده نماز کردیم. وقتی جنازه را در صحن مقدس علوی نهادیم، مجتهدان بزرگی چون شیخ جعفر کاشف الغطاء و شیخ حسین نجف در آنجا حضور داشتند اما ناگهان میرزا مهدی شهرستانی با لباس سفر از در شرقی صحن مطهر وارد شد. همه او را بر خود مقدم داشتند و از وی خواستند بر جنازه بحرالعلوم نماز گزارد. ایشان همان طور که علامه خبر داده بود، نماز گزارد و حاضران هم به او اقتدا کردند. وقتی جریان را از میرزا مهدی پرسیدم، فرمود: وقتی نماز ظهر را در کربلا به جا آوردم، هنگام برگشت به خانه نامه‌ای از نجف به من رسید که در آن از وخامت حال علامه بحرالعلوم خبر داده بود، من سریع به خانه برگشتم و به سوی نجف به راه افتادم و به محض ورود جنازه وی را مشاهده کردم.

یکی از کرامت‌هایی که از ایشان نقل شده، این است که دو بار هنگام ورود به حرم مطهر، درب معروف به «باب السدر» به روی ایشان باز شد. ایشان بارها از وقایع پیش‌ رو، قبل از وقوع آن‌ها مطلع می‌شدند. مریدان و شاگردانش نقل کرده‌اند که با بیان کوتاه، از آینده افراد و امور مطلع می‌گشت. یکی از شاگردانش نقل می‌کند که به هنگام شکل‌گیری یک دشمنی در شهر، سید شهرستانی پیشاپیش خبر داده بود که آن فتنه در ظرف یک هفته خاموش خواهد شد، و همان‌ طور شد. همچنین یک کودک بیمار را که پزشکان کربلا از او ناامید شده بودند، بر سر مزار سید شهرستانی بردند و دعا کردند و آن کودک همان روز بهبود یافت.

 

از منظر فرهیختگان

وحید بهبهانی می‌گوید: از من طلب اجازه نمود سید سند، ماجد امجد، موفق مؤید مسدد، فاضل عالم، باذل کامل، محقق مدقق، پاک سرشت پاک زاد، متبحر دانا صاحب حسب فائق عالی و نسب رفیع متعالی و ذهن سلیم و طبع مستقیم و فهم پسندیده و فطانت تام و حذاقت کامل و اخلاق حسنه و کمالات زائده متکامله، مستجمع علوم عقلی و نقلی، عالم ربانی و فرزند روحانیم میرزا محمدمهدی، ملقب به شهرستانی… از وی خواستارم که مرا در اوقات دعاهای خود فراموش نکند.

عبداللطیف موسوی شوشتری می‌گوید: سید عالی شأن، میرزا محمدمهدی شهرستانی، از اعاظم و افاضل نامدار و علامه جلیل القدر است. در تهذیب اخلاق و تکمیل نفس ناقص، آن قدر کوشیده است که مزیدی بر آن متصور نیست. این بزرگ مرد دانش و دین، سرسلسله خاندان شهرستانی در ایران است و تمام افراد این خاندان به نام پرافتخار آن علامه نامی مفتخرند.

سید محمدحسن زنوزی می‌گوید: استاد امجد، عالم فاضلِ کاملِ باذل، محقق مدققِ متبحرِ جامع، ثقه عادل، متکلمِ فقیه، سخیِ شریف الاخلاق، کریم الاعراق؛ اوقات شریفش صرف برآوردن حوائج مسلمین و ترویج دین حنیف می‌گردید. وی عالمی دست باز و سخی بی‌همطراز بود.

محمدحسن شیرازی می‌گوید: سید شهرستانی را در رتبه‌ علم و عمل، از اکابر روزگار می‌دانم؛ نه تنها فقیه، بلکه رکن معرفت و رهبر دل‌ها بود.

 

عروج ملکوتی

سید محمد مهدی در روز دوازدهم صفر سال ۱۲۱۶ قمری در ۸۶ سالگی در کربلا وفات نمود و در مقبره خاندان خود، واقع در رواق پشت قبور شهدای کربلا به خاک سپرده شد.

احمد بن اسحاق قمی

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن اسحاق اشعری قمی (درگذشت حدود ۲۶۰ قمری)، فقیه و محدث موثق شیعه در قرن سوم هجری و از اصحاب و راویان چهار امام بزرگوار بود.

 

ویژگی ها

اجداد او از طایفه اشعری بودند که در کوفه سکونت داشتند. جدّ چهارم او، احوص بن سائل اشعری در قیام زید بن علی شرکت کرد و فرماندهی سپاه او را بر عهده گرفت و بعد از شهادت زید، دستگیر شد. بعد از چهار سال حبس در زندان حجاج، با شفاعت برادرش عبداللّه آزاد شد و همراه او به قم هجرت کردند و طایفه اشعریان قم را تشکیل دادند. پدرش اسحاق بن عبدالله بن سعد از راویان مورد اعتماد قم بود و از امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) روایت کرده است. از منابع رجال شیعه برمی‌آید که احمد بن اسحاق از اصحاب امام جواد (ع) و امام هادی (ع) و از یاران نزدیک امام عسکری (ع) بوده و از آنان روایت کرده است. وی همچنین از جمله کسانی است که حضرت مهدی (عج) را نیز ملاقات کرده است.

در برخی منابع از وی به عنوان وکیل امام عسکری (ع) در موقوفات قم یاد شده است. برخی نیز او را وکیل امام هادی (ع) نیز دانسته‌اند. نقل است که در اثر فشار سیاسی حکمرانان عباسی، موضوع جانشینی امام عسکری (ع) پنهان داشته می‌شد و غیر از دوستان مورد اعتماد و نزدیک امام، کسی از آن آگاه نبود. شیعیان قم در این‌باره از احمد بن اسحاق سؤالاتی کردند و او برای اینکه اطلاعات بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، به سامرا رفت و به محضر ایشان رسید. قبل از اینکه او سخنی بگوید، امام فرمود: «احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اوّل خلقت آدم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت.»

احمد پرسید: حجت خدا بعد از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه‌ای بعد درحالی که کودکی سه ساله را در آغوش گرفته بود، بیرون آمد و فرمود: «اگر نزد خدا و حجت‌های او مقامی والانداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. این کودک هم‌نام و هم‌کنیه رسول خدا (ص) است و همین کودک است که زمین را بعد از آن‌که از ظلم پر شده، پر از عدل خواهد کرد.» پیش از این دیدار، امام عسکری (ع) در نامه‌ای به احمد بن اسحاق، تولد حضرت مهدی (عج) را به او خبر داده بود.

طبق برخی شواهد، احمد بن اسحاق در دوره نیابت عثمان بن سعید از قم به بغداد منتقل و به همراه دو تن دیگر، یعنی محمد بن احمد قطان قمی و حاجز بن یزید، به عنوان دستیار سفیر اول مشغول به کار شد. شیخ صدوق نیز نام وی را در ردیف آن دسته از وکلایی آورده که موفق به زیارت امام زمان (عج) شده و معجزات آن حضرت را مشاهده کرده‌اند. حضرت ولی عصر (عج) در موارد گوناگونی این فقیه فرزانه را مورد عنایت قرار داد. ابومحمد رازی می گوید: به اتفاق احمد بن عبدالله برقى در محله عسکر در شهر سامرا بودیم که پیک ویژه امام زمان علیه السلام از طرف ایشان نزد ما آمد و بعد از این که چند نفر از یاران امام را نام برد، خطاب به ما گفت حضرت می فرماید: همه این افراد و احمد ابن اسحاق مورد اعتماد ما هستند.

همچنین در نامه ای که از ناحیه مقدسه حضرت قائم صلوات الله علیه به عنوان احمد ابن اسحاق صادر شد، عباراتی در تائید وی به چشم می خورد از جمله این که حضرت فرموده بود: خداوند نگهدار تو باشد و تو را پاینده بدارد. نامه ات به همراه ضمیمه اش به من رسید… ای احمد ابن اسحاق خدا تو را رحمت کند… خداوند توفیقات تو را افزون گرداند. در برخی منابع متأخر – از جمله در نقل محدث نوری در نجم الثاقب – آمده است که مسجد جمکران در ناحیه قم به اشاره امام زمان (عج) و از طریق احمد بن اسحاق احداث شد. او از نخستین کسانی است که در قم به‌طور مستقیم با حضرت حجت (ع) مرتبط بود.

احمد بن اسحاق در علم حدیث و احکام تبحر داشت، مرجع خاص و عام بود و مردم برای درک مسائل دینی به او رو می آوردند؛ موقعیت علمی و مرجعیتش مقبولیت همگانی داشت. روزی محمد بن ابی العلاء و یحیی بن محمد از دانشمندان شیعه، در بحثی تاریخی اختلاف پیدا کردند و بعد از مجادله و بحث های طولانی، تصمیم گرفتند برای حل مسئله و یافتن حقیقت به احمد ابن اسحاق قمی که از یاران برجسته امامان بود، مراجعه کنند. آن دو به قم سفر کرده، به منزل احمد ابن اسحاق رفتند، احمد پاسخ صحیح را به صورتی بیان کرد که آن دو اظهار کردند: حمد و شکر خداوند را که تو را در دسترس ما قرار داد.

 

از منظر فرهیختگان

امام حسن عسکری (ع) می‌فرماید: او در دین و دنیا امین ماست.

ابن شهرآشوب می‌گوید: او از خالص‌ترین یاران ائمه بود؛ دانا، درستکار، پارسا و پرهیزکار.

نجاشی می‌گوید: در نزد ائمه منزلت بزرگی داشت و از بزرگان قم بود.

علامه مجلسی می‌گويد: احمد بن اسحاق از خواص یاران ائمه بود و امام برای او بهشت را وعده فرمود.

محدث نوری می‌گوید: از بزرگ‌ترین خادمان امام مهدی (عج) و از کسانی است که توفیق مشاهده حضرت را یافت.

آیت الله مرعشی نجفی می‌گوید: او از مفاخر علم، دیانت و ولایت در تاریخ شیعه است و قبرش در قم مزار اهل دل است.

 

عروج ملکوتی

احمد بن اسحاق در حلوان بیمار شد و از دنیا رفت و در همانجا مدفون شد. بر این اساس، تاریخ وفات او را در حدود سال‌های ۲۶۰ تا ۲۶۳‌ قمری گفته‌اند. مقبره او در شهر سر پل ذهاب، زیارتگاه شیعیان است.

محمد علی اراکی

به نام آفریننده عشق

 

محمدعلی اراکی (۱۲۷۳ – ۱۳۷۳ شمسی)، از فقها و مراجع تقلید شیعه معاصر و از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری بود.

 

ویژگی ها

آیت‌ الله‌ اراکی در ۲۴ جمادی‌الثانی ۱۳۱۲ قمری (مطابق با ۱۲۷۳ شمسی) در شهر اراک متولد شدند. ایشان در سال ۱۳۴۰ قمری به قم مهاجرت نمودند و در قم ۱۵ سال از محضر پربار حاج شیخ عبدالکریم حائری بهره‌مند شدند. از ویژگی‌های تدریس ایشان، پرهیز از تکرار مطالب بوده است. وی کلام را مختصر و پرمعنی بیان می‌کرد و اعتقادش بر این بود که طالب علم باید قبل از حضور در درس، موارد اشکال را مطالعه و حل کرده باشد، سپس در درس حاضر بشود؛ از این رو، درس ایشان، برای افراد مبتدی، سنگین و برای محققین زحمت کشیده، سودمند بود.

سید محمد محسن خرازی، نقل می‌کند: من مکرر می‌دیدم مرحوم آیت‌ الله اراکی، سر قبری می‌رفتند و فاتحه می‌خواندند. یک بار از ایشان سوال کردم که آیا صاحب قبر از خویشاوندان شما است؟ فرمود: خیر، گفتم پس چرا هر شب برای او فاتحه می‌خوانید؟ فرمود: صاحب قبر، برای من، داستانی از منقبت حضرت علی‌ (ع) نقل نموده بود و بر من، حق پیدا کرده است. از برنامه‌های آیت‌ الله اراکی این بود که قبل از اذان صبح بیدار می‌شدند و هر روز یک جزء قرآن می‌خواندند و در ماه رمضان، روزانه سه جزء قرآن می‌خواندند و در نافله‌های شب جمعه، در قنوت نماز، دعای کمیل را می‌خواندند.

نقل است: روزی یکی از شاگردان ایشان بدون خبر قبلی برای دیدار می‌رفت. آیت‌الله اراکی در حالی که کسی خبر نداده بود، هنگام ورود شاگرد، با لبخند فرمودند: «منتظرت بودم!» و دقیقاً مسئله‌ای را که او در ذهن داشت، پیش از بیانش پاسخ دادند.

 

از منظر فرهیختگان

امام خمینی می‌گوید: آیت‌ الله اراکی از علمای عامل و از کسانی است که عمر را در راه خدا صرف کرد. او از ذخایر بزرگ اسلام است.

آیت الله جوادی آملی می‌گوید: وجود آیت‌ الله اراکی، حجتی برای صدق راه علم و عمل بود. علمش چون در عمل تجلی داشت، نورانیت خاصی یافته بود.

آیت الله بهجت می‌گوید: آیت‌ الله اراکی در تقوا و مراقبت نفس، نمونه‌ای کم‌نظیر بود. او نفسش را از لغزش حفظ کرده بود.

 

عروج ملکوتی

محمد علی اراکی، پس از یک عمر مجاهدت و تربیت شاگردان، سرانجام در سال ۱۴۱۵ قمری (۱۳۷۳ شمسی) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. مزار ایشان در حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

علی حرازم

به نام آفریننده عشق

 

علی بن احمد بن محمد حَرازم البَرّادی المکناسی (درگذشت ۵۵۹ قمری)، معروف به شیخ علی حَرازم، عالم و عارف مراکشی و از شاگردان ممتاز سید احمد تیجانی بود.

 

ویژگی ها

او در فاس متولد و بزرگ شد و از فقهای بزرگ زمان خود و از عابدان و زاهدان فاس بود. او کتاب احیاء غزالی را به خوبی فرا گرفته و بر مسائل آن تسلط داشت. او در فاس تحصیل کرد و در آنجا افرادی مانند شیخ ابومدین انصاری و ابوعبدالله تودی را تربیت کرد. سپس به مراکش رفت و در آنجا به تدریس علوم اسلامی و فقه پرداخت. او توبه کرد و بسیاری از مردم را اصلاح نمود و حاکم آنجا از امیال دنیوی جدا شد. در ابتدا، او از جمله کسانی بود که کتاب «احیاء علوم الدین» را مورد انتقاد قرار داد و محتوای آن را محکوم کرد. با این حال، تمایل به تصوف غالب شد و او همانطور که قبلاً ذکر شد، از اعتراضات قبلی خود دست کشید.

گفته می‌شود وقتی شیخ ابومدین به فاس رسید، وارد مسجد قرویین شد و از اجتماعات علما پرسید. او در مجالس مختلف شرکت می‌کرد و می‌گفت: هیچ چیزی از اساتید در ذهنم نمی‌ماند تا اینکه به شیخی رسیدم که سخنانش هر وقت صحبت می‌کرد، در قلبم می‌نشست و آنها را حفظ می‌کردم. وقتی صحبت‌هایش تمام شد، به او نزدیک شدم و گفتم: «من در مجالس زیادی شرکت کرده‌ام و نتوانسته‌ام آنچه را که گفته شده حفظ کنم، اما هر آنچه را که از شما شنیده‌ام، حفظ کرده‌ام.» او پاسخ داد: «آن‌ها با نوک زبان خود صحبت می‌کنند؛ بنابراین سخنانشان از گوش‌ها فراتر نمی‌رود، اما من سخنانم را برای خدا می‌خواهم، بنابراین از قلب سرچشمه می‌گیرد.» بنابراین من نزد او ماندم و این شیخ، علی حرازم بود.

از جمله فضایل علی حرازم این است که شیخ احمد تیجانی روایت کرده است که پیامبر (ص) درباره او فرمود: «او برای شما مانند ابوبکر برای من است.» در برخی روایات آمده است که پیامبر (ص) خطاب به احمد تیجانی فرمودند: «ای احمد، از بزرگ‌ترین بنده و محبوب‌ ترین آن‌ها (علی حرازم) مراقبت کن، زیرا او برای تو مانند هارون برای موسی است. خداوند بزرگ‌تر، باشکوه‌تر و باعظمت‌تر است و من نصیحتی بزرگ‌تر از این در مورد بنده‌ات نمی‌توانم به تو بدهم. سلام بر تو.» . علی حرازم دارای فضایل بسیاری بود، از جمله اینکه سید احمد تیجانی به او خبر داد که پیامبر (ص) او را با عشقی خاص، که حتی از عشق به فرزندان خود نیز فراتر بود، دوست داشت. همچنین از جمله فضایل او این است که سید احمد تیجانی در مورد او فرمود: «آنچه او گفت، من گفته‌ام.»

از جمله ویژگی‌های منحصر به فرد علی حرازم، تألیف کتاب «جواهر المعانی» است که حضرت محمد (ص) در مورد آن به سید احمد تیجانی فرموده بود: «این کتاب من است و من آن را تألیف کرده‌ام!» در کتاب «الافاضة الاحمدیة» به نقل از شاگردان احمد حرازم آمده است: «استاد من، حاج علی حازم، دچار خلسه شد و یارانش گمان کردند که او مرده است، پس او را دفن کردند.» حاج عبدالوهاب بن الاحمر از جمله کسانی بود که در سفر علی حرازم، تا زمان مرگش همراهش بود. وی نقل کرد: استاد من، حاج علی حرازم، اسم اعظمی را که استاد ما به او آموخته بود و شرط کرده بود که آن را فقط در آن مکان مقدس ذکر کند، به من آموخت.

نقل است: وقتی یکی از مریدانش در سفر اندلس دچار وسوسه شد، پیش از بازگشت، نامه‌ای از او رسید که در آن دقیقاً حالات باطنی‌اش را شرح داده بود. او در پایان نوشت: «در خلوص بکوش که حجاب از درون برخیزد.» یکی از اهالی فاس گفت: «چون دست شیخ بر سر بیمار نهادم، تبش رفت و بوی مشک از دست شیخ برخاست.» همچنین گاهی در حال ذکر، به جذبه‌ای می‌رفت و چشمانش در اشک فرو می‌رفت تا آنجا که مریدان او را بی‌خبر از عالم می‌دیدند. در این حالت می‌فرمود: «فنا را چشیده‌ام و در بقا سخن نمی‌گویم.» در آثار مریدان متأخر آمده است: «اگر جواهرالمعانی گنج پنهان طریقت است، علی حَرازم کلید آن است.» شیخ احمد تیجانی می‌گوید: علی حَرازم، خالص‌ترین مرید من است؛ زبان من به قلم او ظاهر شد و قلمش نگهبان اسرار طریقت است. او از اهل شهود و جمع است، نه از اهل تقلید و فکر.

 

عروج ملکوتی

ابن حرازم در آخرین روز شعبان سال ۵۵۹ قمری در شهر فاس (کشور مراکش) درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

احمد بن عجیبه

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن عجیبه (۱۱۶۰ – ۱۲۲۴ قمری)، عارف، شاعر و مفسر مراکشی و از چهره‌های برجسته عرفان در مراکش (مغرب) است.

 

ویژگی ها

ابوالعباس‌ احمد بن‌ محمد بن‌ مهدی‌ بن‌ عجیبة حسنى‌، در قریة الخمیس‌، واقع‌ در ناحیه منسوب‌ به‌ قبیله انجرا، در سواحل‌ جنوبى‌ مدیترانه‌ میان‌ طنجه‌ و تطوان‌ از شهرهای مراکش در سال ۱۱۶۰ یا ۱۱۶۱ قمری متولد شد. خانواده او از شرفای‌ (سادات‌) محل تولدش بوده‌اند. نسبش در اصل‌ از طریق‌ حسن‌ مثنى‌ و امام حسن (ع) به‌ حضرت على‌ (ع) مى‌رسد.

احمد بن‌ محمد تحصیلات‌ مقدماتى‌ و قرائت‌ قرآن‌ را در زادگاه‌ خود فراگرفت‌ و مدتی در قصر الکبیر نزد فقیه‌ محمد السوسى‌ و سپس‌ در تطوان‌ نزد استادانى‌ چون‌ احمد الرشا، عبدالکریم‌ بن‌ قریش‌ و محمد ورزازی‌ به‌ تحصیل‌ فقه‌ و کلام و تفسیر و علوم‌ ادبى‌ پرداخت‌. هنگامى‌ که‌ شیخ‌ محمد جنوی‌ به‌ تطوان‌ آمد، وی‌ ملازم‌ مجلس‌ درس‌ او شد و فقه‌ و حدیث و سپس‌ مباحثى‌ در عرفان‌ را از او فراگرفت‌.

پس‌ از وفات‌ محمد جنوی‌، ابن‌ عجیبه‌ عازم‌ فاس‌ شد و در آنجا به‌ مجلس‌ درس‌ سیدی‌ محمد التاودی‌ ابن‌ سوده‌ پیوست‌ و از او اجازه تدریس‌ و نقل‌ حدیث‌ گرفت‌. ولى‌ چندی‌ بعد به‌ تطوان‌ بازگشت‌ و به‌ تعلیم‌ و تدریس‌ مشغول‌ شد و در این‌ سفر با عارف‌ مشهور سیدی‌ محمد بوزیدی آشنا و به‌ طریقه درقاوی‌ وارد شد.

وی‌ قبلاً در مجالس‌ درس‌ محمد جنوی‌ به‌ عرفان‌ گرایش‌ یافته‌ و حکم‌ ابن‌ عطاءالله‌ و اصول‌ الطریقة شیخ‌ زرّوق‌ را خوانده‌ بود ولى‌ ورود به‌ طریقه درقاوی‌ تحولى‌ اساسى‌ در فکر و روح‌ او پدید آورد، از علوم‌ ظاهر به‌ علم‌ باطن‌ روی‌ آورد، از علایق‌ دنیوی‌ دست‌ شست‌ و در زی‌ّ صوفیه‌ به‌ سیاحت‌ در نواحى‌ مختلف‌ و ارشاد طالبان‌ و تأسیس‌ زاویه‌هایى‌ برای‌ اجتماع‌ صوفیه‌ و سیر و سلوک‌ روحانى‌ پرداخت‌.

روزی مردی نزد او آمد و در دل، قصد فریب داشت. ابن عجیبه با نگاهی او را شناخت و فرمود: «خدا را در نظر گیر، ای برادر.» آن مرد شرمنده شد و از قصد خود منصرف گشت. تفسیر او بر قرآن، معروف به «البحر المَدید فی تفسیر القرآن المجید»، شاهدی بر کرامت علمی و معنوی اوست. ابن عجیبه خود اشاره می‌کند که بسیاری از معانی و اسرار قرآنی، در هنگام تفکر و ذکر بر او «الهام» شده است. «آنچه در این تفسیر نگاشته‌ام، جز پرتوی از انوار قرآن است که خداوند بر قلبم افکنده است.»

یکی از مریدان می‌گوید: «در دل تصمیم گرفتم سفر کنم و هنوز زبان نگشوده بودم که شیخ فرمود: سفرِ تو در این وقت به ضرر دین توست؛ درنگ کن تا نشانه‌اش بیاید.» بسیاری از محققان متأخر گفته‌اند: «البحر المدید» یکی از مهم‌ترین تفاسیر ذوقی – عرفانی در جهان اسلام است. یکی از محققان معاصر مغربی می‌گوید: بسیاری از تفاسیر صوفیه را خواندم، اما در حسن جمع بین تفسیر ظاهری و اشاره باطنی مانند البحر المدید ندیدم.

 

از منظر فرهیختگان

محمد بن ادریس العمراوی می‌گوید: احمد بن عجیبه، بحر عمیقی از علم و معرفت است؛ او وارث علوم اولیاء و وارث اخلاق انبیاء است.

محمد بن علی سنوسی می‌گوید: ابن عجیبه «مجدد قرن سیزدهم هجری» و جایگاه علمی و عرفانی بالایی دارد.

عبدالحلیم محمود می‌گوید: ابن عجیبه یکی از استوانه‌های عرفان شاذلیه در دوران متأخر است. تفسیر او بر الحِکَم العطائیة، «نوری بر نور» است.

 

آثار

  • البحر المدید فى‌ تفسیر القرآن‌ المجید
  • ایقاظ الهمم‌ فى‌ شرح‌ الحکم‌
  • الفتوحات‌ الالهیة فى‌ شرح‌ المباحث‌ الاصلیة
  • معراج‌ التشوف‌ الى‌ حقائق‌ التصوف‌
  • الفتوحات‌ القدوسیة فى‌ شرح‌ المقدمة الاجرومیة

 

عروج ملکوتی

احمد بن عجیبه در غماره‌ به‌ طاعون‌ مبتلا شد و در سال ۱۲۲۴ قمری درگذشت‌. مقبره او در نزدیکى‌ طنجه‌ در مراکش، بر بلندی‌هایى‌ که‌ بر قریه زمیج‌ و نیز بر دریا و صخره‌های‌ جبل‌الطارق‌ مشرف‌ است‌، واقع‌ شده‌ است.

احمد بن ادریس

به نام آفریننده عشق

 

سید احمد بن ادریس حسنی ابوالعباس (۱۱۷۲ – ۱۲۵۳ قمری)، معروف به احمد بن ادریس، مفسّر، محدّث، عارف و موسس طریقه ادریسیه بود.

 

ویژگی ها

او از سادات حسنی است و نسب وی از طریق ادریس بن عبدالله بن حسن (عبدالله محض) به امام حسن (ع) می‌رسد. احمد در آبادی میسور، در نزدیكی فاس واقع در مغرب (مراكش) زاده شد و پس از فراگیری علوم مقدماتی به فاس سفر كرد و در آنجا به آموختن علوم متداولِ آن روزگار پرداخت. در آنجا با علاّمه مُجَیدری، یكی از عالمان شنقیط، آشنا شد و از وی دانش فراگرفت و با وساطت او به دیدار عبدالوهّاب تازی، از پیشوایان تصوف مغرب رفت و از او و ابوالقاسم غازی طریقه تصوف شاذلی را آموخت. پس از آن، ابن ادریس مجلس درسی تشكیل داد كه گاه استادش عبدالوهّاب از روی احترام در درس وی حاضر می‌شد. با اینكه احمد به شدت تحت تأثیر ‌اندیشه‌های عبدالوهّاب بود، پس از مرگ استادش از یكی دیگر از مشایخ تصوف به نام ابوالقاسم وزیر غازی پیروی كرد. گفته‌اند كه پس از مرگ آخرین پیشوایش از خدا خواست تا شخص دیگری را به عنوان قطب و پیشوا به او بشناساند، اما به او الهام شد كه دیگر در پهنۀ زمین كسی نیست تا وی از او چیزی فراگیرد، مگر قرآن كه می‌تواند راهنمای او باشد. چنانكه خود گوید، پس از آن فقط با قرآن انس گرفت و تا مرگ از او جدا نشد؛ از این رو، سخنان و آموزه‌های او عمدتاً صبغه قرآنی یافت. شاگردش محمد عثمان المیرغنی می‌نویسد: «استادم معانی آیه را می‌گفت، گویی که فرشته‌ای آن را اکنون در گوش او تلاوت می‌کند.»

ابن ادریس به مكه سفر كرد و مدت ۱۴ سال در آنجا اقامت گزید و با عالمان مذاهب مختلف اسلامی ‌آشنا شد و با آنان به بحث و تبادل نظر پرداخت و براساس بینش وحدت‌گرایانه صوفیانه‌اش كوشید تا اختلاف نظرهای فرقه‌ای میان عالمان و پیروان مذاهب موجود اسلامی ‌را كاهش دهد. سید احمد سنوسی، از پیشوایان فرقه «شاذلیه» و از عالمان مغرب، در مكه با ابن ادریس دیدار كرد و از وی دانش آموخت. پس از آن، ابن‌ادریس به دعوت سید احمد سنوسی به مغرب بازگشت و آنگاه به دعوت محمد مجذوبی سواكنی، از عالمان سودان، به آن دیار سفر كرد و مدتی در آنجا ماند. سرانجام به یمن رفت. وی ابتدا به شهر حدیده و سپس به زبید مهاجرت كرد و در آنجا با حافظ عبدالرحمن بن سلیمان اهدل، مفتی زبید، آشنا شد و مدتی نیز در خانه او ساکن شد.

چنان كه از منابع احوال و افكار ابن ادریس برمی‌آید، او در روزگار خود در مغرب و یمن، و در میان اهل تصوف و عرفان از شهرت و نفوذ قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود. با اینكه طریقۀ اصلی او «شاذلیه» بود، خود طریقه‌ای را پایه‌گذاری كرد كه به «احمدیه» یا «ادریسیه» شهرت یافت. برخی از صوفیانِ بنام مغرب و یمن در سده ۱۳ قمری، از آرای او بسیار تأثیر پذیرفتند و بر اساس تعلیمات او طریقه‌هایی را در سیر و سلوك صوفیانه بنیاد نهادند. احمد سنوسی با اینكه خود پیرو فرقه شاذلیه بود، تحت تأثیر افكار ابن ادریس قرار گفت و فرقۀ خاصی به نام «سنوسیه» منسوب به او بنیاد پذیرفت. از این‌ رو این فرقه از حیث تعالیم و ‌اندیشه‌ها، طریقه‌ای است بین شاذلیه و ادریسیه.

سلسله ادریسیه هم اكنون نیز در سومالی، جیبوتی و اریتره طرفدارانی دارد. از ابن ادریس ستایش‌های بسیار شده است. برخی مقام عرفانی او را تا حد ابن عربی و جلال‌الدین بلخی بالا برده و كرامات بسیاری به او نسبت داده‌اند. گفته شده است كه او قادر بود در خواب و حتی در بیداری محمد (ص) را دیدار كند. چنان كه از گفته ریحانی برمی‌آید، ابن ادریس، مانند صوفیان دیگر، دعوت به زهد و توكل می‌كرد و حتی كار برای كسب روزی و مال را نیز ناروا می‌دانست و جهاد را به جهاد با نفس منحصر می‌كرد. وی در علوم قرآنی و حدیث مهارت تام داشت و در زمره حافظان حدیث بود. گویند روزگاری كه وی در مكه می‌زیست، گروهی از عالمان به او حسد می‌ورزیدند و برای اینكه دانش او را بیازمایند، احادیث بسیاری، كه در میان آن‌ها حدیث مقطوع، موصول، ضعیف و صحیح وجود داشت، بر وی عرضه می‌كردند و او با حوصله تمام به نقّادی می‌پرداخت و اسناد صحیح آن‌ها را باز می‌گفت.

در یمن و صعید مصر مشهور بود که با دعای سید احمد بن ادریس، بیماران سخت‌حال بهبود می‌یافتند. مردی که فلج شده بود، با دعای کوتاه شیخ برپای خود ایستاد و گریست. شیخ فرمود: «این از من نبود؛ نور رحمت خداست که چون بر قلبی نازل شود، قالب را نیز به حرکت آورد.» در جیزان و تهامه (یمن) مردم اعتراف داشتند که هرجا شیخ قدم می‌گذارد، آب و رزق فراوان می‌شود. در کتاب المنن العلیة آمده است: «روستایی که سال‌ها بی‌باران بود، پس از ورود شیخ سه روز باران رحمت بارید.»

 

از منظر فرهیختگان

محمد عثمان میرغنی می‌گوید: استادم احمد بن ادریس، وارث علوم نبوی بود. دلش آینه‌ای بود که انوار حقیقت در آن می‌تابید.

محمد بن علی سنوسی می‌گوید: من هرچه دارم از شیخم احمد بن ادریس دارم. او چراغ راه اهل حقیقت بود و خداوند در قلبش علمی نهاد که از کتب به‌ دست نمی‌آید.

علامه احمد زینی دحلان می‌گويد: سید احمد بن ادریس، یکی از عارفان محقق و مربیان کامل این امّت بود.

 

آثار

  • السلوک
  • المحامد الثمانیة
  • روح السنة
  • رسالة القواعد

 

عروج ملکوتی

ابن ادریس در پیان عمرش به شهر صبیا رفت و در آنجا به نشر افكار و تبلیغ طریقه خود پرداخت و در سال ۱۲۵۳ قمری در همانجا درگذشت.

ابوالحسن شاذلی

به نام آفریننده عشق

 

نورالدین ابوالحسن علی بن عبدالله بن عبدالجبار (۵۹۳ – ۶۵۶ قمری)، معروف به ابوالحسن شاذلی، مؤسس طریقت شاذلیه و یکی از بزرگ‌ترین اولیای صوفیه در جهان اسلام است.

 

ویژگی ها

ابوالحسن شاذلی در غماره در نزدیکی سبته در شمال مراکش زاده شد. نیای پدری وی از سلسله ادریسیان منسوب به خاندان هاشمی و نیای مادری وی از شاهزادگان قماره بودند. طبق تاریخ تعریف شده جد شیخ ابوالحسن از روستای جودی (کوه جودی) شمال کوردستان‌ و از نوادگان سلطانی هستن طی سفری به غماره کوچ نموده‌اند. وی طبقه گفته و خودش از ملت الکراد نسب‌ است و وی مذهب مالکی داشت و برای تحصیل علوم رایج و جستجوی معرفت پا در راه سفر گذاشت. ابوالحسن در قله جَبَلُ العَلَم نزدیک شهر تطوان عزلت پیشه کرد. او در جوانی در نزد عبدالسلام بن مشیش شاگردی نمود، تعالیم شیخ مشیش در زندگانی شاذلی تأثیر زیادی داشت. او به اشارت شیخ عبدالاسلام به ناحیه‌ای در تونس که شاذلی نامیده می‌شد، سفر کرد و به سبب اقامت در آن ناحیه به شاذلی شهرت یافت.

وی در شاذلی مراحل سلوک را پیمود و به ترویج تعالیم صوفیه همت گمارد. طریقه او در مغرب رواج پذیرفت و شمار زیادی از مردم و عده ای از خانواده سلطان به این طریقه تمایل پیدا کردند. در سال ۶۴۲ قمری وی به همراه پیروانش از مغرب به اسکندریه رفت و در محلی که سلطان ایوب بدو بخشیده بود اقامت گزید. طریقه ابوالحسن شاذلی در مصر با اقبال زیادی روبرو شد و شمار فراوانی از اهل علم و صاحبان منصب و طبقات مختلف مردم به حلقه پیروان آن پیوستند. او همچنین سفری کوتاه به اسپانیا داشت تا این که سرانجام در اسکندریه ساکن شد. شاذلی در اسکندریه ازدواج کرد و صاحب فرزندان شد. در این زمان شاذلی در اسکندریه و قاهره شاگردان و مریدان بسیاری داشت که از طبقات مختلف مردم بودند.

از یازده فرزند ایشان فقط سه فرزند در قید حیاتش ماندند. شیخ طه در ولایت مصر، شیخ عبدلله در ولایت سوریه و شیخ خالد بن حسن در بلاد کردستان ایران، شهر مریوان واقع بودند که شیخ خالد شاذلی به عنوان فرمانده،  برای جنگ با تارتارها به سوی عراق لشکرکشی کرد و سپس به بلاد مریوان رفت و مشغول به خدا پرستی بود. نوه ایشان، شیخ زکریا، طریقت شاذلی را در این بلاد رواج داد و همسر ایشان که شاهدخت بخارا به اسم “بی‌بی اراک” بود، از ایشان صاحب دوازده فرزند پسر بود که به مقام قطب رسیده بودند. از میان پسرهایش که برجسته‌تر بودند، شاه نعمت الله ولی و شیخ پیریونس انجیران بود که به مقام قطب زمان رسیده بود. مهم‌ترین مریدان شاذلی، ابوالعباس مُرسی بود که پس از او قطب طریقت شاذلیه گردید. شاذلی در عمر خود، کتابی ننوشت بلکه گفت کتاب‌های من، اصحاب من هستند.

مشرب عرفانی ابوالحسن بر دو رکن استوار بود: ذکر و توحید. تعالیم ابوالحسن شاذلی با مبانی سنت اول انطباق دارد. غایت و موضوع اصلی در مبانی عرفانی شاذلیه معرفت الهی است. تعالیم شاذلیه بیشتر مبتنی بر انجام معاملات و به جا آوردن آدابی است که سالک را به معرفت و توحید می‌رساند. این تعالیم کاملاً با احکام شریعت موافق است و روحیه بی اعتنایی به دنیا را در میان آنان ترویج می‌کند. البته به رغم ترویج مشیِ زاهدانه در میان شاذلیه، تعالیم آن‌ها موجب نمی‌شد که آن‌ها راه انزوا در پیش گیرند و خود را از جامعه و قشرها مردم متمایز سازند یا با پوشیدن لباس‌هایی خاص، خود را نشان دار سازند. آن‌ها مانند دیگران در فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کردند و هر یک متناسب با توانایی و علاقه خود پیشه و حرفه‌ای را برمی‌گزیدند.

از دو طریق مشرب عرفانی ابوالحسن شاذلی را به شیخ ابومدین مغربی می‌رسانند: یکی از طریق محمد بن حرازم و ابو محمد صالح بن بنصار؛ و دیگری به واسطه عبدالاسلام مشیش، عبدالرحمان العطار الزیات و عبدالقادر گیلانی. از طریق انتساب از طریق دوم در بعضی از تذکره‌ها طریقه شاذلیه را قادریه شاذلیه هم خوانده‌اند. یکی از مشهورترین کرامات شاذلی، فراست خارق‌العاده او بود. گفته‌اند: «هرگاه کسی نزد او می‌آمد، پیش از سخن گفتن، حال او را می‌دانست؛ چه چیزی در دل دارد، چه نیازی دارد، و چه مقامی در پیش دارد.»

در لطائف المنن آمده است: او روزی در مسجد، مردی را دید که در دل قصد سرقت داشت. شاذلی به او نگریست و گفت: «ای فلانی، گمان مکن خدا از دل تو غافل است؛ بازگرد و توبه کن.» شاذلی در اوج حالات روحی، به مشاهده انوار الهی و تجلیات ربانی نائل می‌شد. مریدانش نقل کرده‌اند: «گاهی در هیبت و نورانیت حضرت شیخ، عقل از سر ما می‌پرید و حالتی از وجد بر ما غالب می‌شد.» دعا برای ابوالحسن شاذلی، سلاحی کارآمد و راهی مستقیم به سوی خدا بود. از او نقل شده است: «هر که بر ما وارد شود و از ما چیزی طلب کند، دعای او مستجاب است.»

در دوران قحطی و خشکسالی در مصر، مردم به او پناه بردند. او دعا کرد و خداوند باران رحمت را نازل فرمود. همین‌طور، نقل شده است که وی با دعای خویش، برکت را در رزق و روزی مردم افزون می‌ساخت. یکی از مهم‌ترین کرامات شاذلی، محافظت از مریدانش در برابر بلایا و سختی‌ها بود. در جامع کرامات الأولیاء آمده است که شاذلی پیش از سفر حج، به مریدانش فرمود:
«هر کس که دعای من را در روز عرفه بخواند، در آن سال از هر گزندی در امان خواهد بود.» این دعا بعدها به «دعای ابی الحسن الشاذلی» معروف شد و بسیاری از مریدانش در طول سال، به برکت آن از بلاها در امان ماندند. او چنان کلام نافذی داشت که هر شنونده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌داد. «با یک نگاه، صدها نفر در مجلس او توبه می‌کردند و به راه خدا بازمی‌گشتند.»

 

از منظر فرهیختگان

ابن عطاءالله اسکندری می‌گوید: تمام آنچه از علوم و معارف دارم، از برکت نگاه و دعای شیخ ابوالحسن شاذلی است‌.

عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: ابوالحسن شاذلی، پرچم‌دار عرفان در زمان خویش بود و راه را برای عرفای پس از خود هموار ساخت.

احمد زروق می‌گوید: در قواعد التصوف، شاذلی را از کسانی می‌داند که حقیقت توحید را در جامه‌ عمل پوشانده‌اند.

 

عروج ملکوتی

شاذلی در سال ۶۵۶ قمری در صحرای عیذاب مصر در نزدیکی دریای سرخ، در حالی که در مسیر حج بود درگذشت.