نوشته‌ها

احمد بن اسحاق قمی

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن اسحاق اشعری قمی (درگذشت حدود ۲۶۰ قمری)، فقیه و محدث موثق شیعه در قرن سوم هجری و از اصحاب و راویان چهار امام بزرگوار بود.

 

ویژگی ها

اجداد او از طایفه اشعری بودند که در کوفه سکونت داشتند. جدّ چهارم او، احوص بن سائل اشعری در قیام زید بن علی شرکت کرد و فرماندهی سپاه او را بر عهده گرفت و بعد از شهادت زید، دستگیر شد. بعد از چهار سال حبس در زندان حجاج، با شفاعت برادرش عبداللّه آزاد شد و همراه او به قم هجرت کردند و طایفه اشعریان قم را تشکیل دادند. پدرش اسحاق بن عبدالله بن سعد از راویان مورد اعتماد قم بود و از امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) روایت کرده است. از منابع رجال شیعه برمی‌آید که احمد بن اسحاق از اصحاب امام جواد (ع) و امام هادی (ع) و از یاران نزدیک امام عسکری (ع) بوده و از آنان روایت کرده است. وی همچنین از جمله کسانی است که حضرت مهدی (عج) را نیز ملاقات کرده است.

در برخی منابع از وی به عنوان وکیل امام عسکری (ع) در موقوفات قم یاد شده است. برخی نیز او را وکیل امام هادی (ع) نیز دانسته‌اند. نقل است که در اثر فشار سیاسی حکمرانان عباسی، موضوع جانشینی امام عسکری (ع) پنهان داشته می‌شد و غیر از دوستان مورد اعتماد و نزدیک امام، کسی از آن آگاه نبود. شیعیان قم در این‌باره از احمد بن اسحاق سؤالاتی کردند و او برای اینکه اطلاعات بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، به سامرا رفت و به محضر ایشان رسید. قبل از اینکه او سخنی بگوید، امام فرمود: «احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اوّل خلقت آدم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت.»

احمد پرسید: حجت خدا بعد از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه‌ای بعد درحالی که کودکی سه ساله را در آغوش گرفته بود، بیرون آمد و فرمود: «اگر نزد خدا و حجت‌های او مقامی والانداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. این کودک هم‌نام و هم‌کنیه رسول خدا (ص) است و همین کودک است که زمین را بعد از آن‌که از ظلم پر شده، پر از عدل خواهد کرد.» پیش از این دیدار، امام عسکری (ع) در نامه‌ای به احمد بن اسحاق، تولد حضرت مهدی (عج) را به او خبر داده بود.

طبق برخی شواهد، احمد بن اسحاق در دوره نیابت عثمان بن سعید از قم به بغداد منتقل و به همراه دو تن دیگر، یعنی محمد بن احمد قطان قمی و حاجز بن یزید، به عنوان دستیار سفیر اول مشغول به کار شد. شیخ صدوق نیز نام وی را در ردیف آن دسته از وکلایی آورده که موفق به زیارت امام زمان (عج) شده و معجزات آن حضرت را مشاهده کرده‌اند. حضرت ولی عصر (عج) در موارد گوناگونی این فقیه فرزانه را مورد عنایت قرار داد. ابومحمد رازی می گوید: به اتفاق احمد بن عبدالله برقى در محله عسکر در شهر سامرا بودیم که پیک ویژه امام زمان علیه السلام از طرف ایشان نزد ما آمد و بعد از این که چند نفر از یاران امام را نام برد، خطاب به ما گفت حضرت می فرماید: همه این افراد و احمد ابن اسحاق مورد اعتماد ما هستند.

همچنین در نامه ای که از ناحیه مقدسه حضرت قائم صلوات الله علیه به عنوان احمد ابن اسحاق صادر شد، عباراتی در تائید وی به چشم می خورد از جمله این که حضرت فرموده بود: خداوند نگهدار تو باشد و تو را پاینده بدارد. نامه ات به همراه ضمیمه اش به من رسید… ای احمد ابن اسحاق خدا تو را رحمت کند… خداوند توفیقات تو را افزون گرداند. در برخی منابع متأخر – از جمله در نقل محدث نوری در نجم الثاقب – آمده است که مسجد جمکران در ناحیه قم به اشاره امام زمان (عج) و از طریق احمد بن اسحاق احداث شد. او از نخستین کسانی است که در قم به‌طور مستقیم با حضرت حجت (ع) مرتبط بود.

احمد بن اسحاق در علم حدیث و احکام تبحر داشت، مرجع خاص و عام بود و مردم برای درک مسائل دینی به او رو می آوردند؛ موقعیت علمی و مرجعیتش مقبولیت همگانی داشت. روزی محمد بن ابی العلاء و یحیی بن محمد از دانشمندان شیعه، در بحثی تاریخی اختلاف پیدا کردند و بعد از مجادله و بحث های طولانی، تصمیم گرفتند برای حل مسئله و یافتن حقیقت به احمد ابن اسحاق قمی که از یاران برجسته امامان بود، مراجعه کنند. آن دو به قم سفر کرده، به منزل احمد ابن اسحاق رفتند، احمد پاسخ صحیح را به صورتی بیان کرد که آن دو اظهار کردند: حمد و شکر خداوند را که تو را در دسترس ما قرار داد.

 

از منظر فرهیختگان

امام حسن عسکری (ع) می‌فرماید: او در دین و دنیا امین ماست.

ابن شهرآشوب می‌گوید: او از خالص‌ترین یاران ائمه بود؛ دانا، درستکار، پارسا و پرهیزکار.

نجاشی می‌گوید: در نزد ائمه منزلت بزرگی داشت و از بزرگان قم بود.

علامه مجلسی می‌گويد: احمد بن اسحاق از خواص یاران ائمه بود و امام برای او بهشت را وعده فرمود.

محدث نوری می‌گوید: از بزرگ‌ترین خادمان امام مهدی (عج) و از کسانی است که توفیق مشاهده حضرت را یافت.

آیت الله مرعشی نجفی می‌گوید: او از مفاخر علم، دیانت و ولایت در تاریخ شیعه است و قبرش در قم مزار اهل دل است.

 

عروج ملکوتی

احمد بن اسحاق در حلوان بیمار شد و از دنیا رفت و در همانجا مدفون شد. بر این اساس، تاریخ وفات او را در حدود سال‌های ۲۶۰ تا ۲۶۳‌ قمری گفته‌اند. مقبره او در شهر سر پل ذهاب، زیارتگاه شیعیان است.

محمد علی اراکی

به نام آفریننده عشق

 

محمدعلی اراکی (۱۲۷۳ – ۱۳۷۳ شمسی)، از فقها و مراجع تقلید شیعه معاصر و از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری بود.

 

ویژگی ها

آیت‌ الله‌ اراکی در ۲۴ جمادی‌الثانی ۱۳۱۲ قمری (مطابق با ۱۲۷۳ شمسی) در شهر اراک متولد شدند. ایشان در سال ۱۳۴۰ قمری به قم مهاجرت نمودند و در قم ۱۵ سال از محضر پربار حاج شیخ عبدالکریم حائری بهره‌مند شدند. از ویژگی‌های تدریس ایشان، پرهیز از تکرار مطالب بوده است. وی کلام را مختصر و پرمعنی بیان می‌کرد و اعتقادش بر این بود که طالب علم باید قبل از حضور در درس، موارد اشکال را مطالعه و حل کرده باشد، سپس در درس حاضر بشود؛ از این رو، درس ایشان، برای افراد مبتدی، سنگین و برای محققین زحمت کشیده، سودمند بود.

سید محمد محسن خرازی، نقل می‌کند: من مکرر می‌دیدم مرحوم آیت‌ الله اراکی، سر قبری می‌رفتند و فاتحه می‌خواندند. یک بار از ایشان سوال کردم که آیا صاحب قبر از خویشاوندان شما است؟ فرمود: خیر، گفتم پس چرا هر شب برای او فاتحه می‌خوانید؟ فرمود: صاحب قبر، برای من، داستانی از منقبت حضرت علی‌ (ع) نقل نموده بود و بر من، حق پیدا کرده است. از برنامه‌های آیت‌ الله اراکی این بود که قبل از اذان صبح بیدار می‌شدند و هر روز یک جزء قرآن می‌خواندند و در ماه رمضان، روزانه سه جزء قرآن می‌خواندند و در نافله‌های شب جمعه، در قنوت نماز، دعای کمیل را می‌خواندند.

نقل است: روزی یکی از شاگردان ایشان بدون خبر قبلی برای دیدار می‌رفت. آیت‌الله اراکی در حالی که کسی خبر نداده بود، هنگام ورود شاگرد، با لبخند فرمودند: «منتظرت بودم!» و دقیقاً مسئله‌ای را که او در ذهن داشت، پیش از بیانش پاسخ دادند.

 

از منظر فرهیختگان

امام خمینی می‌گوید: آیت‌ الله اراکی از علمای عامل و از کسانی است که عمر را در راه خدا صرف کرد. او از ذخایر بزرگ اسلام است.

آیت الله جوادی آملی می‌گوید: وجود آیت‌ الله اراکی، حجتی برای صدق راه علم و عمل بود. علمش چون در عمل تجلی داشت، نورانیت خاصی یافته بود.

آیت الله بهجت می‌گوید: آیت‌ الله اراکی در تقوا و مراقبت نفس، نمونه‌ای کم‌نظیر بود. او نفسش را از لغزش حفظ کرده بود.

 

عروج ملکوتی

محمد علی اراکی، پس از یک عمر مجاهدت و تربیت شاگردان، سرانجام در سال ۱۴۱۵ قمری (۱۳۷۳ شمسی) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. مزار ایشان در حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

علی حرازم

به نام آفریننده عشق

 

علی بن احمد بن محمد حَرازم البَرّادی المکناسی (درگذشت ۵۵۹ قمری)، معروف به شیخ علی حَرازم، عالم و عارف مراکشی و از شاگردان ممتاز سید احمد تیجانی بود.

 

ویژگی ها

او در فاس متولد و بزرگ شد و از فقهای بزرگ زمان خود و از عابدان و زاهدان فاس بود. او کتاب احیاء غزالی را به خوبی فرا گرفته و بر مسائل آن تسلط داشت. او در فاس تحصیل کرد و در آنجا افرادی مانند شیخ ابومدین انصاری و ابوعبدالله تودی را تربیت کرد. سپس به مراکش رفت و در آنجا به تدریس علوم اسلامی و فقه پرداخت. او توبه کرد و بسیاری از مردم را اصلاح نمود و حاکم آنجا از امیال دنیوی جدا شد. در ابتدا، او از جمله کسانی بود که کتاب «احیاء علوم الدین» را مورد انتقاد قرار داد و محتوای آن را محکوم کرد. با این حال، تمایل به تصوف غالب شد و او همانطور که قبلاً ذکر شد، از اعتراضات قبلی خود دست کشید.

گفته می‌شود وقتی شیخ ابومدین به فاس رسید، وارد مسجد قرویین شد و از اجتماعات علما پرسید. او در مجالس مختلف شرکت می‌کرد و می‌گفت: هیچ چیزی از اساتید در ذهنم نمی‌ماند تا اینکه به شیخی رسیدم که سخنانش هر وقت صحبت می‌کرد، در قلبم می‌نشست و آنها را حفظ می‌کردم. وقتی صحبت‌هایش تمام شد، به او نزدیک شدم و گفتم: «من در مجالس زیادی شرکت کرده‌ام و نتوانسته‌ام آنچه را که گفته شده حفظ کنم، اما هر آنچه را که از شما شنیده‌ام، حفظ کرده‌ام.» او پاسخ داد: «آن‌ها با نوک زبان خود صحبت می‌کنند؛ بنابراین سخنانشان از گوش‌ها فراتر نمی‌رود، اما من سخنانم را برای خدا می‌خواهم، بنابراین از قلب سرچشمه می‌گیرد.» بنابراین من نزد او ماندم و این شیخ، علی حرازم بود.

از جمله فضایل علی حرازم این است که شیخ احمد تیجانی روایت کرده است که پیامبر (ص) درباره او فرمود: «او برای شما مانند ابوبکر برای من است.» در برخی روایات آمده است که پیامبر (ص) خطاب به احمد تیجانی فرمودند: «ای احمد، از بزرگ‌ترین بنده و محبوب‌ ترین آن‌ها (علی حرازم) مراقبت کن، زیرا او برای تو مانند هارون برای موسی است. خداوند بزرگ‌تر، باشکوه‌تر و باعظمت‌تر است و من نصیحتی بزرگ‌تر از این در مورد بنده‌ات نمی‌توانم به تو بدهم. سلام بر تو.» . علی حرازم دارای فضایل بسیاری بود، از جمله اینکه سید احمد تیجانی به او خبر داد که پیامبر (ص) او را با عشقی خاص، که حتی از عشق به فرزندان خود نیز فراتر بود، دوست داشت. همچنین از جمله فضایل او این است که سید احمد تیجانی در مورد او فرمود: «آنچه او گفت، من گفته‌ام.»

از جمله ویژگی‌های منحصر به فرد علی حرازم، تألیف کتاب «جواهر المعانی» است که حضرت محمد (ص) در مورد آن به سید احمد تیجانی فرموده بود: «این کتاب من است و من آن را تألیف کرده‌ام!» در کتاب «الافاضة الاحمدیة» به نقل از شاگردان احمد حرازم آمده است: «استاد من، حاج علی حازم، دچار خلسه شد و یارانش گمان کردند که او مرده است، پس او را دفن کردند.» حاج عبدالوهاب بن الاحمر از جمله کسانی بود که در سفر علی حرازم، تا زمان مرگش همراهش بود. وی نقل کرد: استاد من، حاج علی حرازم، اسم اعظمی را که استاد ما به او آموخته بود و شرط کرده بود که آن را فقط در آن مکان مقدس ذکر کند، به من آموخت.

نقل است: وقتی یکی از مریدانش در سفر اندلس دچار وسوسه شد، پیش از بازگشت، نامه‌ای از او رسید که در آن دقیقاً حالات باطنی‌اش را شرح داده بود. او در پایان نوشت: «در خلوص بکوش که حجاب از درون برخیزد.» یکی از اهالی فاس گفت: «چون دست شیخ بر سر بیمار نهادم، تبش رفت و بوی مشک از دست شیخ برخاست.» همچنین گاهی در حال ذکر، به جذبه‌ای می‌رفت و چشمانش در اشک فرو می‌رفت تا آنجا که مریدان او را بی‌خبر از عالم می‌دیدند. در این حالت می‌فرمود: «فنا را چشیده‌ام و در بقا سخن نمی‌گویم.» در آثار مریدان متأخر آمده است: «اگر جواهرالمعانی گنج پنهان طریقت است، علی حَرازم کلید آن است.» شیخ احمد تیجانی می‌گوید: علی حَرازم، خالص‌ترین مرید من است؛ زبان من به قلم او ظاهر شد و قلمش نگهبان اسرار طریقت است. او از اهل شهود و جمع است، نه از اهل تقلید و فکر.

 

عروج ملکوتی

ابن حرازم در آخرین روز شعبان سال ۵۵۹ قمری در شهر فاس (کشور مراکش) درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

احمد بن عجیبه

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن عجیبه (۱۱۶۰ – ۱۲۲۴ قمری)، عارف، شاعر و مفسر مراکشی و از چهره‌های برجسته عرفان در مراکش (مغرب) است.

 

ویژگی ها

ابوالعباس‌ احمد بن‌ محمد بن‌ مهدی‌ بن‌ عجیبة حسنى‌، در قریة الخمیس‌، واقع‌ در ناحیه منسوب‌ به‌ قبیله انجرا، در سواحل‌ جنوبى‌ مدیترانه‌ میان‌ طنجه‌ و تطوان‌ از شهرهای مراکش در سال ۱۱۶۰ یا ۱۱۶۱ قمری متولد شد. خانواده او از شرفای‌ (سادات‌) محل تولدش بوده‌اند. نسبش در اصل‌ از طریق‌ حسن‌ مثنى‌ و امام حسن (ع) به‌ حضرت على‌ (ع) مى‌رسد.

احمد بن‌ محمد تحصیلات‌ مقدماتى‌ و قرائت‌ قرآن‌ را در زادگاه‌ خود فراگرفت‌ و مدتی در قصر الکبیر نزد فقیه‌ محمد السوسى‌ و سپس‌ در تطوان‌ نزد استادانى‌ چون‌ احمد الرشا، عبدالکریم‌ بن‌ قریش‌ و محمد ورزازی‌ به‌ تحصیل‌ فقه‌ و کلام و تفسیر و علوم‌ ادبى‌ پرداخت‌. هنگامى‌ که‌ شیخ‌ محمد جنوی‌ به‌ تطوان‌ آمد، وی‌ ملازم‌ مجلس‌ درس‌ او شد و فقه‌ و حدیث و سپس‌ مباحثى‌ در عرفان‌ را از او فراگرفت‌.

پس‌ از وفات‌ محمد جنوی‌، ابن‌ عجیبه‌ عازم‌ فاس‌ شد و در آنجا به‌ مجلس‌ درس‌ سیدی‌ محمد التاودی‌ ابن‌ سوده‌ پیوست‌ و از او اجازه تدریس‌ و نقل‌ حدیث‌ گرفت‌. ولى‌ چندی‌ بعد به‌ تطوان‌ بازگشت‌ و به‌ تعلیم‌ و تدریس‌ مشغول‌ شد و در این‌ سفر با عارف‌ مشهور سیدی‌ محمد بوزیدی آشنا و به‌ طریقه درقاوی‌ وارد شد.

وی‌ قبلاً در مجالس‌ درس‌ محمد جنوی‌ به‌ عرفان‌ گرایش‌ یافته‌ و حکم‌ ابن‌ عطاءالله‌ و اصول‌ الطریقة شیخ‌ زرّوق‌ را خوانده‌ بود ولى‌ ورود به‌ طریقه درقاوی‌ تحولى‌ اساسى‌ در فکر و روح‌ او پدید آورد، از علوم‌ ظاهر به‌ علم‌ باطن‌ روی‌ آورد، از علایق‌ دنیوی‌ دست‌ شست‌ و در زی‌ّ صوفیه‌ به‌ سیاحت‌ در نواحى‌ مختلف‌ و ارشاد طالبان‌ و تأسیس‌ زاویه‌هایى‌ برای‌ اجتماع‌ صوفیه‌ و سیر و سلوک‌ روحانى‌ پرداخت‌.

روزی مردی نزد او آمد و در دل، قصد فریب داشت. ابن عجیبه با نگاهی او را شناخت و فرمود: «خدا را در نظر گیر، ای برادر.» آن مرد شرمنده شد و از قصد خود منصرف گشت. تفسیر او بر قرآن، معروف به «البحر المَدید فی تفسیر القرآن المجید»، شاهدی بر کرامت علمی و معنوی اوست. ابن عجیبه خود اشاره می‌کند که بسیاری از معانی و اسرار قرآنی، در هنگام تفکر و ذکر بر او «الهام» شده است. «آنچه در این تفسیر نگاشته‌ام، جز پرتوی از انوار قرآن است که خداوند بر قلبم افکنده است.»

یکی از مریدان می‌گوید: «در دل تصمیم گرفتم سفر کنم و هنوز زبان نگشوده بودم که شیخ فرمود: سفرِ تو در این وقت به ضرر دین توست؛ درنگ کن تا نشانه‌اش بیاید.» بسیاری از محققان متأخر گفته‌اند: «البحر المدید» یکی از مهم‌ترین تفاسیر ذوقی – عرفانی در جهان اسلام است. یکی از محققان معاصر مغربی می‌گوید: بسیاری از تفاسیر صوفیه را خواندم، اما در حسن جمع بین تفسیر ظاهری و اشاره باطنی مانند البحر المدید ندیدم.

 

از منظر فرهیختگان

محمد بن ادریس العمراوی می‌گوید: احمد بن عجیبه، بحر عمیقی از علم و معرفت است؛ او وارث علوم اولیاء و وارث اخلاق انبیاء است.

محمد بن علی سنوسی می‌گوید: ابن عجیبه «مجدد قرن سیزدهم هجری» و جایگاه علمی و عرفانی بالایی دارد.

عبدالحلیم محمود می‌گوید: ابن عجیبه یکی از استوانه‌های عرفان شاذلیه در دوران متأخر است. تفسیر او بر الحِکَم العطائیة، «نوری بر نور» است.

 

آثار

  • البحر المدید فى‌ تفسیر القرآن‌ المجید
  • ایقاظ الهمم‌ فى‌ شرح‌ الحکم‌
  • الفتوحات‌ الالهیة فى‌ شرح‌ المباحث‌ الاصلیة
  • معراج‌ التشوف‌ الى‌ حقائق‌ التصوف‌
  • الفتوحات‌ القدوسیة فى‌ شرح‌ المقدمة الاجرومیة

 

عروج ملکوتی

احمد بن عجیبه در غماره‌ به‌ طاعون‌ مبتلا شد و در سال ۱۲۲۴ قمری درگذشت‌. مقبره او در نزدیکى‌ طنجه‌ در مراکش، بر بلندی‌هایى‌ که‌ بر قریه زمیج‌ و نیز بر دریا و صخره‌های‌ جبل‌الطارق‌ مشرف‌ است‌، واقع‌ شده‌ است.

احمد بن ادریس

به نام آفریننده عشق

 

سید احمد بن ادریس حسنی ابوالعباس (۱۱۷۲ – ۱۲۵۳ قمری)، معروف به احمد بن ادریس، مفسّر، محدّث، عارف و موسس طریقه ادریسیه بود.

 

ویژگی ها

او از سادات حسنی است و نسب وی از طریق ادریس بن عبدالله بن حسن (عبدالله محض) به امام حسن (ع) می‌رسد. احمد در آبادی میسور، در نزدیكی فاس واقع در مغرب (مراكش) زاده شد و پس از فراگیری علوم مقدماتی به فاس سفر كرد و در آنجا به آموختن علوم متداولِ آن روزگار پرداخت. در آنجا با علاّمه مُجَیدری، یكی از عالمان شنقیط، آشنا شد و از وی دانش فراگرفت و با وساطت او به دیدار عبدالوهّاب تازی، از پیشوایان تصوف مغرب رفت و از او و ابوالقاسم غازی طریقه تصوف شاذلی را آموخت. پس از آن، ابن ادریس مجلس درسی تشكیل داد كه گاه استادش عبدالوهّاب از روی احترام در درس وی حاضر می‌شد. با اینكه احمد به شدت تحت تأثیر ‌اندیشه‌های عبدالوهّاب بود، پس از مرگ استادش از یكی دیگر از مشایخ تصوف به نام ابوالقاسم وزیر غازی پیروی كرد. گفته‌اند كه پس از مرگ آخرین پیشوایش از خدا خواست تا شخص دیگری را به عنوان قطب و پیشوا به او بشناساند، اما به او الهام شد كه دیگر در پهنۀ زمین كسی نیست تا وی از او چیزی فراگیرد، مگر قرآن كه می‌تواند راهنمای او باشد. چنانكه خود گوید، پس از آن فقط با قرآن انس گرفت و تا مرگ از او جدا نشد؛ از این رو، سخنان و آموزه‌های او عمدتاً صبغه قرآنی یافت. شاگردش محمد عثمان المیرغنی می‌نویسد: «استادم معانی آیه را می‌گفت، گویی که فرشته‌ای آن را اکنون در گوش او تلاوت می‌کند.»

ابن ادریس به مكه سفر كرد و مدت ۱۴ سال در آنجا اقامت گزید و با عالمان مذاهب مختلف اسلامی ‌آشنا شد و با آنان به بحث و تبادل نظر پرداخت و براساس بینش وحدت‌گرایانه صوفیانه‌اش كوشید تا اختلاف نظرهای فرقه‌ای میان عالمان و پیروان مذاهب موجود اسلامی ‌را كاهش دهد. سید احمد سنوسی، از پیشوایان فرقه «شاذلیه» و از عالمان مغرب، در مكه با ابن ادریس دیدار كرد و از وی دانش آموخت. پس از آن، ابن‌ادریس به دعوت سید احمد سنوسی به مغرب بازگشت و آنگاه به دعوت محمد مجذوبی سواكنی، از عالمان سودان، به آن دیار سفر كرد و مدتی در آنجا ماند. سرانجام به یمن رفت. وی ابتدا به شهر حدیده و سپس به زبید مهاجرت كرد و در آنجا با حافظ عبدالرحمن بن سلیمان اهدل، مفتی زبید، آشنا شد و مدتی نیز در خانه او ساکن شد.

چنان كه از منابع احوال و افكار ابن ادریس برمی‌آید، او در روزگار خود در مغرب و یمن، و در میان اهل تصوف و عرفان از شهرت و نفوذ قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود. با اینكه طریقۀ اصلی او «شاذلیه» بود، خود طریقه‌ای را پایه‌گذاری كرد كه به «احمدیه» یا «ادریسیه» شهرت یافت. برخی از صوفیانِ بنام مغرب و یمن در سده ۱۳ قمری، از آرای او بسیار تأثیر پذیرفتند و بر اساس تعلیمات او طریقه‌هایی را در سیر و سلوك صوفیانه بنیاد نهادند. احمد سنوسی با اینكه خود پیرو فرقه شاذلیه بود، تحت تأثیر افكار ابن ادریس قرار گفت و فرقۀ خاصی به نام «سنوسیه» منسوب به او بنیاد پذیرفت. از این‌ رو این فرقه از حیث تعالیم و ‌اندیشه‌ها، طریقه‌ای است بین شاذلیه و ادریسیه.

سلسله ادریسیه هم اكنون نیز در سومالی، جیبوتی و اریتره طرفدارانی دارد. از ابن ادریس ستایش‌های بسیار شده است. برخی مقام عرفانی او را تا حد ابن عربی و جلال‌الدین بلخی بالا برده و كرامات بسیاری به او نسبت داده‌اند. گفته شده است كه او قادر بود در خواب و حتی در بیداری محمد (ص) را دیدار كند. چنان كه از گفته ریحانی برمی‌آید، ابن ادریس، مانند صوفیان دیگر، دعوت به زهد و توكل می‌كرد و حتی كار برای كسب روزی و مال را نیز ناروا می‌دانست و جهاد را به جهاد با نفس منحصر می‌كرد. وی در علوم قرآنی و حدیث مهارت تام داشت و در زمره حافظان حدیث بود. گویند روزگاری كه وی در مكه می‌زیست، گروهی از عالمان به او حسد می‌ورزیدند و برای اینكه دانش او را بیازمایند، احادیث بسیاری، كه در میان آن‌ها حدیث مقطوع، موصول، ضعیف و صحیح وجود داشت، بر وی عرضه می‌كردند و او با حوصله تمام به نقّادی می‌پرداخت و اسناد صحیح آن‌ها را باز می‌گفت.

در یمن و صعید مصر مشهور بود که با دعای سید احمد بن ادریس، بیماران سخت‌حال بهبود می‌یافتند. مردی که فلج شده بود، با دعای کوتاه شیخ برپای خود ایستاد و گریست. شیخ فرمود: «این از من نبود؛ نور رحمت خداست که چون بر قلبی نازل شود، قالب را نیز به حرکت آورد.» در جیزان و تهامه (یمن) مردم اعتراف داشتند که هرجا شیخ قدم می‌گذارد، آب و رزق فراوان می‌شود. در کتاب المنن العلیة آمده است: «روستایی که سال‌ها بی‌باران بود، پس از ورود شیخ سه روز باران رحمت بارید.»

 

از منظر فرهیختگان

محمد عثمان میرغنی می‌گوید: استادم احمد بن ادریس، وارث علوم نبوی بود. دلش آینه‌ای بود که انوار حقیقت در آن می‌تابید.

محمد بن علی سنوسی می‌گوید: من هرچه دارم از شیخم احمد بن ادریس دارم. او چراغ راه اهل حقیقت بود و خداوند در قلبش علمی نهاد که از کتب به‌ دست نمی‌آید.

علامه احمد زینی دحلان می‌گويد: سید احمد بن ادریس، یکی از عارفان محقق و مربیان کامل این امّت بود.

 

آثار

  • السلوک
  • المحامد الثمانیة
  • روح السنة
  • رسالة القواعد

 

عروج ملکوتی

ابن ادریس در پیان عمرش به شهر صبیا رفت و در آنجا به نشر افكار و تبلیغ طریقه خود پرداخت و در سال ۱۲۵۳ قمری در همانجا درگذشت.

ابوالحسن شاذلی

به نام آفریننده عشق

 

نورالدین ابوالحسن علی بن عبدالله بن عبدالجبار (۵۹۳ – ۶۵۶ قمری)، معروف به ابوالحسن شاذلی، مؤسس طریقت شاذلیه و یکی از بزرگ‌ترین اولیای صوفیه در جهان اسلام است.

 

ویژگی ها

ابوالحسن شاذلی در غماره در نزدیکی سبته در شمال مراکش زاده شد. نیای پدری وی از سلسله ادریسیان منسوب به خاندان هاشمی و نیای مادری وی از شاهزادگان قماره بودند. طبق تاریخ تعریف شده جد شیخ ابوالحسن از روستای جودی (کوه جودی) شمال کوردستان‌ و از نوادگان سلطانی هستن طی سفری به غماره کوچ نموده‌اند. وی طبقه گفته و خودش از ملت الکراد نسب‌ است و وی مذهب مالکی داشت و برای تحصیل علوم رایج و جستجوی معرفت پا در راه سفر گذاشت. ابوالحسن در قله جَبَلُ العَلَم نزدیک شهر تطوان عزلت پیشه کرد. او در جوانی در نزد عبدالسلام بن مشیش شاگردی نمود، تعالیم شیخ مشیش در زندگانی شاذلی تأثیر زیادی داشت. او به اشارت شیخ عبدالاسلام به ناحیه‌ای در تونس که شاذلی نامیده می‌شد، سفر کرد و به سبب اقامت در آن ناحیه به شاذلی شهرت یافت.

وی در شاذلی مراحل سلوک را پیمود و به ترویج تعالیم صوفیه همت گمارد. طریقه او در مغرب رواج پذیرفت و شمار زیادی از مردم و عده ای از خانواده سلطان به این طریقه تمایل پیدا کردند. در سال ۶۴۲ قمری وی به همراه پیروانش از مغرب به اسکندریه رفت و در محلی که سلطان ایوب بدو بخشیده بود اقامت گزید. طریقه ابوالحسن شاذلی در مصر با اقبال زیادی روبرو شد و شمار فراوانی از اهل علم و صاحبان منصب و طبقات مختلف مردم به حلقه پیروان آن پیوستند. او همچنین سفری کوتاه به اسپانیا داشت تا این که سرانجام در اسکندریه ساکن شد. شاذلی در اسکندریه ازدواج کرد و صاحب فرزندان شد. در این زمان شاذلی در اسکندریه و قاهره شاگردان و مریدان بسیاری داشت که از طبقات مختلف مردم بودند.

از یازده فرزند ایشان فقط سه فرزند در قید حیاتش ماندند. شیخ طه در ولایت مصر، شیخ عبدلله در ولایت سوریه و شیخ خالد بن حسن در بلاد کردستان ایران، شهر مریوان واقع بودند که شیخ خالد شاذلی به عنوان فرمانده،  برای جنگ با تارتارها به سوی عراق لشکرکشی کرد و سپس به بلاد مریوان رفت و مشغول به خدا پرستی بود. نوه ایشان، شیخ زکریا، طریقت شاذلی را در این بلاد رواج داد و همسر ایشان که شاهدخت بخارا به اسم “بی‌بی اراک” بود، از ایشان صاحب دوازده فرزند پسر بود که به مقام قطب رسیده بودند. از میان پسرهایش که برجسته‌تر بودند، شاه نعمت الله ولی و شیخ پیریونس انجیران بود که به مقام قطب زمان رسیده بود. مهم‌ترین مریدان شاذلی، ابوالعباس مُرسی بود که پس از او قطب طریقت شاذلیه گردید. شاذلی در عمر خود، کتابی ننوشت بلکه گفت کتاب‌های من، اصحاب من هستند.

مشرب عرفانی ابوالحسن بر دو رکن استوار بود: ذکر و توحید. تعالیم ابوالحسن شاذلی با مبانی سنت اول انطباق دارد. غایت و موضوع اصلی در مبانی عرفانی شاذلیه معرفت الهی است. تعالیم شاذلیه بیشتر مبتنی بر انجام معاملات و به جا آوردن آدابی است که سالک را به معرفت و توحید می‌رساند. این تعالیم کاملاً با احکام شریعت موافق است و روحیه بی اعتنایی به دنیا را در میان آنان ترویج می‌کند. البته به رغم ترویج مشیِ زاهدانه در میان شاذلیه، تعالیم آن‌ها موجب نمی‌شد که آن‌ها راه انزوا در پیش گیرند و خود را از جامعه و قشرها مردم متمایز سازند یا با پوشیدن لباس‌هایی خاص، خود را نشان دار سازند. آن‌ها مانند دیگران در فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کردند و هر یک متناسب با توانایی و علاقه خود پیشه و حرفه‌ای را برمی‌گزیدند.

از دو طریق مشرب عرفانی ابوالحسن شاذلی را به شیخ ابومدین مغربی می‌رسانند: یکی از طریق محمد بن حرازم و ابو محمد صالح بن بنصار؛ و دیگری به واسطه عبدالاسلام مشیش، عبدالرحمان العطار الزیات و عبدالقادر گیلانی. از طریق انتساب از طریق دوم در بعضی از تذکره‌ها طریقه شاذلیه را قادریه شاذلیه هم خوانده‌اند. یکی از مشهورترین کرامات شاذلی، فراست خارق‌العاده او بود. گفته‌اند: «هرگاه کسی نزد او می‌آمد، پیش از سخن گفتن، حال او را می‌دانست؛ چه چیزی در دل دارد، چه نیازی دارد، و چه مقامی در پیش دارد.»

در لطائف المنن آمده است: او روزی در مسجد، مردی را دید که در دل قصد سرقت داشت. شاذلی به او نگریست و گفت: «ای فلانی، گمان مکن خدا از دل تو غافل است؛ بازگرد و توبه کن.» شاذلی در اوج حالات روحی، به مشاهده انوار الهی و تجلیات ربانی نائل می‌شد. مریدانش نقل کرده‌اند: «گاهی در هیبت و نورانیت حضرت شیخ، عقل از سر ما می‌پرید و حالتی از وجد بر ما غالب می‌شد.» دعا برای ابوالحسن شاذلی، سلاحی کارآمد و راهی مستقیم به سوی خدا بود. از او نقل شده است: «هر که بر ما وارد شود و از ما چیزی طلب کند، دعای او مستجاب است.»

در دوران قحطی و خشکسالی در مصر، مردم به او پناه بردند. او دعا کرد و خداوند باران رحمت را نازل فرمود. همین‌طور، نقل شده است که وی با دعای خویش، برکت را در رزق و روزی مردم افزون می‌ساخت. یکی از مهم‌ترین کرامات شاذلی، محافظت از مریدانش در برابر بلایا و سختی‌ها بود. در جامع کرامات الأولیاء آمده است که شاذلی پیش از سفر حج، به مریدانش فرمود:
«هر کس که دعای من را در روز عرفه بخواند، در آن سال از هر گزندی در امان خواهد بود.» این دعا بعدها به «دعای ابی الحسن الشاذلی» معروف شد و بسیاری از مریدانش در طول سال، به برکت آن از بلاها در امان ماندند. او چنان کلام نافذی داشت که هر شنونده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌داد. «با یک نگاه، صدها نفر در مجلس او توبه می‌کردند و به راه خدا بازمی‌گشتند.»

 

از منظر فرهیختگان

ابن عطاءالله اسکندری می‌گوید: تمام آنچه از علوم و معارف دارم، از برکت نگاه و دعای شیخ ابوالحسن شاذلی است‌.

عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: ابوالحسن شاذلی، پرچم‌دار عرفان در زمان خویش بود و راه را برای عرفای پس از خود هموار ساخت.

احمد زروق می‌گوید: در قواعد التصوف، شاذلی را از کسانی می‌داند که حقیقت توحید را در جامه‌ عمل پوشانده‌اند.

 

عروج ملکوتی

شاذلی در سال ۶۵۶ قمری در صحرای عیذاب مصر در نزدیکی دریای سرخ، در حالی که در مسیر حج بود درگذشت.

ابن عطاءالله اسکندری

به نام آفریننده

 

تاج‌الدين احمد بن محمد بن عبدالكريم سكندری جذامی (درگذشت ۷۰۹ قمری)، معروف به ابن عطاء الله اسکندری و ملقب به شيخ كبير، عارف، شاعر، محدث، مفسر و فقيه مالكی و از مشايخ بزرگ طريقت شاذليه بود.

 

ویژگی ها

ابن عطاء الله در اسكندريه زاده شد ولی تاريخ ولادتش مشخص نيست. از وقايع دوران كودكی و جوانی وی اطلاع دقيقی در دست نيست. اين دوران از زندگی او مصادف با استيلای مماليک بر مصر بود. خاندان وی از ديرباز در علوم دينی آوازه‌ای يافته بودند. نيای او، عبدالكريم، سردودمان خاندان ابن عطاء الله در اسكندريه بود. ابن عطاء الله در اوان جوانی فقيهی معروف شد و در همين هنگام بود كه با صوفيان، خاصه اصحاب ابوالعباس مُرسی، به مجادله می‌پرداخت و اموری را به ايشان نسبت می‌داد كه به زعم وی با ظاهر شرع ناسازگار بود. وی معتقد بود كه «ليس الاّ اهل العلم الظاهر» اما او خود در دوره‌های بعد می‌گويد كه مخالفتش با مرسی پايه و اساس استواری نداشته و از همين روی بر آن شده است كه برای درك حقيقت، خود به مجلس مرسی رود و از نزديک، سخنان او را بشنود.

مُرسی در آن مجلس از «انفاسی» كه شارع به آن‌ها امر كرده يعنی اسلام، ايمان و احسان سخن می‌گفت و آن‌ها را همان شريعت، حقيقت و تحقق می‌دانست. ابن عطاء الله كه سخت تحت تأثير اين مجلس قرار گرفت، در بازگشت به خلوت پناه برد. پس بر آن شد كه ديگر بار به نزد مرسی رود و اين بار حالات و احساسات قلبی خويش را آشكارا بيان كند. نخستين تعليمات مرسی به او در واقع همان اصول اوليه طريقه شاذليه بود. چندی بعد، ابن عطاء الله از اسكندريه به قاهره رفت. سبب اين جلای وطن بر ما پوشيده است و روشن نيست كه در اين سفر همراه مرسی بوده است يا نه. اما احتمالاً درگذشت مرسی در قاهره بوده است. شعرانی پس از مرسی، از ياقوت عرشی به عنوان استاد ابن عطاء الله ياد كرده است.

ابن عطاء الله در قاهره به تدريس علوم دينی و تعليم تصوف همت گماشت و برخی از بزرگ‌ترين علمای آن عصر نيز در مجالس درس او حاضر می‌شدند كه تقی‌الدين سبكی، پدر تاج‌الدين سبكی، از جمله ايشان است. ابن عطاء الله نه تنها از طريق وعظ به تبليغ اعتقادات صوفيه می‌پرداخت، كه از جهات ديگر نيز در اين راه اهتمام داشت. دفاع وی از ابن عربی در برابر ابن تيميه از اين نوع است. بسياری از منابع، كراماتی به ابن عطاء الله نسبت داده‌اند و همچنین او را یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان تصوف عملی در جهان اسلام دانسته‌اند.

در طبقات شاذلیه آمده است: گاه شاگردی خاموش می‌نشست، شیخ می‌فرمود: امروز سینه‌ات تنگ است، زیرا میان تو و حق غفلت آمده. و شاگرد با گریه اقرار می‌کرد. در منابع شاذلی ذکر شده که دعای او برای باران، شفا، یا رفع بلا بارها مستجاب شد. در قاهره، زمانی که طاعون شیوع یافته بود، ابن عطاءالله با جمعی از اهل ایمان دعا کرد و گفت: «پروردگارا، بندگان مخلصت را از این بلا حفظ کن.» چنان شد که محلهٔ آنان از آفت محفوظ ماند.

در آثار مریدانش می‌خوانیم که او در حال ذکر، انوار رویت می‌کرد و گاه با چشمان ظاهری نیز تجلیات مشاهده می‌نمود. در تحفة الأحباب آمده است: «دیدیم که چهره‌اش در ذکر، چون چراغی فروزان می‌شد، و حالش از عالم ملکوت خبر می‌داد.» همچنین در شرح الحکم از قول خودش نقل شده: «گاه نوری بر دل فرود می‌آید که حقیقتِ وجود را در آن مشاهده می‌کنم.» وی در کتابش در مقدمهٔ الحِکم می‌گوید: «سخنان این کتاب از نورى ربانی بر قلب من فرود آمد، نه از تفکر ذهنی.»

 

از منظر فرهیختگان

ابوالعباس مرسی می‌گوید: ابن عطاءالله در ظاهر فقیه است، لیکن در باطن عارف بالله؛ خداوند علم ظاهر را در او با شهود باطن جمع کرده است.

احمد زروق می‌گوید: حکم ابن عطاءالله از معدن نور خارج شده است؛ هر کلمه‌ای از آن، خود کرامتی است.

عبدالغنی نابلسی می‌گوید: ابن عطاءالله از ورثهٔ اسرار نبوت است؛ کلماتش همچون قرآنِ تفسیرنشده در دل سالک آشکار می‌شود.

احمد بن عجیبه می‌گوید: سخنان تاج‌الدین از بحر وحدت و علم لدنی صادر شده؛ شرحش بی‌پایان است، زیرا معنا در او متولد می‌شود، نه ساخته می‌شود.

عبدالحلیم محمود می‌گوید: او برترین نمونه عارفِ متفکر در اسلام است؛ کسی که طریقت را به زبان علم، و علم را به زبان عشق بازگو کرد.

 

آثار

  • الحكم العطائية
  • المناجاة العطائية
  • التنوير فی اسقاط التدبير
  • تاج العروس الحاوی لتهذيب النفوس

 

عروج ملکوتی

ابن عطاءالله در سال ۷۰۹ قمری از دنیا رفت. جنازه ابن عطاء الله را پس از تشييع، در مدرسه منصوريه قاهره و در زاويه‌ای كه عبادتگاه او بود به خاک سپردند.

احمد زروق

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن احمد زَرّوق بُرنُسی فاسی (۸۴۶ – ۸۹۹ قمری)، از نامدارترین عارفان و فقیهان مغرب اسلامی و یکی از پایه‌گذاران طریقت شاذلیه در شمال آفریقا است.

 

ویژگی ها

طبق معتبرترین روایات، احمد در سال ۸۴۶ قمری در منطقه تازا در نزدیکی فاس متولد شد. پدرش در نوزادی درگذشت و او را یتیم گذاشت. پدربزرگ مادری‌اش او را بزرگ کرد و مادرش به تقوا، زهد و پارسایی معروف بود. «زرق» لقبی بود که به پدربزرگش داده بودند که چشم آبی داشت، از این رو، نام زرق به او داده شد و سپس به فرزندانش نیز اطلاق شد. او پیرو مذهب مالکی بود و رساله ابن ابی زید القیروانی در مورد فقه مالکی را نزد شیخ عبدالله الفخار و السبطی خوانده بود و به تحقیق و تحلیل انتقادی مشغول بود. او همچنین به تصوف گرایش داشت و طریقت صوفیانه را از شیخ عبدالله مکی آموخت و نزد محمد بن قاسم قوری و دیگران تحصیل کرد.

او تفاسیر معتبری بر فقه مالکی نوشت و از مهمترین چهره‌های علمی اسلامی بود که بر توسعه و سلوک معنوی تمرکز داشت. منابع بسیاری نشان می‌دهند که زروق، رهبری یک جنبش اصلاحی در تصوف را بر عهده داشت که اوج سال‌ها مطالعه و سفر در میان مراکز علمی جهان اسلام بود. بسیاری از مورخان این جنبش را به عنوان یک روش جامع زندگی مبتنی بر قرآن و سنت می‌دانند. زروق از بجایا به مصر سفر کرد و در اواخر سال ۱۴۷۹ قمری، سمت سیدی احمد زروق البرناسی را تأسیس کرد. وی در قاهره با شیخ ابوالعباس حضرمی آشنا شد که از وی طریق صوفیه را دریافت کرد و راهنمای معنوی او شد. او به شیخ پیوست و در جمع او ماند. او در مصر، زبان عربی و فقه را از الججری و دیگر علما آموخت. او کتاب بلوغ المرام را خواند و علم اصطلاحات را نزد حافظ سخاوی آموخت که بسیار تحت تأثیر او قرار گرفت.

او در مصر با تدریس در مسجد الازهر، جایی که کلاس‌هایش بیش از شش هزار شرکت‌کننده را به خود جذب می‌کرد، شهرت قابل توجهی کسب کرد. او به عنوان محقق برجسته مالکی و مرجع برجسته‌ای در این مکتب فکری شناخته شد و بسیاری از آموزه‌های او بهره‌مند شدند.  شیخ زروق یکی از مهمترین مراجع علمای مالکی محسوب می‌شود و تقریباً در هر اثری در مورد فقه مالکی، از فتاوا، تفاسیر و شرح‌ های او نام برده شده است. او همچنین یکی از مهمترین نظریه‌ پردازان و علمای تصوف بود و تلاش می‌کرد تا اهمیت آن را به عنوان یک آموزه اصلی اسلامی به دلیل تأکید بر تعالی و تزکیه معنوی برجسته کند. او صوفیان افراطی و بدعت‌ها و افراط‌های آن‌ها را نادیده گرفت و در عوض بر روشن کردن تصوف واقعی که توسط علمای اولیه مانند امام مالک، شافعی و احمد بن حنبل تأیید شده بود، تمرکز کرد.

او پس از انتخاب مصراته به عنوان محل اقامت خود در سال ۸۸۶ قمری، یک مرکز اسلامی در آن تأسیس کرد. این مرکز به عنوان زاویه سید احمد زروق البرناسی شناخته شد و تأثیر قابل توجهی بر زندگی فکری، اجتماعی و آموزشی جهان اسلام داشت. نسخه‌های خطی متعدد شیخ احمد زروق در کتابخانه‌های سراسر جهان نگهداری می‌شود و توسط محققان در زمینه‌های مختلف حقوق اسلامی و تصوف مورد استفاده قرار می‌گیرد. شیخ الخروبی در مورد احمد می‌گوید: «شیخ چهل سال نماز جماعت را ترک نکرد.»

در طبقات شاذلیه آمده است: «بارها خبرِ احوال سالکانی را که در دل قصد گناه یا نفاق داشتند، پیشاپیش بیان می‌کرد و مطابق می‌افتاد.» همچنین در شهر مصراته (لیبی فعلی) شیخ زروق در اوقات خشکسالی دعا می‌کرد و باران نازل می‌شد. نقل است: در یکی از وقایع، زنی نابینا برای دعا به او پناه برد. شیخ دست بر سر او نهاد و گفت: «ای پروردگار، او را به نور حقیقت بینا کن.» بلافاصله چشمان آن زن روشن شد.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرئوف المناوی می‌گوید: او عابدی پارسا بود که از اقیانوس غیب الهام می‌گرفت. عالمی بود که به مقام ولایت و به فضایل قناعت و پاکدامنی آراسته بود. وی در فقه، تصوف، اصول و اختلافات فقهی، سرآمد بود. دنیا به او روی آورد، اما او از آن روی برگرداند؛ مناصب قدرت به او پیشنهاد شد، اما او آن‌ها را نپذیرفت.

عبدالکریم بزاز فاسی می‌گوید: شیخ ما زروق، وارث اسرار اهل شاذلیه بود. در او جمع بود میان نور علم و صفای دل؛ اگر سخن می‌گفت، دل‌ها آرام می‌گرفت و اگر ساکت می‌ماند، حال‌ها برمی‌خاست.

احمد بن عجیبه می‌گوید: زروق از بزرگ‌ترین وارثان حکم ابن عطاءالله است. سخنش جامع میان دقت فقیهان و ذوق عارفان است.

سید احمد تینجانی می‌گوید: اگر زروق نبود، ادبِ سلوک در مغرب منقرض می‌شد.

 

آثار

  • الجنة للمعتصم من البدع بالسنّة
  • تفسير القرآن العظيم
  • شرح رسالة أبي زيد القيروانی
  • ثلاثة شروح على متن القرطبية
  • شرح كتاب دلائل الخيرات

 

عروج ملکوتی

احمد در سال ۸۹۹ قمری در شهر مصراته (کشور لیبی) درگذشت.

عبدالوهاب شعرانی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالوهاب بن احمد بن علی انصاری (۸۹۸ – ۹۷۳ قمری)، مشهور به شعرانی، زاهد، فقیه، محدث و صوفی اهل مصر بود.

 

ویژگی ها

شعرانی در ۲۷ رمضان ۸۹۸ قمری در قلقشندی مصر متولد شد. سپس به ساقیه ابی شعرا، روستایی در منطقه منوفیه که به آن منسوب است، نقل مکان کرد و از این رو، نامش شعرانی یا شعراوی است. او در کودکی یتیم شد، زیرا پدرش را از دست داد. با وجود این، نشانه‌های هوش و رهبری در او پدیدار شد. او در هشت سالگی قرآن کریم را حفظ کرد و نمازهای پنجگانه را با دقت و به موقع خواند. او توانست قبل از بلوغ، کل قرآن را در یک رکعت بخواند. سپس متون اساسی علوم اسلامی، مانند ابوشجاع در فقه شافعی و الاجرومیة در صرف و نحو را حفظ کرد و آنها را زیر نظر برادرش عبدالقادر که پس از مرگ پدرشان او را به سرپرستی گرفت، آموخت. او سپس در سال ۹۱۱ قمری، در سن دوازده سالگی، به قاهره نقل مکان کرد و در مسجد ابوالعباس غمری اقامت گزید و در آنجا متون متعددی را مطالعه کرد.

او عاشق علم حدیث بود؛ بنابراین خود را وقف مطالعه آن و یادگیری از اهل آن کرد. او پس از تسلط بر علوم عربی و اسلامی، راه تصوف را در پیش گرفت و با هوای نفس خود مبارزه کرد. نقل است: وقتی مریدی قصد گناه داشت، پیش از وقوع، شعرانی او را فراخواند و گفت: «در باب فلان، خود را نگاه دار که شیطان تو را فرا خوانده.» مرید حیران شد که چگونه خبر دارد. در الأنوار القدسیه آمده: «دعای شیخ عبدالوهاب غالباً پاسخ داده می‌شد و بلا را از مردم دور می‌کرد.» روایت شده که: در قاهره، هنگام بیماری شدید مردم، شیخ در زاویهٔ خود دعا کرد و بلا فرو نشست. مریدان بارها دیده بودند که در حضورش، بیماران شفا می‌یافتند یا پریشان‌ احوالان آرام می‌گرفتند.

بسیاری از شاگردان، از جمله ابوعلی مصطفی حمزه، نقل کرده‌اند: «هرگاه شیخ شعرانی ذکر می‌گفت، حالِ مجلس دگرگون می‌شد؛ دل‌ها نرم می‌گردید و مردم می‌گریستند.» عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: این پسر، جمع‌ کننده ظاهر و باطن است. دلش مانند آیینه‌ای صاف است که حق در آن متجلی می‌شود. سید علی خواص او را «وارث اسرار» و «خلاصهٔ اهلِ شاذلیه» می‌دانست. عبدالحلیم محمود در کتاب المنهج الصوفي عند الشعراني او را «العارف العالم» و «قطب الجمع» نامید.

 

آثار 

  • الفتح المبين في جملة من أسرار الدين
  • الأنوار القدسية في معرفة قواعد الصوفية
  • الكوكب الشاهق في الفرق بين المريد الصادق و غير الصادق
  • البحر المورود في المواثيق و العهود
  • البدر المنير في غريب أحاديث البشير النذير
  • الطبقات الصغرى
  • الطبقات الوسطى
  • ارشاد المغفلين من الفقهاء والفقراء إلى شروط صحبة الأمراء

 

عروج ملکوتی

او در جمادی الاول سال ۹۷۳ قمری در قاهره درگذشت و در کنار زاویه خود، بین دو دیوار به خاک سپرده شد.

علی خواص برلسی

به نام آفریننده عشق

 

علی خواص برلسی (درگذشت ۹۴۹ قمری)، از نامدارترین اولیای قرن نهم هجری در مصر و از بزرگان طریقت شاذلیه است.

 

ویژگی ها

او تصوف را عمدتاً از ابراهیم المتبولی و شیخ برکات الخیاط آموخت. او عالمی بی‌سواد بود که نه می‌توانست بخواند و نه بنویسد. شاگردش، عبدالوهاب شعرانی، گفته‌های او را در کتابی که به نام او نامگذاری کرد، گردآوری کرد. در مقدمه درباره آن گفته است: «این گزیده‌ای دقیق از فتاوای شیخ ما، اهل سنت، ولی ثابت قدم و بی‌سواد محمد است. خداوند ما و مسلمانان را رحمت و برکات علم خود را در دنیا و آخرت به ما عطا کند.»

در لطائف المنن آمده است: «شیخ علی خواص، از نیت مردم آگاه بود؛ هر کس پیش او می‌آمد، باطنش را می‌دید، بی‌ آنکه پرسش کند.» مثلا عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: روزی در دلم چیزی گذشت که کسی جز خدا نمی‌دانست؛ هنوز سخن نگفته بودم که شیخم لبخند زد و گفت: ای پسر! آن خطره را رها کن، شیطانی است. نقل است: هر کس به حضور او می‌رسید، به حال ذکر و خشوع درمی‌آمد؛ آن‌کس که دچار قساوت بود، با نگاه یا لمسِ او نرم می‌شد. شعرانی گوید: «در حضور او، غفلت از دل زائل می‌شد و ذکر طراوت می‌گرفت.»

نقل است: روزی که نان در خانهٔ مریدی تمام شد، گفت: «در دلِ خانه بنگر!» و سفره‌ای پر از نان یافتند. شعرانی می‌گوید: «چون از او مسئله‌ای شرعی پرسیدم، گفت: “به کتاب‌ها رو نیاور، قلبت را پاک کن تا حکم برایت روشن گردد.”» شعرانی می‌نویسد: چون ذکر می‌کرد، گویی از عالم ما بیرون می‌رفت و روحش در افقِ دیگر سیر می‌کرد.

عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: او از اهلِ جمع بود، قلبش در تجلی حق قرار داشت، و هرگز در چیزی غلط نکرد. اگر کسی او را درک نکرده بود، گویا از مشاهدهٔ اولیا محروم مانده است.

احمد زروق می‌گوید: بعضی اولیا در خفا چون ستارگان‌ هستند. از جمله ایشان، علی خواص است که نورش بر قلوب اهل حقیقت می‌تابد.

 

عروج ملکوتی

علی خواص در اواخر جمادی الآخر سال ۹۴۹ قمری در قاهره درگذشت و در زاویه شیخ برکات خیاط به خاک سپرده شد.