نوشته‌ها

عبدالرحمن عیدروس

به نام آفریننده عشق

 

شیخ عبدالرحمن بن مصطفی العیدروس (۹۵۸ – ۱۰۳۸ قمری)، از مشهورترین عارفان، عالمان و سادات حضرموت (یمن) در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

عیدروس در شب سه‌شنبه، ۹ صفر ۱۱۳۵ هجری قمری، در طارم (حضرموت) متولد شد. مادرش فاطمه بنت عبدالله الباهر بن مصطفی ایدراس بود. او در طارم بزرگ شد، قرآن کریم را در سنین پایین آموخت و در مجالس علما شرکت کرد. از همان آغاز جوانی، از هوش و فهم فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و خیلی زود در زمره دانشمندان بزرگ و افراد فاضل قرار گرفت. ایشان در زمان خود، چهره‌ای مشهور بود، مقام و منزلت او بسیار والا بود و گفته می‌شود که شفاعت (توصیه) او هرگز رد نمی‌شد. او در طول زندگی خود به کشورهای زیادی از جمله هند، حجاز، مصر، فلسطین، سوریه و ترکیه سفر کرد و پس از عمری طولانی مبارزه، دعوت، ارشاد و گردشگری معنوی، در مصر اقامت گزید.

شیخ عبدالرحمن به علم لدنی و افاضات رحمانی شهرت داشت. او در تفسیر قرآن و احادیث، و شرح کلمات عرفا، به ویژه آثار شیخ اکبر محیی‌الدین ابن عربی، چنان نکاتی را بیان می‌کرد که نشان از فهم عمیق و اتصال او به منبع وحی داشت. بسیاری از کسانی که در جلسات او حضور می‌یافتند، از بیاناتی بهره‌مند می‌شدند که گویی مستقیماً از عالم غیب بر زبان او جاری می‌شد. دیگران می‌گویند: «هرگاه شیخ سخن می‌گفت، گویی آیات الهی بر ما نازل می‌شد و حقایق پنهان آشکار می‌گردید.» نقل شده است: فردی به قصد امتحان نزد او آمد، اما پیش از آنکه سخنی بگوید، شیخ او را شناخت و فرمود: «ای جوان! آنچه در دل داری، ما را از آن خبر است. راه هدایت را در پیش گیر.»

حضور و مجالست با شیخ عبدالرحمن، تحولی روحی عمیق در افراد ایجاد می‌کرد. او با نفس قدسی و هدایت‌های عارفانه‌اش، توانایی گشودن درهای معرفت و عشق الهی را در دل‌ها داشت. بسیاری از کسانی که سال‌ها در پی حق بودند، با یک بار ملاقات یا مجالست با او، به مقصود خود رسیدند. ديگران می‌گویند: «ما قبل از ملاقات با ایشان، در ظلمت جهل و غفلت بودیم؛ اما با نورِ حضورِ ایشان، راهِ وصول به حق برایمان روشن گشت.» نقل است: «بسیاری از امراض صعب‌العلاج، تنها با شربت دعای ایشان، از بدن‌ها رخت بربست.» گزارش شده است که ایشان برای کسانی که مبتلا به فقر شدید یا عقیم بودند، دعا می‌کرد و خداوند متعال برکت را در مال و نسل آنان جاری می‌ساخت. این کرامات، شهرت او را به عنوان «ناشر العلم و البرکات» (گسترانندهٔ علم و برکات) دوچندان کرد.

 

از منظر فرهیختگان

محمد بن احمد العیدروس می‌گوید: همانا فرزندم عبدالرحمن، از علوم و معارفی برخوردار گشته که بسیاری از اسلاف ما از آن بهره‌مند نبوده‌اند؛ و او دریایی موج‌ زننده از دریاهای علم و حکمت است.

ابوبکر بن عبدالله العطاس می‌گوید: او قطب زمان و ولیّ رحمان است؛ وی چراغ هدایت برای همهٔ بندگان خدا است. هر کس بخواهد قدر اولیاء الله را بشناسد، باید به او بنگرد.

شیخ عبدالله بن محمد بن نوح می‌گوید: چون اولیا در این عصر ذکر شوند، چاره‌ای جز ذکر شیخ عبدالرحمن عیدروس در ابتدا نیست؛ زیرا او جامع میان شرافت و نور، و پیوند دهنده میان حق و خلق است.

علامه محمد بن سلیمان المغربی می‌گوید: ما در مجلس شیخ عبدالرحمن حاضر شدیم، پس خداوند بر ما از درهای معرفت گشود که پیش از آن، چنین عهدی را از او سراغ نداشتیم. او مانند ماهِ شب‌تاب بود که راه را بر ما روشن می‌ساخت.

 

آثار

  • مرآة الشموس بذكر سلسلة القطب العيدروس
  • العرف العاطر فی معرفة الخواطر و غيرها من الجواهر
  • لطائف الجود فی مسألة وحدة الوجود
  • سلسلة الذهب المتصلة بخبر العجم و العرب
  • القول الأشبه فی حديث: من عرف نفسه عرف ربه
  • قطف الزهور من روض المقولات العشر
  • الترقی إلى الغرف من كلام السلف والخلف
  • النفحة الألمعية فی تحقيق معنى المعية

 

اساتید

  • شیخ بن مصطفی عیدروس
  • مصطفی بن شیخ عیدروس
  • مصطفی بن عمر ایدروس
  • حسین بن عبدالرحمن ایدروس
  • عبدالرحمن بن عبدالله بلفقیه
  • عبدالله بن احمد بن سهل
  • عمر بن احمد السقاف

 

شارگردان

  • عبدالرحمن بن سلیمان الاحدال
  • سلیمان بن یحیی مقبول الاحدال
  • محمد مرتضی الزبیدی
  • عبدالرحمن بن حسن الجبراتی
  • سلیمان بن عمر جمال

 

عروج ملکوتی

عیدروس در شب سه‌شنبه ۱۲ محرم ۱۱۹۲ قمری، در خانه‌اش در قاهره (مصر) درگذشت. نماز جنازه‌اش در مسجد الازهر خوانده شد و در نزدیکی مرقد شیخ محمد عترِس، که نزدیک مرقد حضرت زینب (س) است، به خاک سپرده شد.

عبدالغنی نابلسی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالغنی نابُلسی (۱۰۵۰ – ۱۱۴۳ قمری)، عارف، فقیه، شاعر و عالم بزرگ سوری و از نوادگان خاندان صوفیان نابلس (فلسطین) بود.

 

ویژگی ها

نابلسی در دمشق زیست و در فقه حنفی و تصوف نقشبندی – قادری بود. وی در نامه‌ها و نوشته‌های خود گزارش می‌کند که حقایق علوم بر او نه از راه درس، بلکه از فیض الهی و مکاشفه قلبی گشوده می‌شد. به گفتهٔ شاگردانش، در مباحث عرفانی چنان سخن می‌گفت که گویی از غیب الهام می‌گیرد. همچنین نابلسی رؤیاهای خود را منبع الهام می‌دانست و بسیاری از آن‌ها را در رساله‌ای ویژه ثبت کرد. در یکی از رؤیاها، پیامبر اکرم (ص) را دید که او را به عنوان «شیخ تربیت شام» برگزید. یکی از شاگردان در «الدر المنثور» آورده است: «شیخ، پیش از آن‌که از ما چیزی بپرسیم، پاسخ را با لبخند می‌داد، چون می‌دانست در دل چه می‌گذرد.»

گزارش شده که بیماران با دم دعا یا لمس جامه‌اش شفا می‌یافتند. در یادداشت عبدالکریم بن محمود می‌خوانیم: «مردی کور، کرام‌النابلسی شد و دیده‌اش بینا گشت، و شیخ گفت: من چیزی نکردم، نفس خدا بینا کرد.» بسیاری از پیروان پس از ملاقات او، حالات جذبه و بیداری روحی یافتند. نفس صافی و قرائت اشعارش شور الهی در دل‌ها می‌افروخت و حلقه‌های ذکرش شهرتی فراگیر در شام، حلب، و بیت‌المقدس داشت. وی هنگام سفر حج خود نوشته است: «در عرفات، تجلی ذات را دیدم چون آینه بی‌رنگ و از آن پس چشم دلم جز حق چیزی ندید.»

در منابع صوفیهٔ شام آمده است که روحانیت جیلی در مکاشفه‌ای بر نابلسی ظاهر شد و او را به شرح اسرار انسان کامل مأمور ساخت. نابلسی خود در مقدمهٔ شرحش اشاره می‌کند: «دیدم شیخ عبدالکریم جیلی در عالم رؤیا آمد و گفت: «بیان مرا به زبانت تازه کن.»» او را نه‌ تنها به‌ عنوان عارف، بلکه به‌ عنوان فقیه کامل‌الذات و مصلح جامعه می‌ستودند. در زمانه‌ای که علما با تصوف درگیر بودند، نابلسی پیوند فقه و عرفان را برقرار کرد.

 

از منظر فرهیختگان

شمس‌الدین مرتضی زبیدی می‌گوید: او امام عارفان و خاتم اهل ذوق در دوران خود بود.

عبدالرحمن جبرتی می‌گوید: وقتی به کسی نگاه می‌کرد، خداوند سرّ درون او را بر شیخ می‌گشود.

شیخ مصطفی البکری الصدیقی می‌گوید: استاد ما، حجّت صوفیان و دریای تجلیات الهی بود.

محمد علاءالدین عابدین می‌گوید: با او ملاقات کردم، او عالمی عامل و عارفی کامل بود که از دنیا دل برید و به مولای خود پیوست.

 

آثار

  • إیضاح المقصود من وحدة الوجود
  • الحضرة الأنسیة فی الرحلة القدسیة
  • تعطیر الأنام فی تعبیر المنام
  • دیوان الدواوین
  • فضائل الشهور والأیام
  • أسرار الشریعة
  • التعبیر فی تفسیر الأحلام
  • منظومة أسماء الله الحسنی
  • الفتح الربانی والفیض الرحمانی

 

عروج ملکوتی

نابلسی در سال ۱۱۴۳ قمری در دمشق درگذشت و در همان‌جا مدفون گشت.

عبدالکریم جیلی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالکریم جیلی، جیلانی یا گیلانی (۷۶۷ – ۸۲۶ قمری)، عارف، فیلسوف و شاعر بزرگ قرن هشتم هجری بود. وی از نوادگان حضرت عباس (ع) و از شاگردان مکتب ابن عربی می‌باشد.

 

ویژگی ها

وی در اول محرم سال ۷۶۷ قمری متولد شد. درباره زادگاه جیلی اختلاف‌ نظر وجود دارد. عموم پژوهشگران به نسخه خطی قابَ قوسین و ملتقی‌ الناموسین اشاره می‌کنند که در آن جیلی خود را چنین معرفی کرده‌ است: «عبدالکریم بن ابراهیم بن عبدالکریم بن خلیفه بن احمد بن محمود، الکیلانی نسباً، البغدادی اصلاً، الربیعی عرباً، الصوفی حسباً.» اینکه جیلی خود را اصالتاً بغدادی و از حیث نسب گیلانی دانسته، موجب شده‌ است تا دربارهٔ زادگاه او دو نظر مطرح شود: گولدتسیهر وی را منتسب به جیل، روستایی در حوالی بغداد، دانسته است. نیکلسون و به تبع وی، کوربن و همچنین علامه حسن‌ زاده آملی نسبت جیلی را به گیلان می‌رسانند. غُنَیمی نیز با ذکر دلایلی، قاطعانه یمن را زادگاه جیلی دانسته‌ است.

عبدالکریم جیلی در جوانی به ایران و سپس هند رفت و زبان فارسی را در ایران آموخت. وی دارای کتاب‌های بسیاری است که بیش از همه الانسان الکامل وی معروف است که به فارسی ترجمه شده و مرتضی مطهری در کتاب انسان کامل از آن یاد می‌کند و تیتوس بورکهارت هم آن را به فرانسوی ترجمه کرده‌ است. جیلی همچنین کتابی با نام الناموس الاعظم دارد که در بیست جلد است و جلد ۱۲ آن را که نسیم السحر نام دارد، قاسم طهرانی در بیروت چاپ کرده‌ است. همچنین وی ۱۹ جلد کتاب در تفسیر خواص حروف بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِیمِ (۱۹ حرف) نگاشته‌ است.

جیلی خود در آغاز الانسان الکامل می‌گوید: «این علم را از راه کشف و شهود دریافته‌ام، نه از تعلیم کتاب و استاد.» وی به «وجه‌ الله» در هر ذره آگاه شده بود و از تفاوت میان کثرات عبور کرده بود. بسیاری از مفسران او را دارای کشف تام در مراتب وجود دانسته‌اند، تا آنجا که مرحله انسان کامل را نه نظری، بلکه «معاینه حضوری» می‌دانستند. در حاشیه برخی نسخه‌های کهن آمده که او در حالات فنا، با ارواح انبیا و اولیای پیشین ملاقات می‌کرد و می‌گفت: «در عالم مثال، با خضر دیدار کردم و از وی تعلیم سیر در الله یافتم.» همچنین از ویژگی‌های منحصر به‌ فرد او، جمع عقل و شهود بود. عارفان پس از او گفته‌اند که در جیلی، عقل همچون خدمت‌گزار شهود عمل می‌کرد.

در مکتب ابن عربی، جیلی را کمال نهایی تفسیر وحدت وجود دانسته‌اند. بسیاری از شارحان بعدی مانند قیصری، نابلسی و صده‌ها مفسر دیگر، از او به عنوان «خاتم مفسران مکتب ابن عربی» یاد کرده‌اند. جیلی، تجلی حقیقتِ محمدیه را شهود کرده و آن را سرچشمهٔ الهام کتابش دانسته است. در سنت ابن‌عربی، چنین شهودی از بزرگ‌ترین کرامات معنوی به شمار می‌رود. جیلی در چند نوشتهٔ خود اشاره می‌کند: «در بیداری و خواب، مرا مکاشفات در عوالم ملکوت و جبروت روی داد.» درباره کتاب الإنسان الکامل، بسیاری از شارحان عرفان اسلامی این باور را نقل کرده‌اند: «جیلی این اثر را نه با عقل اکتسابی، بلکه با الهام ربانی نگاشته است.» در آثار شاگردان نقشبندیه، به ویژه در هند، از جیلی با لقب طبِ شارحِ حقیقت و صاحبِ شهودِ انسان کامل یاد شده است.

 

از منظر فرهیختگان

احمد جامی می‌گوید: شیخ عبد الکریم جیلی، یکی از مشاهیر اهل الله و نادران عارفان بود که در بیان حقایق انسان کامل ابداع کرد.

ملاصدرا می‌گوید: عارفانی چون جیلی در شهود وحدت حقیقی، از فلاسفه فراترند‌.

عبدالغنی نابلسی می‌گوید: سخنان جیلی تجلیات حق در آیینه دل اوست و جز از مشاهد سخن نمی‌گوید. وی او را تالی ابن عربی می‌داند.

قاضی سعید قمی می‌گوید: وی عارفی است که در باب کشف و شهود، عطیه‌ای الهی یافته است.

عبدالرزاق کاشانی می‌گوید: جیلی از کسانی است که سرّ وحدت را دریافته و در بیان آن، قوتی دارد که کمتر در کسی می‌بینم.

 

عروج ملکوتی

عبدالکریم جیلی در سال ۸۲۶ قمری در ۵۹ سالگی درگذشت و در بغداد دفن شد.

شرف الدین یحیی منیری

به نام آفریننده عشق

 

شرف الدین احمد یحیی منیری (۶۶۱ – ۷۸۶ قمری) از عالمان و عارفان مشهور هندی است.

 

ویژگی ها

شیخ یحیی منیری در شعبان سال ۶۶۱ هجری قمری در منیر شریف به دنیا آمد. نسب او به زبیر بن عبدالمطلب بازمی‌گردد؛ بنابراین خانواده‌اش قریشی – هاشمی هستند. پدربزرگ او، حضرت امام محمد تاج فقیه، یکی از بزرگ‌ترین علما و حقوقدانان زمان خود بود. وقتی مخدوم الملک به سن هوشیاری رسید، پدرش او را برای ادامه تحصیل به سینارگائون (اکنون در بنگلادش) همراه با مولانا شرف الدین ابوتواما فرستاد. به دلایلی، او دهلی را ترک کرد و به بنگال رفت و در طول سفرهایش، منیر نیز اقامت داشت و در همین جا، شیخ یحیی از توانایی علمی او تحت تأثیر قرار گرفت. شرف الدین ابو تومه تفسیر، فقه، حدیث، اصول، الهیات، منطق، فلسفه، ریاضیات و سایر علوم را مطالعه کرد.

وی در دوران دانشجویی با دختر شیخ ابو تواما ازدواج کرد و صاحب فرزند شد. او آنقدر به درس‌ها و درس هایش علاقه‌مند بود که دوست نداشت با همه سر میز با دانش آموزان و حضار غذا بخورد. مولانا شرف الدین با دیدن اشتیاق و علاقه او، ترتیب داد تا غذا به محل اقامتش برسد. وی پس از اتمام تحصیلاتش، دوشنبه برای جستجو به دهلی رفت. پس از ملاقات با شیخ نظام الدین اولیا، از دهلی به لاهور رفت و شاگرد شیخ نجیب الدین فردوسی شد. پس از آن، سی سال را در جنگل های راجگیر گذراند و برای خدا دعا و مراقبه کرد. پس از ۱۲ سال، مردم از حضور او آگاه شدند و برای دیدار با او به جنگل‌ها می‌رفتند. سپس به بیهار شریف آمد تا برای مردم آنجا تدریس کند. سلطان محمد شاه تغلق برای او صومعه‌ای در بیهار ساخت و او به طور دائم در آن ساکن شد.

در تذکرهٔ چشتیه و چند منبع دیگر آمده است: وی پیش از آن‌ که کسی سخن بگوید، نیت و حاجت او را بیان می‌کرد. گاهی به مریدی که به ظاهر آرام بود، می‌گفت: «در درون تو غوغایی است، ساکن شو» و آن فرد گریه می‌کرد. در منطقهٔ بیهار، وقتی قحطی و خشکسالی آمد، مردم از شیخ خواستند دعا کند و باران آمد. در موارد متعدد، دعاهای او سبب شفای بیماران یا گشایش در کارهای مریدان می‌شد. خودِ شیخ در نامه‌هایش اشاره می‌کند: «گاه در ذکر، دریچهٔ نور بر دل گشوده می‌شود. در مراقبه، معانی بر قلب من افاضه می‌شود.»

 

عروج ملکوتی

شیخ یحیی منیری در شب پنجم شوال سال ۷۸۶ قمری در جریان نماز عشاء درگذشت.

احمد غزالی

به نام آفریننده عشق

 

احمد غزالی (۵۲۰ – ۴۵۲ قمری)، فقیه، زاهد، واعظ، صوفی و عارف قرن ششم قمری بود که جانشین برادرش (محمد غزالی) در مدرسه‌ نظامیه‌ بغداد شد و سال‌ها در آنجا به تدریس علوم دینی مشغول بود.

 

ویژگی ها

مجدالدین ابوالفتح احمد بن محمد غزالی، مشهور به احمد غزالی در روستای طابران توس به دنیا آمد. او برادر کوچک‌تر امام محمد غزالی است و چون تاریخ و محل تولد او چندان مشخص و مستند نیست، به حدس و گمان و براساس سال تولد محمد غزالی گفته‌اند متولد سال‌های ۴۵۲ یا ۴۵۳ قمری است. احمد غزالی از همان ابتدا به تحصیل علوم دینی پرداخت و بیشتر تمرکز خود را بر زهد و تصوف و وعظ گذاشت و به عرفان متمایل شد. وی در تصوف مرید شیخ ابوبکر نساج طوسی بود و گویا این شیخ با چند واسطه یکی از مریدان جنید بغدادی بوده است. پس از آنکه برادر بزرگ‌ترش امام محمد غزالی از تدریس در نظامیه‌ بغداد کناره‌گیری کرد، احمد جانشین او و سال‌ها به تدریس مشغول می‌شود؛ یعنی از حدود سال‌های ۴۸۸ تا ۴۹۸ قمری.

ابوالفضل بغدادی در طریقت، راه استادش را ادامه می‌دهد و جانشین او می‌شود. شاید جالب باشد بدانید که در سلسله‌ نعمت‌اللهیه (یکی از شاخه‌های تصوف که نسبت خود را به حضرت علی (ع) می‌رسانند)، نسبت خرقه‌ شاه‌ نعمت‌الله‌ ولی به احمد غزالی و شاگردش شیخ ابوالفضل بغدادی می‌رسد. به عبارتی، احمد غزالی نیز از مشایخ طریقت نعمت‌اللهیه محسوب می‌شود. غزالی رساله‌هایی به فارسی و عربی نوشته است که مهم‌ترین آن سوانح‌ العشاق است. همچنین کتب “التجرید فی کلمه التوحید” و “مکاتیب” نیز از آثار غزالی به شمار می‌روند. احمد همچنین طبع شاعری نیز داشته و شعرهایی به فارسی و عربی سروده است.

مانند بسیاری از عرفا، احمد غزالی نیز تجربیات کشفی و شهودی داشت. گفته شده که او در مراقبه و خلوت، به حقایق پنهانی دست می‌یافت و این مشاهدات را در بیان حالات و سخنانش منعکس می‌کرد. امام محمد غزالی، با وجود تفاوت در رویکرد (یکی فقیه و متکلم، دیگری عارف)، احترام فراوانی برای احمد قائل بود. او در کتاب المنقذ من الضلال، به کرامات و حالات عرفانی برادرش اشاره کرده و او را «آتش عشق الهی» نامیده است. امام محمد، احمد را وارث معنوی خود در عرفان می‌دانست. نجم‌الدین کبری، یکی از بزرگ‌ترین عرفای سهروردیه، بر مقام معنوی و عشق الهی احمد غزالی تأکید فراوان داشته است. مولانا نیز در مثنوی، به احمد غزالی اشاره کرده و او را «آن مرد که عشق آموخت» نامیده است.

 

از منظر فرهیختگان

نجم‌الدین کبری می‌گوید: وی «عارف ربانی» و «محیی سنت عشق» است.

مجدالدین بغدادی می‌گوید: احمد غزالی «سلطان العارفین» است. وی یکی از ارکان طریقت عشق الهی است.

عطار نیشابوری می‌گوید: احمد غزالی «آفتاب معارف» و «پیشوای عاشقان» است.

 

شاگردان

  • ابن شهرآشوب
  • ابوالفضل بغدادی
  • عین‌القضات همدانی
  • ابوالنجیب سهروردی
  • سنایی غزنوی

 

عروج ملکوتی

غزالی در سال ۵۲۰ قمری در شهر قزوین از دنیا می‌رود و او را در همان‌جا به خاک می‌سپارند. آرامگاه او در جایی است که امروزه مقبره‌ احمدیه خوانده می‌شود و بنای آن متعلق به دوره‌ قاجار است.

شهاب‌الدین عمر سهروردی

به نام آفریننده عشق

 

ابوحفص عمر بن عبدالله شهاب الدین سهروردی (۶۳۲ – ۵۴۲ قمری)، فقیه شافعی، از نامدارترین شیوخ تصوف، موسس سلسله‌ سهروردیه و شیخ‌ الشیوخ بغداد بود.

 

ویژگی ها

او ساکن بغداد بود و به دربار خلیفه هم رفت‌ و آمد داشته است. سعدی شیرازی، کمال الدین اسمعیل اصفهانی ، نجیب الدین علی بن بزغش شیرازی و بهاءالدین زکریاء مولتانی از مریدان او بوده‌اند. سهروردی مذهب شافعی داشت و برادرزادهٔ ابوالنجیب سهروردی و جانشین او در طریقت بوده است. کتاب عوارف المعارف از عمر سهروردی، شهرت جهانی را برای وی به ارمغان آورد و اهمیت آن در بیشتر نقاط قلمرو اسلامی آن چنان بود که تدریس آن به عنوان شرط اول تأسیس خانقاه به شمار می‌رفت. قدیمی ترین ترجمه فارسی این کتاب توسط ابومنصور عبدالمومن اصفهانی در سال ۶۵۵ قمری انجام شده است.

از ویژگی‌های بارز سهروردی، «هیمنه» یا هیبت و وقار معنوی او بود. گفته‌اند که هر کس او را می‌دید، تحت تأثیر حالت روحانی و نورانیتش قرار می‌گرفت، حتی کسانی که با او مخالف بودند. سهروردی بر «شهود» و «مراقبه» تأکید فراوان داشت. نقل کرده‌اند که او ساعات زیادی را در مکاشفات و مشاهدات عرفانی سپری می‌کرد. یکی از شاگردانش گفته است: «روزی در خدمت شیخ نشسته بودیم که ناگهان حالتی غریب بر او مستولی شد و ساعت‌ها به مکاشفه فرو رفت، سپس سر بلند کرد و گفت: «سبحان من یرای و لا یری!» (پاکیزه باد کسی که می‌بیند و دیده نمی‌شود).» مولانا نیز در مثنوی به او و آموزه‌هایش اشاره کرده و گاه او را «شیخ بزرگ» می‌خواند. همچنین ابن عربی با اینکه دیدگاه‌های خاص خود را داشت، اما احترام زیادی برای سهروردی قائل بود. او از سهروردی به عنوان «مظهر اسم الهادی» یاد کرده و او را «رکن طریقت» می‌داند.

 

از منظر فرهیختگان

نجم الدین کبری می‌گوید: شهاب‌الدین، بحر معرفت است. هر که خواهد که سرّ معرفت را دریابد، باید به او رجوع کند.

مولانا می‌گوید: سهروردی از پیشگامان معرفت است. وی بابی گشود که پیش از او بسته بود.

عطار نیشابوری می‌گوید: وی «قطب عالم» و «امام وقت» بود. او را در طریقت و معرفت، مقامی است که جز اولیا آن را درنیابند.

احمد بن علی تبريزی می‌گوید: شیخ، در علم ظاهر و باطن، یگانهٔ زمان بود. هر که در خدمت او بود، جز نور و هدایت چیزی نمی‌دید.

 

آثار

  • عوارف المعارف
  • کتاب المعتقد
  • جذب القلوب الی مواصلةالمحبوب
  • اعلام الهدی فی عقیدة ارباب التقی
  • آداب خلوت
  • ارشاد المریدین و اتحاد الطالبین
  • اسرار العارفین و سیر الطالبین

 

عروج ملکوتی

عمر سهروردی در سال‌های میان ۶۲۰ تا ۶۳۲ قمری (احتمالا ۶۳۲ قمری) در بغداد درگذشت و در مقبره‌ای به نام وردیه دفن شد.

ابوحامد غزالی

به نام آفریننده عشق

 

‌امام محمد غزالی (۵۰۵ – ۴۵۰ قمری)، فرزند محمد، فیلسوف، متکلم، فقیه ایرانی و یکی از بزرگ‌ترین مردان تصوف در قرن پنجم هجری است.

 

ویژگی ها

ابوحامد محمد غزالی در سال ۴۵۰ یا ۴۵۱ قمری در «طابران» (یکی از شهرهای توس) به دنیا آمد. پدرش مرد فقیری بود که شغل پشم‌فروشی در بازار داشت و شاید به همین خاطر او را “غزالی” نامیدند. غزالی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش نزد احمد رازکانی آغاز کرد. سپس به نیشابور رفته و در درس امام جوینی شرکت نمود. بر اثر مطالعه و زحمات فراوان، در زمان اندکی جزء بزرگان و علما محسوب گشت. از نیشابور به محضر خواجه نظام‌ الملک، وزیر سلجوقی عازم و مورد استقبال و احترام واقع شد.

در مجالس مناظره که در حضور خواجه تشکیل می‌یافت، به طور فعالانه شرکت و به منازعه با بزرگان می‌پرداخت؛ به طوری که مشهور و سرشناس گشت و نظام الملک، تدریس مدرسه نظامیه بغداد را به او واگذار کرد. از جمله اساتید برجسته او علاوه بر جوینی می‌توان به قاضی ابوالفتح حاکم طوسی، محمد بن احمد خواری و ابوسهیل محمد بن عبیدالله حفصی و از شاگردانش می‌توان به ابوالخطاب و ابن عقیل که از بزرگان اهل حنابله بودند، اشاره کرد. غزالی در بیست مسئله (از مبدأ گرفته تا معاد) به فلاسفه حمله، و بسیاری از آرای فیلسوفان مشایی را باطل دانست.

غزالی در غرب نفوذ دینی و فلسفی بسیاری پیدا کرد و آثارش مانند «تهافت الفلاسفه» در قرن ششم، «مقاصد» تحت عنوان منطق و فلسفه غزالی عرب و «النفس الانسانی» ترجمه گردید. “بار هبرایوس” فصل‌های بسیاری از «احیاء علوم الدین» را استنساخ، و در کتاب‌های خود جرح و تعدیل کرد. در طول قرن هشتم سه فیلسوف شکاک غرب، تحت تأثیر غزالی قرار گرفته و درباره مسئله علیت به استدلال پرداختند. این سه نفر “پترایلی”، “نیکلارو تروکور” و “ویلیام آکمی” بودند. دکارت، مستقیماً یا غیر مستقیم به تأثیرپذیری از متفکران مسلمان اعتراف نکرده است، اما خیلی مشکل است که قبول کنیم او از موضع فلسفی غزالی به طور کلی بی‌خبر بوده و تحت تأثیر آرای او قرار نگرفته باشد.

غزالی بارها گفته که نگارش احیاء حاصل «فتح باب الهام» بر دل او بوده است. در برخی شرح‌ها آمده است: «غزالی هرگاه به بن‌بست فکری می‌رسید، پس از اندک خلوت، معانی بر وی گشوده می‌شد.» نقل است که وعظ و نوشته‌های او آنچنان بر دل مردم می‌نشست که حتی مخالفانش دگرگون می‌شدند. گفته‌اند که در خراسان، تنها خواندن چند صفحه از احیاء، جوانان را از دنیاطلبی به زهد می‌کشاند. برخی از شاگردان او گفتند که غزالی به «نیت‌های پنهان» آگاه بود. در تذکره‌ها آمده که روزی یکی از شاگردان با نیت مجادله وارد درس شد و غزالی پیش از سخن او گفت:«اگر آمده‌ای که بیاموزی بسم‌الله، اگر برای غلبه آمده‌ای، تو را اینجا جایی نیست.»

 

از منظر فرهیختگان

ابن‌عربی می‌گوید: او حجت عصر است. اگر اهل ظاهر بدانند که غزالی چه گفته، او را امام مطلق خوانند و اگر اهل باطن بدانند، او را عارف کامل دانند.

فخر رازی می‌گوید: اگر پس از پیامبران کسی را صاحب علم لدنّی دانم، او غزالی است.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: او «زبدة العلماء» و «محیی علوم دین» است. وی به علم ظاهر اکتفا نکرد، بلکه به ذوق حقیقت رسید و سخنش نور هدایت بود.

هجویری می‌گوید: غزالی از آنان است که جمع میان علم و عمل کرد و این فضیلت کم‌یاب است.

ذهبی می‌گوید: او امام، حجت، زاهد، عابد و صاحب عقل نافذ بود و هیچ‌کس مانند او در دین اثر نگذاشت.

 

آثار

  • نصیحة الملوک
  • فضایل الانام
  • فارس‌ نامه
  • کیمیای سعادت
  • احیاء علوم‌ الدین
  •  تهافت الفلاسفه
  •  الوجیر فی فروع الفقه
  • المستصفی

 

عروج ملکوتی

سرانجام، غزالی پس از حدود نیم قرن زندگی، روز دوشنبه جمادی الآخر سال ۵۰۵ قمری در اقامتگاهش دار فانی را وداع گفت و در شهر تابران (توس امروزی) به خاک سپرده شد.

ابوطالب مکی

به نام آفریننده عشق

 

ابوطالب محمد بن علی بن عطیه مکی (درگذشت ۳۸۶ قمری)، معروف به ابوطالب مکی، از زاهدان، عارفان و مؤلفان مشهور صوفیه در قرن چهارم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

ابوطالب مکی، زاهد و عارفی بود که در اصل از مردم جبل ایران بود و چون در مکه پرورش یافته بود، به مکی معروف شد. با آنکه ابوطالب از مؤلفان مشهور صوفیه بوده است و در دوره‌های بعد همواره به اقوال و روایات او استناد می‌کرده‌اند، آگاهی درباره زندگانی و احوال شخصی او بسیار اندک است و مؤلفان کتاب‌های طبقات و تراجم صوفیه، چون ابونعیم اصفهانی، سلمی، قشیری، انصاری و عطار از او سخنی نگفته‌اند، اما از گستردگی و تنوع مطالب و موضوعاتی که در کتاب قوت القلوب او دیده می‌شود، چنین برمی‌آید که وی در اوایل عمر – و ظاهرا مدتی دراز – در علوم مرسوم زمان خود به تحصیل و تعلم مشغول بوده و خصوصا به استماع حدیث و روایت آن رغبت و توجه تمام داشته است.

ابوطالب روزگاری به ریاضت‌های سخت عمر می‌گذرانده و گفته‌اند که سال‌ها خوراکش برگ و ریشه گیاهان صحرا بوده است، تا جایی که رنگ چهره‌اش دگرگون شده بود. نسبت ابوطالب در تصوف به دو واسطه از طریق ابوالحسن احمد و پدر او ابوعبدالله محمد بن سالم به سهل تستری می‌رسید. بعد از وفات ابوالحسن بن سالم در بصره در فاصله سال‌های ۳۵۰ تا ۳۶۰ قمری، ابوطالب به نشر آرای او پرداخت و زعامت مذهب سالمیه را بر عهده گرفت.

وی نخست در بصره و سپس در بغداد به وعظ و تبلیغ مشغول شد و مردم بسیار در مجالس او گرد می‌آمدند، اما گه‌گاه در سخنان او نکات و تعبیراتی شنیده می‌شد که با عقاید رایج مردم سازگار نبود و مورد انکار و انتقاد متشرعان قرار می‌گرفت، چنانکه از او نقل کرده‌اند که می‌گفت: «لیس علی المخلوقین اضر من الخالق» (برای مخلوقات، چیزی مضرتر از خالق نیست!) از این‌ رو به سخنان ناروا و بدعت‌آمیز متهم شد، مردم از او روی گردان شدند و ناگزیر تا پایان عمر، دیگر مجلس نگفت.

روش ابوطالب مکی در تصوف، چنانکه اشاره شد، بر مجاهدت و ریاضت نفس و بر زهد و ترک و تجرد مبتنی بوده است. وی جوع و سهر و صمت و خلوت را اساس سلوک می‌دانسته و ظاهرا در مواردی در این روش از حد اعتدال بیرون می‌رفته است. اما از سوی دیگر در برخی موارد وسعت نظر و سماحت و اعتدال از خود نشان داده است، چنان که بر خلاف استاد خود ابن سالم – که بایزید بسطامی را به سبب شطح معروف او تکفیر کرده بود – بایزید را از موحدان می‌داند و نام او را در کنار نام عارفان بزرگی چون ابراهیم ادهم، شقیق بلخی و سهل تستری می‌آورد و بر خلاف بسیاری از زهاد زمان خود سماع را، اگر از روی لهو و برای لذت نفسانی نباشد، حلال می‌داند و می‌گوید: «هر که سماع را منکر آید، هفتاد صدیق را منکر شده باشد.»

نقل است که ابوطالب مکی در عبادت‌های طولانی و خلوت با خداوند، الهاماتی در دلش می‌افتاد و همان‌ها را بی‌کم‌ و کاست می‌نوشت. در مقدمهٔ کتاب خود می‌گوید: «از آنچه در سرّ و نهان دل بر من گشوده شد، جز به اذن الهی قلم ننهادم.» در کشف‌ المحجوب آمده است: گاه در حلقهٔ ذکر حس می‌کرد یکی از شاگردان دچار غفلت یا خودنمایی شده است. در همان لحظه بدون اینکه او سخنی بگوید، شاگرد حالش دگرگون می‌شد و به گریه می‌افتاد. گفته‌اند که در نماز، چنان حضور داشت که اگر در کنار او دیوار می‌افتاد یا فریاد می‌زدند، از حال نمی‌رفت. محمد غزالی در احیاء علوم الدین صراحتاً می‌گوید: «کتاب قوت‌ القلوب تألیفی است که هیچ کتابی در معرفت و زهد به آن نرسد.» و می‌افزاید که بخش بزرگی از احیاء خود را بر پایهٔ مطالب ابوطالب مکی نوشته است.

 

از منظر فرهیختگان

محمد غزالی می‌گوید: او امام اهل معرفت زمان خویش است.

هجویری می‌گوید: ابوطالب مکی از پیشوایان طریقت بود و در علوم ظاهر و باطن کامل بود و قوت‌القلوب او، قوت قلوب مردان است.

ابونصر سراج طوسی می‌گوید: ابوطالب از جملهٔ اهل سرّ و صدق بوده و طریقت او جمع میان شریعت و حقیقت است.

 

آثار

  • قوت القلوب
  • علم القلوب
  • المجمل المختصر

 

عروج ملکوتی

ابوطالب مکی در ۳۸۶ قمری در بغداد درگذشت و در جانب شرقی مقبره مالکیه به خاک سپرده شد.

عمرو بن عثمان مکی

به نام آفریننده عشق

 

عمرو بن عثمان بن کرب مکی (درگذشت ۲۹۷ قمری)، معروف به عمرو مکی، عالم، زاهد، محدث و از صوفیان قرن سوم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

ابوعبدالله عمرو بن عثمان بن کرب مکّی، اهل مکه بود و در همان‌جا سکونت داشت و از کسانی چون یونس بن عبدالاعلی، ربیع بن سلیمان و سلیمان بن سیف حرّانی حدیث شنید. ابوعبدالله به طریقت صوفیه روی آورد و جزء بزرگان و مشایخ آنان قرار گرفت و در این زمینه کتاب‌هایی نوشت. او را عالم، زاهد، محدث و شیخ صوفیه دانسته‌اند که محمد بن احمد اصفهانی و جعفر خلدی از او روایت کرده‌اند. وی از یاران ابوسعید خرّاز و از مصاحبان ابوعبدالله نباجی و یکی از استادان حسین بن منصور حلّاج بود. همچنین او را از استادان جنید بغدادی دانسته‌اند. او را از بزرگان «مکتب بغداد» دانسته‌اند؛ صاحب حال، اهل مجاهدت، و صاحب آثار در سلوک (از جمله قوت‌القلوب که بعدها ابوطالب مکّی آن را بسط داد).

وی در جدّه به امر قضاوت مشغول بود، لیکن به امر جنید از آن شهر اخراج شد و در بغداد سکونت گزید. یک سال قبل از وفاتش به اصفهان سفری کرد و با ابوعبدالله نسّاجی ملاقات نمود و سپس به بغداد برگشت و تا زمان مرگش که سال ۲۹۷ قمری و به نقلی ۲۹۱ قمری دانسته‌اند، در همان‌جا زندگی کرد. مکی کتاب‌هایی در تصوف و نوشته‌هایی زیبا در عبارات و اشارات داشته است. در منابعی چون حلیة الاولیاء آمده است که عمرو مکّی با دیدن روی کسی، حال و نیت او را باز می‌گفت. گاه بدون اینکه کسی سخن بگوید، وی پاسخ سؤال ناپرسیده را می‌داد. در برخی روایات آمده است: روزی یکی از ثروتمندان بغداد کیسه‌ای زر نزد عمرو آورد. او گفت: «من بندهٔ خدایی‌ام که گنج‌های آسمان و زمین در دست اوست؛ چگونه دست به کیسه‌ تو دراز کنم؟»

 

از منظر فرهیختگان

جنید بغدادی می‌گوید: عمرو مکی دریایی بود در معرفت و کوهی بود در خوف؛ هر که او را دید، آخرت را یاد کرد.

عطار نیشابوری می‌گوید: عمرو، مردی بود که خوفش زبان را می‌برید و عشقش جان را می‌سوخت. هر سخن او آتشی بود بر جانِ سالک.

عروج ملکوتی

وی در ۲۹۷ سال قمری در بغداد درگذشت و در همان‌جا دفن شد.

شقیق بلخی

به نام آفریننده عشق

 

شهید ابو علی شقیق بن ابراهیم بلخی (درگذشت ۱۹۴ قمری)، معروف به شقیق بلخی از عارفان و محدثان قرن دوم هجری بود. شقیق از بنیانگذاران تصوف خراسانی و صاحب قدیمی ترین رساله در تصوف است.

 

ویژگی ها

شقیق یکی از زهاد مشرق زمین و از بزرگان مشهور خراسان در قرن دوم هجری قمری است. او را علاوه بر زهد در داشتن علم بسیار و رسیدن به کمال در تمامی علوم ستوده‌اند. گفته شده است که شقیق متخصص علوم اسلامی از جمله تفسیر قرآن بود. از وی نقل شده که بیست سال از عمر خود را در قرآن به پژوهش پرداخته است. نویسنده کتاب روضات الجنات، تشیع او را با توجه به درجه معرفت و عرفانش، محتمل دانسته است؛ هرچند برخی او را سنی معتدل قلمداد کرده‌اند. تعدادی از عالمان اهل‌سنت علی‌رغم آنکه او را از راویان ضعیف ندانسته‌اند؛ اما به روایات او به خاطر وجود احادیث ناشناخته در زمینه‌های مختلفی چون زهد، اعتماد نکرده‌اند.

وی در سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌ الرشید بود. در منابع رجالی و احادیث امامیه و عامه از وی به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثار به جای مانده او در باب مناقب ائمه، او را یکی از پیروان پیشوای هفتم شیعیان معرفی می کند. او همشهری و هم‌عصر ابراهیم ادهم بود. وی در جوانی برای تجارت به ترکستان رفت اما سخن بت‌پرستی او را متحول کرد. پس به بلخ بازگشت و تمام ثروتش را در راه خدا صدقه داد و به تحصیل علم پرداخت.

شقیق از شاگردان ابراهیم بن ادهم، ابوحنیفه و عباد بن کثیر بود و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. او سفرهای فراوانی به سرزمین‌های مختلف داشت و برخی منابع به تعدادی از ملاقات‌های او با هارون یا مأمون عباسی و موعظه آنها در سفرهای مختلف اشاره کرده‌اند. شقیق چندین‌بار در جنگ‌های مختلف علیه کفار در مرزهای اسلامی شرکت کرد؛ به گونه‌ای که عده‌ای معتقدند در یکی از همین جنگ‌ها به شهادت رسید.

نقل است: یک روز شقیق برای سفر حج از دریا عبور می‌کرد. سرنشینان کشتی توکل او را دیدند و از او خواستند نیایش کند. طوفانی سهمگین در گرفت. شقیق گفت: «خداوندا، اگر مرا در این دریا هلاک کنی، گروهی از عابدان را نابود کرده‌ای.» طوفان آرام شد. ملوانان گفتند: «به برکت تو نجات یافتیم.» در طبقات الصوفیه آمده است: شقیق در سفر به شام، با شیری روبه‌رو شد. همراهان ترسیدند. شقیق نزدیک شیر رفت، دست بر سرش نهاد و گفت: «ای حیوان، ما بر خدا توکل کرده‌ایم.» شیر آرام شد و راه گشود. در نفحات‌ الانس جامی آمده است: مردی نزد شقیق آمد و ادعای توکل کرد. شقیق گفت: «اگر امروز در خانه‌ات غذایی نرسد، دلت می‌لرزد. مرد اعتراف کرد که چنین است. شقیق گفت: «تو به غذا توکل داری، نه به خدا.»

 

از منظر فرهیختگان

ابراهیم ادهم می‌گوید: شقیق بلخی، از ما بود ولی در توکل از همهٔ ما پیش افتاد.

جنید بغدادی می‌گوید: شقیق، پیشوای اهل یقین بود. هر که بویی از توکل برده، از او برده است.

خواجه عبدالله انصاری می‌گوید: شقیق بلخی، زاهدی است که توکل را معنی کرد و برای اهل معرفت گشود.

عطار نیشابوری می‌گوید: او مردی بود که هر چه گفت از نور دل گفت و هر که شنید، دلش زیر و زبر شد.

 

عروج ملکوتی

شقیق در سال ۱۹۴ هجری برای جهاد در راه خدا به ترکستان رفت و در نبرد کولان به هشهادت رسید و در ختلان تاجیکستان دفن شد.