نوشته‌ها

عبدالله بلیانی

به نام آفریننده عشق

 

اوحدالدین عبدالله بن ضیاءالدین مسعود بلیانی کازرونی (۶۱۳ – ۶۸۳ قمری)، مشهور به شیخ عبدالله بلیانی و ملقب به اصیل‌الدین، عارف قرن هفتم هجری و بنیان‌گذار سلسله بلیانیه است.

 

ویژگی ها

اوحدالدین عبدالله فرزند ضیاءالدین مسعود، در سال ۶۱۳ هجری در روستای بلیان در ۶ کیلومتری شهر کازرون زاده شد. جد پدری او، ابوعلی دقاق، صوفی اهل خراسان بود. پدربزرگ اوحدالدین عبدالله، نجم‌الدین محمد نام داشت که به کازرون مهاجرت کرده و با دختر قاضی محمد بلیانی ازدواج کرده بود. شیخ عبدالله بلیانی صاحب پسری به‌نام سراج‌الدین بود. نخستین معلم شیخ عبدالله، پدرش بود. او در شروع مسیر صوفیانه خود، یازده سال را در کوهی به‌ تنهایی سر کرد. سپس نزد زاهد ابوبکر همدانی رفت و مراحل سیر و سلوک را نزد او طی کرد. شهرت نجیب‌الدین علی بن بزغش شیرازی که از مریدان شهاب‌الدین عمر سهروردی بود، او را به شیراز کشاند. اما در ملاقات با نجیب‌الدین، خود را بی‌نیاز از راهنمایی او یافت و مجدداً به کازرون و بلیان بازگشت. شیخ عبدالله بلیانی از مریدان طریقت سهروردیه و از معتقدان به وحدت وجود بود.

شیخ عبدالله شروع به تعلیم شاگردان خود در روستای بلیان کرد که از نامدارترین شاگردان او می‌توان به برادرزاده او، امین‌الدین بلیانی اشاره کرد. در زمانی که شیخ صفی‌الدین اردبیلی برای یافتن یک حکیم و راهنما به فارس سفر کرده بود، مشایخ صوفیه به‌اتفاق شیخ عبدالله بلیانی را به او معرفی کردند. اما شیخ عبدالله در دیدار با شیخ صفی‌الدین، شیخ زاهد گیلانی را به‌عنوان حکیمی کامل به او معرفی کرد. از جمله علاقه‌مندان مشهور شیخ عبدالله بلیانی می‌توان به سعدی، شاعر مشهور سده هفتم هجری اشاره کرد.

مشهور است که شیخ عبدالله بلیانی در «شناختن حالِ باطنِ مرید» مهارتی خارق‌العاده داشت. نقل کرده‌اند که وقتی مرید نزد او می‌نشست، شیخ بدون سؤال، از درون او خبر می‌داد و به همان اندازه با او سخن می‌گفت. در منابع خراسانی آمده که مردم برای حاجات خود، به‌ ویژه مشکلات سخت، نزد او می‌آمدند و دعای او را مجرّب می‌دانستند. چندین حکایت مشهور است که افراد با دعا یا دمِ او از بیماری یا گرفتاری رهایی یافتند. روایات پراکنده‌ای هست که برخی از حالاتِ مکاشفه یا رؤیاهای او را بازگو می‌کند؛ به‌ویژه رؤیاهایی که برای مریدانش تعبیر می‌کرد و پیشگویی‌اش درست درمی‌آمد. عبدالرحمن سلمی می‌گوید: وی از مشایخ معتبر خراسان و اهل ورع، صاحب حال، ثابت در طریقت و صاحب کرامت و ادب بود.

 

عروج ملکوتی

شیخ عبدالله بلیانی در سال ۶۸۳ قمری در بلیان درگذشت و در خانقاه خویش به خاک سپرده شد.

احمد بن اسحاق قمی

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن اسحاق اشعری قمی (درگذشت حدود ۲۶۰ قمری)، فقیه و محدث موثق شیعه در قرن سوم هجری و از اصحاب و راویان چهار امام بزرگوار بود.

 

ویژگی ها

اجداد او از طایفه اشعری بودند که در کوفه سکونت داشتند. جدّ چهارم او، احوص بن سائل اشعری در قیام زید بن علی شرکت کرد و فرماندهی سپاه او را بر عهده گرفت و بعد از شهادت زید، دستگیر شد. بعد از چهار سال حبس در زندان حجاج، با شفاعت برادرش عبداللّه آزاد شد و همراه او به قم هجرت کردند و طایفه اشعریان قم را تشکیل دادند. پدرش اسحاق بن عبدالله بن سعد از راویان مورد اعتماد قم بود و از امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) روایت کرده است. از منابع رجال شیعه برمی‌آید که احمد بن اسحاق از اصحاب امام جواد (ع) و امام هادی (ع) و از یاران نزدیک امام عسکری (ع) بوده و از آنان روایت کرده است. وی همچنین از جمله کسانی است که حضرت مهدی (عج) را نیز ملاقات کرده است.

در برخی منابع از وی به عنوان وکیل امام عسکری (ع) در موقوفات قم یاد شده است. برخی نیز او را وکیل امام هادی (ع) نیز دانسته‌اند. نقل است که در اثر فشار سیاسی حکمرانان عباسی، موضوع جانشینی امام عسکری (ع) پنهان داشته می‌شد و غیر از دوستان مورد اعتماد و نزدیک امام، کسی از آن آگاه نبود. شیعیان قم در این‌باره از احمد بن اسحاق سؤالاتی کردند و او برای اینکه اطلاعات بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، به سامرا رفت و به محضر ایشان رسید. قبل از اینکه او سخنی بگوید، امام فرمود: «احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اوّل خلقت آدم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت.»

احمد پرسید: حجت خدا بعد از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه‌ای بعد درحالی که کودکی سه ساله را در آغوش گرفته بود، بیرون آمد و فرمود: «اگر نزد خدا و حجت‌های او مقامی والانداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. این کودک هم‌نام و هم‌کنیه رسول خدا (ص) است و همین کودک است که زمین را بعد از آن‌که از ظلم پر شده، پر از عدل خواهد کرد.» پیش از این دیدار، امام عسکری (ع) در نامه‌ای به احمد بن اسحاق، تولد حضرت مهدی (عج) را به او خبر داده بود.

طبق برخی شواهد، احمد بن اسحاق در دوره نیابت عثمان بن سعید از قم به بغداد منتقل و به همراه دو تن دیگر، یعنی محمد بن احمد قطان قمی و حاجز بن یزید، به عنوان دستیار سفیر اول مشغول به کار شد. شیخ صدوق نیز نام وی را در ردیف آن دسته از وکلایی آورده که موفق به زیارت امام زمان (عج) شده و معجزات آن حضرت را مشاهده کرده‌اند. حضرت ولی عصر (عج) در موارد گوناگونی این فقیه فرزانه را مورد عنایت قرار داد. ابومحمد رازی می گوید: به اتفاق احمد بن عبدالله برقى در محله عسکر در شهر سامرا بودیم که پیک ویژه امام زمان علیه السلام از طرف ایشان نزد ما آمد و بعد از این که چند نفر از یاران امام را نام برد، خطاب به ما گفت حضرت می فرماید: همه این افراد و احمد ابن اسحاق مورد اعتماد ما هستند.

همچنین در نامه ای که از ناحیه مقدسه حضرت قائم صلوات الله علیه به عنوان احمد ابن اسحاق صادر شد، عباراتی در تائید وی به چشم می خورد از جمله این که حضرت فرموده بود: خداوند نگهدار تو باشد و تو را پاینده بدارد. نامه ات به همراه ضمیمه اش به من رسید… ای احمد ابن اسحاق خدا تو را رحمت کند… خداوند توفیقات تو را افزون گرداند. در برخی منابع متأخر – از جمله در نقل محدث نوری در نجم الثاقب – آمده است که مسجد جمکران در ناحیه قم به اشاره امام زمان (عج) و از طریق احمد بن اسحاق احداث شد. او از نخستین کسانی است که در قم به‌طور مستقیم با حضرت حجت (ع) مرتبط بود.

احمد بن اسحاق در علم حدیث و احکام تبحر داشت، مرجع خاص و عام بود و مردم برای درک مسائل دینی به او رو می آوردند؛ موقعیت علمی و مرجعیتش مقبولیت همگانی داشت. روزی محمد بن ابی العلاء و یحیی بن محمد از دانشمندان شیعه، در بحثی تاریخی اختلاف پیدا کردند و بعد از مجادله و بحث های طولانی، تصمیم گرفتند برای حل مسئله و یافتن حقیقت به احمد ابن اسحاق قمی که از یاران برجسته امامان بود، مراجعه کنند. آن دو به قم سفر کرده، به منزل احمد ابن اسحاق رفتند، احمد پاسخ صحیح را به صورتی بیان کرد که آن دو اظهار کردند: حمد و شکر خداوند را که تو را در دسترس ما قرار داد.

 

از منظر فرهیختگان

امام حسن عسکری (ع) می‌فرماید: او در دین و دنیا امین ماست.

ابن شهرآشوب می‌گوید: او از خالص‌ترین یاران ائمه بود؛ دانا، درستکار، پارسا و پرهیزکار.

نجاشی می‌گوید: در نزد ائمه منزلت بزرگی داشت و از بزرگان قم بود.

علامه مجلسی می‌گويد: احمد بن اسحاق از خواص یاران ائمه بود و امام برای او بهشت را وعده فرمود.

محدث نوری می‌گوید: از بزرگ‌ترین خادمان امام مهدی (عج) و از کسانی است که توفیق مشاهده حضرت را یافت.

آیت الله مرعشی نجفی می‌گوید: او از مفاخر علم، دیانت و ولایت در تاریخ شیعه است و قبرش در قم مزار اهل دل است.

 

عروج ملکوتی

احمد بن اسحاق در حلوان بیمار شد و از دنیا رفت و در همانجا مدفون شد. بر این اساس، تاریخ وفات او را در حدود سال‌های ۲۶۰ تا ۲۶۳‌ قمری گفته‌اند. مقبره او در شهر سر پل ذهاب، زیارتگاه شیعیان است.

محمد علی اراکی

به نام آفریننده عشق

 

محمدعلی اراکی (۱۲۷۳ – ۱۳۷۳ شمسی)، از فقها و مراجع تقلید شیعه معاصر و از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری بود.

 

ویژگی ها

آیت‌ الله‌ اراکی در ۲۴ جمادی‌الثانی ۱۳۱۲ قمری (مطابق با ۱۲۷۳ شمسی) در شهر اراک متولد شدند. ایشان در سال ۱۳۴۰ قمری به قم مهاجرت نمودند و در قم ۱۵ سال از محضر پربار حاج شیخ عبدالکریم حائری بهره‌مند شدند. از ویژگی‌های تدریس ایشان، پرهیز از تکرار مطالب بوده است. وی کلام را مختصر و پرمعنی بیان می‌کرد و اعتقادش بر این بود که طالب علم باید قبل از حضور در درس، موارد اشکال را مطالعه و حل کرده باشد، سپس در درس حاضر بشود؛ از این رو، درس ایشان، برای افراد مبتدی، سنگین و برای محققین زحمت کشیده، سودمند بود.

سید محمد محسن خرازی، نقل می‌کند: من مکرر می‌دیدم مرحوم آیت‌ الله اراکی، سر قبری می‌رفتند و فاتحه می‌خواندند. یک بار از ایشان سوال کردم که آیا صاحب قبر از خویشاوندان شما است؟ فرمود: خیر، گفتم پس چرا هر شب برای او فاتحه می‌خوانید؟ فرمود: صاحب قبر، برای من، داستانی از منقبت حضرت علی‌ (ع) نقل نموده بود و بر من، حق پیدا کرده است. از برنامه‌های آیت‌ الله اراکی این بود که قبل از اذان صبح بیدار می‌شدند و هر روز یک جزء قرآن می‌خواندند و در ماه رمضان، روزانه سه جزء قرآن می‌خواندند و در نافله‌های شب جمعه، در قنوت نماز، دعای کمیل را می‌خواندند.

نقل است: روزی یکی از شاگردان ایشان بدون خبر قبلی برای دیدار می‌رفت. آیت‌الله اراکی در حالی که کسی خبر نداده بود، هنگام ورود شاگرد، با لبخند فرمودند: «منتظرت بودم!» و دقیقاً مسئله‌ای را که او در ذهن داشت، پیش از بیانش پاسخ دادند.

 

از منظر فرهیختگان

امام خمینی می‌گوید: آیت‌ الله اراکی از علمای عامل و از کسانی است که عمر را در راه خدا صرف کرد. او از ذخایر بزرگ اسلام است.

آیت الله جوادی آملی می‌گوید: وجود آیت‌ الله اراکی، حجتی برای صدق راه علم و عمل بود. علمش چون در عمل تجلی داشت، نورانیت خاصی یافته بود.

آیت الله بهجت می‌گوید: آیت‌ الله اراکی در تقوا و مراقبت نفس، نمونه‌ای کم‌نظیر بود. او نفسش را از لغزش حفظ کرده بود.

 

عروج ملکوتی

محمد علی اراکی، پس از یک عمر مجاهدت و تربیت شاگردان، سرانجام در سال ۱۴۱۵ قمری (۱۳۷۳ شمسی) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. مزار ایشان در حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

زاهد گیلانی

به نام آفریننده عشق

 

تاج‌الدین ابراهیم زاهد یا تاج‌الدین ابراهیم کردی سنجانی (۶۱۵ – ۷۰۰ قمری)، معروف به شیخ زاهد گیلانی، از مشاهیر عرفان ایرانی و از بزرگان طریقت «ذهبیه» یا «زاهدیه» است.

 

ویژگی ها

صفی‌الدین اردبیلی بنیانگذار دودمان صفوی ۲۵ سال نزد زاهد گیلانی گذرانید و دختر او را به همسری گرفت. زاهد، صفی‌الدین را به جانشینی خود در طریقت برگزید. پس از مرگ زاهد و به روایتی در همان دوران زندگی وی، صفی‌الدین به اردبیل بازمی‌گردد و طریقتی به نام صفویه در آنجا بنیاد می‌گذارد. زاهد مرید شهاب الدین اهری است. طریقت او به رهبران تصوف، مانند ابونجیب سهروردی و حسن بصری می‌رسد. شیخ زاهد صوفی نوگرایی بود. وی به تصوف در معنای جدیدی توجه داشت. وی بر این باور بود که تلاش‌های روزانه برای تأمین معاش خود و خانواده در حد جهاد در راه خدا باارزش است. شیخ زاهد توجه به خانواده و تشکیل خانواده را بااهمیت به‌شمار می‌آورد.

نقل است که وی از کودکی استعداد خارق‌العاده‌ای در کشف احوال و پیش‌بینی وقایع داشت. حتی قبل از بلوغ، مریدان و بزرگان از محضر او کسب فیض می‌کردند. در کتاب «مناقب‌الزاهدین» آمده است که در قحطی گیلان، مردم به او پناه بردند. شیخ دعا کرد و همان شب باران رحمت الهی آغاز شد و خشکسالی پایان یافت. او دارای علم لدنی بود و قرآن را به گونه‌ای تفسیر می‌کرد که گویی آیات در حضورش نازل شده‌اند. حافظ شیرازی در دیوان خود بارها به این تفسیرهای روحانی اشاره دارد. رابطهٔ شیخ زاهد با حافظ، فراتر از استاد و شاگرد بود. حافظ او را «پیرِ زاهد» صدا می‌زد و اشارات عرفانی حافظ، بازتابی از تعالیم شیخ زاهد است.

 

از منظر فرهیختگان

امیر سیدحسین غزنوی می‌گوید: شیخ زاهد، مرشدِ مرشدان بود و در معرفت، بحرِ مواج. هر که به او پیوست، از گمنامی برخاست و به اوجِ نام یافت.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: شیخ زاهد، غوطه‌ور در دریاهای معرفت و کشف و صاحب مقامات عالیه در راه سلوک بود.

 

عروج ملکوتی

زاهد گیلانی در ماه رجب سال ۷۰۰ قمری از دنیا رفت. در حال حاضر در جاده لنگرود به لاهیجان، در سه کیلومتری لاهیجان، در روستایی به نام شیخانبر، بقعه‌ای وجود دارد که به عنوان آرامگاه شیخ زاهد گیلانی شناخته می‌شود.

عبدالله شطاری

به نام آفریننده عشق

 

عبدالله شطاری (درگذشت ۸۳۲ قمری)، معروف به شیخ شطّار، بنیان گذار و امام طریقت شطاریه در هند و رهبر این طریقت بود.

 

ویژگی ها

در عرفان هند و خراسان، نام شیخ شطّار – که او را بنیان‌گذار «طریقت شطّاریه» می‌دانند – با جذب، سرعت سلوک، مکاشفه و کرامات بزرگ پیوند خورده است. در تذکره‌ها، او را «سلطانِ مجذوبان» و «تندروِ راه حقیقت» خوانده‌اند. شطّار مرید و خلیفه ملا محمد شیرین مغربی یا شیخ محمد طیفوری بوده و نسب طریقتی او به بایزید بسطامی می رسد. شیخ عبدالله از دست شخص مغربی یا طیفوری خرقه خلافت و ارشاد پوشید و مأمور به ارشاد اقلیم هند گردید. شطاریه را طیفوریه نیز می نامند چرا که این سلسله به ابویزید طیفور بسطامی می رسد.

در طریقت طیفوری، اولین کسی که به طریقت شطاریه راه یافت، شیخ عبدالله بود. شطاری در اصطلاح به معنای فرد سریع و چابک است، اما در تصوف، به کسی شطاری می‌گویند که به مقام والای فناء فی الله و بقاء بالله دست یابد. شیخ عبدالله در عرصه ریاضت‌ها و مجاهدات به کمال رسیده بود. از این رو به او شطاری می‌گفتند. ابتدا شیخ محمد او را با لقب شطاری خطاب کرد و جامه خلافت را به او بخشید. و دستور داد که به شبه قاره هند (پاکستان) برود و هر جا که اقامت دارد، علم و دانش را منتشر کند. برای اینکه مردم هدایت شوند، اگر با مرد بزرگی روبرو شد، آشکارا به او بگوید که هر چه دارد به شما بدهد. در غیر این صورت، من آماده‌ام هر چه دارم بدهم. به دستور پیر و مرشد خود، شروع به بیان آشکار علم و ولایت خود کرد و بدون تردید گفت هر که می‌خواهد در جستجوی خداوند متعال بیاید، نزد من بیاید، من او را به سوی خدا خواهم برد.

معروف است که وقتی سالکی از راه حقیقت نزد او می‌آمد، یک نان خاص را همراه با نان‌های دیگر می‌فرستاد تا عقل و حواس او را آزمایش کند و مردی را مأمور می‌کرد تا ببیند آیا آن نان را همراه با نان‌های دیگر خورده است یا آن یک نان را ترک کرده است. اگر کسی که می‌آمد همه نان را می‌خورد، آن را به هوش و خرد او نسبت می‌دادند و چیزی برای ذکر و یادآوری درونی به او می‌دادند. اگر یک نان باقی می‌گذاشت، آن را به شرایط نادرست و کم هوشی آن مرد نسبت می‌دادند و برای وضعیت ظاهری‌اش تکلیف یا دعایی برایش می‌گفتند.

می‌گفتند که سیر و سلوک او در چند ماه به مرتبه‌ای رسید که دیگران در سی سال نمی‌توانستند رسید. در سلسلة‌الاولیا الهند آمده است: «او به یک نظر، سالکی را از مبدأ تا معاد می‌گردانید.» نقل است که در هنگام ذکر، حالتی از جذبه بر او غالب می‌شد که از خود بی‌خود می‌گردید؛ گویی در عالم ملکوت سیر می‌کند و از جسم جداست. به همین دلیل او را «شیخِ بی‌خود» نیز می‌نامیدند. بارها پیش از وقوع حوادث مهم در منطقه، از آن خبر می‌داد و بعدها همان‌گونه واقع می‌شد. در ریاض‌القدس آمده است: «در شب قبل از هجوم دزدان، شیخ فرمود: فردا ما را ابتلایی خواهد بود.» و همان شد.

روایت‌هایی وجود دارد که حیوانات وحشی در نزد او آرام می‌شدند و پرندگان بر دستانش می‌نشستند. در تذکرةالاولیاء دکن آمده است: «او چون برق می‌گذشت و چون باد می‌وزید؛ سلوک او نه به ریاضت طولانی، بلکه به جذبه الهی بود.» علمای قرن نهم و دهم هند می‌گویند: «شیخ شطّار مردی بود که علم ظاهر و باطن را جمع کرده و به مقام قطبیت رسیده بود. کراماتش نزد اهل دل بسیار مشهور است.» شیخ محمد غوث گوالیاری می‌گوید: «شیخ شطّار، سرعت سلوک را از نور حقیقت گرفت. هر که در سایه او رود، راه هزار ساله را در یک دم پیماید.»

 

عروج ملکوتی

شیخ عبدالله شطاری در سال ۸۳۲ قمری درگذشت. مقبره او در کشور هند، در داخل قلعه ماندو قرار دارد.

بدیع الدین قطب المدار

به نام آفریننده عشق

 

بدیع‌الدین احمد قطب‌المدار (۲۴۲ – ۸۳۸ قمری)، از مشایخ بزرگ طریقت چشتیه در شبه‌ قاره هند بود که سلسله مداریه را تاسیس کرد.

 

ویژگی ها

شاه بدیع‌الدین احمد قطب المدار در اول شوال ۲۴۲ قمری در شهر باستانی و مشهور حلب، در کشور سوریه متولد شد. نام پدرش سید قدوه‌الدین علی حلبی و نام مادرش سیده فاطمه ثانیه ملقب به بی‌بی هاجره بود. او از سادات حسنی حسینی بود. از طرف مادر، حسنی و از طرف پدر، حسینی بود. وقتی چهار سال و چهار ماه و چهار روز داشت، پدرش او را برای انجام مراسم ذکر نام الله به حضرت حذیفه مرعشی شامی، از علمای بزرگ زمان خود، تقدیم کرد. آن استاد محترم وظیفه خود را به طور کامل انجام داد. از تحصیلات ابتدایی به بعد، تمام علوم و فنون شریعت را فرا گرفت و در سن ۱۴ سالگی، علوم عقلی و نقلی را فرا گرفت. او علاوه بر حافظ قرآن بودن، حافظ تمام کتب آسمانی، به ویژه تورات، انجیل و زبور نیز بود.

پس از کسب علوم ظاهری، سفر خود را برای کسب علوم باطنی آغاز کرد و به دلیل اشتیاق به زیارت حرمین شریفین، از والدین خود اجازه گرفت و عازم حرمین شریفین شد. در سفر حج در سال ۲۵۹ قمری، به بیت المقدس رفت و در آنجا افتخار ملاقات با حضرت بایزید بسطامی را یافت و از ایشان اجازه و خلافت گرفت و از آنجا برای حج خانه خدا به مکه عزیمت کرد. پس از انجام حج، به مدینه رفت و از زیارت حرم حضرت محمد مصطفی (ص) مسرور شد و در آنجا ارادت خود را به پیامبر اکرم (ص) تقدیم کرد. در آنجا، در خواب به دیدار پیامبر اکرم (ص) نائل آمد. پیامبر (ص) به او فرمود که به هند برود و خلق خدا را در آنجا راهنمایی و هدایت کند.

پس از آن، او در شام به وطن خود حلب بازگشت و والدین خود را مطلع کرد و از آنجا به هند سفر کرد. و در ساحل خمبات در گجرات فرود آمد و به تبلیغ اسلام مشغول شد. او از طریق نقاط مختلف هند، با عبور از اجمیر، کالپی، قنوج و غیره، به مکانپور رسید. استاد محمد اقبال مجددی با اشاره به مرات مداری می‌نویسد که شاه مدار از طریق گجرات به هند آمد و از اجمیر به کالپی رفت و مورد استقبال عموم مردم نیز قرار گرفت. از آنجا، وقتی وارد قابوج شد، مورد استقبال خواص و عموم مردم قرار گرفت. شاه مدار در حومه قنوج ساکن شد و آن شهر مکانپور نامیده می‌شود. قاضی اطهر مبارکپوری می‌نویسد که شاه مدار نیز به جونپور رفت و مدتی در آنجا اقامت گزید. روابط او با عالم مشهور آنجا، قاضی شهاب الدین دولت آبادی، ناخوشایند شد. قاضی صاحب با شاه مدار مکاتبه کرد و در مورد بسیاری از مسائل بحث برانگیز بحث و گفتگو صورت گرفت.

وقتی شاه مدار نزد قاضی صاحب حاضر شد، او همچنان انکار می‌کرد، اما بعداً، از طریق تفاهم و مکاتبه، حقیقت واقعی آشکار شد و در آن زمان قاضی صاحب به اصالت او متقاعد شد. پس از این، رابطه نزدیکی بین قاضی صاحب و شاه مدار آغاز شد و قاضی، عضو حلقه او شد.  او اغلب صورت خود را با پارچه‌ای می‌پوشاند و هر کسی که صورت او را می‌دید، نهایت احترام و تکریم را به او نشان می‌داد. مزار او در شهر ماکانپور در منطقه کانپور نگر واقع شده است. ماکانپور محل سکونت سادات آل است. پیروان او مدرس نامیده می‌شوند. شاه بدیع الدین احمد قطب المدار بنیان گذار طریقت مداریه – طیفوریه بود.

مشهور است که با دعای او بسیاری از بیماران لاعلاج بهبود می‌یافتند. حتی بنابر روایت‌هایی، نابینایی با دعای وی شفا یافته و بینا شد. نقل شده است که قطب‌المدار پیش از وقوع حوادث مهم در دربار دکن و گجرات از آن‌ها آگاه می‌شد و مریدان را آگاه می‌کرد؛ این امر موجب حیرت متوکلان زمان بود. گفته‌اند که روزها به عبادت و شب‌ها به ذکر حق مشغول بود. بارها مردم دیده بودند که در نماز، چنان از خود بی‌خود می‌شد که جسمش سبک و نورانی می‌گردید.

عبدالرحمن صوفی در مرأب مداریه در احوال قطب مدار گفته است: بعد از صفای باطنی برای او حضور تمام به روحانیت حضرت محمد (ص) میسر شد. آن حضرت از کمال مهربانی و کرم بخشی، دست قطب المدار را به دست حق پرست خود گرفت و اسلام حقیقی را تلقین فرمود. در آن وقت روحانیت حضرت علی (ع) حاضر بود. پس او را به حضرت علی (ع) سپرد و فرمود: اين جوان طالب حق است، او را به جای فرزندان خود تربیت نموده و به مطلوب برسان که اين جوان نزد حق تعالی به غایت عزیز است و او قطب مدار وقت خواهد شد‌. آنگاه قطب مدار در آستانه مبارکه حضرت علی (ع) ریاضات می‌کشید و از روحانیّت پاک حضرت علی (ع) انواع تربیت می‌یافت و به مشاهده حق الحق بهره‌مند گردید.

وی جمیع مقامات صوفیه صافیه را طی نمود و عرفان حقیقی حاصل کرد. آن زمان حضرت علی (ع) او را در عالم ظاهر با فرزند رشید خود که وارث ولایت مطلق محمد بود و مهدی بن الحسن العسکری (عج) نام داشت، آشنا کرد و از کمال مهربانی فرمود: من، قطب المدار بدیع الدین را به اشارت حضرت رسالت پناه تربیت نموده و به مقامات عالیه رسانده‌ام و به فرزندی قبول کرده‌ام؛ شما نیز متوجه شده و جمیع کتب آسمانی را از راه شفقت به اين جوان شایسته روزگار تعلیم کنید. سپس حضرت مهدی (عج) از کمال الطاف در چند مدت دوازده کتاب و صحف آسمان را به شاه مدار تعلیم نمود. در کتاب تذکره اولیای دکن آورده‌اند: «بدیع‌الدین قطب‌المدار خلیفه و جانشین معنوی شیخ محمد غوث گوالیاری بود و به مرتبه‌ای از جذب و فنا رسید که نامش تا امروز در میان اهل تصوف با احترام برده می‌شود.»

 

از منظر فرهیختگان

نظام‌الدین اولیا می‌گوید: قطب‌المدار از کسانی است که نفسش محلّ تجلی رحمت الهی است. آن‌ کس که به دیدارش رسد، دلش به صدق آباد گردد.

عبدالقادر گیلانی می‌گوید: بدیع‌الدین از مردان کامل است که در عالم مثال به مقام قطبیت رسیده و فیض او تا فرزندان دکن جاری است.

 

عروج ملکوتی

بدیع الزمان پس از عمری طولانی در سال ۸۳۸ قمری از دنیا رفت و در شهر کان‌پور در منطقه کانپور نگر به خاک سپرده شد.

داود قیصری

به نام آفریننده عشق

 

شمس‌الدین داوود بن محمود قیصری (درگذشت ۷۵۱ قمری)، از برجسته‌ترین شارحان مکتب ابن عربی و از مربیان اصلی جریان «عرفان نظری» در ایران و آناتولی بود.

 

ویژگی ها

داود از اهالی قرمان در جنوب شرقی قونیه بود که در جوانی به مصر رفت و سال‌ها در آنجا درس خواند و پس از بازگشت به ترکیه، «ارخان» – سلطان دوم عثمانی – اولین مدرسه را در مملکت خود برای وی بنا نمود. در مقدمه شرح خود بر فصوص الحکم ابن عربی خود را از حیث مولد قیصری و از حیث اصل ساوی معرفی می‌کند. در مورد جزئیات زندگی او، سال‌های حضورش در وطن اصلی و مصر، اساتید، مشایخ و شاگردانش اطلاع دقیقی در دست نیست. تنها استادی که از او نام می‌برد و به شاگردی او افتخار می‌کند، عبد الرزاق کاشانی است که در عرفان مراد و استاد قیصری بوده است و قیصری نیز در مقدمه شرح خود بر فصوص، از او با عناوین «مولانا الامام، العلامة الکامل المکمل، وحید دهره و فرید عصره، فخر العارفین، قرة عین ذات الموحدین و نور بصر المحققین و کمال الملة و الحق و الدین» یاد می‌کند.

قیصری کتاب شرح فصوص الحکم و تاویلات القرآن و اصطلاحات الصوفیة عبد الرزاق کاشانی را نزد او قرائت نموده و در رساله‌ای از مقام استادش در برابر طاعنان دفاع نموده است. آثار و تالیفات قیصری به خصوص مقدمه او بر فصوص الحکم ابن عربی حاکی از تبحر و مهارت او در عرفان نظری و توانایی و تسلط او در تبیین و توضیح مسائل اساسی در این فن است. وجود این ویژگی‌ها در او موجب شده است تا اثر ارزشمند او، یعنی شرح فصوص الحکم و مقدمه بی‌نظیرش بر این کتاب، در حوزه‌های درس، گوی سبقت را از عالی‌ترین شروح فصوص الحکم چون شرح مؤید الدین جندی و شرح ملا عبد الرزاق کاشانی و… برباید و به عنوان یکی از مهم‌ترین متون آموزش در عرفان نظری، توجه و نظر محققان و پژوهشگران را به خود جلب نماید.

قیصری در مقدمهٔ شرح فصوص الحکم می‌نویسد: «حقایق این کتاب برای من در حال حضور و استغراق منکشف شد، و قلم تنها مُترجِم الهامات بود.» در رسائل منسوب به او ذکر شده که در حال خلوت و ذکر، به مقام «جمع الجمع» رسیده بود؛ مقامی که در آن، کثرت‌ها در وحدت محو می‌شود.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن قاسانی می‌گوید: قیصری را احاطه‌ای است بر معانی ابن‌ عربی که جز اهل کشف به آن نرسند.

ملاصدرا می‌گوید: شرح فصوصِ قیصری، بهترین و کامل‌ترین شرح است؛ زیرا صاحب آن به مقام کشف و برهان هر دو رسیده بود.

 

آثار

  • تحقیق ماء الحیاة
  • کشف اسرار الظلمات
  • شرح حدیث الاربعین
  • شرح العروض
  • شرح فصوص الحکم
  • شرح قرة عین الشهود
  • شرح القصیدة الخمریة
  • شرح منازل السائرین
  • کشف وجوه الغر لمعانی الدر

 

عروج ملکوتی

قیصری در سال ۷۵۱ قمری در مصر از دنیا رفت.

صدرالدین عبدالرحمن کاشانی

به نام آفریننده عشق

 

صدرالدین عبدالرحمن بن احمد قاسانی (درگذشت ۶۱۰ قمری)، معروف به عبدالرحمن کاشانی یا قاسانی، از بزرگان حکمت اشراقی و از عارفان مکتب سهروردیه بود.

 

ویژگی ها

کاشانی در کاشان و مناطق اطراف، به اقامه آداب تصوف و ارشاد مریدان مشغول بود. خانقاه او مأمن مسافران و طالبانِ سلوکِ عملی بود. او همواره تلاش می‌کرد مریدان را از اشتغال به کرامات و خوارق‌ عادات بازدارد و آن‌ها را به «استقامت بر شریعت» دعوت کند. نقل است که هر کس در مجلس وعظ یا حلقه‌ی ذکر او می‌نشست، اگر در توبه تعلل داشت، با یک نگاه او منقلب می‌شد. مشهور است که او را «صاحب‌نفس» می‌خواندند؛ به این معنی که دعای او در حق مستمندان و گرفتاران به سرعت به اجابت می‌رسید. یکی از کرامات مشهور او در برخی مجالس ذکر شده، «فراست مؤمن» است.

گفته‌اند او از نیت قلبی مریدان پیش از آنکه سخنی بگویند آگاه بود و در پاسخ به سؤالات ناگفته، مطالبی می‌گفت که مرید را شگفت‌زده می‌کرد. عبدالرحمن در مقدمه اصطلاحات الصوفیه می‌نویسد: «از آنچه در صدر افتاد، چیزی جز الهام الهی نبود؛ چون در فکر آن نبودم تا قلم از من شتاب گرفت.» همچنین در شرح فصوص می‌گوید: «کسی که در اسم جامع جمع شود، صورت کثرات را نمی‌بیند؛ و من در آن حال، همۀ صور را در نور واحد مشاهده کردم.»

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرزاق کاشانی می‌گوید: عبدالرحمن در میان اهل معرفت، آینه‌ای بود که معانی ابن‌ عربی را روشن‌تر از همه انعکاس می‌داد.

سید حیدر آملی می‌گوید: شارح حکمت وحدت وجود و صاحب شهود تام، عبدالرحمن قاسانی است، که شرح او بر فصوص در معنای فتوح مکیه است.

عبدالکریم جیلی می‌گوید: شیخ قاسانی را دیده‌ام که در جمعِ صفات و اتحادِ اسماء مستغرق بود، چنان‌که میان علم و حال او فرقی نمی‌دیدی.

عبدالرحمن جامی می‌گويد: عبدالرحمن قاسانی، مردی بود جامع عقل و کشف، و در علوم معقول و منقول بی‌نظیر.

داوود قیصری می‌گوید: از شیخ عبدالرحمن قاسانی، علوم ذوقی اخذ کردم؛ او صاحب ذوق تام محیی‌الدینی بود.

 

عروج ملکوتی

صدرالدین عبدالرحمن کاشانی در حدود سال ۶۱۰ قمری درگذشت.

سید احمد تیجانی

به نام آفریننده عشق

 

سید احمد تیجانی (۱۱۵۰ – ۱۲۳۰ قمری)، عارف، صوفی و مؤسس طریقت «تیجانیه» در شمال و غرب آفریقا است.

 

ویژگی ها

احمد تیجانی پیرو اهل سنت بود. وی پس از ملاقات با برخی از اهل تصوف، به صوفی‌گرایی گرایش یافت و سپس کتاب‌های مختلفی را به رشته نگارش درآورد. او در نهایت طریقت جدیدی را به وجود آورد و برای ترویج آن سفرهای بسیاری به قاهره، تلسمان و شمال آفریقا و حج انجام داد. این فرقه در زمان نه چندان طولانی، پیروان بسیاری پیدا کرد و در نقاط مختلف به خصوص آفریقا پخش شد.

او ادعا کرد که در رؤیای خویش، پیامبر اسلام (ص) را ملاقات کرده و از ایشان اجازهٔ تأسیس طریقت و تعلیم ذکر خاصی را دریافت نموده است. این ادعا، که از سوی بسیاری از مشایخ آن زمان مورد مناقشه قرار گرفت، در نهایت به عنوان یک کرامت معنوی و موهبت الهی برای او پذیرفته شد. تیجانی می‌گفت که رسول خدا (ص) به من فرمود: «تو همان وارثی هستی که امت من در آخرالزمان به او پناه می‌برند.» مهم‌تر اینکه اهل طریقت نقل می‌کنند که او پیامبر اکرم (ص) را در حالت بیداری دید، نه فقط در خواب. وی همچنین می‌گوید که با حضرت خضر (ع) نیز ملاقات داشته است.

او در دوران حیات خود، پناهگاه بسیاری از مردم بود و با دعا و توکل، گرفتاری‌های آنان را برطرف می‌کرد. وی می‌گفت: «هر که با اخلاص، به ما توسل کند و دعا نماید، خداوند او را ناامید نمی‌گرداند.» بسیاری از مردم، مخصوصاً فقرا و نیازمندان، برای رفع گرفتاری نزد او می‌آمدند. او برایشان دعا می‌کرد و گزارش شده که در موارد زیادی گره‌های مالی باز می‌شد و بیماران شفا می‌یافتند. او گاهی از نیت درونی مریدان خبر می‌داد؛ بدون اینکه آن‌ها چیزی بگویند. برای برخی، آینده‌ای را پیشگویی می‌کرد؛ مانند وعده ولادت فرزند، سفرهای آینده، یا اینکه فلان شخص در فلان سن از دنیا خواهد رفت.

بسیاری از پیروان او معتقدند که سید احمد تیجانی به مقام «قطب الاقطاب» و «غوث اعظم» در زمان خود رسیده بود. او خود در برخی از مکاشفات و سخنانش به این مقام اشاره کرده و گفته است که مسئولیت هدایت امت در دوران غیبت کبرای او، بر عهده اوست. او می‌گفت: «منم آن غوثی که امّت در بحران‌ها به او پناه می‌برند.»

 

از منظر فرهیختگان

سید محمد بن عبدالله می‌گوید: سید احمد تیجانی «منبع فیوضات» و «مظهر اسم الله الاعظم» است و مقام خاصی نزد خداوند دارد.

علی حرازم می‌گوید: شیخ احمد تیجانی، قطب روزگار و وارث سرّ پیامبر است.

 

عروج ملکوتی

تیجانی در سال ۱۲۳۰ قمری در شهر فاس، کشور مراکش از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد.

احمد بن ادریس

به نام آفریننده عشق

 

سید احمد بن ادریس حسنی ابوالعباس (۱۱۷۲ – ۱۲۵۳ قمری)، معروف به احمد بن ادریس، مفسّر، محدّث، عارف و موسس طریقه ادریسیه بود.

 

ویژگی ها

او از سادات حسنی است و نسب وی از طریق ادریس بن عبدالله بن حسن (عبدالله محض) به امام حسن (ع) می‌رسد. احمد در آبادی میسور، در نزدیكی فاس واقع در مغرب (مراكش) زاده شد و پس از فراگیری علوم مقدماتی به فاس سفر كرد و در آنجا به آموختن علوم متداولِ آن روزگار پرداخت. در آنجا با علاّمه مُجَیدری، یكی از عالمان شنقیط، آشنا شد و از وی دانش فراگرفت و با وساطت او به دیدار عبدالوهّاب تازی، از پیشوایان تصوف مغرب رفت و از او و ابوالقاسم غازی طریقه تصوف شاذلی را آموخت. پس از آن، ابن ادریس مجلس درسی تشكیل داد كه گاه استادش عبدالوهّاب از روی احترام در درس وی حاضر می‌شد. با اینكه احمد به شدت تحت تأثیر ‌اندیشه‌های عبدالوهّاب بود، پس از مرگ استادش از یكی دیگر از مشایخ تصوف به نام ابوالقاسم وزیر غازی پیروی كرد. گفته‌اند كه پس از مرگ آخرین پیشوایش از خدا خواست تا شخص دیگری را به عنوان قطب و پیشوا به او بشناساند، اما به او الهام شد كه دیگر در پهنۀ زمین كسی نیست تا وی از او چیزی فراگیرد، مگر قرآن كه می‌تواند راهنمای او باشد. چنانكه خود گوید، پس از آن فقط با قرآن انس گرفت و تا مرگ از او جدا نشد؛ از این رو، سخنان و آموزه‌های او عمدتاً صبغه قرآنی یافت. شاگردش محمد عثمان المیرغنی می‌نویسد: «استادم معانی آیه را می‌گفت، گویی که فرشته‌ای آن را اکنون در گوش او تلاوت می‌کند.»

ابن ادریس به مكه سفر كرد و مدت ۱۴ سال در آنجا اقامت گزید و با عالمان مذاهب مختلف اسلامی ‌آشنا شد و با آنان به بحث و تبادل نظر پرداخت و براساس بینش وحدت‌گرایانه صوفیانه‌اش كوشید تا اختلاف نظرهای فرقه‌ای میان عالمان و پیروان مذاهب موجود اسلامی ‌را كاهش دهد. سید احمد سنوسی، از پیشوایان فرقه «شاذلیه» و از عالمان مغرب، در مكه با ابن ادریس دیدار كرد و از وی دانش آموخت. پس از آن، ابن‌ادریس به دعوت سید احمد سنوسی به مغرب بازگشت و آنگاه به دعوت محمد مجذوبی سواكنی، از عالمان سودان، به آن دیار سفر كرد و مدتی در آنجا ماند. سرانجام به یمن رفت. وی ابتدا به شهر حدیده و سپس به زبید مهاجرت كرد و در آنجا با حافظ عبدالرحمن بن سلیمان اهدل، مفتی زبید، آشنا شد و مدتی نیز در خانه او ساکن شد.

چنان كه از منابع احوال و افكار ابن ادریس برمی‌آید، او در روزگار خود در مغرب و یمن، و در میان اهل تصوف و عرفان از شهرت و نفوذ قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود. با اینكه طریقۀ اصلی او «شاذلیه» بود، خود طریقه‌ای را پایه‌گذاری كرد كه به «احمدیه» یا «ادریسیه» شهرت یافت. برخی از صوفیانِ بنام مغرب و یمن در سده ۱۳ قمری، از آرای او بسیار تأثیر پذیرفتند و بر اساس تعلیمات او طریقه‌هایی را در سیر و سلوك صوفیانه بنیاد نهادند. احمد سنوسی با اینكه خود پیرو فرقه شاذلیه بود، تحت تأثیر افكار ابن ادریس قرار گفت و فرقۀ خاصی به نام «سنوسیه» منسوب به او بنیاد پذیرفت. از این‌ رو این فرقه از حیث تعالیم و ‌اندیشه‌ها، طریقه‌ای است بین شاذلیه و ادریسیه.

سلسله ادریسیه هم اكنون نیز در سومالی، جیبوتی و اریتره طرفدارانی دارد. از ابن ادریس ستایش‌های بسیار شده است. برخی مقام عرفانی او را تا حد ابن عربی و جلال‌الدین بلخی بالا برده و كرامات بسیاری به او نسبت داده‌اند. گفته شده است كه او قادر بود در خواب و حتی در بیداری محمد (ص) را دیدار كند. چنان كه از گفته ریحانی برمی‌آید، ابن ادریس، مانند صوفیان دیگر، دعوت به زهد و توكل می‌كرد و حتی كار برای كسب روزی و مال را نیز ناروا می‌دانست و جهاد را به جهاد با نفس منحصر می‌كرد. وی در علوم قرآنی و حدیث مهارت تام داشت و در زمره حافظان حدیث بود. گویند روزگاری كه وی در مكه می‌زیست، گروهی از عالمان به او حسد می‌ورزیدند و برای اینكه دانش او را بیازمایند، احادیث بسیاری، كه در میان آن‌ها حدیث مقطوع، موصول، ضعیف و صحیح وجود داشت، بر وی عرضه می‌كردند و او با حوصله تمام به نقّادی می‌پرداخت و اسناد صحیح آن‌ها را باز می‌گفت.

در یمن و صعید مصر مشهور بود که با دعای سید احمد بن ادریس، بیماران سخت‌حال بهبود می‌یافتند. مردی که فلج شده بود، با دعای کوتاه شیخ برپای خود ایستاد و گریست. شیخ فرمود: «این از من نبود؛ نور رحمت خداست که چون بر قلبی نازل شود، قالب را نیز به حرکت آورد.» در جیزان و تهامه (یمن) مردم اعتراف داشتند که هرجا شیخ قدم می‌گذارد، آب و رزق فراوان می‌شود. در کتاب المنن العلیة آمده است: «روستایی که سال‌ها بی‌باران بود، پس از ورود شیخ سه روز باران رحمت بارید.»

 

از منظر فرهیختگان

محمد عثمان میرغنی می‌گوید: استادم احمد بن ادریس، وارث علوم نبوی بود. دلش آینه‌ای بود که انوار حقیقت در آن می‌تابید.

محمد بن علی سنوسی می‌گوید: من هرچه دارم از شیخم احمد بن ادریس دارم. او چراغ راه اهل حقیقت بود و خداوند در قلبش علمی نهاد که از کتب به‌ دست نمی‌آید.

علامه احمد زینی دحلان می‌گويد: سید احمد بن ادریس، یکی از عارفان محقق و مربیان کامل این امّت بود.

 

آثار

  • السلوک
  • المحامد الثمانیة
  • روح السنة
  • رسالة القواعد

 

عروج ملکوتی

ابن ادریس در پیان عمرش به شهر صبیا رفت و در آنجا به نشر افكار و تبلیغ طریقه خود پرداخت و در سال ۱۲۵۳ قمری در همانجا درگذشت.