نوشته‌ها

عبدالله بلیانی

به نام آفریننده عشق

 

اوحدالدین عبدالله بن ضیاءالدین مسعود بلیانی کازرونی (۶۱۳ – ۶۸۳ قمری)، مشهور به شیخ عبدالله بلیانی و ملقب به اصیل‌الدین، عارف قرن هفتم هجری و بنیان‌گذار سلسله بلیانیه است.

 

ویژگی ها

اوحدالدین عبدالله فرزند ضیاءالدین مسعود، در سال ۶۱۳ هجری در روستای بلیان در ۶ کیلومتری شهر کازرون زاده شد. جد پدری او، ابوعلی دقاق، صوفی اهل خراسان بود. پدربزرگ اوحدالدین عبدالله، نجم‌الدین محمد نام داشت که به کازرون مهاجرت کرده و با دختر قاضی محمد بلیانی ازدواج کرده بود. شیخ عبدالله بلیانی صاحب پسری به‌نام سراج‌الدین بود. نخستین معلم شیخ عبدالله، پدرش بود. او در شروع مسیر صوفیانه خود، یازده سال را در کوهی به‌ تنهایی سر کرد. سپس نزد زاهد ابوبکر همدانی رفت و مراحل سیر و سلوک را نزد او طی کرد. شهرت نجیب‌الدین علی بن بزغش شیرازی که از مریدان شهاب‌الدین عمر سهروردی بود، او را به شیراز کشاند. اما در ملاقات با نجیب‌الدین، خود را بی‌نیاز از راهنمایی او یافت و مجدداً به کازرون و بلیان بازگشت. شیخ عبدالله بلیانی از مریدان طریقت سهروردیه و از معتقدان به وحدت وجود بود.

شیخ عبدالله شروع به تعلیم شاگردان خود در روستای بلیان کرد که از نامدارترین شاگردان او می‌توان به برادرزاده او، امین‌الدین بلیانی اشاره کرد. در زمانی که شیخ صفی‌الدین اردبیلی برای یافتن یک حکیم و راهنما به فارس سفر کرده بود، مشایخ صوفیه به‌اتفاق شیخ عبدالله بلیانی را به او معرفی کردند. اما شیخ عبدالله در دیدار با شیخ صفی‌الدین، شیخ زاهد گیلانی را به‌عنوان حکیمی کامل به او معرفی کرد. از جمله علاقه‌مندان مشهور شیخ عبدالله بلیانی می‌توان به سعدی، شاعر مشهور سده هفتم هجری اشاره کرد.

مشهور است که شیخ عبدالله بلیانی در «شناختن حالِ باطنِ مرید» مهارتی خارق‌العاده داشت. نقل کرده‌اند که وقتی مرید نزد او می‌نشست، شیخ بدون سؤال، از درون او خبر می‌داد و به همان اندازه با او سخن می‌گفت. در منابع خراسانی آمده که مردم برای حاجات خود، به‌ ویژه مشکلات سخت، نزد او می‌آمدند و دعای او را مجرّب می‌دانستند. چندین حکایت مشهور است که افراد با دعا یا دمِ او از بیماری یا گرفتاری رهایی یافتند. روایات پراکنده‌ای هست که برخی از حالاتِ مکاشفه یا رؤیاهای او را بازگو می‌کند؛ به‌ویژه رؤیاهایی که برای مریدانش تعبیر می‌کرد و پیشگویی‌اش درست درمی‌آمد. عبدالرحمن سلمی می‌گوید: وی از مشایخ معتبر خراسان و اهل ورع، صاحب حال، ثابت در طریقت و صاحب کرامت و ادب بود.

 

عروج ملکوتی

شیخ عبدالله بلیانی در سال ۶۸۳ قمری در بلیان درگذشت و در خانقاه خویش به خاک سپرده شد.

احمد بن اسحاق قمی

به نام آفریننده عشق

 

احمد بن اسحاق اشعری قمی (درگذشت حدود ۲۶۰ قمری)، فقیه و محدث موثق شیعه در قرن سوم هجری و از اصحاب و راویان چهار امام بزرگوار بود.

 

ویژگی ها

اجداد او از طایفه اشعری بودند که در کوفه سکونت داشتند. جدّ چهارم او، احوص بن سائل اشعری در قیام زید بن علی شرکت کرد و فرماندهی سپاه او را بر عهده گرفت و بعد از شهادت زید، دستگیر شد. بعد از چهار سال حبس در زندان حجاج، با شفاعت برادرش عبداللّه آزاد شد و همراه او به قم هجرت کردند و طایفه اشعریان قم را تشکیل دادند. پدرش اسحاق بن عبدالله بن سعد از راویان مورد اعتماد قم بود و از امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) روایت کرده است. از منابع رجال شیعه برمی‌آید که احمد بن اسحاق از اصحاب امام جواد (ع) و امام هادی (ع) و از یاران نزدیک امام عسکری (ع) بوده و از آنان روایت کرده است. وی همچنین از جمله کسانی است که حضرت مهدی (عج) را نیز ملاقات کرده است.

در برخی منابع از وی به عنوان وکیل امام عسکری (ع) در موقوفات قم یاد شده است. برخی نیز او را وکیل امام هادی (ع) نیز دانسته‌اند. نقل است که در اثر فشار سیاسی حکمرانان عباسی، موضوع جانشینی امام عسکری (ع) پنهان داشته می‌شد و غیر از دوستان مورد اعتماد و نزدیک امام، کسی از آن آگاه نبود. شیعیان قم در این‌باره از احمد بن اسحاق سؤالاتی کردند و او برای اینکه اطلاعات بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، به سامرا رفت و به محضر ایشان رسید. قبل از اینکه او سخنی بگوید، امام فرمود: «احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اوّل خلقت آدم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت.»

احمد پرسید: حجت خدا بعد از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه‌ای بعد درحالی که کودکی سه ساله را در آغوش گرفته بود، بیرون آمد و فرمود: «اگر نزد خدا و حجت‌های او مقامی والانداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. این کودک هم‌نام و هم‌کنیه رسول خدا (ص) است و همین کودک است که زمین را بعد از آن‌که از ظلم پر شده، پر از عدل خواهد کرد.» پیش از این دیدار، امام عسکری (ع) در نامه‌ای به احمد بن اسحاق، تولد حضرت مهدی (عج) را به او خبر داده بود.

طبق برخی شواهد، احمد بن اسحاق در دوره نیابت عثمان بن سعید از قم به بغداد منتقل و به همراه دو تن دیگر، یعنی محمد بن احمد قطان قمی و حاجز بن یزید، به عنوان دستیار سفیر اول مشغول به کار شد. شیخ صدوق نیز نام وی را در ردیف آن دسته از وکلایی آورده که موفق به زیارت امام زمان (عج) شده و معجزات آن حضرت را مشاهده کرده‌اند. حضرت ولی عصر (عج) در موارد گوناگونی این فقیه فرزانه را مورد عنایت قرار داد. ابومحمد رازی می گوید: به اتفاق احمد بن عبدالله برقى در محله عسکر در شهر سامرا بودیم که پیک ویژه امام زمان علیه السلام از طرف ایشان نزد ما آمد و بعد از این که چند نفر از یاران امام را نام برد، خطاب به ما گفت حضرت می فرماید: همه این افراد و احمد ابن اسحاق مورد اعتماد ما هستند.

همچنین در نامه ای که از ناحیه مقدسه حضرت قائم صلوات الله علیه به عنوان احمد ابن اسحاق صادر شد، عباراتی در تائید وی به چشم می خورد از جمله این که حضرت فرموده بود: خداوند نگهدار تو باشد و تو را پاینده بدارد. نامه ات به همراه ضمیمه اش به من رسید… ای احمد ابن اسحاق خدا تو را رحمت کند… خداوند توفیقات تو را افزون گرداند. در برخی منابع متأخر – از جمله در نقل محدث نوری در نجم الثاقب – آمده است که مسجد جمکران در ناحیه قم به اشاره امام زمان (عج) و از طریق احمد بن اسحاق احداث شد. او از نخستین کسانی است که در قم به‌طور مستقیم با حضرت حجت (ع) مرتبط بود.

احمد بن اسحاق در علم حدیث و احکام تبحر داشت، مرجع خاص و عام بود و مردم برای درک مسائل دینی به او رو می آوردند؛ موقعیت علمی و مرجعیتش مقبولیت همگانی داشت. روزی محمد بن ابی العلاء و یحیی بن محمد از دانشمندان شیعه، در بحثی تاریخی اختلاف پیدا کردند و بعد از مجادله و بحث های طولانی، تصمیم گرفتند برای حل مسئله و یافتن حقیقت به احمد ابن اسحاق قمی که از یاران برجسته امامان بود، مراجعه کنند. آن دو به قم سفر کرده، به منزل احمد ابن اسحاق رفتند، احمد پاسخ صحیح را به صورتی بیان کرد که آن دو اظهار کردند: حمد و شکر خداوند را که تو را در دسترس ما قرار داد.

 

از منظر فرهیختگان

امام حسن عسکری (ع) می‌فرماید: او در دین و دنیا امین ماست.

ابن شهرآشوب می‌گوید: او از خالص‌ترین یاران ائمه بود؛ دانا، درستکار، پارسا و پرهیزکار.

نجاشی می‌گوید: در نزد ائمه منزلت بزرگی داشت و از بزرگان قم بود.

علامه مجلسی می‌گويد: احمد بن اسحاق از خواص یاران ائمه بود و امام برای او بهشت را وعده فرمود.

محدث نوری می‌گوید: از بزرگ‌ترین خادمان امام مهدی (عج) و از کسانی است که توفیق مشاهده حضرت را یافت.

آیت الله مرعشی نجفی می‌گوید: او از مفاخر علم، دیانت و ولایت در تاریخ شیعه است و قبرش در قم مزار اهل دل است.

 

عروج ملکوتی

احمد بن اسحاق در حلوان بیمار شد و از دنیا رفت و در همانجا مدفون شد. بر این اساس، تاریخ وفات او را در حدود سال‌های ۲۶۰ تا ۲۶۳‌ قمری گفته‌اند. مقبره او در شهر سر پل ذهاب، زیارتگاه شیعیان است.

محمد علی اراکی

به نام آفریننده عشق

 

محمدعلی اراکی (۱۲۷۳ – ۱۳۷۳ شمسی)، از فقها و مراجع تقلید شیعه معاصر و از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری بود.

 

ویژگی ها

آیت‌ الله‌ اراکی در ۲۴ جمادی‌الثانی ۱۳۱۲ قمری (مطابق با ۱۲۷۳ شمسی) در شهر اراک متولد شدند. ایشان در سال ۱۳۴۰ قمری به قم مهاجرت نمودند و در قم ۱۵ سال از محضر پربار حاج شیخ عبدالکریم حائری بهره‌مند شدند. از ویژگی‌های تدریس ایشان، پرهیز از تکرار مطالب بوده است. وی کلام را مختصر و پرمعنی بیان می‌کرد و اعتقادش بر این بود که طالب علم باید قبل از حضور در درس، موارد اشکال را مطالعه و حل کرده باشد، سپس در درس حاضر بشود؛ از این رو، درس ایشان، برای افراد مبتدی، سنگین و برای محققین زحمت کشیده، سودمند بود.

سید محمد محسن خرازی، نقل می‌کند: من مکرر می‌دیدم مرحوم آیت‌ الله اراکی، سر قبری می‌رفتند و فاتحه می‌خواندند. یک بار از ایشان سوال کردم که آیا صاحب قبر از خویشاوندان شما است؟ فرمود: خیر، گفتم پس چرا هر شب برای او فاتحه می‌خوانید؟ فرمود: صاحب قبر، برای من، داستانی از منقبت حضرت علی‌ (ع) نقل نموده بود و بر من، حق پیدا کرده است. از برنامه‌های آیت‌ الله اراکی این بود که قبل از اذان صبح بیدار می‌شدند و هر روز یک جزء قرآن می‌خواندند و در ماه رمضان، روزانه سه جزء قرآن می‌خواندند و در نافله‌های شب جمعه، در قنوت نماز، دعای کمیل را می‌خواندند.

نقل است: روزی یکی از شاگردان ایشان بدون خبر قبلی برای دیدار می‌رفت. آیت‌الله اراکی در حالی که کسی خبر نداده بود، هنگام ورود شاگرد، با لبخند فرمودند: «منتظرت بودم!» و دقیقاً مسئله‌ای را که او در ذهن داشت، پیش از بیانش پاسخ دادند.

 

از منظر فرهیختگان

امام خمینی می‌گوید: آیت‌ الله اراکی از علمای عامل و از کسانی است که عمر را در راه خدا صرف کرد. او از ذخایر بزرگ اسلام است.

آیت الله جوادی آملی می‌گوید: وجود آیت‌ الله اراکی، حجتی برای صدق راه علم و عمل بود. علمش چون در عمل تجلی داشت، نورانیت خاصی یافته بود.

آیت الله بهجت می‌گوید: آیت‌ الله اراکی در تقوا و مراقبت نفس، نمونه‌ای کم‌نظیر بود. او نفسش را از لغزش حفظ کرده بود.

 

عروج ملکوتی

محمد علی اراکی، پس از یک عمر مجاهدت و تربیت شاگردان، سرانجام در سال ۱۴۱۵ قمری (۱۳۷۳ شمسی) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. مزار ایشان در حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

زاهد گیلانی

به نام آفریننده عشق

 

تاج‌الدین ابراهیم زاهد یا تاج‌الدین ابراهیم کردی سنجانی (۶۱۵ – ۷۰۰ قمری)، معروف به شیخ زاهد گیلانی، از مشاهیر عرفان ایرانی و از بزرگان طریقت «ذهبیه» یا «زاهدیه» است.

 

ویژگی ها

صفی‌الدین اردبیلی بنیانگذار دودمان صفوی ۲۵ سال نزد زاهد گیلانی گذرانید و دختر او را به همسری گرفت. زاهد، صفی‌الدین را به جانشینی خود در طریقت برگزید. پس از مرگ زاهد و به روایتی در همان دوران زندگی وی، صفی‌الدین به اردبیل بازمی‌گردد و طریقتی به نام صفویه در آنجا بنیاد می‌گذارد. زاهد مرید شهاب الدین اهری است. طریقت او به رهبران تصوف، مانند ابونجیب سهروردی و حسن بصری می‌رسد. شیخ زاهد صوفی نوگرایی بود. وی به تصوف در معنای جدیدی توجه داشت. وی بر این باور بود که تلاش‌های روزانه برای تأمین معاش خود و خانواده در حد جهاد در راه خدا باارزش است. شیخ زاهد توجه به خانواده و تشکیل خانواده را بااهمیت به‌شمار می‌آورد.

نقل است که وی از کودکی استعداد خارق‌العاده‌ای در کشف احوال و پیش‌بینی وقایع داشت. حتی قبل از بلوغ، مریدان و بزرگان از محضر او کسب فیض می‌کردند. در کتاب «مناقب‌الزاهدین» آمده است که در قحطی گیلان، مردم به او پناه بردند. شیخ دعا کرد و همان شب باران رحمت الهی آغاز شد و خشکسالی پایان یافت. او دارای علم لدنی بود و قرآن را به گونه‌ای تفسیر می‌کرد که گویی آیات در حضورش نازل شده‌اند. حافظ شیرازی در دیوان خود بارها به این تفسیرهای روحانی اشاره دارد. رابطهٔ شیخ زاهد با حافظ، فراتر از استاد و شاگرد بود. حافظ او را «پیرِ زاهد» صدا می‌زد و اشارات عرفانی حافظ، بازتابی از تعالیم شیخ زاهد است.

 

از منظر فرهیختگان

امیر سیدحسین غزنوی می‌گوید: شیخ زاهد، مرشدِ مرشدان بود و در معرفت، بحرِ مواج. هر که به او پیوست، از گمنامی برخاست و به اوجِ نام یافت.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: شیخ زاهد، غوطه‌ور در دریاهای معرفت و کشف و صاحب مقامات عالیه در راه سلوک بود.

 

عروج ملکوتی

زاهد گیلانی در ماه رجب سال ۷۰۰ قمری از دنیا رفت. در حال حاضر در جاده لنگرود به لاهیجان، در سه کیلومتری لاهیجان، در روستایی به نام شیخانبر، بقعه‌ای وجود دارد که به عنوان آرامگاه شیخ زاهد گیلانی شناخته می‌شود.

عبدالله شطاری

به نام آفریننده عشق

 

عبدالله شطاری (درگذشت ۸۳۲ قمری)، معروف به شیخ شطّار، بنیان گذار و امام طریقت شطاریه در هند و رهبر این طریقت بود.

 

ویژگی ها

در عرفان هند و خراسان، نام شیخ شطّار – که او را بنیان‌گذار «طریقت شطّاریه» می‌دانند – با جذب، سرعت سلوک، مکاشفه و کرامات بزرگ پیوند خورده است. در تذکره‌ها، او را «سلطانِ مجذوبان» و «تندروِ راه حقیقت» خوانده‌اند. شطّار مرید و خلیفه ملا محمد شیرین مغربی یا شیخ محمد طیفوری بوده و نسب طریقتی او به بایزید بسطامی می رسد. شیخ عبدالله از دست شخص مغربی یا طیفوری خرقه خلافت و ارشاد پوشید و مأمور به ارشاد اقلیم هند گردید. شطاریه را طیفوریه نیز می نامند چرا که این سلسله به ابویزید طیفور بسطامی می رسد.

در طریقت طیفوری، اولین کسی که به طریقت شطاریه راه یافت، شیخ عبدالله بود. شطاری در اصطلاح به معنای فرد سریع و چابک است، اما در تصوف، به کسی شطاری می‌گویند که به مقام والای فناء فی الله و بقاء بالله دست یابد. شیخ عبدالله در عرصه ریاضت‌ها و مجاهدات به کمال رسیده بود. از این رو به او شطاری می‌گفتند. ابتدا شیخ محمد او را با لقب شطاری خطاب کرد و جامه خلافت را به او بخشید. و دستور داد که به شبه قاره هند (پاکستان) برود و هر جا که اقامت دارد، علم و دانش را منتشر کند. برای اینکه مردم هدایت شوند، اگر با مرد بزرگی روبرو شد، آشکارا به او بگوید که هر چه دارد به شما بدهد. در غیر این صورت، من آماده‌ام هر چه دارم بدهم. به دستور پیر و مرشد خود، شروع به بیان آشکار علم و ولایت خود کرد و بدون تردید گفت هر که می‌خواهد در جستجوی خداوند متعال بیاید، نزد من بیاید، من او را به سوی خدا خواهم برد.

معروف است که وقتی سالکی از راه حقیقت نزد او می‌آمد، یک نان خاص را همراه با نان‌های دیگر می‌فرستاد تا عقل و حواس او را آزمایش کند و مردی را مأمور می‌کرد تا ببیند آیا آن نان را همراه با نان‌های دیگر خورده است یا آن یک نان را ترک کرده است. اگر کسی که می‌آمد همه نان را می‌خورد، آن را به هوش و خرد او نسبت می‌دادند و چیزی برای ذکر و یادآوری درونی به او می‌دادند. اگر یک نان باقی می‌گذاشت، آن را به شرایط نادرست و کم هوشی آن مرد نسبت می‌دادند و برای وضعیت ظاهری‌اش تکلیف یا دعایی برایش می‌گفتند.

می‌گفتند که سیر و سلوک او در چند ماه به مرتبه‌ای رسید که دیگران در سی سال نمی‌توانستند رسید. در سلسلة‌الاولیا الهند آمده است: «او به یک نظر، سالکی را از مبدأ تا معاد می‌گردانید.» نقل است که در هنگام ذکر، حالتی از جذبه بر او غالب می‌شد که از خود بی‌خود می‌گردید؛ گویی در عالم ملکوت سیر می‌کند و از جسم جداست. به همین دلیل او را «شیخِ بی‌خود» نیز می‌نامیدند. بارها پیش از وقوع حوادث مهم در منطقه، از آن خبر می‌داد و بعدها همان‌گونه واقع می‌شد. در ریاض‌القدس آمده است: «در شب قبل از هجوم دزدان، شیخ فرمود: فردا ما را ابتلایی خواهد بود.» و همان شد.

روایت‌هایی وجود دارد که حیوانات وحشی در نزد او آرام می‌شدند و پرندگان بر دستانش می‌نشستند. در تذکرةالاولیاء دکن آمده است: «او چون برق می‌گذشت و چون باد می‌وزید؛ سلوک او نه به ریاضت طولانی، بلکه به جذبه الهی بود.» علمای قرن نهم و دهم هند می‌گویند: «شیخ شطّار مردی بود که علم ظاهر و باطن را جمع کرده و به مقام قطبیت رسیده بود. کراماتش نزد اهل دل بسیار مشهور است.» شیخ محمد غوث گوالیاری می‌گوید: «شیخ شطّار، سرعت سلوک را از نور حقیقت گرفت. هر که در سایه او رود، راه هزار ساله را در یک دم پیماید.»

 

عروج ملکوتی

شیخ عبدالله شطاری در سال ۸۳۲ قمری درگذشت. مقبره او در کشور هند، در داخل قلعه ماندو قرار دارد.

محمد غوث گوالیاری

به نام آفریننده عشق

 

محمد غوث گوالیاری (۹۰۷ – ۹۷۰ قمری)، از اولیای طریقت شطّاریه و یکی از چهره‌های برجسته عرفان در هند است.

 

ویژگی ها

نسب وی با چهار واسطه به خواجه فریدالدین عطار نیشابوری می‌رسد. پدربزرگ وی، لطیف‌الدین از اهالی نیشابور بود که به شبه‌قاره هند مهاجرت کرد. شاه‌ محمد در سال ۹۰۶ یا ۹۰۷ قمری در گوالیار به دنیا آمد. گوالیاری مریدان بسیار داشت که از آنان می‌توان ودودالله شطاری، سراج‌الدین محمد بنیانی، احمد اُجینی، شمس‌الدین زنده‌دل و محمد صدرالدین ذاکر را نام برد. او علاوه بر مقام والای معنوی، در فلسفه، طب، موسیقی و علوم باطنی نیز سرآمد بود.

مریدانش روایت کرده‌اند که هنگام ذکر «هو» از بدنش انوار ساطع می‌شد و پرندگان و حیوانات اطراف بی‌اختیار نزدیک می‌آمدند. در تذکرة‌الاولیاء هند آمده است که نسیم ذکر او، درختان را به تسبیح وامی‌داشت. در ریاض‌القدس آمده است که مردی کور مادرزاد به خدمت شیخ آمد. شیخ بر چشمان او دمید و گفت: «به نوری که حقیقت محمدی است بنگر»، و مرد بینا شد. بارها در حال مراقبه چندین روز بی‌حرکت می‌نشست و نفسش قطع می‌شد، به‌گونه‌ای که مردم گمان می‌کردند از دنیا رفته است. اما بعد از سه روز با آرامش برمی‌خاست و می‌گفت: «در عالم مثال به زیارت ارواح اولیاء رفته بودم.»

 

از منظر فرهیختگان

شیخ شطّار می‌گوید: غوث گوالیاری به حقیقت، وارث سرّ شطّار است و مقام فناء فی‌الحق در او کامل گردیده است.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: در هند، مردی است که روحش چون شمشیر برنده، حجاب عقل را می‌درد؛ او محمد غوث است.

علمای دربار اکبری می‌گویند: او چون خضرِ طریق معرفت بود، از چشمه حیاتِ الهی نوشیده و دیگران را نیز به آن فرا می‌خواند.

 

آثار

  • جواهر خمسه
  • معراج‌ نامه
  • بحرالحیات

 

عروج ملکوتی

محمد غوث گوالیاری در سال ۹۷۰ قمری در گوالیار هند از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد.

بدیع الدین قطب المدار

به نام آفریننده عشق

 

بدیع‌الدین احمد قطب‌المدار (۲۴۲ – ۸۳۸ قمری)، از مشایخ بزرگ طریقت چشتیه در شبه‌ قاره هند بود که سلسله مداریه را تاسیس کرد.

 

ویژگی ها

شاه بدیع‌الدین احمد قطب المدار در اول شوال ۲۴۲ قمری در شهر باستانی و مشهور حلب، در کشور سوریه متولد شد. نام پدرش سید قدوه‌الدین علی حلبی و نام مادرش سیده فاطمه ثانیه ملقب به بی‌بی هاجره بود. او از سادات حسنی حسینی بود. از طرف مادر، حسنی و از طرف پدر، حسینی بود. وقتی چهار سال و چهار ماه و چهار روز داشت، پدرش او را برای انجام مراسم ذکر نام الله به حضرت حذیفه مرعشی شامی، از علمای بزرگ زمان خود، تقدیم کرد. آن استاد محترم وظیفه خود را به طور کامل انجام داد. از تحصیلات ابتدایی به بعد، تمام علوم و فنون شریعت را فرا گرفت و در سن ۱۴ سالگی، علوم عقلی و نقلی را فرا گرفت. او علاوه بر حافظ قرآن بودن، حافظ تمام کتب آسمانی، به ویژه تورات، انجیل و زبور نیز بود.

پس از کسب علوم ظاهری، سفر خود را برای کسب علوم باطنی آغاز کرد و به دلیل اشتیاق به زیارت حرمین شریفین، از والدین خود اجازه گرفت و عازم حرمین شریفین شد. در سفر حج در سال ۲۵۹ قمری، به بیت المقدس رفت و در آنجا افتخار ملاقات با حضرت بایزید بسطامی را یافت و از ایشان اجازه و خلافت گرفت و از آنجا برای حج خانه خدا به مکه عزیمت کرد. پس از انجام حج، به مدینه رفت و از زیارت حرم حضرت محمد مصطفی (ص) مسرور شد و در آنجا ارادت خود را به پیامبر اکرم (ص) تقدیم کرد. در آنجا، در خواب به دیدار پیامبر اکرم (ص) نائل آمد. پیامبر (ص) به او فرمود که به هند برود و خلق خدا را در آنجا راهنمایی و هدایت کند.

پس از آن، او در شام به وطن خود حلب بازگشت و والدین خود را مطلع کرد و از آنجا به هند سفر کرد. و در ساحل خمبات در گجرات فرود آمد و به تبلیغ اسلام مشغول شد. او از طریق نقاط مختلف هند، با عبور از اجمیر، کالپی، قنوج و غیره، به مکانپور رسید. استاد محمد اقبال مجددی با اشاره به مرات مداری می‌نویسد که شاه مدار از طریق گجرات به هند آمد و از اجمیر به کالپی رفت و مورد استقبال عموم مردم نیز قرار گرفت. از آنجا، وقتی وارد قابوج شد، مورد استقبال خواص و عموم مردم قرار گرفت. شاه مدار در حومه قنوج ساکن شد و آن شهر مکانپور نامیده می‌شود. قاضی اطهر مبارکپوری می‌نویسد که شاه مدار نیز به جونپور رفت و مدتی در آنجا اقامت گزید. روابط او با عالم مشهور آنجا، قاضی شهاب الدین دولت آبادی، ناخوشایند شد. قاضی صاحب با شاه مدار مکاتبه کرد و در مورد بسیاری از مسائل بحث برانگیز بحث و گفتگو صورت گرفت.

وقتی شاه مدار نزد قاضی صاحب حاضر شد، او همچنان انکار می‌کرد، اما بعداً، از طریق تفاهم و مکاتبه، حقیقت واقعی آشکار شد و در آن زمان قاضی صاحب به اصالت او متقاعد شد. پس از این، رابطه نزدیکی بین قاضی صاحب و شاه مدار آغاز شد و قاضی، عضو حلقه او شد.  او اغلب صورت خود را با پارچه‌ای می‌پوشاند و هر کسی که صورت او را می‌دید، نهایت احترام و تکریم را به او نشان می‌داد. مزار او در شهر ماکانپور در منطقه کانپور نگر واقع شده است. ماکانپور محل سکونت سادات آل است. پیروان او مدرس نامیده می‌شوند. شاه بدیع الدین احمد قطب المدار بنیان گذار طریقت مداریه – طیفوریه بود.

مشهور است که با دعای او بسیاری از بیماران لاعلاج بهبود می‌یافتند. حتی بنابر روایت‌هایی، نابینایی با دعای وی شفا یافته و بینا شد. نقل شده است که قطب‌المدار پیش از وقوع حوادث مهم در دربار دکن و گجرات از آن‌ها آگاه می‌شد و مریدان را آگاه می‌کرد؛ این امر موجب حیرت متوکلان زمان بود. گفته‌اند که روزها به عبادت و شب‌ها به ذکر حق مشغول بود. بارها مردم دیده بودند که در نماز، چنان از خود بی‌خود می‌شد که جسمش سبک و نورانی می‌گردید.

عبدالرحمن صوفی در مرأب مداریه در احوال قطب مدار گفته است: بعد از صفای باطنی برای او حضور تمام به روحانیت حضرت محمد (ص) میسر شد. آن حضرت از کمال مهربانی و کرم بخشی، دست قطب المدار را به دست حق پرست خود گرفت و اسلام حقیقی را تلقین فرمود. در آن وقت روحانیت حضرت علی (ع) حاضر بود. پس او را به حضرت علی (ع) سپرد و فرمود: اين جوان طالب حق است، او را به جای فرزندان خود تربیت نموده و به مطلوب برسان که اين جوان نزد حق تعالی به غایت عزیز است و او قطب مدار وقت خواهد شد‌. آنگاه قطب مدار در آستانه مبارکه حضرت علی (ع) ریاضات می‌کشید و از روحانیّت پاک حضرت علی (ع) انواع تربیت می‌یافت و به مشاهده حق الحق بهره‌مند گردید.

وی جمیع مقامات صوفیه صافیه را طی نمود و عرفان حقیقی حاصل کرد. آن زمان حضرت علی (ع) او را در عالم ظاهر با فرزند رشید خود که وارث ولایت مطلق محمد بود و مهدی بن الحسن العسکری (عج) نام داشت، آشنا کرد و از کمال مهربانی فرمود: من، قطب المدار بدیع الدین را به اشارت حضرت رسالت پناه تربیت نموده و به مقامات عالیه رسانده‌ام و به فرزندی قبول کرده‌ام؛ شما نیز متوجه شده و جمیع کتب آسمانی را از راه شفقت به اين جوان شایسته روزگار تعلیم کنید. سپس حضرت مهدی (عج) از کمال الطاف در چند مدت دوازده کتاب و صحف آسمان را به شاه مدار تعلیم نمود. در کتاب تذکره اولیای دکن آورده‌اند: «بدیع‌الدین قطب‌المدار خلیفه و جانشین معنوی شیخ محمد غوث گوالیاری بود و به مرتبه‌ای از جذب و فنا رسید که نامش تا امروز در میان اهل تصوف با احترام برده می‌شود.»

 

از منظر فرهیختگان

نظام‌الدین اولیا می‌گوید: قطب‌المدار از کسانی است که نفسش محلّ تجلی رحمت الهی است. آن‌ کس که به دیدارش رسد، دلش به صدق آباد گردد.

عبدالقادر گیلانی می‌گوید: بدیع‌الدین از مردان کامل است که در عالم مثال به مقام قطبیت رسیده و فیض او تا فرزندان دکن جاری است.

 

عروج ملکوتی

بدیع الزمان پس از عمری طولانی در سال ۸۳۸ قمری از دنیا رفت و در شهر کان‌پور در منطقه کانپور نگر به خاک سپرده شد.

داود قیصری

به نام آفریننده عشق

 

شمس‌الدین داوود بن محمود قیصری (درگذشت ۷۵۱ قمری)، از برجسته‌ترین شارحان مکتب ابن عربی و از مربیان اصلی جریان «عرفان نظری» در ایران و آناتولی بود.

 

ویژگی ها

داود از اهالی قرمان در جنوب شرقی قونیه بود که در جوانی به مصر رفت و سال‌ها در آنجا درس خواند و پس از بازگشت به ترکیه، «ارخان» – سلطان دوم عثمانی – اولین مدرسه را در مملکت خود برای وی بنا نمود. در مقدمه شرح خود بر فصوص الحکم ابن عربی خود را از حیث مولد قیصری و از حیث اصل ساوی معرفی می‌کند. در مورد جزئیات زندگی او، سال‌های حضورش در وطن اصلی و مصر، اساتید، مشایخ و شاگردانش اطلاع دقیقی در دست نیست. تنها استادی که از او نام می‌برد و به شاگردی او افتخار می‌کند، عبد الرزاق کاشانی است که در عرفان مراد و استاد قیصری بوده است و قیصری نیز در مقدمه شرح خود بر فصوص، از او با عناوین «مولانا الامام، العلامة الکامل المکمل، وحید دهره و فرید عصره، فخر العارفین، قرة عین ذات الموحدین و نور بصر المحققین و کمال الملة و الحق و الدین» یاد می‌کند.

قیصری کتاب شرح فصوص الحکم و تاویلات القرآن و اصطلاحات الصوفیة عبد الرزاق کاشانی را نزد او قرائت نموده و در رساله‌ای از مقام استادش در برابر طاعنان دفاع نموده است. آثار و تالیفات قیصری به خصوص مقدمه او بر فصوص الحکم ابن عربی حاکی از تبحر و مهارت او در عرفان نظری و توانایی و تسلط او در تبیین و توضیح مسائل اساسی در این فن است. وجود این ویژگی‌ها در او موجب شده است تا اثر ارزشمند او، یعنی شرح فصوص الحکم و مقدمه بی‌نظیرش بر این کتاب، در حوزه‌های درس، گوی سبقت را از عالی‌ترین شروح فصوص الحکم چون شرح مؤید الدین جندی و شرح ملا عبد الرزاق کاشانی و… برباید و به عنوان یکی از مهم‌ترین متون آموزش در عرفان نظری، توجه و نظر محققان و پژوهشگران را به خود جلب نماید.

قیصری در مقدمهٔ شرح فصوص الحکم می‌نویسد: «حقایق این کتاب برای من در حال حضور و استغراق منکشف شد، و قلم تنها مُترجِم الهامات بود.» در رسائل منسوب به او ذکر شده که در حال خلوت و ذکر، به مقام «جمع الجمع» رسیده بود؛ مقامی که در آن، کثرت‌ها در وحدت محو می‌شود.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن قاسانی می‌گوید: قیصری را احاطه‌ای است بر معانی ابن‌ عربی که جز اهل کشف به آن نرسند.

ملاصدرا می‌گوید: شرح فصوصِ قیصری، بهترین و کامل‌ترین شرح است؛ زیرا صاحب آن به مقام کشف و برهان هر دو رسیده بود.

 

آثار

  • تحقیق ماء الحیاة
  • کشف اسرار الظلمات
  • شرح حدیث الاربعین
  • شرح العروض
  • شرح فصوص الحکم
  • شرح قرة عین الشهود
  • شرح القصیدة الخمریة
  • شرح منازل السائرین
  • کشف وجوه الغر لمعانی الدر

 

عروج ملکوتی

قیصری در سال ۷۵۱ قمری در مصر از دنیا رفت.

صدرالدین عبدالرحمن کاشانی

به نام آفریننده عشق

 

صدرالدین عبدالرحمن بن احمد قاسانی (درگذشت ۶۱۰ قمری)، معروف به عبدالرحمن کاشانی یا قاسانی، از بزرگان حکمت اشراقی و از عارفان مکتب سهروردیه بود.

 

ویژگی ها

کاشانی در کاشان و مناطق اطراف، به اقامه آداب تصوف و ارشاد مریدان مشغول بود. خانقاه او مأمن مسافران و طالبانِ سلوکِ عملی بود. او همواره تلاش می‌کرد مریدان را از اشتغال به کرامات و خوارق‌ عادات بازدارد و آن‌ها را به «استقامت بر شریعت» دعوت کند. نقل است که هر کس در مجلس وعظ یا حلقه‌ی ذکر او می‌نشست، اگر در توبه تعلل داشت، با یک نگاه او منقلب می‌شد. مشهور است که او را «صاحب‌نفس» می‌خواندند؛ به این معنی که دعای او در حق مستمندان و گرفتاران به سرعت به اجابت می‌رسید. یکی از کرامات مشهور او در برخی مجالس ذکر شده، «فراست مؤمن» است.

گفته‌اند او از نیت قلبی مریدان پیش از آنکه سخنی بگویند آگاه بود و در پاسخ به سؤالات ناگفته، مطالبی می‌گفت که مرید را شگفت‌زده می‌کرد. عبدالرحمن در مقدمه اصطلاحات الصوفیه می‌نویسد: «از آنچه در صدر افتاد، چیزی جز الهام الهی نبود؛ چون در فکر آن نبودم تا قلم از من شتاب گرفت.» همچنین در شرح فصوص می‌گوید: «کسی که در اسم جامع جمع شود، صورت کثرات را نمی‌بیند؛ و من در آن حال، همۀ صور را در نور واحد مشاهده کردم.»

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرزاق کاشانی می‌گوید: عبدالرحمن در میان اهل معرفت، آینه‌ای بود که معانی ابن‌ عربی را روشن‌تر از همه انعکاس می‌داد.

سید حیدر آملی می‌گوید: شارح حکمت وحدت وجود و صاحب شهود تام، عبدالرحمن قاسانی است، که شرح او بر فصوص در معنای فتوح مکیه است.

عبدالکریم جیلی می‌گوید: شیخ قاسانی را دیده‌ام که در جمعِ صفات و اتحادِ اسماء مستغرق بود، چنان‌که میان علم و حال او فرقی نمی‌دیدی.

عبدالرحمن جامی می‌گويد: عبدالرحمن قاسانی، مردی بود جامع عقل و کشف، و در علوم معقول و منقول بی‌نظیر.

داوود قیصری می‌گوید: از شیخ عبدالرحمن قاسانی، علوم ذوقی اخذ کردم؛ او صاحب ذوق تام محیی‌الدینی بود.

 

عروج ملکوتی

صدرالدین عبدالرحمن کاشانی در حدود سال ۶۱۰ قمری درگذشت.

علی حرازم

به نام آفریننده عشق

 

علی بن احمد بن محمد حَرازم البَرّادی المکناسی (درگذشت ۵۵۹ قمری)، معروف به شیخ علی حَرازم، عالم و عارف مراکشی و از شاگردان ممتاز سید احمد تیجانی بود.

 

ویژگی ها

او در فاس متولد و بزرگ شد و از فقهای بزرگ زمان خود و از عابدان و زاهدان فاس بود. او کتاب احیاء غزالی را به خوبی فرا گرفته و بر مسائل آن تسلط داشت. او در فاس تحصیل کرد و در آنجا افرادی مانند شیخ ابومدین انصاری و ابوعبدالله تودی را تربیت کرد. سپس به مراکش رفت و در آنجا به تدریس علوم اسلامی و فقه پرداخت. او توبه کرد و بسیاری از مردم را اصلاح نمود و حاکم آنجا از امیال دنیوی جدا شد. در ابتدا، او از جمله کسانی بود که کتاب «احیاء علوم الدین» را مورد انتقاد قرار داد و محتوای آن را محکوم کرد. با این حال، تمایل به تصوف غالب شد و او همانطور که قبلاً ذکر شد، از اعتراضات قبلی خود دست کشید.

گفته می‌شود وقتی شیخ ابومدین به فاس رسید، وارد مسجد قرویین شد و از اجتماعات علما پرسید. او در مجالس مختلف شرکت می‌کرد و می‌گفت: هیچ چیزی از اساتید در ذهنم نمی‌ماند تا اینکه به شیخی رسیدم که سخنانش هر وقت صحبت می‌کرد، در قلبم می‌نشست و آنها را حفظ می‌کردم. وقتی صحبت‌هایش تمام شد، به او نزدیک شدم و گفتم: «من در مجالس زیادی شرکت کرده‌ام و نتوانسته‌ام آنچه را که گفته شده حفظ کنم، اما هر آنچه را که از شما شنیده‌ام، حفظ کرده‌ام.» او پاسخ داد: «آن‌ها با نوک زبان خود صحبت می‌کنند؛ بنابراین سخنانشان از گوش‌ها فراتر نمی‌رود، اما من سخنانم را برای خدا می‌خواهم، بنابراین از قلب سرچشمه می‌گیرد.» بنابراین من نزد او ماندم و این شیخ، علی حرازم بود.

از جمله فضایل علی حرازم این است که شیخ احمد تیجانی روایت کرده است که پیامبر (ص) درباره او فرمود: «او برای شما مانند ابوبکر برای من است.» در برخی روایات آمده است که پیامبر (ص) خطاب به احمد تیجانی فرمودند: «ای احمد، از بزرگ‌ترین بنده و محبوب‌ ترین آن‌ها (علی حرازم) مراقبت کن، زیرا او برای تو مانند هارون برای موسی است. خداوند بزرگ‌تر، باشکوه‌تر و باعظمت‌تر است و من نصیحتی بزرگ‌تر از این در مورد بنده‌ات نمی‌توانم به تو بدهم. سلام بر تو.» . علی حرازم دارای فضایل بسیاری بود، از جمله اینکه سید احمد تیجانی به او خبر داد که پیامبر (ص) او را با عشقی خاص، که حتی از عشق به فرزندان خود نیز فراتر بود، دوست داشت. همچنین از جمله فضایل او این است که سید احمد تیجانی در مورد او فرمود: «آنچه او گفت، من گفته‌ام.»

از جمله ویژگی‌های منحصر به فرد علی حرازم، تألیف کتاب «جواهر المعانی» است که حضرت محمد (ص) در مورد آن به سید احمد تیجانی فرموده بود: «این کتاب من است و من آن را تألیف کرده‌ام!» در کتاب «الافاضة الاحمدیة» به نقل از شاگردان احمد حرازم آمده است: «استاد من، حاج علی حازم، دچار خلسه شد و یارانش گمان کردند که او مرده است، پس او را دفن کردند.» حاج عبدالوهاب بن الاحمر از جمله کسانی بود که در سفر علی حرازم، تا زمان مرگش همراهش بود. وی نقل کرد: استاد من، حاج علی حرازم، اسم اعظمی را که استاد ما به او آموخته بود و شرط کرده بود که آن را فقط در آن مکان مقدس ذکر کند، به من آموخت.

نقل است: وقتی یکی از مریدانش در سفر اندلس دچار وسوسه شد، پیش از بازگشت، نامه‌ای از او رسید که در آن دقیقاً حالات باطنی‌اش را شرح داده بود. او در پایان نوشت: «در خلوص بکوش که حجاب از درون برخیزد.» یکی از اهالی فاس گفت: «چون دست شیخ بر سر بیمار نهادم، تبش رفت و بوی مشک از دست شیخ برخاست.» همچنین گاهی در حال ذکر، به جذبه‌ای می‌رفت و چشمانش در اشک فرو می‌رفت تا آنجا که مریدان او را بی‌خبر از عالم می‌دیدند. در این حالت می‌فرمود: «فنا را چشیده‌ام و در بقا سخن نمی‌گویم.» در آثار مریدان متأخر آمده است: «اگر جواهرالمعانی گنج پنهان طریقت است، علی حَرازم کلید آن است.» شیخ احمد تیجانی می‌گوید: علی حَرازم، خالص‌ترین مرید من است؛ زبان من به قلم او ظاهر شد و قلمش نگهبان اسرار طریقت است. او از اهل شهود و جمع است، نه از اهل تقلید و فکر.

 

عروج ملکوتی

ابن حرازم در آخرین روز شعبان سال ۵۵۹ قمری در شهر فاس (کشور مراکش) درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.