زندگینامه شهید حسین بن منصور حلاج
به نام آفریننده عشق
شهید حسین بن منصور، (۳۰۹ – ۲۴۴ قمری) مشهور به حلاج، از عارفان و صوفیان جهان اسلام است که اختلافات فراوانی درباره مذهب، عقاید و اقدامات او وجود دارد.
ویژگی ها
حسین بن منصور مَحمِی یا مُحَمّیٰ، حدود ۲۴۴ قمری در بیضای فارس به دنیا آمد. درباره ملقب شدن او به حلّاج، دلایلی ذکر شده است؛ از جمله از احمد بن حسین، پسر حلاج نقل شده که چون پدرم اسرار مردم را فاش میکرد و از غیب خبر میداد، به حلّاج الاسرار(کنایه از افشا کننده اسرار) مشهور شد. برخی دیگر گفتهاند منصور، پدر حلاج، پنبهزن بوده و او هم به شغل پدرش شناخته شده است. پدر او در سال ۲۵۵ قمری به واسط کوچ کرد و حلاج، حفظ قرآن و آموزشهای مقدماتی را در فضایی حنبلیمذهب آغاز کرد و پس از ۱۶ سالگی (در ۲۶۰ قمری) به شوشتر رفت و در مکتب سهل بن عبدالله تستری حاضر شد و به ریاضت پرداخت. حلاج در سال ۲۶۲ش که سهل بن عبدالله به بصره تبعید شد، به بصره رفت و به جمع مریدان عمرو بن عثمان مکی پیوست.
حلاج در ۲۶۴ قمری، در بیست سالگی با دختر ابویعقوب اقطع ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد. او در همان بیست سالگی به بغداد رفت و از مریدان جنید بغدادی شد. اختلافات بسیاری درباره مذهب حلاج وجود دارد؛ برخی او را سنیمذهب و پیرو فقه حنفی دانستهاند. حلاج در دادگاههای متعدد، خود را از اهل سنت، معتقد به اصول و فروع اسلام و مبانی قرآن، و همچنین مومن به توحید و نبوت معرفی میکرد. اما در جایی دیگر در پاسخ به کسی که از دینش پرسید، خود را بر «دین الهی» خواند. برخی مانند کامل مصطفی شیبی و عبدالحسین زرینکوب، از انتساب او به شیعه سخن گفتهاند. کامل مصطفی شیبی در کتاب «الصلة بین التصوف و التشیع»، اعتقاد حلاج به تشیع اثنی عشری را با اتکا به محتوای کتاب «الإحاطة والفرقان» که از آثار حلاج است، آشکار دانسته است.
حلاج، دیدگاههای فقهی و کلامی ویژه و اختلافبرانگیزی داشته و نظرات او درباره تصوف، همواره مورد بحث بوده است. او معتقد بود که میتوان از انجام پارهای از واجبات فقهی امتناع کرد. بنابر نظرات حلاج، خداوند از داشتن طول و عرض منزه است، یک روح ناطق غیرمخلوق است و با روح مخلوق زاهد، اتحاد دارد. به باور حلاج، شوق به رنج و درد و تسلیم شدن در برابر آن، وسیله اتحاد کامل با اراده الهی است. حلاج در سال ۲۷۰ قمری به سفر حج رفت، و در ۲۷۱ قمری، به بغداد بازگشت و در حضور جنید بغدادی، سخنانی بر زبان آورد که جنید از او رنجید و درباره عاقبت سخنانش به او هشدار داد و برای نخستین بار او را از ادعاهای بزرگ منع کرد. مخالفت جنید با حلاج سبب شد که برخی صوفیان بزرگ همعصر او مانند عمر مکی و ابویعقوب اقطع هم حلاج را طرد و با او مخالفت کنند. از این پس، خرقه صوفیانه را کنار گذاشت و بیشتر عمرش در سفر به مناطق مختلف گذشت.
حسین بن منصور حلاج، در سال ۲۷۵ قمری، سفری پنج ساله به خراسان، ماوراءالنهر، سیستان، کرمان، فارس و دیگر نقاط داشت و به تبلیغ دیدگاههای خود پرداخت. او سپس نزد خانوادهاش در اهواز بازگشت و در سال ۲۸۱ قمری به همراه جمع فراوانی از مریدانش به سفر حج رفت و در این سفر به ساحری، شیادی و ارتباط با اجنه متهم شد. او دوباره سفری پنج ساله به خراسان، ماوراءالنهر، هندوستان، چین، و ایران، به تبلیغ دیدگاههای خود پرداخت. او در همین سفر تلاش کرد با علمای امامیه در قم رابطه برقرار کند، اما موفقیتی به دست نیاورد و متهم به ادعای ربوبیت و مهدویت شد. در اصفهان هم علی بن سهل اصفهانی، حلاج را تکفیر کرد.
وی در سال ۲۹۰ قمری به بغداد بازگشت، سپس به سفر حج رفت، و این سفر دو سال طول کشید. حلاج در سال ۲۹۳ قمری در خانه خود بنایی شبیه به کعبه ساخت و شبها در قبرستان نماز میخواند و در کوچه و بازار، سخن میگفت و برخی احتمال دادهاند که «انا الحق» را در این زمان گفته است. ضعف حکومت عباسی در دوره خلافت مقتدر، موجب شد او باورهای خود را با صراحت و به صورت علنی مطرح کند و برخی از صوفیان بزرگ مانند شبلی در همین شرایط از او دوری گزیدند. علمای دینی و فقهایی هم به مخالفت با او برخاستند و حلاج را به اتهام عقیده به حلول و اتحاد، تکفیر کردند. او گرچه از مرگ نجات یافت، اما از سال ۳۰۱ق زندگی مخفی داشت و پس از دستگیری، تا سال ۳۰۹ق از زندانی به زندان دیگر منتقل میشد و افکار خود را به زندانیان هم منتقل میکرد. بنابر گزارشهای تاریخی، بسیاری از زندانیان و حتی سپاهیان و درباریان، به او گرایش یافتند و بر این باور بودند که او مردگان را زنده میکند و جنیان خدمتگزاران او هستند.
حلاج، یکی از مشهورترین عارفان و صوفیان جهان اسلام است که به باور برخی محققان، کمتر کسی در میان عارفان مسلمان، به اندازه او، موضوع اختلاف و درگیری بوده است. در همان حال که گروهی از علما و مردم، او را فردی مقدس و اهل ولایت میدانستهاند، گروه فراوانی هم او را کافر به شمار میآورده و خونش را مباح میدانستهاند. در میان عالمان مسلمان، گروهی فتوا به کفر حلاج دادهاند، گروهی او را اهل ولایت دانستهاند، و گروه دیگری سکوت کردهاند. از میان فقهای امامیه، ابن بابویه، شیخ طوسی و علامه حلی، به کفر او فتوا دادهاند و شوشتری و عاملی، او را بیگناه و پاکدامن خواندهاند. همین اختلاف در میان عالمان مذاهب دیگر اسلامی نیز دیده میشود.
رخی از حکما، فیلسوفان و عارفان شیعه، از جمله خواجه نصیرالدین طوسی، قاضی نورالله شوشتری، محمدعلی مؤذن خراسانی، ملاصدرای شیرازی، قاضی سعید قمی، ملامحمد هیدجی، و علامه طباطبایی، با تحسین از او یاد کردهاند. مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران او را از جنجالیترین عرفای دوره اسلامی دانسته که شطحیات فراوان گفته و به کفر و ارتداد و ادعای خدایی متهم شده است.
نقل است: حلاج پرنده مردهای را در دست گرفت، دعایی خواند، پرنده زنده شد و پرواز کرد. روایت شده است که حلاج خاک را برمیداشت و به طلا تبدیل میکرد. وقتی شاگردان از او خواستند راز این کار را بگوید، گفت: «هرچه در راه حق دهی، خاکش زر گردد.» گفتهاند حلاج بارها بر روی آب عبور کرده است بدون آنکه فرو رود. وقتی کسی علت پرسید، گفت: «آب از مومنان اطاعت کند، چنان که آتش از ابراهیم.» برخی منابع ذکر کردهاند که بیماران نزد او شفا مییافتند یا دعاهایش موجب آرامش و بهبودی روحی مردم میشد. روایتهایی وجود دارد که او در یک زمان در چند شهر دیده شده است که ممکن است نشان از طی الارض یا تصرف وی در جسم خود باشد.
از مشهورترین حکایات حلاج، گفتن عبارت «انا الحق» (من حق هستم) است. این سخن را بسیاری از اهل ظاهر کفر دانستند، اما عرفا تفسیر کردند که در حال فنا از خود بوده و حق از زبان او سخن گفته است. نقل است که او از حوادث آینده خبر میداد، مثلاً از زمان شهادت خود و نحوهٔ کشته شدنش با آگاهی سخن گفت و حتی پیش از دستگیریاش به یاران گفت: «به زودی مرا بر دار خواهند کرد تا حق آشکار شود.»
قاضی نورالله شوشتری میگوید: البحرالمواج، حسين بن منصور الحلاج، سرور اهل اطلاق و سرمست جام اذواق، حلاج اسرار و كشاف استار… .
البته شيخ مفيد گفته است: حلاج به تشيع تظاهر میكرد و در واقع صوفی بود. همه آنها ملحد و كافرند. مريدانش برايش كرامات و معجزاتي مدعي می شوند كه مجوس و نصارا برای راهبان خود مدعی هستند. مجوس و نصارا در عمل به عبادات از آنها بهترند.
آثار
- طواسین
- تفسیر حسین بن منصور حلاج
- دیوان حلاج
عروج ملکوتی
فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذیالقعده ۳۰۹ قمری صادر شد. او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند. آرامگاه وی در شهر بغداد قرار دارد.










