به نام آفریننده عشق
فضل بن محمد بن علی (۴۰۷ – ۴۷۷ قمری)، معروف به ابوعلی فارمدی، از عارفان و عالمان معروف طوس در قرن پنجم هجری بود.
ویژگی ها
ابوعلی منسوب به «فارمد» است؛ روستایی که در میان آبادیهای طوس واقع شده است. او دانش فقه را نزد امام ابوحامد غزالی آموخت و احادیث نبوی را از عالمان و محدثانی همچون ابوعبدالله بن باکویه شیرازی، ابومنصور تمیمی، ابوعبدالرحمن نیلی و ابوعثمان صابونی فراگرفت. در همین ایام، ابوسعید ابوالخیر به نیشابور آمد. ابوعلی با او آشنا شد و از اقوال و احوال وی بهرهها برد. او سپس نزد ابوالقاسم گرگانی که از پیشوایان و راهبران طریقت بود، به تکمیل مراحل سلوک پرداخت و گاهی نیز به اشاره استاد، به میهنه، نزد ابوسعید ابوالخیر میرفت. در همین احوال، گرگانی دختر خود را به ازدواج ابوعلی درآورد و به او اجازه مجلسگویی و ارشاد داد. ابوعلی سپس به نیشابور بازگشت و مدتی در آنجا و چندی نیز در طوس، مرو و دیگر شهرها به مجلسگویی پرداخت. زبان فصیح و شیرین و نکتهگویی های بدیع و دلنشین ابوعلی، مجلسهای او را رونقی خاص بخشیده بود و صوفیان دیگر و مشتاقان اینگونه مجالس از دور و نزدیک به دیدار وی میشتافتند.
حضور کسانی چون امام الحرمین جوینی در این مجالس، خود گویای اهمیت گفتارهای فارمدی است. بزرگانی چون محمد غزالی و ابویعقوب همدانی نیز از حضور در همین مجلسها به سوی تصوف گرایش یافتند. کمکم آوازه ابوعلی چنان بلند شد که به «لسان الوقت»، «زبان خراسان» و «شیخ خراسان» شهرت یافت. ابوعلی در طریقتِ معنوی خویش جایگاهی یگانه داشت و در وعظ و ارشاد، شاگرد ابوالقاسم گرگانی بود. در ساحت تصوف، سلسلهی معنوی او به دو منبع بازمیگردد: شیخ ابوالقاسم گرگانی و شیخ ابوالحسن خرقانی. در سنت نقشبندیه، او با خواجه ابوالقاسم گرگانی بیعت کرد؛ در حالی که همزمان از طریق شیوه «اویسی»، از ابوالحسن خرقانی نیز فیض معنوی دریافت نمود.
ابوعلی فارمدی میگوید: در اوان جوانی، در نیشابور مشغول کسب دانش بودم. شنیدم که شیخ سعید ابوالخیر به شهر آمده و به وعظ و سخنرانی میپردازد. به دیدارش رفتم؛ به محض آنکه نگاهم به چهره نورانیاش افتاد، شیفتهاش شدم و عشقی عمیق نسبت به صوفیان در دلم ریشه دواند. یک بار، با اینکه زمان مناسبی برای دیدار نبود، بسیار مشتاق دیدن شیخ شدم. اتفاقاً از خانه بیرون آمدم و شیخ را در میان جمعیتی انبوه دیدم. او متوجه حضور من نشد، از این رو، بیسروصدا به دنبالش رفتم. وقتی وی به مجلس «سماع» رسید، من در گوشهای پنهان نشستم. هنگامی که حالتی از وجد و شور معنوی بر شیخ مستولی شد، او جامه خود را درید و بانگ برآورد: «ای ابوعلی طوسی، کجایی؟» گمان کردم کسی دیگر را صدا میزند، بنابراین پیش نرفتم؛ اما چون بار سوم او را فراخواند، دیگران به من گفتند: «او تو را صدا میزند.» نزدیک شدم و شیخ آن جامه و کارد را به من بخشید و فرمود: «تو برای ما، همان حکمی را داری که این جامه و کارد دارند.» من آنها را پذیرفتم و با نهایت احترام و تکریم نزد خود نگاه داشتم.
میگویند خواجه نظامالملک که در آن زمان، همه امور مملکت به تدبیر او میگشت، هرگاه ابوعلی فارمدی بر او وارد میشد، او را بر جای خود مینشاند، در حالی که چون قشیری و جوینی نزد او میرفتند، چنین نمیکرد. وقتی سبب را از نظامالملک پرسیدند، گفت: آنان وقتی نزد من میآیند، مرا میستایند، ولی فارمدی عیبها و خطاهای مرا بازگو میکند و مرا متنبه میسازد. فارمدی میگوید: در دوران تحصیل علم، در خدمت ابوالقاسم قشیری بودم. هرگاه حالتی معنوی به من دست میداد، آن را با او در میان میگذاشتم؛ اما او تنها توصیه میکرد: «بر کسب دانش تمرکز کن.» با این حال، روز به روز بر مقدار مرکب (در دواتم) افزوده میشد. یک روز متوجه شدم که قلمم به رنگ سفید درآمده است. وقتی این ماجرا را به استادم گفتم، فرمود: «اکنون که دانش از تو رخت بربسته است، تو نیز از آن دست بکش و خود را وقف ریاضتهای معنوی کن.» از آن پس، تمام همت خود را صرف خدمت به استادم، امام ابوالقاسم، در خانقاه کردم. روزی، هنگامی که استادم در حمام بود، سطلهای آب بر سر او ریختم. وقتی امام ابوالقاسم نماز خود را به پایان رساند، پرسید: «چه کسی این آب را ریخت؟» از آنجا که بیم داشتم کار نابخردانهای کرده باشم، سکوت کردم. چون برای بار سوم پرسید، اعتراف کردم: «من بودم.» استاد آنگاه گفت: «ای ابوعلی، آنچه ابوالقاسم در طول هفتاد سال به دست آورد، تو با یک سطل آب به دست آوردی.»
ابوالقاسم قشیری که خود مرجع بزرگ صوفیان خراسان بود، توجه ویژهای به ابوعلی فارمدی داشت و او را از میان شاگردانش برای هدایت دیگران برگزید. قشیری مکرر به مریدانش میفرمود که فارمدی در فهم دقیق اسرار توحید و سلوک، به مرتبهای رسیده است که کمتر کسی به آن دست مییابد. جامی در توصیف مقام او مینویسد: «او از اقرانِ خود ممتاز بود به کمال ورع، تقوا و استقامت در احوال. انوار ولایت از جبهه او ظاهر بود و در ترویجِ طریقت حق، مساعی جمیله داشت.» عطار نیشابوری نیز از وی با عناوینی مانند پیر عهد، سالک وادی جدّ و جهد، امام قال و حال و بحر علم یاد میکرد که “همچون آب زر سخن میگفت.”
عروج ملکوتی
فارمدی در سال ۴۷۷ قمری در طوس (روستای فارمد) درگذشت و همانجا یه خاک سپرده شد.

