نوشته‌ها

یاقوت العرشی

به نام آفریننده عشق

 

یاقوت عرشی (یاقوت العرشی) (درگذشت ۷۳۲ قمری)، یکی از برجسته‌ ترین مشایخ و اولیای طریقت شاذلیه، از شاگردان و تربیت‌یافتگان خاص امام ابوالعباس مُرسی و داماد ایشان بوده است.

 

ویژگی ها

نام اصلی او ابوالدّر بن عبدالله حبشی است اما به یاقوت عرشی معروف است. او را عرشی می‌نامیدند زیرا قلبش همیشه متوجه عرش بود و بدنش روی زمین نبود، زیرا می‌توانست اذان حاملان عرش را بشنود. او یکی از محترم‌ترین یاران ابوالعباس مرسی بود و جانشین او شد. عارف بزرگ، ابن عطاءالله اسکندری و دیگران نیز از او درس گرفتند. او در حبشه متولد شد. ابوالعباس مرسی در تابستان در اسکندریه برای او فرنی درست کرد. گفته می‌شد که فرنی فقط در زمستان خورده می‌شود. او پاسخ داد: «این فرنی برادرت یاقوت است که در حبشه متولد شده است. او نزد تو خواهد آمد.» و همان طور که گفته بود، اتفاق افتاد.

نقل است: یک تاجر او را به همراه دیگر بردگان خرید. وقتی کشتی او به اسکندریه نزدیک شد، دریا متلاطم شد و کشتی در آستانه غرق شدن بود. تاجر نذر کرد که اگر خدا او را نجات دهد، یاقوت را به استاد معنوی اسکندریه، شیخ ابوالعباس مرسی، تحویل دهد. وقتی کشتی نجات یافت و به سلامت وارد بندر شد، یاقوت دچار بیماری پوستی شد که باعث خارش او می‌شد. بنابراین غلام دیگری را انتخاب کرد و او را نزد شیخ برد، اما شیخ او را نپذیرفت و گفت: “بنده‌ای که من تعیین کردم این یکی نیست.” سپس تاجر یاقوت را آورد و به شیخ گفت: «من او را فقط به خاطر آنچه در او می‌بینید، ترک کردم.» شیخ پاسخ داد: «این چیزی است که سرنوشت به ما وعده داده است.»

سید عبدالوهاب شعرانی اشاره کرد که یکی از بزرگترین معجزات یاقوت، ملاقاتش با رسول خدا (ص) در بیداری بود. همچنین نقل شده است که او از شدت استغراق در حق، در بیشتر اوقات در حالت کشف و شهود عوالم علوی به سر می‌برد. او حتی برای حیوانات نیز شفاعت می‌کرد. یک بار، کبوتری نزد او آمد و روی شانه‌اش نشست، در حالی که او در حلقه‌ای از فقرا نشسته بود. کبوتر چیزی در گوشش زمزمه کرد و او گفت: «به نام خدا، یکی از فقرا را با تو می‌فرستیم.» او پاسخ داد: «فقط تو برای من کافی هستی.» بنابراین یاقوت از اسکندریه سوار بر قاطری شد و به قاهره قدیم سفر کرد و وارد مسجد شد. عمرو گفت: «مرا با فلانی، موذن، جمع کن.» پس آنها او را خواستند و او آمد. یاقوت گفت: «این کبوتر در اسکندریه به من گفت که شما جوجه‌هایش را هر بار که در مناره از تخم بیرون می‌آیند، سر می‌برید.» او پاسخ داد: «راست می‌گویی. من بارها آنها را سر بریده‌ام.» یاقوت گفت: «دیگر این کار را نکن.» او گفت: «به درگاه خداوند متعال توبه می‌کنم.»

نقل است: کسانی که به دیدار او می‌آمدند، پیش از آنکه حاجت یا شبههٔ خود را بیان کنند، سیدی یاقوت به پرسش باطنی آنان پاسخ می‌گفت و موانع سلوکی‌شان را بازگو می‌کرد. مردم مصر و اسکندریه در هنگام سختی‌ها و قحطی‌ها به دعای او متوسل می‌شدند و او را مستجاب‌الدعوه می‌دانستند. مزار و مسجد سیدی یاقوت عرشی در شهر اسکندریه مصر، در مجاورت مسجد مشهور امام ابوالعباس مُرسی قرار دارد و تا امروز از زیارتگاه‌های شناخته‌شده و مورد احترام در مصر به شمار می‌رود.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: او از بزرگ‌ترین عارفان و صاحبان کشف و تمکین بود که در میان اهل اسکندریه مرجع خاص و عام به شمار می‌رفت.

یوسف نبهانی می‌گوید: او عارفی متصل، کثیرالکرامات و دارای روحیه‌ای سرشار از شفقت، فتوت و دستگیری از بی‌پناهان و حتی حیوانات است.

 

عروج ملکوتی

یاقوت در هجدهم جمادی الآخر سال ۷۰۷ قمری در سن هشتاد سالگی در اسکندریه درگذشت.