زندگینامه ابوالحسن شاذلی
به نام آفریننده عشق
نورالدین ابوالحسن علی بن عبدالله بن عبدالجبار (۵۹۳ – ۶۵۶ قمری)، معروف به ابوالحسن شاذلی، مؤسس طریقت شاذلیه و یکی از بزرگترین اولیای صوفیه در جهان اسلام است.
ویژگی ها
ابوالحسن شاذلی در غماره در نزدیکی سبته در شمال مراکش زاده شد. نیای پدری وی از سلسله ادریسیان منسوب به خاندان هاشمی و نیای مادری وی از شاهزادگان قماره بودند. طبق تاریخ تعریف شده جد شیخ ابوالحسن از روستای جودی (کوه جودی) شمال کوردستان و از نوادگان سلطانی هستن طی سفری به غماره کوچ نمودهاند. وی طبقه گفته و خودش از ملت الکراد نسب است و وی مذهب مالکی داشت و برای تحصیل علوم رایج و جستجوی معرفت پا در راه سفر گذاشت. ابوالحسن در قله جَبَلُ العَلَم نزدیک شهر تطوان عزلت پیشه کرد. او در جوانی در نزد عبدالسلام بن مشیش شاگردی نمود، تعالیم شیخ مشیش در زندگانی شاذلی تأثیر زیادی داشت. او به اشارت شیخ عبدالاسلام به ناحیهای در تونس که شاذلی نامیده میشد، سفر کرد و به سبب اقامت در آن ناحیه به شاذلی شهرت یافت.
وی در شاذلی مراحل سلوک را پیمود و به ترویج تعالیم صوفیه همت گمارد. طریقه او در مغرب رواج پذیرفت و شمار زیادی از مردم و عده ای از خانواده سلطان به این طریقه تمایل پیدا کردند. در سال ۶۴۲ قمری وی به همراه پیروانش از مغرب به اسکندریه رفت و در محلی که سلطان ایوب بدو بخشیده بود اقامت گزید. طریقه ابوالحسن شاذلی در مصر با اقبال زیادی روبرو شد و شمار فراوانی از اهل علم و صاحبان منصب و طبقات مختلف مردم به حلقه پیروان آن پیوستند. او همچنین سفری کوتاه به اسپانیا داشت تا این که سرانجام در اسکندریه ساکن شد. شاذلی در اسکندریه ازدواج کرد و صاحب فرزندان شد. در این زمان شاذلی در اسکندریه و قاهره شاگردان و مریدان بسیاری داشت که از طبقات مختلف مردم بودند.
از یازده فرزند ایشان فقط سه فرزند در قید حیاتش ماندند. شیخ طه در ولایت مصر، شیخ عبدلله در ولایت سوریه و شیخ خالد بن حسن در بلاد کردستان ایران، شهر مریوان واقع بودند که شیخ خالد شاذلی به عنوان فرمانده، برای جنگ با تارتارها به سوی عراق لشکرکشی کرد و سپس به بلاد مریوان رفت و مشغول به خدا پرستی بود. نوه ایشان، شیخ زکریا، طریقت شاذلی را در این بلاد رواج داد و همسر ایشان که شاهدخت بخارا به اسم “بیبی اراک” بود، از ایشان صاحب دوازده فرزند پسر بود که به مقام قطب رسیده بودند. از میان پسرهایش که برجستهتر بودند، شاه نعمت الله ولی و شیخ پیریونس انجیران بود که به مقام قطب زمان رسیده بود. مهمترین مریدان شاذلی، ابوالعباس مُرسی بود که پس از او قطب طریقت شاذلیه گردید. شاذلی در عمر خود، کتابی ننوشت بلکه گفت کتابهای من، اصحاب من هستند.
مشرب عرفانی ابوالحسن بر دو رکن استوار بود: ذکر و توحید. تعالیم ابوالحسن شاذلی با مبانی سنت اول انطباق دارد. غایت و موضوع اصلی در مبانی عرفانی شاذلیه معرفت الهی است. تعالیم شاذلیه بیشتر مبتنی بر انجام معاملات و به جا آوردن آدابی است که سالک را به معرفت و توحید میرساند. این تعالیم کاملاً با احکام شریعت موافق است و روحیه بی اعتنایی به دنیا را در میان آنان ترویج میکند. البته به رغم ترویج مشیِ زاهدانه در میان شاذلیه، تعالیم آنها موجب نمیشد که آنها راه انزوا در پیش گیرند و خود را از جامعه و قشرها مردم متمایز سازند یا با پوشیدن لباسهایی خاص، خود را نشان دار سازند. آنها مانند دیگران در فعالیتهای اجتماعی شرکت میکردند و هر یک متناسب با توانایی و علاقه خود پیشه و حرفهای را برمیگزیدند.
از دو طریق مشرب عرفانی ابوالحسن شاذلی را به شیخ ابومدین مغربی میرسانند: یکی از طریق محمد بن حرازم و ابو محمد صالح بن بنصار؛ و دیگری به واسطه عبدالاسلام مشیش، عبدالرحمان العطار الزیات و عبدالقادر گیلانی. از طریق انتساب از طریق دوم در بعضی از تذکرهها طریقه شاذلیه را قادریه شاذلیه هم خواندهاند. یکی از مشهورترین کرامات شاذلی، فراست خارقالعاده او بود. گفتهاند: «هرگاه کسی نزد او میآمد، پیش از سخن گفتن، حال او را میدانست؛ چه چیزی در دل دارد، چه نیازی دارد، و چه مقامی در پیش دارد.»
در لطائف المنن آمده است: او روزی در مسجد، مردی را دید که در دل قصد سرقت داشت. شاذلی به او نگریست و گفت: «ای فلانی، گمان مکن خدا از دل تو غافل است؛ بازگرد و توبه کن.» شاذلی در اوج حالات روحی، به مشاهده انوار الهی و تجلیات ربانی نائل میشد. مریدانش نقل کردهاند: «گاهی در هیبت و نورانیت حضرت شیخ، عقل از سر ما میپرید و حالتی از وجد بر ما غالب میشد.» دعا برای ابوالحسن شاذلی، سلاحی کارآمد و راهی مستقیم به سوی خدا بود. از او نقل شده است: «هر که بر ما وارد شود و از ما چیزی طلب کند، دعای او مستجاب است.»
در دوران قحطی و خشکسالی در مصر، مردم به او پناه بردند. او دعا کرد و خداوند باران رحمت را نازل فرمود. همینطور، نقل شده است که وی با دعای خویش، برکت را در رزق و روزی مردم افزون میساخت. یکی از مهمترین کرامات شاذلی، محافظت از مریدانش در برابر بلایا و سختیها بود. در جامع کرامات الأولیاء آمده است که شاذلی پیش از سفر حج، به مریدانش فرمود:
«هر کس که دعای من را در روز عرفه بخواند، در آن سال از هر گزندی در امان خواهد بود.» این دعا بعدها به «دعای ابی الحسن الشاذلی» معروف شد و بسیاری از مریدانش در طول سال، به برکت آن از بلاها در امان ماندند. او چنان کلام نافذی داشت که هر شنوندهای را تحت تأثیر قرار میداد. «با یک نگاه، صدها نفر در مجلس او توبه میکردند و به راه خدا بازمیگشتند.»
از منظر فرهیختگان
ابن عطاءالله اسکندری میگوید: تمام آنچه از علوم و معارف دارم، از برکت نگاه و دعای شیخ ابوالحسن شاذلی است.
عبدالوهاب شعرانی میگوید: ابوالحسن شاذلی، پرچمدار عرفان در زمان خویش بود و راه را برای عرفای پس از خود هموار ساخت.
احمد زروق میگوید: در قواعد التصوف، شاذلی را از کسانی میداند که حقیقت توحید را در جامه عمل پوشاندهاند.
عروج ملکوتی
شاذلی در سال ۶۵۶ قمری در صحرای عیذاب مصر در نزدیکی دریای سرخ، در حالی که در مسیر حج بود درگذشت.











دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.