نوشته‌ها

علاءالدین صابر کالیاری

به نام آفریننده عشق

 

سید علی احمد صابر کلیری (۵۹۲ – ۶۹۰ قمری)، مشهور به علاءالدین صابر کالیاری، از اقطاب سلسله چشتیه و بنیان‌گذار طریقت معنوی چشتیه – صابریه بود.

 

ویژگی ها

مادر بزرگوار او خواهرِ بابا فریدالدین گنج‌شکر بود و نسب مادرش به امیرالمؤمنین (ع) می‌رسد. او در روز پنج‌شنبه، ۱۹ ربیع‌الاول سال ۵۹۲ هجری قمری و در وقت نماز شب در هرات (افغانستان) دیده به جهان گشود. هاله معنوی وجودش چنان بود که قابله جرئت نمی‌کرد بدون وضو گرفتن، او را غسل دهد. نام او را «علی» نهادند. پیامبر اکرم (ص) در خواب ظاهر شدند و دستور دادند که نامش را «احمد» بگذارند. پس از تولدش، پیرمردی پارسا به دیدار پدرش آمد و با دیدن کودک گفت: «این کودک به نام “علاءالدین” شناخته خواهد شد.» دایی او، حضرت فریدالدین گنج‌شکر نیز لقب «صابر» را به او اعطا کرد. به همین دلیل بود که او با نام «علاءالدین علی احمد صابر» شهرت یافت. نخستین کلماتی که بر زبان جاری ساخت، این بود: «لا موجود الا الله.»

ابوالقاسم گرگانی در گوش او اذان گفت و بشارت داد: «این کودک “قطب‌العالم” (پیشوای معنوی جهان) خواهد شد.» علی احمد در سال نخستِ زندگی، یک روز شیر می‌نوشید و روز دیگر امتناع می‌کرد؛ بدین‌ سان در روزهایی که شیر نمی‌نوشید، عملاً روزه می‌گرفت. با آغاز سال دوم، هر سه روز یک‌ بار شیر می‌نوشید و دو روز از آن پرهیز می‌کرد؛ یعنی عملاً دو روز را روزه می‌داشت. چون به دو سالگی رسید، نوشیدن شیر را به‌ کلی ترک کرد. نظام‌ الدین اولیا، برای علی احمد صابر احترام و ارادت بسیاری قائل بودند. هرگاه کسی قصد تشرف به محضر علی احمد صابر را داشت، نظام الدین بر رعایت نهایت ادب تأکید می‌کردند و چنین سفارش می‌نمودند: «مراقب باشید که سخن یا عملی از ما سر نزند که موجب ناخشنودی ایشان گردد.» هر دوی این بزرگان، نسبت به یکدیگر محبتی عمیق داشتند.

نشانه‌های آینده‌ پربار او حتی در دوران کودکی آشکار بود. او از هوش و ذکاوت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و با کودکان عادی تفاوت داشت. آموزش‌های اولیه‌ او در خانه انجام می‌شد. پنج‌ ساله بود که پدرش درگذشت و تمام مسئولیت تربیت و آموزش او بر عهده‌ مادرش قرار گرفت. مادر به تحصیل او توجه ویژه‌ای داشت و او را برای فراگیری دانش نزد برادرش، شیخ فریدالدین گنج‌شکر فرستاد. او به لطف استعداد خارق‌العاده‌اش، در مدت کوتاه سه سال بر تمامی علوم نقلی و عقلی تسلط کامل یافت. علی احمد مطالعه‌ متون معیار عربی و فارسی و همچنین علومی همچون تفسیر، حدیث، فقه، معانی، منطق و فلسفه را در همان سه سال به پایان رساند و در چنین مدت کوتاهی به تسلطی دست یافت که کودک دیگری حتی در پانزده سال نیز قادر به دستیابی به آن نبود.

علی احمد با فریدالدین مسعود گنج‌شکر بیعت کرد و پس از سپری کردن دوره‌ای از مجاهدت‌های سخت معنوی و ریاضت‌های نفسانی، به مقام والای خلافت معنوی مفتخر گردید. در ماه مبارک رمضان، پس از ادای نماز تهجد، بابا فریدالدین مسعود گنج‌شکر برای لحظاتی استراحت کرد و به خواب رفت. او در عالم رؤیا محفلی را دید که غرق در نوری درخشان بود. مجلسی باشکوه برپا شده بود که در آن، پیامبر اکرم (ص) در صدر مجلس حضور داشتند و تمامی بزرگان و مشایخ طریقت چشتیه بر حسب مراتب معنوی خویش نشسته بودند. حضرت خواجه قطب‌الدین بختیار کاکی فرمان داد: «مخدوم علی احمد صابر را به پیشگاه سرور کائنات (ص) حاضر کنید.» در اطاعت از این فرمان، او حضرت صابر کلیاری را به محضر مبارک پیامبر (ص) آورد. پیامبر (ص) پشتِ علی احمد صابر، در نزدیکی شانه راست را بوسیدند و فرمودند: «این مرد، ولیّ خداست.»

به پیروی از پیامبر، تمامی بزرگان و فرشتگانِ حاضر در آن مجلس نیز همان نقطه را بوسیدند و ندا دادند: «این مرد، ولیّ خداست.» روز بعد، بابا فریدالدین گنج‌شکر، محفلی باشکوه ترتیب دادند که در آن عالمان و عارفان برجسته‌ای همچون حضرت ابوالحسن شاذلی، شیخ حمیدالدین ناگوری، شاه منور علی الله‌آبادی، شیخ بهاءالدین زکریای ملتانی و شیخ ابوالقاسم گرگانی حضور داشتند. شیخ فریدالدین در محضر آنان خواب خود را بازگو کردند؛ با شنیدن این ماجرا، بزرگان حاضر یک‌ به‌ یک بر مُهر ولایتِ نقش‌بسته بر وجود ایشان بوسه زدند و ضمن تبریک، اعلام داشتند: «این مرد، ولیّ خداست.» سپس حضرت شیخ فریدالدین گنج‌شکر، مقام «خلافت» در طریقت شریف چشتیه را به شیخ علی‌احمد صابر اعطا فرمودند؛ ایشان شخصاً کلاه خود را بر سر شیخ صابر نهادند و دستار سبزی بر آن پیچیدند و سرپرستی معنوی منطقه «کالیار» را به وی واگذار کردند.

در کتاب سیرالاقطاب آمده است: شیخ علی احمد صابر به مدت دوازده سال به خدمت اردوگاه و «لنگر» (آشپزخانه خیریه و همگانی) فریدالدین گنج‌شکر اشتغال داشت. با این حال، از آنجا که دستور صریحی برای خوردن آن غذا دریافت نکرده بود، در تمام آن دوازده سال از مصرف هرگونه خوراکی از «درگاه» یا «لنگر» خودداری ورزید و تنها با گیاهان روزگار می‌گذراند. هنگامی که حضرت بابا فرید پس از دوازده سال علت این کار را جویا شد، او با احترام پاسخ داد: «شما به من فرمان داده بودید که لنگر را آماده و اداره کنم، اما اجازه خوردن از آن را نداده بودید. چگونه می‌توانستم بدون اذن شما، حتی یک دانه از آن آشپزخانه را بخورم؟» حضرت فریدالدین در پاسداشت این شکیبایی فوق‌العاده، لقب «صابر» را به او اعطا کرد.

نقل است: پس از ورود علی احمد به «حجره»، بی‌آنکه از آن بیرون آید یا چیزی بخورد و بیاشامد، نُه سال تمام در آنجا ماند. در پایان این دوره، هنگامی که حضرت بابا فریدالدین گنج‌شکر، صبح‌هنگام به حجره سر زدند، او را دیدند که بی‌حرکت و غرق در جذبه‌ای عمیق و روحانی (استغراق) نشسته است. ایشان هفت بار عبارت «الّا الله» را با صدای بلند در گوش او خواندند. او با شنیدن این کلام، به هوش آمد. چون استادش را در برابر خود دید، پاهایش را بوسید و ادای احترام کرد. بابا فریدالدین گنج‌شکر او را از حجره بیرون آوردند، «خرقه خلافت» را به او عطا کردند، حکم رسمی جانشینی را صادر نمودند و «اسم اعظم» را به وی تعلیم دادند. نقل است: هنگامی که علاءالدین صابر می‌خواستند مُهر جانشینی خود را از جمال الدین هانسوی بگیرد، شمع خاموش شد. دوباره چراغی ساختند اما آن نیز خاموش شد. در آن لحظه، علی احمد صابر بر انگشت خود دمید و آن انگشت غرق در نور شد. سپس به جمال‌الدین هانسوی فرمود: «اکنون لطفاً مهر تأیید خود را بر آن بزنید.»

فریدالدین گنج‌شکر می‌فرمود: «دانشِ سینه‌ من نزد نظام‌الدین اولیا و دانشِ قلب من نزد علاءالدین علی احمد صابر جای دارد.» هر دوی این بزرگواران از شخصیت‌های برجسته و کامل در میان جانشینان شیخ فریدالدین گنج‌شکر بودند. یک روز هنگامی که «قوالان» (خوانندگان نغمه‌های عارفانه) «بابا صاحب» را از منش والا، فروتنی و مهمان‌نوازیِ آن دو بزرگوار آگاه ساختند، او با خرسندی چنین گفت: «نظام‌الدین، محبوبِ الهی است و علاءالدین، عاشقِ الهی است.» برخی از نویسندگان ادعا کرده‌اند که او باعث فروریختن مسجدی بر سر نمازگزاران شده یا (به دلایلی) پیرامون «کالیار» را تا شعاع دوازده مایلی به آتش کشیده است. با این حال، همگان می‌دانند مردی که دوازده سال با نظمی مثال‌زدنی اداره‌کننده «لنگر» (آشپزخانه خیریه عمومی) حضرت شیخ فریدالدین بوده و به پاس منش والا، شکیبایی، قناعت، توکل بر خدا و نیکوکاری‌اش لقب «صابر» یافته است، هرگز نمی‌توانسته چنین اعمالی را به خاطر منافع شخصی مرتکب شود.

او بسیار کم‌سخن بود و بیشتر اوقات در حالتی از غرقگی و استغراق معنوی به سر می‌برد؛ با این حال، حتی در آن حال نیز هرگز نمازی از او فوت نمی‌شد. هرگاه وقت نماز را به او یادآوری می‌کردند، می‌گفت: «شریعت چه امر شگرفی است؛ آدمی را از مقام حضورِ الهی به ساحتِ درگاهِ الهی فرا می‌خواند.» همچنین هنگام آوردن غذا می‌گفت: «بنده است که می‌خورد، حال آنکه خداوند متعال از نیاز به غذا منزه است.» هزاران فلسفه را می‌توان فدای این تعریف ساده از بندگی و الوهیت کرد. در هر شرایطی، پایبندی به شریعت در اولویت قرار داشت. فیض معنوی او تا به امروز جاری است و عارفان و عالمان برجسته بسیاری از طریق پیوند با طریقت شریف «چشتیه – صابریه» به مقام قرب الهی نائل آمده‌اند. نقل است: یک روز پدرشان با چشمان بسته مشغول «مراقبه» (تأمل و توجه قلبی) بودند که ناگهان تکه‌ای از بدن یک مار مرده روی ایشان افتاد و تکه‌ی دیگر بر زمین قرار گرفت. ایشان توجه مادرِ حضرت صابر پیا را به آن مار مرده جلب کردند؛ مادر با دیدن آن دو تکه، شگفت‌زده شد و با تعجب پرسید: «آیا خواب می‌بینم؟» علی احمد صابر برای رفع نگرانی مادرشان فرمودند: «من پادشاه مارها را کشتم و از مارها پیمان گرفتم که هرگز هیچ‌یک از اعضای خانواده‌ مرا نیش نزنند.»

نقل است: یک روز در دوران کودکی، علی احمد صابر به بابا فریدالدین گنج‌شکر گفت: «سه سال دیگر، پدربزرگم از دنیا خواهد رفت.» بابا فرید با شنیدن این سخن فرمود: «پسرم! پدربزرگت در بغداد شریف است، در حالی که تو اینجا هستی؟» آن کودک پاسخ داد: «همین لحظه که به درون قلبم نگریستم، تصویر پدرم در برابرم پدیدار شد؛ او سه انگشت از دست راستش را به سوی من بالا آورد و بدین‌وسیله خبر از درگذشت پدربزرگم داد.» بابا فریدالدین گنج‌شکر  با مشاهده چنین بینش عمیقی، او را با گرمی در آغوش کشید. نقل شده است که علی احمد صابر، شیفتگی عمیقی به «سماع» داشت و پیوسته به آن گوش می‌سپرد؛ چنان‌ که در همان حال و هوا نیز جان به جان‌ آفرین تسلیم کرد.

به دلیل هیبت و جلال معنوی عظیمی که آن حضرت را احاطه کرده بود، مزار شریفشان بیش از دو قرن از دیدگان زائران پنهان ماند. در کتاب «تذکرة الجلیل» آمده است که هر کس به آن مزار نزدیک می‌شد، یا دچار صاعقه می‌گشت و یا مورد گزش مار قرار می‌گرفت؛ از این رو، امکان هیچ‌گونه سکونت و آبادی در حوالی آن مکان وجود نداشت تا آنکه یک روز حضرت شیخ عبدالقدوس گنگوهی مشغول کار همیشگی خود، یعنی جارو کردن مزار جدّ معنوی‌اش حضرت شیخ عبدالحق بود. ناگهان ندایی برخاست: «مزار مرا نیز باید جارو کنی!» حضرت شیخ عبدالقدوس گنگوهی در آن لحظه نتوانست تشخیص دهد که آن ندا متعلق به کدام ولیّ خداست. با این حال، هنگامی که در آن بارگاه به مراقبه نشست، دریافت که آن صدا متعلق به حضرت علی احمد صابر کلیاری است.

 

عروج ملکوتی

علی احمد در سیزدهم ربیع‌الاول سال ۶۹۰ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. آرامگاه نورانی او در «کالیار شریف» واقع در منطقه سهاران‌پور (هند)، کانون توجه و زیارتگاه خیل عظیمی از ارادتمندان است.