نوشته‌ها

شهید عبدالسلام بن مشیش

به نام آفریننده عشق

 

شهید عبدالسلام بن مشیش (درگذشت ۶۲۲ یا ۶۲۵ قمری)، یکی از پرجذبه‌ترین چهره‌های تاریخ تصوف است که در سلسله‌ شاذلیه، جایگاه مرید برگزیده و مربیِ بزرگ را دارد و به عنوانِ «شیخِ شیخ‌ها» (شیخِ ابوالحسن شاذلی) شناخته می‌شود.

 

ویژگی ها

عبدالسلام بن مشیش از عالمان صوفی بود که در دوران خلافت موحدون می‌زیست. او در منطقه «بنی‌عروس» در نزدیکی شهر طنجه متولد شد. وی بعدها به «جبل‌العلم» در نزدیکی شهر «عرایش» نقل مکان کرد و تا پایان عمر در آنجا ساکن بود؛ امروزه آرامگاه او در این مکان، یکی از برجسته‌ترین زیارتگاه‌های منسوب به شخصیت‌های ممتاز تصوف به شمار می‌رود. نسب او یا چهارده واسطه به امام حسن مجتبی (ع) می‌رسد. او که در منطقه بنی‌عروس (واقع در ۷۱ کیلومتری شهر عرایش) زاده شده بود، در سن دوازده‌سالگی قرآن کریم را حفظ کرد. وی برای تأمین معاش، همچون دیگر ساکنان آن منطقه به کشاورزی اشتغال داشت. او با دختر عموی خود ازدواج کرد و صاحب چهار پسر به نام‌های محمد، احمد رقیبات، علی و عبدالصمد، و یک دختر به نام فاطمه شد.

پیروان عبدالسلام مدعی شده‌اند که در هنگام ولادت او، هاتفی به عبدالقادر گیلانی خبر داد که قطب اهل مغرب متولد شد. نقل است که عبدالسلام در دوران شیرخوارگی در ماه رمضان، تا زمان افطار شیر نمی‌خورد. ابن مشیش را قطب غرب جهان اسلام و عبدالقادر گیلانی را قطب شرق جهان اسلام دانسته‌اند. ابوالحسن شاذلی، که خود یکی از بزرگترین قطب‌های تاریخ اسلام است، همواره ابن‌ مشیش را مظهر «کمال معرفت» می‌دانست. او معتقد بود که تمام اصطلاحات عرفانی و تجربیات معنوی که او (شاذلی) به آن‌ها دست یافته، از طریق دریچه‌ ابن‌ مشیش گشوده شده است. در واقع، شاذلی، ابن‌ مشیش را «منبع فیض اصلی» خود می‌دانست.

بسیاری از بزرگان عرفان، او را «قطب زمانه» و «صاحب اسرار الهی» می‌دانند. بسیاری از بزرگان عرفان، او را در جایگاهِ «قطب قطب‌ها» قرار می‌دهند. گفته می‌شود که او در مرتبه‌ «تجلیِ مطلق» قرار داشته و تمام سلسله‌های صوفیه (به جز برخی استثنائات) از طریق او یا شاگردان او به حقیقت رسیده‌اند. بزرگانِ صوفیه روایت می‌کنند که او قادر بود با یک نگاه یا یک کلام، برترینِ ریاضت‌ها و پنهانی‌ترین گناهان قلبی مریدان را کشف کند. او به جایِ تنبیه، از طریق «کشف حقیقت»، مرید را به سمت توبه و فنا می‌برد. این توانایی درکِ آنی حقیقت، از بزرگترین کرامات‌های اوست. در برخی روایات مربوط به دورانه زندگی او در شمال آفریقا (مراکش)، از توانایی ایشان در حضور همزمان در دو مکان معنوی (از طریق تجلی روحانی) یاد شده است؛ به گونه‌ای که مریدان او در مناسک‌های مختلف، حضور معنوی او را حس می‌کردند.

 

از منظر فرهیختگان

احمد بن‌ عجیبه می‌گوید: اما در باب رفعت مقام و عظمت منزلت او، باید گفت که او شهره‌ آفاق است. او در علوم مشایخ طریقت عمیقاً کاوید و بیشترین بهره را از آن برگرفت و مسیر او، مسیر “فنای اکبر” بود.

شیخ ادریس فضیلی می‌گوید: آن “قطب اکبر” و “غوث نامدار”، آن کوه استوار فضیلت و شخصیت والا، همچون ماهِ کاملی از برهانِ آشکار است که نیازی به معرفی یا توضیح ندارد. قدر و منزلتش در سراسر جهان زبانزد است و ستاره‌ وجودش در سپهرِ والایی و رفعت می‌درخشد. در گذر زمان‌ها، هیچ دو نفری در باب مقامِ “غوثیتِ” او اختلاف‌ نظر نداشته‌اند. او به اوج دانش و نهایت زهد و پارسایی دست یافت؛ خداوند دو افتخارِ نسبِ شریف و کمالِ دینی را در وجود او جمع کرد و او به فضیلتی حقیقی و یقینی نائل آمد.

علامه خروبی می‌گوید: او از زمره‌ بزرگ‌ترین اولیا و عارفانی بود که حق معرفت الهی را دریافته بودند؛ پیشوایی در میان پیشوایان بود که در جمع آنان، نام‌آور و ممتاز بود.

 

آثار

  • شرح الصلاة المشيشية
  • الالمام و الاعلام
  • شموس الانوار و معادن الاسرار
  • دلائل الخيرات فی ذکر الصلاة علی النبی

 

عروج ملکوتی

عبدالسلام درگیر منازعه‌ای فکری با فردی به نام «ابن ابی‌التواجن کتامی» شد؛ کسی که ادعای پیامبری کرده و بر گروهی از مردم آن زمان تأثیر گذاشته بود. عبدالسلام با بهره‌گیری از منطق و استدلال‌های دینی، هم در گفتار و هم در عمل، او و پیروانش را به چالش کشید. این امر موجب شد تا آنان علیه او توطئه کرده و نقشه ترورش را طرح‌ریزی کنند. سرانجام، هنگامی که او برای تجدید وضو و آمادگی جهت اقامه نماز صبح از محل خلوت‌گزینی خود پایین می‌آمد، در کمین آنان گرفتار شد و در سال ۶۲۲ قمری به شهادت رسید. آرامگاه او در جبل العلم قرار دارد.