به نام آفریننده عشق
سید نورمحمد بدایونی (درگذشت ۱۱۳۵ قمری)، از مشایخ سلسله نقشبندیه – مجددیه و پدرِ شاه ولی الله دهلوی بود.
ویژگی ها
نور محمد بدایونی در ابتدا به تحصیل علوم دینی پرداخت. او پس از دستیابی به تسلط و دریافت گواهی رسمی در این علوم، برای کسب دانش باطنی و معرفت الهی، به محضر خواجه سیفالدین شتافت و در طریقت نقشبندیه با وی بیعت کرد. او از مصاحبت و خدمت به خواجه سیفالدین بهرههای فراوان برد و پس از درگذشتِ آن بزرگوار، با حافظ محمد محسن دهلوی تجدید بیعت کرد و همچنان از فیوضات و برکات معنوی برخوردار میشد. او پیوسته به مراقبه و تفکر با سری فروافکنده میپرداخت؛ شیوهای که موجب شد گردنش به حالتی خمیده درآید. پس از حافظ محمد محسن دهلوی، او خود عهدهدار مقام ارشاد و هدایت معنوی شد و شمار بسیاری از مردم از آموزههای روحانیاش بهرهمند گشتند.
نقل است: یک بار غذایی از سوی فردی دنیا طلب به او رسید. او اظهار داشت که در آن غذا تیرگی معنوی احساس میکند و از جانشین خود، میرزا مظهر جان جانان، خواست تا آن را بررسی کند. میرزا مظهر پس از توجه معنوی بر آن موضوع، چنین بیان کرد که اگرچه غذا از راه حلال تهیه شده، اما به دلیل نیتِ خودنمایی (ریا) در فرد اهداکننده، نوعی آلودگی معنوی در آن پدید آمده است و این مسئله را نورمحمد فهمیده بود. میرزا مظهر جان جانان نقل میکند: یک روز هنگام دیدار با مرشد خود، سید نورمحمد بدایونی، آن بزرگوار را در حالتی سرشار از شادمانی یافت. هنگامی که علت آن را جویا شد، مرشد پاسخ داد: «امروز شمار بسیاری بادبزن میان درویشان توزیع کردم و میبینم که به یُمنِ پذیرفته شدن این عمل، فیوضات و برکات معنوی فراوانی از جانب حضرت حق در حال نزول است.»
نورمحمد از نفوذ معنوی نیرومندی برخوردار بود و توجه روحانی خود را معطوف به برآوردن نیازهای مریدان صادقش میساخت. هرگاه نورمحمد توجهش را بر درخواستی متمرکز میکرد، به ندرت آن درخواست بیپاسخ میماند. یک روز، زنی خبر داد که دخترش توسط یک «جن» ربوده شده است. با وجود خواندن اوراد و اذکار گوناگون، هیچکدام کارساز واقع نشده بود و او از شیخ درخواست مداخله معنوی کرد. شیخ پس از مدتی طولانی مراقبه و تفکر باطنی، اعلام کرد که دختر در زمانی مشخص بازخواهد گشت و دقیقاً همانگونه نیز شد. وقتی از دختر درباره آن ماجرا پرسیدند، او تعریف کرد که در بیابانی بوده تا اینکه پیرمردی دستش را گرفته و او را بازگردانده است. هنگامی که کسی درباره ماهیت مراقبهاش پرسید، او توضیح داد که از درگاه الهی درخواست کرده بود تنها در صورتی اقدام کند که دعا و تمرکز معنویاش مؤثر واقع شود.
نقل است: یکی از مریدان صادق او، تحت تأثیر هوای نفس، قصد ارتکاب گناه زنا داشت. در آن لحظه حساس، تمثالی معنوی از شیخ پدیدار شد و میان آن دو حائل گردید. زن که وحشتزده شده بود، گریخت و در گوشهای پنهان شد؛ مرید نیز توبه کرد و از شدت شرمساری، تا مدتی طولانی در محضر شیخ حاضر نشد. نقل است: یک روز مریدی برای دیدار با حضرت سید عازم شد. در بین راه، نگاهش به زنی افتاد که نامحرم بود. هنگامی که به محضر حضرت سید رسید، آن استاد نگاهی به او انداخت و بیدرنگ فرمود: «من در وجود تو تیرگی معنویِ ناشی از “زنای چشم” (نگاه حرام) را احساس میکنم؛ شاید چشمت به زنی نامحرم افتاده است.» سپس، آن بزرگوار از سر شفقت و توجه خاص، آن تیرگی را برطرف ساخت.
وی تجلی نور معنوی حاصل از اعمال مریدان را در باطن آنان مشاهده میکرد. اگر کسی پس از قرائت «کلمه طیبه» (لا اله الا الله) نزد او میآمد، میفرمود: «امروز کلمه طیبه را بر زبان جاری کردهای.» به همین ترتیب، اگر کسی پس از خواندنِ «درود» (صلوات بر پیامبر) به دیدار او میآمد، میگفت: «امروز نور درود از وجودت ساطع است.» شاه گلشن میگوید: در بازار نشسته بودم که شخصی سوار بر هودج (تختروان) از راه رسید؛ حضورش سراسر بازار را روشن و درخشان ساخت. کسی گفت: این همان مرشد معنوی حضرت میرزا است. با شنیدن این سخن، او را تا خانهاش همراهی کردم و آنجا را سرشار از پاکی و درخششی یافتم که گویی خانه خداست. هالهای الهی از دیوارها و حتی خاک آن مکان ساطع بود و مقام معنوی والای او را بر من آشکار ساخت.
عروج ملکوتی
نورمحمد در یازدهم ذیالقعده سال ۱۱۳۵ قمری در دهلی دار فانی را وداع گفت. مزار نورانی او در جنوب آرامگاه خواجه نظام الدین اولیا قرار دارد.

