به نام آفریننده عشق
ابراهیم عراقی (۶۸۸ – ۶۱۰ قمری)، معروف به فخرالدین عراقی، شاعر و عارف ایرانی در قرن هفتم هجری است. فخرالدین در سال ۶۱۰ قمری در کمیجان که از توابع استان مرکزی ایران است، به دنیا آمد.
ویژگی ها
اشاراتی از شرح زندگانی او غالباً در کتب تذکره صوفیان و شاعران، به خصوص نفحات الانس جامی و مجالس العشاق حسین بایقرا یافت میشود، ولی چون معاصران وی درباره او چیزی ننوشتهاند، آنچه را در این گونه کتب مندرج است با احتیاط باید پذیرفت. از متن تحریرات خود او که غالباً از مقوله معانی عاشقانه است مطلب مهمی از احوال گوینده به دست نمیآید. او را میتوان یک قلندر تمام عیار دانست که به کلی در بند نام و مقام خود نبوده و هر صورت یا موجود نیکو و جمیل را آینهای از طلعت دوست دانسته و در آن عکسی از جمال مطلق متجلی میدیده است، چنان که بنابه سخن جامی، شیخ عراقی در همدان متولد شد و «در طبیعت او فقط عشق را دست استیلا بود.»
یکی از تذکره نویسان میگوید در کودکی قرآن را از بر کرد و میتوانست به آواز شیرین و درست قرائت کند. وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران به همدان فرودآمدند و در میان ایشان جوانی صاحب جمال بود و چون از آنجا بازگشتند عراقی را که جمال آن درویش بچه، مفتون ساخته بود، تاب توقف نماند و از پی ایشان به هندوستان رفت. وی در مولتان به شاگردی شیخ بهاءالدین زکریا نائل گردید و بعد از ورود در آن جایگاه او را التزام چله بفرمود که یک اربعین باید عزلت پیشه کند و به مراقبت و تفکر پردازد. اما در همین روز دیگر درویشان نزد شیخ به شکایت آمدند و گفتند که عراقی بجای سکوت و تفکر به سرودن غزلی که خود ساخته مشغول است و آن را در چند روز به تمام مطربان شهر آموخته و اکنون در همه میکدهها با چنگ و چغانه میسرایند و آن غزل که یکی از اشعار بسیار معروف عراقی است این است:
نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جام کردند
به عالم هر کجا درد و غمی بود بهم کردند و عشقش نام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش عراقی را چرا بدنام کردند؟
وقتی که شیخ بهاءالدین بیت آخر را شنید گفت: عراقی را کار تمام شد، پس او را نزد خود طلبید و گفت: پس چون بیرون آمد، شیخ خرقه خود بر دوش او انداخت و او خود را بر زمین افکند و سر در قدم شیخ نهاد شیخ وی را از خاک برداشت و پس از آن دختر خود را نیز به عقد وی درآورد که از او پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت. شیخ بهاءالدین وفات یافت درحالی که عراقی را جانشین خود ساخته بود. دیگر درویشان از این رهگذر بر او حسد بردند و نزد پادشاه وقت از عراقی شکایت کردند و او را به اعمال خلاف شرع متهم ساختند و او نیز از هندوستان مهاجرت کرد و به مکه و مدینه شتافت و از آنجا به آسیای صغیر مسافرت فرمود و در قونیه مجلس درس شیخ صدرالدین قونوی را دریافت.
وی همانطور که کتاب فصوص الحکم ابن عربی را تدریس میکرد، در همانجا معروف ترین کتاب منثور خود را موسوم به لمعات تألیف و تقدیم شیخ کرد. شیخ آن را بپسندید و تحسین فرمود. امیر مقتدر روم، معین الدین پروانه، شاگرد و مرید عراقی بود و گویند برای او خانقاهی در توقات بنا کرد و او را به محبتها و انعام خود مخصوص ساخت. بعد از وفات او، عراقی از قونیه به مصر رفت. گویند بر رغم سعایت معاندان، سلطان مصر او را بپذیرفت و او را و شیخ الشیوخ مصر گردانید. پس از آنجا به شام رفت و در آنجا نیز به خوبی مقدم او را پذیرفتند و در آنجا پس از شش ماه اقامت، پسرش کبیرالدین از هندوستان به وی ملحق گردید. گزیدههایی از لمعات وی که یکی از آثار مشهور اوست:
از لمعه اول: « اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است و عشق در مقر عزّ خو از تعیّن منزه است.»
از لمعه دوم: « سلطان عشق خواست که خیمه به صحرا زند درِ خزاین بگشاید گنج بر عالم پاشد.»
از لمعه سیزدهم: محبوب هفتادهزار حجاب نور و ظلمت بهر آن بر روی فرو گذاشت تا محب خوی فراکند و او را پس پردهٔ اشیا میبیند تا چون دیده آشنا شود و عشق سلسلهٔ شوق بجانباند به مدد عشق و قوَت شوق پردهها یکان یکان فرو گشاید. آنگاه پرتو سبحات جلال غیریت موهوم را بسوزاند و او به جای او نشیند و همگی عاشق شود چنانکه:
هرچه گیرد از او بدو گیرد هرچه بخشد از او بدو بخشد
فخرالدین عراقی نخستین کسی است که ساقینامهٔ مستقلی در قالب ترجیع بند سرود. مخاطب عراقی در بیشتر ابیات، ساقی آتش دست است. عراقی از وی میخواهد از بند خویش رهاییاش دهد و آن جام جهاننمایی که آفتاب روی ساقی را در آن میتوان دید، به او بخشد. گفته شده است که عراقی در حال سماع و جذبهٔ عرفانی، به الهامات و مکاشفاتی دست مییافته است. اشعار و نوشتههای او، حاصل این تجربیات عرفانی و تجلیات باطنی است که راهنمای سالکان الی الله بوده است.
از منظر فرهیختگان
صدرالدین قونوی میگوید: «او را در عشق و معرفت بهرهای است که کمتر کسی بدان رسد. جامهٔ عشق را برازندهتر از همه پوشید.»
شاه نعمتالله ولی میگوید: «فخر عشق، فخرالدین است، که گفتار او پرتوی از عشق الهی است.»
عبدالرحمن جامى میگوید: «فخرالدین، صاحب لمعات، عارفی آشنا به اسرار عشق بود و هرکه آن کتاب را درس عشق داند، خدا را شناخته باشد.»
آثار
- لَمعات: مهمترین اثر منثور عراقی است که در زمان صحبت صدرالدین قونوی و تحت تأثیر آثار ابن عربی نوشته شده است. این کتاب یک دیباچه، یک مقدمه و ۲۸ لمعه دارد و موضوع اصلی آن عشق است که عراقی به پیروی از سوانح احمد غزالی و با توجه به آرای ابن عربی ابعاد مختلف آن را تبیین کرده است. عراقی در دیباچه کتاب تصریح میکند که لمعات را بر سنن سوانح شیخ احمد غزالی نوشته است. وقتی لمعات به اتمام رسید و شیخ (عراقی) آن را به صدرالدین قونوی عرضه کرد، صدرالدین آن را بوسید و بر دیده نهاد و فرمود: «فخرالدین سِرّ سخن مردان آشکار کردی و لمعات به حقیقت لبّ فصوص است.»
- مکاتیب
- رسالة اللطیفة فی الذوقیات
- رسالهٔاصطلاحات
- دیوان اشعار
عروج ملکوتی
فخرالدین عراقی در هشتم ذی القعده سال ۶۸۸ قمری در دمشق درگذشت و در قبرستان صالحیه دمشق در کنار مزار عارف بزرگ، ابن عربی که ۵۰ سال پیش از وی درگذشته بود، مدفون گشت.

