نوشته‌ها

به نام آفریننده عشق

 

عبدالکریم حائری یزدی (۱۲۷۶ – ۱۳۵۵ قمری)، معروف به آیت الله موسس، از مراجع تقلید شیعه در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری قمری و موسس و زعیم حوزه علمیه قم از سال ۱۳۰۱شمسی تا وفاتش بود.

 

ویژگی ها 

‌عبدالکریم حائری در خانواده‌ای غیرروحانی در روستای مِهرجِرد میبد واقع در ۶۰ کیلومتری یزد به دنیا آمد.  پدرش، محمدجعفر، را فردی متدین و پرهیزکار توصیف کرده‌اند که به خرید و فروش کرباس و گوسفند و احتمالاً گاهی به کشاورزی اشتغال داشته است. در بیش‌تر منابع، سال تولد عبدالکریم ۱۲۷۶ قمری ذکر شده ولی فرزندش، مرتضی، احتمال داده است که وی در حدود ۱۲۸۰ قمری به دنیا آمده باشد.

عبدالکریم پس از چند سال که در مهرجرد بود برای تحصیل علوم دینی به یزد رفت و با سکونت در مدرسه محمدتقی‌خان، معروف به مدرسه خان، ادبیات عرب و برخی دیگر از درس‌های مقدماتی حوزه را نزد عالمانی چون سید حسین وامق و سید یحیی بزرگ، معروف به مجتهد یزدی، فرا گرفت. در آن دوران (اواخر قرن سیزدهم) یزد حوزه علمی پر رونقی داشت. پنج مدرسه علوم دینی در این شهر، بخش عمده‌ای از دانشجویان علوم اسلامی را در خود جای داده بود و دانشمندان بزرگی که تربیت یافته حوزه پر آوازه نجف و شاگردان شیخ انصاری و میرزای شیرازی بودند. «در میان مدرسه‌های مختلف علوم دینی، مدرسه بزرگ «محمدتقی خان» از معروف‌ترین آنها به شمار می‌رفت.»

عبدالکریم در سال ۱۲۹۸ قمری برای ادامه تحصیل، به همراه مادرش، راهی عراق شد. نخست به کربلا رفت و حدود دو سال زیر نظر فاضل اردکانی (عالم بزرگ و رئیس حوزه علمیه کربلا) به تحصیل پرداخت و درس‌های سطوح میانی فقه و اصول را در آنجا آموخت. از علی بفروئی یزدی به عنوان یکی از استادان او در کربلا یاد شده است. سپس حائری، به توصیه فاضل اردکانی که استعداد او را فراتر از ظرفیت آن زمان حوزه علمیه کربلا یافته بود و با معرفی‌ نامه‌ای از جانب او برای میرزای بزرگ محمدحسن شیرازی، به سامرا رفت. میرزا او را به‌گرمی پذیرفت و از او خواست که با فرزندش، سید علی‌آقا، مباحثه کند.

میرزای شیرازی در آن زمان مرجع وقت و در راس حوزه علمیه سامرّا بود. وی از آنجا که به علم و معنویت آیت الله اردکانی احترام زیادی می‌گذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد. می‌گویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند رو به عبدالکریم کرد و فرمود: «من به شما اخلاص پیدا کردم». از همین‌رو آن طلبه جوان و پر تلاش را در منزل خود جای داد. دوره تحصیل حائری در سامرا از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۱۲ یا ۱۳۱۳ قمری، تأثیر ژرفی در شکل‌گیری شخصیت علمی او داشت تا جایی که می‌توان او را از اصحاب مکتب سامرا دانست.

در سامرا، او نخست دو تا سه سال درس‌های سطوح عالی فقه و اصول را نزد استادانی چون شیخ فضل‌اللّه نوری، میرزا ابراهیم محلاتی شیرازی و میرزا مهدی شیرازی (متوفی ۱۳۰۸، خواهرزاده میرزا محمدتقی شیرازی) به اتمام رساند و سپس در درس‌های خارج فقه و اصول سید محمد فشارکی اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی، و مدتی در مجلس درس میرزا محمدحسن شیرازی شرکت کرد و از میرزا حسین نوری (مشهور به محدّث نوری، صاحب مستدرک الوسائل) اجازه روایت دریافت کرد. در میان استادان حائری، نقش فشارکی بسیار جدّی‌تر و پررنگ‌تر و مدت فراگیری حائری از او طولانی‌تر از دیگران بوده، تا جایی که از بهترین و نزدیک‌ترین شاگردان او به شمار می‌رفته است، بنابراین حائری، به تعبیری، دست‌پرورده فشارکی بوده است.

حائری پس از درگذشت فشارکی با اصرار و همراهی دوست خود، محمود عراقی (فرزند آقا محسن عراقی، روحانی متمکّن و متنفذ اراک)، به ایران بازگشت و در سلطان‌ آباد (اراک کنونی) حوزه درس پررونقی دایر کرد. بسیاری از منابع نیز از این دوره اقامت شش یا هشت ساله او در اراک، یادی نکرده و به گونه‌ای گزارش داده‌اند که گویا او تمام این مدت را در نجف یا کربلا به سر می‌برده است. حائری در سال ۱۳۳۷ قمری به قصد زیارت مرقد امام رضا (ع) عازم مشهد شد و در مسیر خود چند روز در قم ماند و با اوضاع این شهر و حوزه علمیه آن آشنا شد و از مهجوری و غربت مدارس علمی آن‌جا افسوس خورد.

در ماه رجب ۱۳۴۰ قمری (در آستانه نوروز ۱۳۰۱شمسی) بار دیگر، در پی دعوت تنی چند از عالمان قم از او و نیز برای زیارت مرقد حضرت معصومه، با همراهی چند تن، از جمله فرزند خردسالش مرتضی، به قم رفت و با استقبال بسیاری از علما و مردم قم و درخواست آنان برای اقامت او در این شهر مواجه شد. نخست تردید داشت، ولی پس از پافشاری شماری از عالمان، به‌ویژه محمدتقی بافقی، حائری استخاره کرد و سپس تصمیم گرفت در قم بماند، تصمیمی که در پی آن حوزه‌ای بزرگ در آن شهر تأسیس شد و حائری، «آیت‌ الله مؤسس» لقب گرفت.

هرچند حائری هیچگاه خود را در معرض مقام مرجعیت قرار نداده و بلکه با ترک حوزه علمی عراق، از آن فاصله گرفته بود، پس از درگذشت سید محمدکاظم یزدی و شیخ‌الشریعه اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی، در فاصله سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۹ قمری که حائری هنوز در اراک به سر می‌برد، شماری از کسانی که در تکاپوی انتخاب مرجع تقلید بودند، به او رجوع کردند. پس از هجرت او به قم و افزایش شهرتش، رفته‌رفته بر مقلدان او افزوده شد تا این‌که بسیاری از ایرانیان و برخی شیعیان سایر کشورها، از جمله عراق و لبنان، از مقلدان او شدند. از جمله عوامل مهم و مؤثر در مرجعیت حائری را توجه ویژه میرزا محمدتقی شیرازی به او، از جمله ارجاع مقلدان خود به حائری در مسائل مورد احتیاط، دانسته‌اند.

شیخ غلامحسین شرعی نقل می کند: روزی وارد بازار قم شدم. هنوز چند قدم برنداشته بودم که به یادم آمد یکی از بازرگانان مبلغی از من طلب دارد. شرمنده شده و برگشتم و به خدا عرض کردم: «خدایا! من اگر پدر می‌داشتم و او اطلاع می‌ یافت و قرضم را ادا می‌ کرد. تو که از پدر مهربان‌تر و تواناتر هستی قرضم را ادا کن‌. همان روز به مدرسه باز گشتم. در آنجا به من گفتند آقای سید عبدالواب یزدی (تقسیم کننده شهریه آیت الله حائری) سراغ تورا می‌ گرفت. با شتاب خود را به او رساندم. مبلغی پول در اختيار من گذاشت و گفت: «حاج شیخ فرمود تا این مبلغ را در اختیار شما بگذارم. آن مبلغ را گرفتم و شمردم؛ درست به اندازه قرضم بود!

آیت الله آخوند همدانی می گفت: من دستورالعملی انجام داده بودم که پس از چهل روز به محضر امام زمان عجل الله فرجه مشرف شوم. در شامگاه شب چهلم در عالم خواب، آیت الله حائری را دیدم و ایشان به من توصیه ای کردند. این جایگزینی نشان از مقام والای آیت الله حائری دارد. نقل است: زمانی رودخانه قم در اثر سیل طغیان کرده و آب تا لبه پل علی‌خانی رسیده بود؛ به‌گونه‌ای‌که عده‌ای از روی پل با آب رودخانه وضو می‌ساختند و لذا برای جلوگیری از نفوذ آب، تمام فرش‌های مسجد امام را جمع نمودند. مرحوم حاج شیخ روی پل رفت و مقداری تربت کربلا در دست گرفت و چیزی بر آن خواند و در آب انداخت، از همان وقت به‌تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت، چند متر آب پایین رفت.

روزی مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم به یک باغ دعوت شد ایشان انگور بسیار دوست داشت. نگاه کرد به انگورهای آن باغ و زیبایی آنها چشم اش را نوازش داد. صاحب باغ هم انسان خوبی بود و آن مرحوم به ایشان گفت میل به انگور دارم، صاحب باغ مقداری انگور آورد. وی افزود: زمانی که ظرف انگور در برابر مرحوم عبدالکریم حائری قرار گرفت ایشان فرمود که دیگر میل ندارم؛ باغبان از این مسأله بسیار تعجب کرد و پرسید چرا این چنین شد؟ آنان کارگری را که انگورها را چیده بود صدا زدند و فهمیدند این انگورها از انگورهای باغ همسایه بوده است.

 

اساتید

  • آیت‌ الله فاضل اردکانی
  • میرزا حسن شیرازی (میرزای بزرگ)
  • آیت‌ الله فشارکی
  • آخوند خراسانی
  • سید محمدکاظم یزدی
  • آیت‌ الله میرزا محمدتقی شیرازی
  • شیخ فضل‌الله نوری

 

شاگردان

  • میرزا هاشم آملی
  • محمدعلی اراکی
  • سید احمد حسینی زنجانی
  • امام خمینی
  • سید احمد خوانساری
  • سید محمدتقی خوانساری
  • سید محمد داماد
  •  سید ابوالحسن رفیعی قزوینی
  • سید صدرالدین صدر
  • سید کاظم گلپایگانی
  • سید محمدرضا گلپایگانی
  • ملا علی معصومی همدانی
  • سید شهاب‌الدین نجفی مرعشی

 

عروج ملکوتی 

حائری در ذیقعده سال ۱۳۵۵ قمری (بهمن ۱۳۱۵ شمسی)، پس از حدود پانزده سال اقامت در قم، درگذشت. با وجود محدودیت‌های حکومتی، پیکر او تشییع باشکوهی شد و سپس در مسجد بالاسر، کنار مرقد حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

به نام آفریننده عشق

 

ابونصر محمد بن محمد فارابی (۲۵۹ – ۳۳۹ قمری)، از بزرگ‌ترین فلاسفه و دانشمندان ایرانی عصر طلایی اسلام است.

 

ویژگی ها

ابونصر محمد بن محمد فارابی ملقب به فارابی، در حدود سال ۲۵۷ هجری قمری در دهکده «وسیج» از ناحیه فاریاب خراسان در افغانستان کنونی متولد شد. پدر وی «محمد بن اوزلغ» یکی از سردارهای سپاه سامانیان بود. به نظر می‌رسد فارابی تحصیلات اولیه خود را در فاریاب به پایان رسانده و مدتی نیز به شغل قضاوت مشغول بوده‌ است. برخی از پژوهشگران معاصر، آغاز مطالعات علمی او را از شهر مرو می‌دانند؛ مرو در آن زمان مرکز درس و بحث فلسفی بود و اساتید مشهوری در آن تدریس می‌کردند. فاصله کم بین شهر مرو و محل سکونت فارابی، حضور او را در شهر تسهیل می‌کرد. فارابی در جوانی به بغداد رفت و نزد متی بن یونس به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردی یوحنا بن حیلان درآمد.

دهخدا به نقل از بدیع‌الزمان فروزانفر می‌نویسد: اسم پدر او طرخان و نام جدش اوزلوغ است (اما در دانشنامه ایرانیکا رد شده‌ است). نام ازلغ و طرخان هر دو نام های سغدی ایرانی هستند که نام طرخان از سغدی به ترکی وارد شده‌ است. در شرح زندگی فارابی، مطلبی که بر جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی وی باشد در کتاب‌ها وجود ندارد. ابن ابی‌اصیبعه دو خبر متناقض دربارهٔ او نقل می‌کند: اول اینکه فارابی در آغاز کار، نگهبان باغی در دمشق بود و دوم اینکه در جوانی به قضاوت مشغول بود و چون به معارف دیگر آشنا شد، قضاوت را ترک کرد و با تمام میل به طرف معارف دیگر روی آورد. در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد.

از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می‌شد، به خوبی فراگیرد. به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که «یحیی بن عدی»، فیلسوف مسیحی، یکی از آنان بود. فارابی در سال ۳۳۰ قمری به دمشق رفت و به «سیف‌الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در علم، فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی تخصص داشت. بیشترین آثار او در زمینه فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی و همچنین دانشنامه‌نویسی بود. وی نخستین فیلسوفی است که در دورهٔ اسلام ظهور کرده و روی همین اصل او را «استاد الفلاسفه» می‌نامند.

مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زهد پیشه و عزلت‌ گزین و اهل تأمل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف‌الدوله برایش از بیت‌المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می‌ورزید. فارابی در انواع علوم بی‌همتا بود. وی دربارهٔ هر علمی از علوم زمان خویش، کتاب نوشت و از کتاب‌های وی معلوم می‌شود که در علوم زبان، ریاضیات، کیمیا، هیئت، علوم نظامی، موسیقی، طبیعیات، الهیات، علوم مدنی، فقه و منطق، دارای مهارت بسیار بوده‌ است. درست است که کندی، نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود، اما نتوانست مکتب فلسفی تأسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار داده‌ است، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.

ابن سینا، فارابی را استاد خود می‌شمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند. سخنی از ابن سینا وجود دارد که اوج منزلت علمی فارابی را بیان می‌کند: کتاب مابعدالطبیعه را مطالعه کردم و بعد از چهل مرتبه مطالعه نتوانستم از اغراض مؤلف آن آگاهی پیدا کنم تا اینکه در بازار، به کتابی از ابونصر فارابی برخورد کردم که شرحی بر کتاب مابعدالطبیعه بود. بعد از مطالعه آن توانستم مطالب مابعدالطبیعه را دریابم و بسیار مسرور شدم. در سنت فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به «معلم اول» بود، «معلم ثانی» لقب داده‌اند.

از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از سده نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم، مهم‌ترین بحث تفکر اسلامی بود. فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. وی برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی می‌کرد موضوع «فیضان» و «تجلی» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند می‌داند، اما اظهار می‌دارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده است. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو، همان وحی قرآنی است.

فلسفه فارابی آمیزه‌ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنی‌ عشری به خود گرفته‌ است. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد. فارابی در کتاب احصاء العلوم در تعریف موسیقی می‌گوید: «علم موسیقی به‌طور کلی، از شناختن انواع الحان و آنچه الحان از آن‌ها تألیف می‌شود، بحث می‌کند و روشن می‌سازد که الحان برای چه غرض‌هایی تألیف می‌شوند و چگونه باید تألیف شوند و بر چه حالی باید باشند تا تأثیر آن‌ها بیشتر و دلنشین‌تر گردد.» کتاب موسیقی کبیر، شاهکار فارابی در علم موسیقی است که توسط آذرتاش آذرنوش ترجمه شده‌ است. به گفته دکتر عبدالامیر سلیم، این کتاب عظیم‌ترین کار دوره اسلامی در زمینه موسیقی است. وی در منطق نیز چنان مهارت داشت که بسیاری از شارحان او را بزرگ‌ترین منطق‌دان پس از ارسطو دانسته‌اند.

آیت الله الهی طباطبایی می‌فرمود: روزی درحالت ارتباط با ارواح، از مرحوم فارابی پرسیدم: آیا این قرآنی که تلاوت می‌کنیم وثوابش را برای شما می‌فرستیم و نیز از خداوند برای شما طلب استغفار می‌کنیم به آگاهی شما می‌رسد؟ گفت: آری! پرسیدم: آیا شما در مقابل این رفتارها عکس‌العملی هم نشان می‌دهید؟ جواب داد: آری! گفتم: چگونه؟ اظهار داشت: در یکی از روزها فرزندت دچار مشکلی درخصوص مسائل اداری شده بود که کارش به امضای یکی از دوایر دولتی وابسته بود. ما به دلش انداختیم تا نامه او را امضا کردند و مشکلش را حل کردند.

 

از منظر فرهیختگان

علامه طباطبایی می‌گوید: فارابی را باید بنیادگذار فلسفه اسلامی دانست؛ زیرا فکر یونان را در قالب مسائل اسلامی ریخت و آن را احیا کرد. مرحوم بوعلی و صدرالمتألهین، با همه بلندی‌شان، در مقام عقل و فکر که جمع شوند، عصاره آن‌ها فارابی است.

آیت الله جوادی آملی می‌گوید: فارابی نه تنها معلم ثانی در تعلیم علم، بلکه معلم اول نسبت به جمع سالم آرای اندیشمندان است‌‌.

امام ‌خمینی می‌گوید: فارابی، معلم ثانی ‌است. وی یک حکیم مشایی است که می‌توان در شناخت قانون علیت به آثارش مراجعه کرد.

مهدی محقق می‌گوید: فارابی از دانشمندان درجه یک کشور ماست و او را هم ردیف با ابن سینا ذکر می‌کنند.

دی فو می‌گوید: فارابی در مقام قیاس، برتر از ابن سینا است. از کندی به عنوان نخستین فیلسوف عرب یاد می‌شود، با وجود این، وی هرگز نتوانست مکتبی فلسفی بنا کند، ولی فارابی به تحقق این امر مبادرت ورزید و به همین دلیل از وی به عنوان «موسس فلسفه اسلامی» یاد می‌شود.

ابن خلّکان می‌گوید: او در همه علوم یگانه عصر خود بود و هیچ‌کس در منطق به پایه او نرسید.

ابن ابی اصیبعه می‌گوید: فارابی در حکمت سرآمد حکیمان بود و در منطق، قدمای فلاسفه را درک کرده و معانی ژرف آنان را فهمیده بود.

ابن ندیم می‌گوید: او در منطق و فلسفه، پیشوای روزگار خود بود و هیچ‌کس را در این علوم همانند او ندیدم‌.

 

آثار

  • اغراض ارسطوطالیس فی کتاب مابعدالطبیعه
  • فصوص الحکمه
  • موسیقی کبیر
  • احصاءالعلوم
  • ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه
  • السیاسه المدنیه
  • الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس
  • رساله فی ماهیه العقل
  • تحصیل السعاده
  • اجوبه عن مسائل فلسفیه
  • رساله فی اثبات المفارقات

 

عروج ملکوتی

فارابی در سال ۳۳۸ قمری در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. عده‌ای بر این باورند که ابونصر، هنگامی که از دمشق به عسقلان می‌رفت به دزدان برخورد. ابونصر گفت: «هر آنچه از مرکب، سلاح، لباس و مال هست بگیرید و با من کاری نداشته باشید.» آن‌ها نپذیرفتند و قصد کشتن او کردند. ابونصر به ناچار با آن‌ها جنگید و کشته شد. امرای شام از حادثه با خبر شدند. ابونصر را دفن کردند و دزدان را بر سر قبر او دار زدند.

به نام آفریننده عشق

 

هشام بن حَکَم، متکلم شیعی قرن دوم قمری و از اصحاب امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) بود.

 

ویژگی ها 

کنیه هشام، ابومحمد و ابوالحکم است. از تاریخ ولادت او اطلاع دقیقی در دست نیست، جز اینکه در اوایل قرن دوم هجری به دنیا آمده است و برخی تاریخ ولادت او را سال ۱۳۳ قمری حدس زده‌اند. بیشتر شرح‌ حال‌ نویسان از او با عنوان موالی (غیر عربی که تحت حمایت عرب است) یاد کرده‌اند و او را به بنی‌کنده و برخی به بنی‌شیبان نسبت داده‌اند؛ اما برخی او را عرب اصیل و از قبیله خزاعه دانسته‌اند. نجاشی محل تولد هشام را کوفه و او را اصالتا کوفی دانسته، اما رشد و نمو او را در واسط بیان کرده است. به گفته نجاشی، خانه هشام در واسط بوده است اما محل تجارت وی در کرخ بغداد و خانه‌اش نزدیک قصر وضّاح، در راه برکه بنی‌زر بوده است. درباره نوع تجارت وی گفته شده که کرباس‌فروش بوده است.

هشام از نظر اخلاقی نیز ویژگی‌های بارزی داشته است، از جملۀ آن‌ها سعۀ صدر و تحمل مخالفان است. شراکت تجاری وی با عبدالله بن یزید اِباضی – که اختلاف عقیدۀ عمیقی با او داشت – همگان را شگفت‌زده کرد تا آنجا که جاحظ، درباره آن‌ها گفته است: «این دو، بر دیگر افرادِ متضاد برتری یافتند.» علاوه بر آن، شرکت او در مناظره‌های فراوان، گواه شجاعت اوست. همچنین رعایت ادب و پرهیز از هر گونه گفتار ناپسند و اهانت به خصم در مناظره، رعایت انصاف و راستگویی، از جمله فضائل اخلاقی او بود.

روایات ستایش از او، از امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، امام رضا (ع) و امام جواد (ع) نقل شده است. بر اساس این روایات، وی پرچمدار حق ائمه، مؤید صدق، مدافع ولایت اهل بیت و اثبات‌کننده بطلان دشمنان آنان است. پیروی از او پیروی از ائمه و مخالفت با او مخالفت با آنان شمرده شده است. او بنده خیرخواه خداوند و کسی است که به دلیل حسادت اصحاب، آزار دیده است. هشام با قلب و زبان و دست یاور ائمه (ع) است. امام صادق (ع) به او فرمود: تا زمانی که ما را با زبانت یاری کنی، مؤید به روح القدس خواهی بود.

هشام بن حکم از برجسته‌ترین چهره‌های علمی عصر خویش و مشهورترین دانشمند شیعی قرن دوم است که از بسیاری علوم عصر خویش آگاه بوده است. ابن‌ندیم او را از متکلمان شیعه شمرده که در علم کلام و مناظره مهارت داشته است. علی بن اسماعیل میثمی، وقتی شنید که هارون الرشید در تعقیب هشام است، گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون، بر سر علم چه خواهد آمد، اگر هشام کشته شود. او بازوی ما، استاد ما و مورد توجه در میان ما بود. علاوه بر بزرگان شیعه، بسیاری از اهل سنت هم هشام بن حکم را ستوده‌اند؛ حضور هشام در جلسات علمی یحیی بن خالد برمکی به عنوان رئیس انجمن یا ناظر و داور مناظره دیگران، و دریافت جوایز متعدد از هارون، گواه این مدعاست. وقتی پادشاه صَفَد از هارون خواست شخصی را به آن سرزمین بفرستد تا دین را به آنان بیاموزد، یحیی بن خالد برمکی، تنها ۲ نفر را شایسته این کار دانست؛ هشام بن حکم و ضرار.

شهرستانی نیز در صحت انتساب برخی اتهام‌ها به وی، تردید کرده و نوشته که هشام در اصول و مبانی، صاحب اندیشه‌ای عمیق بود و هرگز نمی‌توان از مباحثاتش با معتزله چشم پوشید. بنا بر برخی اقوال، هشام رویکردی انتقادی به فیلسوفان داشته است. نقد و طعن دیدگاه آنان، طبیعتا مستلزم آشنایی وی با اندیشه‌های آنان بوده است و همچنین هشام در علوم نقلی ید طولایی داشته است. کتاب الالفاظ که نخستین کتاب در علم اصول شمرده شده، اثر اوست. حجیت خبر متواتر، استصحاب و اجماع، از آرای اصولی اوست. سید حسن صدر در کتاب الشیعه و فنون الاسلام (مختصر کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام) ضمن شیخ المتکلمین خواندن هشام، او را نخستین کسی دانسته که در باره مباحث الفاظ علم اصول فقه کتاب نوشته است.

هشام از جمله مؤلفان بزرگ شیعه و دارای تصنیفات بسیاری است. در کتاب‌های رجال و فهرست، از حدود ۳۵ کتاب و رساله وی نام برده شده است که البته برخی از این آثار جمع‌آوری شاگردان هشام است، ولی هیچ یک از آن‌ها در دسترس نیست. تعدد موضوعی این آثار، گواه جامعیت علمی اوست. هشام بن حکم نه تنها در علوم نقلی و عقلی سرآمد عصر خویش بود؛ بلکه هرگاه احساس می‌‌کرد حمایت از اسلام به تحصیل علوم دیگر نیاز دارد، با جان و دل در پی آن می‌‌شتافت و دانشی تازه می‌‌آموخت. او در مقام فتوا، یک فقیه پرهیزکار، در مقام مناظره و دفاع از اعتقادات شیعه یک متکلم ورزیده و در علم حدیث یک محدث ممتاز و مورد اعتماد راویان معروف شیعه بود. کتاب‌های حدیثی مختلف به رشته نگارش کشید و شاگردان بسیار تربیت کرد.

متکلم مجاهد قرن دوم هجری، علاوه بر فقه و اصول و کلام و فلسفه و علم حدیث، در علوم روانشناسی و سایر دانش‌های رایج عصر خویش اطلاعات گسترده‌ای داشت. عبدالله نعمه می‌‌نویسد: یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون الرشید، با حضور دانشمندان مختلف، نشست‌های علمی‌‌ و تخصصی برگزار می‌‌کرد. در یکی از نشست‌ها که هشام بن حکم نیز حضور داشت، پس از گفتگو و بحث در موضوعات مختلف علمی، یحیی گفت: درباره «عشق» هم سخن بگویید. حاضران هر یک در حد معلومات خویش مطالبی بیان کردند و سخنانشان به وسیله منشیان وزیر ثبت شد. وقتی نوبت به هشام بن حکم رسید، با بیانی شیرین مطالبی بیان کرد که حاضران، بی‌اختیار لب به تحسین گشودند.

شهرستانی در کتاب الملل و النحل خود درباره‌اش می‌گوید: «هشام بن حکم در اصول دارای اندیشه‌ای عمیق بود و کسی است که هیچ‌ وقت نمی‌توان از بحثهای او با معتزله و ایرادهایی که بر آنان گرفته است، غافل ماند. این مرد به قدری توانا بود که دشمن را مغلوب می‌ساخت و بهانه‌ای هم به دست دشمن نمی‌داد.»

استاد احمد امین او را چنین توصیف کرده است: وی بزرگترین شخصیت شیعه در علم کلام بود‌. مردی بود جدلی که استدلال‌ها و براهین او قوی بود، با معتزله مباحثه می‌کرد و آن‌ها‌ هم با او مباحثه می‌کردند و در کتاب‌های ادبی،  مناظرات بسیاری به‌طور متفرق از او نقل شده است که نشان می‌دهد در چه پایه از دانش و هوش و موقعیت و احترام بوده است. یکی از دلایل شخصیت او، سخن امام صادق (ع) درباره اوست که فرمود: «هشام بن حکم‌، پرچمدار حق ما و راهبر گفتار ما و کسی است که راستی و حقانیت را تأیید می‌کند و در قبال گفتارهای باطل دشمنان ما از حق ما دفاع می‌نماید. هرکس از او و از آثار او پیروی کند از ما پیروی کرده و هرکس با او مخالفت کند و سخنان او را منکر شود با ما دشمنی کرده و منکر ما شده است.»

 

شاگردان

  • یونس بن عبدالرحمان
  • ابوجعفر محمد بن جلیل سکاک
  • ابوالحسن علی بن منصور
  • علی بن اسماعیل میثمی
  • محمد بن ابی عمیر
  • صفوان بن یحیی
  • حماد بن عثمان
  • علی بن منصور
  • یونس بن یعقوب

 

آثار

  • کتاب الامامة
  • الدلالات علی حدوث الاشیاء
  • الرد علی اصحاب الاثنین
  • کتاب التوحید
  • الرد علی اصحاب الطبائع
  • کتاب الجبر و القدر
  • کتاب المعرفه
  • کتاب الاستطاعه

 

عروج ملکوتی

هشام در سال ۱۷۹ قمری، در زمان خلافت هارون الرشید، در کوفه درگذشته است. وی جریان مناظرۀ هشام را با ضرار بن ضبی و عبدالله بن یزید اباضی، در موضوع امامت، بیان کرده است. به نوشتۀ وی، در این مناظره، هشام به گونه‌ای بر ضرورت امامت استدلال کرد که هارون الرشید که مخفیانه مناظره را می‌شنید، دستور به دستگیری هشام داد و هشام که از خشم هارون آگاه شد، به بهانه‌ای از مجلس بیرون رفت و به سمت کوفه گریخت و نزد بشیر نبّال، از حاملان حدیث و از یاران امام صادق (ع) رفت. وی در آنجا به شدت بیمار شد و در اثر آن درگذشت.

به نام آفریننده عشق

 

زکریا بن آدم اشعری قمی، محدث امامی در قرن دوم و سوم هجری، از اصحاب امام صادق (ع)، از راویان امام کاظم (ع) و وکیل امام رضا (ع) و امام جواد (ع) بود.

 

ویژگی ها 

ابویحیی زکریا بن آدم از خاندان اشعریون است که از کوفه به قم مهاجرت کردند. پدر او آدم بن عبدالله بن سعد اشعری است که شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (ع) شمرده است. آدم بن عبدالله حدیثی از امام رضا (ع) را به روایت پسرش زکریا نقل کرده است. برادر او اسحاق بن آدم از راویان امام رضا (ع) و پسر عموی او زکریا بن ادریس نیز از راویان امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) بوده‌اند.

شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (ع) دانسته است. هیچ یک از منابع رجالی او را از اصحاب امام کاظم (ع) نخوانده‌اند ولی از او در زمره راویان امام کاظم (ع) نام برده شده است. شیخ طوسی او را از اصحاب امام رضا (ع) نیز شمرده است. بنابر برخی روایات، امام رضا (ع) مردم را در مسائل دینی به زکریا بن آدم ارجاع داده و او را امین در مسائل دین و دنیا معرفی کرده است. او وجوهات شرعی مردم قم را از طرف امام دریافت می‌کرد. زکریا در یک سفر حج از مدینه تا مکه با امام رضا (ع) هم‎راه و هم‎سفر بوده است.

مطابق نقلی، وی به امام رضا (ع) گفت: می‌خواهم از میان خاندانم بیرون بروم چون افراد سفیه و نادان در میانشان زیاد شده‌اند. امام به او فرمود: چنین نکن، زیرا خدا به سبب تو بلا را از خاندان تو (در نسخه دیگر: از اهالی قم) دور می‌کند، همان‌گونه که به سبب اباالحسن کاظم (ع) بلا را از اهالی بغداد دور می‌کند. او را در زمره اصحاب امام جواد (ع) نیز به شمار آورده‌اند. با توجه به روایت رجال کشی، زکریا وکیل امام نهم شیعیان در قم بوده است.

زکریا با حجت خدا همنشین بود. در سفری که با امام رضا (ع) به حج رفت، همراه و رفیق ایشان بود. شبی نیز به محضر آن حضرت رسید و تا صبح با ایشان هم سخن شد؛ گاهی امام سخن می‌فرمود و او می‌شنید و گاهی او می‌گفت و امام گوش می‌سپرد. تا اینکه فجر طالع شد و امام به نماز ایستاد. وی مورد اطمینان و وثوق امام رضا‌ (ع) بود. وقتی علی‌ بن‌ مسیب از آن حضرت پرسید: «منزل من از شما دور است و نمی‌توانم هر روز به خدمت شما برسم. معالم دین خود را از که بگیرم؟» امام فرمود: «از زکریا بن‌ آدم قمی، کسی که در امر دین و دنیا امانت‌دار است.»

آيت الله بهجت می‌فرمود: «اگر قبر زکریا بن‌ آدم در چین بود، جا داشت که برای زیارتش پیاده به چین برویم!» همچنین امام رضا (ع) در مورد ایشان می‌فرمايند: خداوند اهل قم را به او محفوظ می‌داشت کما اينکه اهل بغداد را به موسی بن جعفر (ع) حفظ می‌کرد.

 

عروج ملکوتی 

زکریا در زمان حیات امام جواد (ع) از دنیا رفت. پس از وفات وی، امام در نامه‌ای درباره‌اش نوشت: خدا او را رحمت کند در روزی که زاده شد و روزی که مُرد و روزی که زنده مبعوث خواهد شد. او در دوران زندگی‌اش عارف، معتقد و پای‎بند به حق زیست و نسبت به آن‎چه در نزد خدا و رسولش واجب است، قیام نمود. او در حالی از دنیا رحلت نمود که پیمانی را نشکست و حکمی را تبدیل نکرد. پس خداوند بر وی اجر نیت (نیکش) و جزای سعیش را عطا فرماید. قبر او در قم در قبرستان شیخان در نزدیکی حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

به نام آفریننده عشق

 

«حاج میرزا علی آقا شیرازی» (۱۳۷۵-۱۲۹۴ ق)، فقیه، حکیم، زاهد عابد، ادیب کامل و طبیب ماهر، از مفاخر علمی و عملی شیعه و از شاگردان سید محمدباقر درچه‌ای و آخوند کاشی بود.

 

ویژگی ها 

میرزا علی آقا شیرازی، در شعبان ۱۲۹۴ قمری در نجف متولد شد. پدرش حاج علی‌اکبر از شاگردان فاضل اردکانی بود و پژوهشی را در احادیث انجام داده و کتاب معروف «شرح الاربعین حدیثا فی فضیلة الصلوة علی النبی و آله صلی الله علیهم اجمعین» را نوشت.

اولین مکتب درسی میرزا علی آقا در خانه تشکیل شد و نخستین معلم پدرش بود. میرزا علی آقا در سال ۱۳۱۶ ه.ق راهی اصفهان شد و بخشی از تحصیلاتش را در مدرسه نیم آورد – واقع در انتهای بازار بزرگ اصفهان – گذراند. جاذبه معنوی مدرسان این مدرسه، خصوصا آقا سید محمدباقر درچه ای، موجب شده بود تا میرزا علی آقا به این مکان روی آورد.

زمانی که حاج میرزا علی آقا از مکتب آیت الله درچه ای استفاده می کرد، دو نام آور عرصه اندیشه آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی مشغول تربیت شاگردان در میدان حکمت و فلسفه بودند، نیم قرن فلسفه ملاصدرا را در اصفهان تدریس می کردند و میرزا علی آقا نیز در درس آنان شرکت نمود. شیخ عبدالحسین محلاتی (۱۲۷۰-۱۳۱۲ ه.ق) که در مدرسه صدر اصفهان دروس خارج را تدریس می نمود، یکی دیگر از اساتید حاجی میرزا علی آقا بود.

همچنین حاج میرزا علی آقا شیرازی علاوه بر آن که از شاگردان برجسته آیت الله بروجردی محسوب می شد، رابطه ای تنگاتنگ با آن فقیه داشت و استادش از همت عالی، علو طبع و حالات اخلاقی وی بر خویشتن می بالید.

حاج میرزا علی آقا چنان در اقیانوس نهج البلاغه به غواصی پرداخت که گویی با نهج البلاغه زندگی می کرد. استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری می نویسد: «قبل از برخورد با وی، این کتاب (نهج البلاغه) را نمی شناختم… او یک نهج البلاغه مجسم بود. مواعظ نهج البلاغه در اعماق جانش فرورفته بود. برای من محسوس بود که روح این مرد با روح امیرالمؤمنین پیوند خورده و متصل شده است…». و در جای دیگر می نویسد: «نهج البلاغه به او حال می داد و روی بال و پر خود می نشاند و در عوالمی که ما نمی توانستیم درک کنیم، سیر می داد. جمله های این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد می نمود. غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان اشک از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود…».

چون میرزا علی شیرازی در قم به بیت آیت الله بروجردی وارد می‌ شد، آن فقیه فرزانه در اين اواخر با وجود کهولت سن و کسالت به مناسبت آن شناخت و علاقه‌ای که نسبت به حالات معنوی و مقامات روحانی وی داشتند جلوی ایشان می‌ایستادند و در مورد این انسان وارسته می فرمودند: خداوند او را با هم اسمش و مرا با او محشور نماید!

آیت الله مطهری می گوید: ایشان یکی از بزرگترین اهل معنایی است که در عمرم دیده ام.

دکتر رضا عالم زاده می گوید: در حرم امام رضا علیه السلام، میرزا علی شیرازی را دیدم که به من گفت: ديشب پدرت در کنار ضریح امام رضا علیه السلام از جانب من زیارت نامه خواند. بعدا متوجه شدم که آن شب پدرم از جانب ایشان زیارت نامه خوانده است.

حجت الاسلام صفوی نقل می‌ کند: زمانی، درد شکم شدیدی بر من عارض شد. نزد میرزا علی شیرازی رفتم و از ایشان طلب دعا کردم. ایشان فرمودند: مقداری شکر و نمک را در آب حل کن و میل فرما. بلافاصله پس از انجام این دستور، شفا یافتم و این را از نفس مقدس ایشان می‌دانم.

علامه حسن زاده آملی می‌ گوید: میرزا علی شیرازی حقا از اوتاد عصر ما به شمار می آمد‌‌.

 

اساتید

  • میرزا کمال الدین ابوالهدی کرباسی
  • میرزا محمدباقر حکیم‌باشی
  • شیخ الشریعه اصفهانی
  • ملا محمدکاظم خراسانی
  • سید محمدکاظم یزدی

 

شاگردان

  • مرتضی مطهری
  • رحیم ارباب
  • سید روح الله خاتمی
  • سید جلال الدین همایی
  • آیت الله مشکوة

 

عروج ملکوتی

مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی، سرانجام در بین الطلوعین روز یکشنبه هفدهم دی ماه سال ۱۳۳۴ ه.ش (۲۴ جمادی الاول ۱۳۷۵ ق)، دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهرش را از اصفهان به قم انتقال داده، و بنابر وصیتش در جوار بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و در مزار شیخان قم، دفن نمودند.

به نام آفریننده عشق

 

عبدالنبی نوری (۱۲۵۴-۱۳۴۳ق)، حکیم، فقیه، اصولی و از مجتهدان شیعه در قرن سیزده و چهاردهم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها 

شیخ عبدالنبی نوری مجتهد مازندرانی، در سال ۱۲۱۴ هـ. ش برابر با ۱۲۵۴ هـ. ق در خانواده ای اهل علم و فضل در شهرستان نور دیده به جهان گشود. پدرش ملا مهدی، پیش از تولد او دار فانی را وداع گفت و او تحت تربیت و محبت مادر، پرورش یافت. در پنج سالگی، مادر را نیز از دست داد. عبدالنبی به مدت پنج سال در زادگاهش به فراگیری علوم مقدماتی و سطح پرداخت. آنگاه به حوزه علمیه آمل و بابل رفت و در نزد سعید العلماء مازندرانی به کسب علم پرداخت. سپس برای کسب معلومات بیشتر راهی تهران شد و با ظرفیت فکری و علمی ویژه ای که داشت در محضر اساتید فلسفه و حکمت زانوی ادب زد و مدت ۱۶ سال از محضر حکیم مدرس تهرانی کسب فیض نمود.

او ضمن آشنایی با مفاهیم فلسفه صدرایی، به تهذیب نفس پرداخت و روح و جانش را به زیور اخلاق و ملکات نفسانی آراست. شیخ عبدالنبی از آن پس، برای تکمیل سطوح عالی فقه و اصول و درک محضر نخبگان علم و عمل، به عتبات عالیات مهاجرت کرد و با شرکت در درس میرزا حبیب الله رشتی در نجف و میرزا محمدحسن شیرازی در سامرا، در بسیاری از علوم اسلامی صاحب نظر و به درجه اجتهاد نائل آمد. وی همچنین در عتبات عالیه از انفاس قدسی ملا فتحعلی سلطان آبادی نیز بهره مند شد. شیخ عبدالنبی در سال ۱۳۰۶هـ. ق به درخواست مردم به تهران بازگشت و به تبلیغ، تدریس و تربیت طلاب پرداخت. پس از رحلت میرزای شیرازی و شهادت شیخ فضل الله نوری، عالی ترین مقام علمی و اجتهادی تهران به ایشان اختصاص یافت. ایشان پس از بازگشت به تهران در یکی از مدارس شهر به تدریس همت گماشت.

او بعد از رحلت میرزاى شیرازى و شهادت شیخ فضل الله نورى، عالى ترین مقام علمى و اجتماعى تهران را به خود اختصاص داد و خانه و مسجدى که در آن اقامه جماعت مى نمود، محل رفع دعاوى، قضاوت، فتوا، درس، بحث، وعظ و تبلیغ شد.

حوزه درسی این عالم ربانی، محل تجمع فضلا و بزرگان بود که تعدادی از شاگردان وی عبارتند از: میرزا طاهر تنکابنی؛ آیت الله العظمی مرعشی نجفی؛ شیخ محمد تقی آملی؛ میرزا ابوالحسن شعرانی؛ سید ابوالحسن قزوینی و…

حاج شیخ عبدالنبی نوری، با همه نفوذ و قدرت علمی و معنوی که در میان مردم داشت، بسیار متواضع و فروتن بود. ایشان با اصرار زیاد مردم، رساله عملیه نوشت و توضیح المسائلش، در ردیف توضیح المسائل آیت الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی قرار گرفت؛ اما پس از مدتی، رساله اش را جمع آوری کرد. وقتی پرسیدند چرا چنین کردید؟ جواب داد: در مکاشفه ای بنا بود با امام زمان علیه السلام ملاقات کنم، اما به جای آن حضرت، با نایب او مکاشفه نمودم که کسی جز آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی نبود، در آن حال، در شش مسئله شرعی مشکل داشتم که جواب داد و متوجه بودم که آنچه می گوید حقیقت داشته است. پس فهمیدم او اعلم است و نباید رساله من در ردیف اثرش قرار گیرد، از این جهت اجازه ندادم توزیع شود.

شیخ مهدی معزالدوله می فرمود: از شیخ عبدالنبی شنیدم که ایشان فرمود: من شش ماه است که صدای تسبیح موجودات را می شنوم و نیز عالم برزخ را می بینم.

 

از منظر فرهیختگان

علامه شعرانی و آیت الله محمد تقی آملی او را مرجع تقلید، عالمی بزرگ و توانمند در حکمت، فلسفه، فقه و کلام می داند و او را به لحاظ دانش، انديشه و اخلاق برتر از دیگر علمای معاصر در تهران دانسته اند.

آیت الله مطهری می نویسد: حاج شیخ عبدالنبی نوری جامع معقول و منقول بوده است. در جامعیت، حضور ذهن و نیز در تقوا در زمان خودش مشهور بوده است.

محمد حسن خان اعتمادالسلطنه می نویسد: از فضلای شاگردان میرزای شیرازی است. در کتب مقدمات به تخصیص شرح مطول بر تلخیص تبحری فوق العاده دارد. این زمان در تهران امامت جماعت و درجه قابل توجهی از شهرت بهم رسانیده، وثاقت و عدالتش قابل توصیف نمی باشد. همه روزه در فقه اصول مجلس درس منعقد می سازد و به تحقیقات عالیه می پردازد.

میرزای شیرازی می فرمود: با وجود آقای نوری در تهران، چرا آقا زادگان علما به نجف و سامرا سفر می کنند؟

خادم عبدالنبی نوری می گفت: وقتی آقای نوری می خوابید، شروع می کرد به تلاوت قرآن کریم.

 

عروج ملکوتی

سرانجام این عالم فرزانه در بیستم مرداد ۱۳۰۴ ش برابر با بیستم محرم الحرام ۱۳۴۴ قمری به رحمت ایزدی پیوست و پس از تشییعی با شکوه، با تجلیل و احترام فراوان در کنار حضرت عبد العظیم حسنی علیه السلام (در مقبره آقای کنی) مدفون شد.

به نام آفریننده عشق

 

یونس بن عبدالرحمن (متوفای ۲۰۸ قمری) از اصحاب اجماع اهل بیت (ع) بود. وی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) را ملاقات کرده و از امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) روایت کرده است. او همچنین وکیل امام رضا (ع) بود.

 

ویژگی ها 

یونس بن عبدالرحمن، از آن رو که آزاد شده علی بن یقطین بن موسی بود به «مولی آل یقطین» معروف است. کنیه‌اش ابومحمد و بنا بر برخی شواهد از منابع تاریخی، نسبتش، قمی است. سال ولادت او به صورت دقیقی ذکر نشده است؛ ولی جمعی از عالمان رجالی تاریخ ولادتش را دوران زمامداری هشام بن عبدالملک ذکر کرده‌اند که با این حساب می‌توان گفت وی بین سال‌های ۱۰۵ تا ۱۲۵ قمری متولد شده است.

بنا بر گزارش‌های تاریخی، امام رضا (ع) شیعیانی را که از وی دور بوده و دسترسی به ایشان نداشتند به یونس بن عبدالرحمن ارجاع می‌داد و او را معتمد خود و ثقه در امور دینی و سؤالات علمی شیعیان معرفی می‌کرد. ابوهاشم جعفری نقل کرده است: کتاب «یوم و لیله» یونس بن عبد الرحمن را نزد امام عسکری(ع) بردم. حضرت با نظری دقیق به تمام کتاب نگاه کرد و تا آخر آن را ورق زد و فرمود: آنچه در این کتاب است، دین من و دین پدرانم است؛ تمام این کتاب، حقّ و حقیقت است. خداوند به ازای هر کلمه از این کتاب نوری در قیامت به او عطا کند. همچنین درباره یونس گفته‌اند: علم امامان شیعه به چهار نفر منتهی می‌شود که یکی از آنان یونس بن عبدالرحمان است.

یونس نزد امامان شیعه و به خصوص امام رضا (ع) جایگاه ویژه‌ای داشت و بارها از وی با عنوان عبد صالح و بنده نیک خدا یاد شده است. او وکیل امام رضا (ع) بود. مطابق با منابع رجالی، امام رضا (ع) سه بار بهشت را از طرف خود و پدرانش برای وی ضمانت کرد و فرمود: «یونس بن عبدالرحمن در زمان خود مانند سلمان در زمان خود بود.» در نقل دیگری، هنگامی که یونس از بدگویی مردم درباره خود و نزد امام هشتم شیعیان غمگین گردید، امام در دلجویی از او رضایت کامل خود را از وی اعلام کرد و عنوان نمود این قبیل بدگویی‌ها از رضایت امام نسبت به او نمی‌کاهد. یونس ۵۴ بار به حج تمتع و ۴۵ بار به عمره رفت. آخرین حج وی به نیابت از امام رضا (ع) بود.

کتاب «عمل الیوم و الیله» یکی از کتاب‌های او بود که مجموعه‌ای از ادعیه و اعمال را دربرداشت. این کتاب در بیشتر خانه‌های شیعیان وجود داشت. امام حسن عسکری (ع) – سال‌ها پس از وفات یونس – این کتاب را ملاحظه کرد و از اول تا آخر آن را ورق زد و دید. امام، کتاب را اثری شایسته دانست و برای یونس این گونه دعا کرد: خداوندا! در برابر یکایک حروف این کتاب، در روز قیامت به یونس نورانیتی ویژه عنایت فرما.

عبدالعزیز مهتدی که نماینده حضرت امام رضا (ع) در شهر قم بود، می‌گويد: روزی به حضرت عرض کردم: راه من دور است و همیشه نمی توانم به حضور شما برسم و مسائل و احکام را بپرسم. مشکلات دینی خویش را از چه کسی جویا شوم؟ حضرت فرمودند: از یونس بن عبدالرحمن.

روزی به یونس گفتند: عده‌ای پشت سر تو بدگویی می کنند و به تو اهانت کرده و اعتقادات تو را تخطئه می‌کنند. یونس در جواب گفت: هر یک از آن‌ها که ذره ای از ولایت مولایم علی (ع) در قلبش نهفته است، هرچه گفته باشد به احترام آقایم علی (ع) او را بخشیده و حلال می‌کنم.

روزی امام رضا (ع) فرمود: ديشب یونس بن عبدالرحمن را دیدم که در میان پاره ای از نور قرار دارد. خودم آن نور را به دین‌داری ایشان تعبیر کردم.

 

از منظر فرهیختگان

فضل بن شاذان می‌گوید: در میان مردم فقیه‌تر از سلمان فارسی وجود نداشت و بعد از سلمان نیز فقیه‌تر از یونس بن عبدالرحمن رشد نیافت.

ابن ندیم می‌گوید: یونس، علامه روزگار خویش بود.

شیخ طوسی می‌گوید: در نظر من، محدّثی مورد اطمینان است.

علامه حلّی می‌گوید: او انسانی بزرگ و از پیشگامان مکتب تشیع است.

 

آثار

  • عمل الیوم و الیله
  • کتاب السهو
  • الادب والدلالة علی الخیر
  • کتاب الزکاة
  • جوامع الاثار
  • الشرائع
  • کتاب الصلاة
  • العلل الکبیر
  • اختلاف الحج
  • احتجاج فی الطلاق
  • علل الحدیث
  • الفرائض

 

عروج ملکوتی

یونس بن عبدالرحمن در سال ۲۰۸ قمری در مدینه درگذشت و در کنار روضه رسول کرم (ص) به خاک سپرده شد. امام رضا (ع) در مورد وفات او فرمود: «عاقبت کار یونس را بنگرید! خداوند متعال او را در کنار رسول گرامی‌اش قبض روح کرد.»

به نام آفریننده عشق

 

ابوالقاسم فضیل بن یسار نهدی (متولد پیش از ۱۴۸ قمری) از راویان موثق شیعه، فقیهی سرشناس و جلیل القدر، از اصحاب اجماع و اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) بود.

 

ویژگی ها 

ابوالقاسم (ابومسور) فضیل بن یسار نهدی بصری کوفی، اصالتاً کوفی بود و در بصره اقامت گزید. او عرب خالص و از موالی بنی‌نهیک بود و در شمار اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) یاد شده است و از آن دو بزرگوار روایت کرده است. او همچنین از کسانی چون زکریا نقاض، عبدالواحد بن مختار انصاری و زراره روایت کرده است و راویانی چون ابان بن عثمان، جمیل بن صالح، عمر بن اذینه و ربعی بن عبدالله از او روایت کرده‌اند.

فضیل بن یسار نهدی بصری نسبش به قبیله بنی‌نهد از قبایل یمن می‌رسد که از فرزندان نهد بن لیث یمنی هستند. تاریخ ولادت فضیل دقیقا معلوم نیست ولی بنا بر گزارش‌های تاریخی، در اواخر قرن اول قمری در کوفه متولد شده است. او دوران اولیه زندگی را در کوفه گذراند و سپس به بصره مهاجرت کرد و از همین رو به بصری معروف شد‌.

رجالیان، فضیل را از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و از اصحاب اجماع می‌دانند. بر اساس منابع، رجال‌شناسان شیعه بر وثاقت و دانش فضیل تاکید دارند؛ کشّی او را در زمره کسانی قرار داده که تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقتشان اتفاق دارند و روایاتشان را صحیح می‌دانند و آن‌ها را فقیه‌ ترین اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به شمار آورده‌اند. شیخ مفید، فضیل را در گروه فقیهان بزرگ شیعه قرار داده است که شیعیان برای فراگرفتن احکام دین به آنان رجوع می‌کردند و هیچ‌کس آنان را مذمت نکرده است.

او یکی از شش نفر از یاران خاص امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است که به «افقه الاولین» معروف شدند. امام صادق (ع) هرگاه او را می‌‏دید، می‏‌فرمود: «وَ بَشِّرِ الْمُخْبتِین.‏» امام بر اساس این گزارش، فضیل را یکی از مصادیق «مخبتین» می‌دانست که این خود نشانگر درجه بالایی از وثوق او خواهد بود.

بنا بر روایتی، هرگاه حضرت صادق (ع) به فضیل می‌نگریست، می‌‎فرمود: «مژده بده انسان‌های خاشع را. هرکس دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این مرد نگاه کند.» و یا می‌فرمود: «به به! مژده بده انسان های فروتن را! زمین به فضیل بن یسار، آرامش و اُنس می‌گیرد.» شیخ کشّی می‌گوید: تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقت فضیل اتفاق دارند و روایات او را صحیح می‌دانند و او را از فقیه ترین اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به شمار آورده‌اند. شیخ مفید، فضیل را در گروه فقیهان شیعه قرار داده است؛ کسانی که شیعیان برای فراگرفتن احکام دین به آنان رجوع می‌کردند.

او در زمان حضرت صادق (ع) وفات کرد و آن کسى که او را غسل داده بود براى آن حضرت نقل کرده که در وقت غسل، فضیل، دستش سبقت مى‌کرد بر عورتش؛ حضرت فرمود: خدا رحمت کند فضیل را، او از ما اهل بیت (ع) بود.

 

از منظر فرهیختگان

نجاشی می‌گوید: فضیل بن یسار یک عرب خالص، اهل بصره و چهره موجه است و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روایت می‌کند.

علامه حلّی می‌گوید: محدّثی موجه، برجسته و بسیار بزرگ است.

مؤلف طبقات الفقهاء می‌گوید: «فضیل»، فقیه، محدّث و چهره نامور است که بی‌شک از ارکان، نخبگان و مردان بزرگ شیعه است.

 

عروج ملکوتی

فضیل در عصر امام صادق (ع) درگذشت، هر چند تاریخ دقیق آن معلوم نیست. درباره محل وفات او نیز اطلاع دقیقی در دسترس نیست ولی از آن‎جا که در تاریخ، سخنی درباره بازگشت وی از بصره وجود ندارد، احتمالا در همان شهر وفات یافته است.

به نام آفریننده عشق

 

برید بن معاویه عجلی از فقیهان و محدثان مورد اعتماد و موثق شیعه و از راویان و اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بود.

 

ویژگی ها 

وی از اصحاب معتمد امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است و به گفته کشّی، از جمله شش فقیه بزرگِ شیعه آن قرن است که در نشر فقه و معارف شیعه بسیار مؤثر بوده‌اند. این شش نفر را افقه الاولین نامیده‌اند که طبقه اولِ اصحاب اجماع نیز شمرده می‌شوند. برید از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بدون واسطه و گاهی به واسطه محمد بن مسلم روایت می‌کند، همچنان‌ که شمار زیادی از محدّثان از او حدیث نقل کرده‌اند. ۲۰۶ روایت از او در کتب شیعه ثبت است.

برید عجلی علاوه بر حدیث، در فقه نیز صاحب‌نظر بود و از بزرگان امامیه و دارای منزلت نزد ائمه به شمار می‌آمد. رجال‌ نویسان آورده‌اند که برید عجلی از جمله محدثان و فقیهانی است که روایات ایشان مورد قبول همگان واقع شده و بر فقاهتش اجماع صورت گرفته است. در روایتی آمده است که امام صادق (ع) وی را به بهشت بشارت داد.

جمیل بن دراج می‌گوید: روزی وارد منزل امام صادق (ع) شدم. هنگام ورود، مردی از اهل کوفه را مشاهده کردم که از اتاق امام بیرون آمد و خارج شد. وارد اتاق امام شدم و گفتم: مردی کوفی را مشاهده کردم که از دیدار شما برمی‌گشت. حضرت فرمود: خداوند روحش را مقدس گرداند، وی مورد اطمینان پدرم بود. امروز هم وی مورد اطمینان و رازدار من است.

حضرت ادامه داد: زمانی که خداوند اراده کند بدی به اهل زمین برساند، به واسطه آن‌ها آن بدی را برطرف می‌کند. آن‌ها ستارگان شیعیان ما هستند. آن‌ها باعث می‌شوند نام و یاد پدرم در همه جا زنده بماند. هر بدعتی را کشف می‌کنند و به مقابله برمی‌خیزند و بدعت‌ها را از دین می‌زدایند. در این هنگام حضرت گریه کردند. من پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟! فرمود: درود خداوند بر آن‌ها باد! آن‌ها برید بن معاویه عجلی، زرارة بن اعین، ابوبصیر و محمد بن مسلم هستند.

امام صادق (ع) می‌فرمود: محبوب‌ترین مردم نزد ما، چه در این دنیا باشیم و چه نباشیم، چهار نفرند: «زرارة بن اعین، برید بن معاویه عجلی، محمد بن مسلم و ابو جعفر احول (مؤمن طاق).»

داوود بن سرحان نقل می‌کند: شنیدم از امام صادق (ع) که فرمود: همانا اصحاب پدرم زینت ما هستند؛ بدانید که‌ آن‌ها زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویه و لیث مرادی هستند. این‌ها همیشه با عدالت و قسط رفتار می‌کنند؛ این‌ها همیشه راست می‌گویند و در کلام، صادق هستند‌؛ این‌ها سبقت گیرندگان مقرّب درگاه الهی هستند.

جمیل بن دراج می‌گوید: شنیدم از امام صادق (ع) که فرمود: استواران در زمین و پرچم داران دین خداوند، چهار نفرند: «محمد بن مسلم، برید بن معاویه، زرارة بن اعین و لیث بن البختری.»

حذیفة بن اسید غفاری نقل می‌کند: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: روز قیامت شیعیان و اهل بیت (ع) ندا می‌دهند: برید بن معاویه، زرارة بن اعین، محمد بن مسلم و احول، اولین سبقت‌گیرندگان و اولین مقرّبان بودند.

علی بن اسباط نقل می‌کند از پدرش و اسباط نقل می‌کند از امام موسی (ع) که فرمود: روز قیامت منادا ندا می‌دهد حواریون امام محمد بن علی (ع) و جعفر بن محمد (ع) چه کسانی هستند؟! در این هنگام چهار نفر بلند می‌شوند: «برید بن معاویه، زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، لیث بن البختری (ابوبصیر).»

جمیل بن دراج می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: بشارت ده مخبتین را به بهشت! «برید بن معاویه، ابوبصیر، محمد بن مسلم و زرارة بن اعین». این چهار نفر از نجیبان و پاکان هستند. این‌ها امین خداوند در بیان احکام الهی هستند. اگر این‌ها نبودند، آثار نبوت از بین می‌رفت.

 

عروج ملکوتی 

نجاشی تاریخ وفات برید را در زمان حیات امام صادق (ع)، یعنی پیش از سال ۱۴۸ قمری نوشته است اما برخی سال درگذشت برید را سال ۱۵۰ قمری می‌دانند.

به نام آفریننده عشق

 

سید محمد هادی میلانی از مراجع تقلید شیعه بود که در تاریخ ۱۳۱۳ قمری در نجف اشرف به دنیا آمد.

 

ویژگی ها 

نسبش به علی بن حسین(ع) می‌رسد. پدرش سید جعفر میلانی از شاگردان محمدکاظم خراسانی، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، آقا رضا همدانی و محمدحسن مامقانی به شمار می‌رفت. سید محمدهادی پدرش را در سال ۱۳۲۹ق از دست داد. مادرش، دختر محمدحسن مامقانی و همسرش، دختر عبدالله صاحب تنقیح المقال بود.

میلانی تحصیلاتش را در نجف آغاز کرد و در آن شهر به درس و تدریس مشغول شد. او بارها به ایران سفر کرد و در ۱۳۳۲ش که جهت زیارت قبر امام رضا(ع) به مشهد رفت، به درخواست مردم و برخی از علمای آن روز خراسان، در آنجا ماندگار شد و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.

میلانی در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و در مدت ۲۲ سال، مدیریت حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت. محور درس خارج اصول میلانی، مبانی استادانش، محمدحسین غروی اصفهانی و میرزای نائینی بود. او پس از درگذشت آیت الله بروجردی از مراجع تقلید شیعه شد و مدارسی به سبک جدید تاسیس کرد.

ورود میلانی به مشهد پس از نهضت ملی نفت بود. میلانی با گردانندگان پیشین این نهضت در مشهد رابطه نزدیک داشت. او در جریان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ش از پیشگامان نهضت روحانیت بود. وی در قضیه دیدار شاه از مشهد در فروردین ماه ۱۳۴۱شمسی از حضور در مراسم استقبال خودداری و دفترش به صورت رسمی خبر حضور در مراسم را که در روزنامه‌ها منعکس شده بود، تکذیب کرد. سپهبد قرنی در زمان شاه اجازه کودتا علیه او را از میلانی خواسته بود، اما میلانی با توجه به کشته شدن تعداد زیادی در این کودتا به قرنی گفته بود: نمی‌توانم اجازه دهم که خون از دماغ کسی بیاید؛ ولی اجازه می‌دهم ترور شاه را انجام دهید و با دست خط خودش نوشته بود که به هر صورت می‌توانید این کار را انجام دهید. در جریان کاپیتولاسیون نیز که در دولت حسنعلی منصور و به منظور تضمین امنیتی برای مستشاران آمریکایی پیش بینی‌هایی شده بود، میلانی با امام خمینی همراهی کرد.

به گفته آیت الله وحید خراسانی: ارتقا و رشد و شکوه مناسب حوزه علمیه خراسان مورد توجه مرحوم میلانی بوده و او سختی‌های فراوانی را در این راه متحمل شده است، وی جلالِ بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) را در قُبّه‌ طلا نمی‌دیده، بلکه در حوزه علمیه‌ای مشاهده می‌کرده که با چنین مقامی مناسب باشد. شبیری زنجانی از مراجع تقلید بر این باور است که میلانی علاوه بر این که از مراجع طراز اول بود به طرق معتبر دارای کرامت هم بوده است.

یکى از شاگردان ایشان که بیشتر با وى معاشر بود مى‏‌گوید: آیت الله میلانى جامع همه چیز بود، صفات و ملکات خویى داشت و مرد متفکرى بود. بسیار مؤدب بود و دوزانو در مجلس مى‏‌نشست. هیچ وقت از کسى بدگویی نمى‏‌کرد، حتى از کسانى که به ایشان کم ‏محبّت بودند. عفت زبان داشتند. بسیار محتاط در اعمال و کردار بودند. تداوم عجیبى نسبت به نماز شب داشتند و فرزندانش را نیز به شب ‏زنده ‏دارى توصیه مى‌‏کرد و مى‌‏فرمود: توفیقات پروردگار در شب‏‌زنده‌‏دارى و نماز شب است همیشه و در همه‌‏جا از اسراف پرهیز مى‏‌کرد حتى نامه‏‌هایى را که دریافت مى‏‌کرد، اگر برگه دوّم ‏آن سفید بود، جدا کرده و در مکاتبات خود از آنها استفاده مى‏‌کرد.

ایشان همه ساله در تابستان‌ها میزبان جمعى از شخصیّت‌هاى بزرگوار همچون ملّا على معصومى همدانى، علّامه طباطبایى، شیخ مرتضى حائرى و شیخ محمد تقی بهجت بودند و با آنها گفتگوهای علمی و عرفانی داشتند. در یکى از روزهاى تابستان که آیت الله بهجت وارد منزل بیرونى شدند، مشاهده شد که آیت‌اللّه میلانى رو به ایشان گفتند: آن ذکر را تمام کرده‌‏ام. ایشان در پاسخ فرمودند عیب ندارد، ذکر دیگرى را تقدیم مى‌‏کنم. از این صحبت تلگرافى و رمزى به دست آمد که میان بزرگان رمز و رازهایى در جریان است، «ولى چه داند آنکه اشتر مى‏‌چراند؟»

محی الدین انواری از فردی نقل می کند: شخصى منزل آقاى میلانى منبر مى‏ رفت که من به منبرش خیلى علاقه داشتم. بر من غسل واجب شد و دیدم که اگر بخواهم غسل کنم و بعد به جلسه بروم، آن منبر از دستم مى ‏رود، غسل‏ نکرده با همان حالت جنابت به منزل آقاى میلانى رفتم. آقاى میلانى کنار در مى‏ ایستاد و به واردین خوش ‏آمد و «مرحمت عالى زیاد» مى ‏گفت. وقتى از کنار ایشان رد مى ‏شدم، به من فرمود: آقا! شؤون و احترام روضه حضرت سیدالشهداء علیه السلام را باید رعایت کنید!

مرحوم آیت الله اراکى می‌فرماید: جمعه شبى در حرم مطهر حضرت ثامن الائمه (ع) بیتوته کرده بودم. بعد از نماز صبح به حضرت التماس کردم که یکى از اولیاى خودت را به من معرفى کن! آمدم منزل و خوابیدم. یکى در خواب به من گفت: پا شو که یکى از اولیاء الهى مى‌‏آید! بیدار که شدم دیدم خانم سماور را روشن کرده است. گفتم: حالا که زود است و وقت چاى نیست! گفت: در خواب به من گفته شد پاشو سماور را روشن کن که یکى از اولیاء الهى مى‌‏آید! در این حال بود که در زدند وقتى در را گشودم دیدم آیت الله میلانى‏ است‏.

آیت الله حجتی میانجی می گوید: یک روز جوانی در تهران مقداری نان جو و نمک به من داد و با دادن دستور العملی گفت: با عمل به این دستورالعمل مشرف به ملاقات حضرت أمیر المؤمنین (سلام الله علیه) خواهی شد. از این حادثه بیش از حد خوشحال شدم و جز در اینکه دستورالعمل را در قم یا در مشهد انجام دهم، تردید دیگری نداشتم، به قرآن تفأل زدم، فرمود: قم خوب است ولی مشهد خوبتر. به همین جهت با همسرم عازم مشهد شدم. در اثناء سفر تردید و دودلی به من دست داد که چرا به صرف حرف یک جوان به اینگونه سفری دست زده ام. وقتی به مشهد رسیدم به محضر حضرت آیت الله میلانی مشرف شدم؛ تا وارد شدم ابتدا به سکون فرمودند: “تردیدی به خود راه مده، راه همین است که به تو گفته اند”!

با این إخبار از غیب که کرامت خیلی بزرگی بود، با دلگرمی مشغول انجام دستورالعمل شدم، پنج روز گذشته بود که در اثر خوردن نان جو معده ام مشکل پیدا کرد. به همین جهت باز به محضر حضرت آیت الله میلانی مشرف شدم تا در عمل به دستور، نان جو را تبدیل به نان گندم نماید، تا وارد شدم، فرمودند: علی (علیه السلام) یک عمر نان جو خورد، تو پنج روز نتوانستی بر خوردن آن دوام بیاوری؟! این حرف در من خیلی اثر کرد. زود آمدم منزل، نان جو را جلوی خود گذاشتم و به عشق مولا أمیر المؤمنین و سختی هایی که تحمل فرموده، های های گریستم؛ به شدت در حال گریه بودم که دیدم مه مانندی خانه را در بر گرفت و حضرت أمیر با حسنین (علیهم السلام) وارد شدند.

آقای احمدی میانجی فرمود که شخصی گفت: با قطار به مشهد می‌رفتم. در کوپه ما خانمی بود که از نظر پوشش خوب نبود. از اين رو گرفتار نگاه به او شدم. وقتی به مشهد رسیدم با آیت الله میلانی و علامه طباطبایی سه‌ نفری به صحن نو وارد شدیم که آیت الله میلانی در آن اقامه جماعت می‌کردند و چند دقیقه‌ای نشستیم. آن دو بزرگوار مشغول صحبت بودند. در این‌ بین من به یاد گناهی که در قطار کرده بودم. افتادم و خیلی از خودم بدم آمد. در اين حال آیت الله میلانی رو به من کرد و فرمود: بله گاهی خدا از شخصی بدش نمی آید اما از کردارش بدش می‌آید. من تعجب کردم که چطور ایشان متوجه فکر من شد.

دکتر مسیحى پرفسور «برلون» که در سال 1282 ه ق یکى از جراحان تیم پزشکى آیت الله میلانى بود می‌گوید: من پس از عمل جراحى سید، پیش از آن‏که ایشان از حالت بیهوشى بیرون بیایند مراقب بودم که وقتى به هوش مى‌‏آید چه مى‏‌گوید (چرا که این مرحله از نظر پزشکان مرحله حساسى است، شاید بیمار بعضى از اسرار زندگی اش را هم بگوید) ایشان آرام حرکت کرد و در حالى‌‏که در آن لحظه نیز خدا خدا مى‏‌گفت و با پروردگارش راز و نیاز مى‏‌کرد. من تحت تأثیر این صحنه شگفت به حقانیت آیین اسلام پى بردم و بدان گرویدم.

جالب اینکه دکتر برلون پس از گرویدن به اسلام وصیت کرده بود، او را پس از مرگ در شهرمقدس مشهد دفن کنند که اکنون آرامگاه وى در قبرستان خواجه ربیع شهر مقدس مشهد است. به برکت نفس مسیحایى آیت الله میلانى دو نفر دیگر نیز از مسیحیت به آیین اسلام گرویدند که شرح آن در «نامه آستان قدس» اینگونه آمده است: «آقاى کیورکى» و زنش خانم «رافیک اسلانیان» در حضور سید مسلمان شدند. و با پیشنهاد ایشان اسم آقا به «على» و خانمش نیز به «فاطمه» تغییر کرد.

 

اساتید

• شیخ ابوالقاسم مامقانی

• شیخ الشریعه اصفهانی

• آقا ضیاء عراقی

• میرزا حسین نائینی

• محمدحسین غروی اصفهانی

• محمدجواد بلاغی

• غلامعلی قمی سامرائی

• سید حسین بادکوبی

• سید ابوالقاسم خوانساری

 

شاگردان

• سید علی خامنه‌ای

• سید حسین شمس

• سید محمد حسینی همدانی

• عزیزالله عطاردی

• سید محمد حسینی زنجانی

• محمدرضا شفیعی کدکنی

• محمدتقی جعفری

• کاظم مدیر شانه‌چی

• محمدرضا حکیمی

 

عروج ملکوتی

سید محمد هادی میلانی در ۲۹ رجب ۱۳۹۵ق برابر با ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ش در ۸۲ سالگی در مشهد درگذشت و در حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.