زندگینامه محمد معشوق طوسی
به نام آفریننده عشق
محمد بن غلامعلی طوسی، معروف به شیخ محمد معشوق طوسی، از مشایخ و عارفان بزرگ قرن هفتم هجری است.
ویژگی ها
معشوق طوسی در نواحی توس (نزدیک مشهد امروزی) زندگی میکرد و در سلسله مشایخ خراسانیانِ اهل سلوک و طریقت کبرویه به شمار میآمد. او از شاگردان معنوی طریقت کبرویه بود و گاه از وی به عنوان یکی از «اهل کشف و شهود قویالنور» یاد میشود. آرامگاهش در طوس، مورد زیارت اهل عرفان بوده است. محمد معشوق طوسی در تاریخی نامعلوم در گوشهای نامشخص از دشت توس زاده و بالیده است و تنها به لطف آنهایی که همروزگار او بودهاند، نامی از او در پارهای حکایات مانده است. در دیباچه «شاهنامه بایسنقری» که ۴۰۰ سال پس از سرایش شاهنامه کتابت و نگارگری شده است، به داستان ملاقات فردوسی با محمد معشوق، آن هم پیش از آغاز نظم شاهنامه، اشارهای شده است و همین اشاره نشان میدهد که او در روزگار خود، عارفی صاحبنام بوده است.
نقل است: فردوسی از شیخ محمد معشوق طوسی که از جمله اولیاء الله بود استمداد همت کرد. شیخ فرمود: میان ببند و زبان بگشای که به مقصود خواهی رسید. فردوسی خرمخاطر گشت و دانست که هر تیری از شست آن بزرگوار رفت، به هدف مراد رسید. در نفحات الانس آمده است: در آن وقت که شیخ ابوسعید ابوالخیر از میهنه عزیمت نیشابور کرده بود، به یکی از دیهها که در نواحی طوس بود، رسید. درویشی را گفت: «به شهر طوس باید رفت به نزدیک خواجه محمد معشوق، و با وی گفت: دستوری (اجازه) هست که به شهر و ولایت تو درآییم؟» چون آن درویش برفت، شیخ بفرمود تا اسب زین کردند و بر اثر وی، سوار شدند و همه صوفیان در خدمت شیخ. چون به یک فرسنگی شهر رسید، به موضعی که از آنجا شهر را بتوان دید، اسب شیخ بایستاد و همه جمع بایستادند. چون آن درویش پیش معشوق رسید و پیغام شیخ بگزارد، معشوق تبسم کرد و گفت: «برو بگو تا درآید.» چون معشوق این سخن بگفت، شیخ از آنجا اسب براند و جمع روان شدند.»
در «نفحات الانس» جامی و در «ریاض الاولیا» آمده است: مریدی از نیشابور نامهای برای شیخ فرستاد و در دل نیت داشت که اگر پاسخ نیاید، خدمت را ترک کند. پیش از رسیدن قاصد، شیخ گفت: «به آن دوست بگو نامهات رسید، گرچه هنوز نرسیده است. در آن نیت ترک بود؛ ولی فضل الهی پیش از خطا تو را گرفت.» نقل است: شبی دزدی به خانقاه او رفت. چون به مقصود نرسید، شیخ صدایش زد و گفت: «چیزی بجوی که نگاه تو را پاک کند، نه دستت را آلوده.» دزد از شرم گریست و مرید شد و بعدها به پارسایی شهرت یافت. نقل است: در سالی که خشکسالی سختی در طوس روی داد، مردم از شیخ خواستند دعا کند. او به سکوت در میدان ایستاد و گفت: «ای زمین، از تو بوی صبر میآید، و از آسمان بوی کرم.» بیدرنگ باران فراوان نازل شد و خشکسالی پایان یافت. از حالات او نقل شده است که هر که بر وی مینگریست، در دلش حال عشق و اشتیاق پیدا میشد. شاگردانش میگفتند: «سبب لقب معشوق همین بود؛ زیرا هر که او را میدید، عاشق الهی میشد.»
از منظر فرهیختگان
عبدالرحمن جامی میگوید: محمد معشوق طوسی را نوری بود در چشم که هر که بر آن نظر کردی، اندر خویشتن دگرگون شدی. مردی بود از اهل صفا و محبت و در سیر و سلوک، قدمی استوارتر از بسیاری. وی از عقلای مجانین بود و سخت بزرگوار و صاحب حالتی به کمال.
عبدالرزاق کاشانی میگويد: او را معشوق گفتند، نه از بهر صورت، بل از جهت آنکه در محبت الهی فانی گشت و محبوبِ محبوب شد.
سید محمدباقر خوانساری میگوید: «کراماتش متواتر است در میان اهل توس و تربتش زیارتگاه خلایق است و در ایام سختی، اهل شهر آنجا زیارت کنند و دعا روا گردد.
عروج ملکوتی
امروزه از مدفن این عارف نامی، نشانی نداریم؛ هر چند میتوان حدود دروازه رودبار توس را که اکنون «جلوخان مجموعه آرامگاه فردوسی» در آن واقع شده، خاکی بدانیم که محمد معشوق طوسی در آن خفته است.



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.