نوشته‌ها

نظام الدین خاموش

به نام آفریننده عشق

 

خواجه نظام‌الدین خاموش (درگذشت ۸۶۰ قمری)، معروف به خواجه نظام‌الدین خیاط، از عرفای قرن نهم و از مریدان خاص بهاءالدین نقشبند بوده است.

 

ویژگی ها

از تاریخ ولادت و زندگانی نظام الدین، اطلاعات زیادی وجود ندارد. گفته شده است که یک نگاه یا یک سکوتِ او چنان جذبه‌ای داشت که می‌توانست «حجابِ ذهن» را از سالک بردارد. بسیاری از مریدان نقل کرده‌اند که وقتی در حضور او می‌نشستند، نیازی به کلام نبود؛ پاسخ سوالات خود را در سکوتِ او دریافت می‌کردند. خواجه عبدالله احرار می‌گوید: یک روز ملازم ایشان (نظام‌ الدین خاموش) بودم که یکی از آشنایان، در راه پیش من آمد که خمر خورده بود و آثار آن در وی ظاهر بود و مرا سخن نگه داشت. چون به صحبت نظام الدین رسیدم، ایشان گفتند: مگر تو خمر خورده‌ای؟ گفتم: خیر. گفتند: پس تو را چه حالت است؟ گفتم: در راه به مستی رسیدم و با هم سخنی چند گفتیم. نظام الدین گفت: پس این حالت اوست که به تو سرایت کرده است.

مولانا محمد روجی نقل می‌کند: روزی پیش مولانا نظام الدین نشسته بودیم و مولانا سعدالدین‌ لر که از دانشمندان مقرر بود و از مخلصان خدمت مولانا، پیش ایشان شکایت بسیار کرد از طالب علمی که نسبت به خدمت مولانا بی‌ادبی، غیبت، تهمت و اهانت به جا می‌‌آورده است. آن‌قدر گفت که مولانا را متغیر ساخت. اتفاقاً در این بین، آن فرد خبیث از دور پیدا شد. مولانا سعدالدین‌ لر، وی را به نظام الدین نشان داد و آن فرد نیز بی‌ادبانه از پیش ایشان گذشت. نظام الدین را غضب مستولی شد به طوری که ایشان یک قبری بر دیواد کشیدند و آن خبیث بلافاصله افتاد و بیهوش گشت. مردم نزد آن فرد رفتند تا ببینند که چه حال دارد. دیدند آن فرد مرده بود.

نقل است: مولانا نظام‌ الدین یک بار در سر بخش آبی نشسته‌ بودند و طهارت می‌کردند. یک نفر آب دهقانی را متغیر کرده بوده است. آن‌ دهقان به تعجیل آمد و مولانا را بر سر آب نشسته دید و به اشتباه پنداشت که آب را ایشان متغیر گردانیده است. تند و تیز از پشت ایشان آمد و بی‌ملاحظه دست برای ایشان زد و ایشان را سرنگون در آب انداخت. چون ایشان در آب افتادند و سر ایشان در آب فرو رفت، آن دهقان بلافاصله در کنار آب افتاد و مُرد!

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن جامی می‌گوید: او دارای فنای تام و عالِم اسرار بود. وی در مقام سکوت، چنان قدرتی داشت که از صدها نطق ناطقان، مؤثرتر بود.

سعدالدین کاشغری می‌گوید: من هرچه دارم، از جذبه‌ آن سکوت الهی است که در وجود خواجه دیدم.

 

عروج ملکوتی

نظام‌الدین خاموش در سال ۸۶۰ قمری از دنیا رفت.