زندگینامه عثمان هارونی

عثمان هارونی

به نام آفریننده عشق

 

خواجه عثمان هارونی (۵۰۰ – ۶۱۷ قمری)  از مشایخ سلسه چشتیه و استاد معین الدین چشتی است.

 

ویژگی ها

عثمان در سال ۵۰۰ قمری در شهر هارون (استان خراسان) متولد شد. او تحصیلات اولیه خود را نزد پدرش فراگرفت و قرآن کریم را نزد پدر حفظ کرد و سپس برای ادامه تحصیلات راهی نیشابور شد. در آنجا، تحت هدایت عالمان و اندیشمندان برجسته، به کسب دانش و تسلط بر رشته‌های گوناگون علمی پرداخت. وی در نیشابور، نزد نامدارترین عالمان عصر خود به تحصیل پرداخت و بر تمامی شاخه‌های رایج دانش تسلط یافت. تسلط بر علوم ظاهری، مقصد نهایی او نبود؛ از این‌ رو، بر آن شد تا به کسب دانش باطنی و اسرار عرفانی بپردازد. به برکت نیتِ خالصانه‌اش، خداوند متعال او را به سوی خانقاه رفیع «خواجه محمد شریف زندنی» رهنمون ساخت.

نقل است: یک روز معین‌الدین چشتی در سفر با عثمان هارونی، به سکونتگاه آتش‌پرستانی رسیدند که در آنجا آتشکده‌ای وجود داشت و آتشِ درون آن هرگز خاموش نشده بود. عثمان هارونی از آنان پرسید: «چرا آن خدایی را که این آتش را آفریده است، عبادت نمی‌کنید؟» پاسخ دادند: «در آیین ما، آتش از حرمت و جایگاه والایی برخوردار است.» عثمان هارونی پرسید: «آیا می‌توانید دست و پای خود را در آتش فرو ببرید؟» گفتند: «ماهیت آتش سوزاندن است؛ چه کسی جرئت دارد حتی به آن نزدیک شود؟» با شنیدن این سخن، عثمان هارونی کودکی را که در آغوش یکی از آتش‌پرستان بود گرفت و همراه با او به درون آتش پرید؛ آنان چهار ساعت بعد، از آتش بیرون آمدند. نه ردای او بر اثر آتش سوخته بود و نه آتش هیچ آسیبی به کودک رسانده بود. با مشاهده این معجزه، همه آتش‌پرستان به دین اسلام گرویدند و به حلقه مریدان او پیوستند. او نام رهبرشان را «عبدالله» و نام آن کودک خردسال را «ابراهیم» نهاد.

نقل است: یک روز خواجه عثمان هارونی به شاگردش فرمود: ای معین‌الدین! آیا می‌خواهی با یک نگاه، پرده‌های حجاب از پیش چشمانت برداشته شود؟ گفتم: آری ای پیرِ من. پس او نگاهی به من کرد و ناگهان دیدم که تمام عالم ملک و ملکوت، در برابر دیدگانم روشن شد و فهمیدم که هر چه هست، اوست.» مانند بسیاری از بزرگانِ طریقت، در تذکره‌ها حکایت‌هایی از «حضورِ غیبی» او نقل شده که در زمانِ واحد، به فریاد چند مرید در دو شهرِ مختلف رسیده است. اما خودِ او همیشه می‌گفت: «این‌ها بازی‌های کودکانه‌ روح است، نباید پیرِ طریقت را با این‌ها شناخت. پیر را باید با میزان معرفتش به حق شناخت.»

نقل شده است: عثمان به شهرهایی می‌رفت که حاکمان ظالم داشتند. او نه با جنگ، بلکه با حضور در بازارها و معابر، چنان جوّی از معنویت ایجاد می‌کرد که توبه‌ دسته‌جمعیِ مردم را به دنبال داشت. حکایت شده که یک‌بار حاکمی مغرور به محضرش آمد و قصد تمسخر داشت، اما با یک نگاه عثمان هارونی، چنان به گریه افتاد که تا پایان عمر به خدمت فقرا مشغول شد. گفته شده است که کلام او به گونه‌ای بود که اگر کافری یا منکری آن را می‌شنید، ناخودآگاهِ وجودش می‌لرزید. این «کرامتِ کلامی» او باعث شد تا گروه‌های بزرگی از مردم مناطق آسیای میانه و ایران، به دست او مسلمان شوند یا به عرفان روی بیاورند.

 

عروج ملکوتی

عثمان در پنجم شوال سال ۶۱۷ قمری  در سن ۹۱ سالگی درگذشت. وی در واپسین روزهای عمر خود به مکه مکرمه نقل مکان کرد و در نزدیکی قبرستان ابوطالب (قبرستان جنت المعلی) به خاک سپرده شد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *