نوشته‌ها

 

به نام آفریننده عشق

 

محمد بن مکى، معروف به ‏«شهید اول‏»، شاگرد فخر المحققین و یکى از اعاظم‏ فقهاى شیعه است.

 

ویژگی ها

شهید اول در سال ۷۳۴ قمری متولد شده و در ۷۸۶ به فتواى یک فقیه مالکى مذهب و تایید یک فقیه شافعى مذهب، شهید شده است. وی اهل جبل عامل ‏است که منطقه‌اى است در جنوب لبنان و از قدیمى‌ترین مراکز تشیع است و هم‏ اکنون نیز یک مرکز شیعى است. او شاگرد شاگردان علامه حلى، از جمله فخر المحققین (فرزند علامه حلى) بوده است. شهید اول، کتاب معروف اللمعة الدمشقية را در مدت کوتاهى در همان زندانى که منجر به شهادتش شده است، تالیف کرده است و عجیب این است که این کتاب شریف‏ را در دو قرن بعد، فقیهى بزرگ شرح کرد که او نیز سرنوشتى مانند مؤلف را پیدا کرد یعنى شهید شد و «شهید ثانى‏» لقب گرفت.

در میان فقهای شیعه، کتاب‌هاى سه شخصیت محقق‏ حلى، علامه حلى و شهید اول که در قرن هفتم و هشتم مى‌زیسته‏‌اند، به صورت‏ متون فقهى درآمده و دیگران بر آن‌ها شرح و حاشیه نوشته‌‏اند و کسى دیگر را نمى‏‌بینم که چنین عنایتى به آثار او کرده باشند. فقط در یک قرن گذشته، دو کتاب‏ از کتاب‌هاى شیخ مرتضى انصارى که اکنون‏ زمان زیادی از تاریخ وفاتش مى‌‏گذرد، چنین وضعى به خود گرفته است.

خاندان شهید اول، خاندان علم و فضل بوده و نسل هاى متوالى این شرافت را براى خود نگهدارى‏ کرده‌اند. شهید، سه پسر دارد که هر سه از علما و فقها بوده‌‏اند. همچنان که‏ همسرش ام على، و دخترش ام الحسن نیز فقیهه بوده‏‌اند و شهید، زنان را در پاره‌اى از مسائل به این دو بانوى فاضله ارجاع مى‌کرده است. شهید اول، یکى از فقهاى بارز و نام‌دار جهان تشیع به شمار مى‌‏آید که آوازه او، از مرزهاى جغرافیایى مناطق اسلامى نیز بیرون رفته است و در مراکز علمى و حقوقى‏ جهان، نام او آشنا و مطرح مى‌‏باشد.

شهید اول، از بزرگان فقهاى امامیه و از اعاظم مجتهدین تاریخ اسلام مى‌باشد. عالم عامل کامل، محدث، رجالى، اصولى، ادیب و شاعر که در اصطلاح رجال ‏«امام الفقه‏» نیز نامیده شده است. شهید اول، نخستین شهید نامدار وبزرگوار از این سلسله نور و رحمت در این طیف و قشر است که شاید از نظر نداشتن‏ همتا و نظیر در آن رتبه و منزلت، از نظر فقه و علمى که او داشته است او را «شهید اول‏» و نخستین شهید نامیده باشند، وگرنه شهداى بسیارى از سلسله علما و محدثین و دانشمندان داریم که شاید شهیدى که اول نامیده شده است در هزارمین ردیف آنان‏ قرار گرفته باشد.

او مردى ضعیف الجثه و کوتاه قد بود. هم مباحثه‌ای داشت‏ به نام ‏«ابن جماعه‏ شافعى‏» که در اواخر هم او عامل شهادتش گردید. میان این دو دانشجو مباحثه‏ اى ‏درگرفت، در وسط دوات و قلمدانى بود. ابن جماعه به عنوان تحقیر لاغرى اندام او گفت: «من از پشت دوات، جثه‌اى را احساس مى‌کنم ولى نمى‌‏فهمم معناى آن‏ چیست؟ شهید در پاسخ تحقیر او گفت: «آرى، فرزند یک تن، بزرگ‌تر از این نمى‏‌شود.»

شهید به منظور دیدار و ملاقات علماى بزرگ اسلام و کسب تجارب و بهره‌مندى از اندوخته‌هاى آنان به سیر آفاق پرداخت و به مراکز علمى دمشق، مصر، فلسطین، مکه، مدینه و دیگر شهرها مسافرت کرد. در سال ۷۶۸ قمری در دمشق به محضر قطب الدین رازى مشرف شد و از خرمن دانش او خوشه‌ها چید و به گواهى نقل روایت از دست مبارکش مفتخر گشت.

وى با اطلاع و آگاهى کامل از فقه غنى شیعه، با دانشمندان بزرگ اهل سنت نیز در ارتباط بود و در حوزه‌هاى درس آن‌ها شرکت مى‌کرد. چنان بر نظریات فقهى آنان آگاهى و تسلط داشت که اهل سنت در اعمال عبادى و مسائل مذهبى به وى مراجعه مى‌کردند و وی بر مذهب آنان فتوا مى داد. خودش مى نویسد: من مصنفات و مرویات حدود چهل تن از علماى مکه، مدینه، بغداد، دمشق، بیت المقدس و مقام خلیل (در فلسطین) را از آنان روایت مى‌کنم. من صحیح بخارى، صحیح مسلم، مسند ابى داوود، جامع ترمذى، مسند احمد و دیگر کتاب‌هاى آنان را روایت مى‌کنم.

او به حق از پارسایان و شب زنده داران بود که به قدرت و نیروى خدایى که سرچشمه همه کرامت‌ها و قدرت‌هاست، پیوستگى داشت. در سختی‌ها، مشکلات و حوادث روزگار، لطف و رحمت خدا شامل حالش مى‌شد و مصائب و ناراحتى روزگار را به سادگى پشت سر مى‌گذاشت. از او نقل شده که گفته است: مجلس من در دمشق، از دانشمندان اهل سنت به موجب نزدیکى و رابطه‌اى که با آنها داشتم خالى نبود، ولى وقتى آغاز به نوشتن کتاب لمعه کردم، بیم آن داشتم که فردى از متعصبان وارد شود و ببیند، اما از لحظه شروع تا پایان کتاب، هیچ یک از آنان بر من وارد نشدند و این از الطاف غیبى الهى بود.

او با تقیه شروع به نوشتن فقه شیعه کرد و با توکل به خداوند متعال، پشتکار و اطمینان به نفس در مدت هفت روز، بدون اینکه بیگانگان متوجه شوند، کتاب را به پایان رساند. با این ویژگی‌ها و حالت‌هاى معنوى است که محققان و اندیشمندان بر ستایش از او برآمده و صفات پسندیده وى را ستوده‌اند. در عصر او شخصى به نام محمد یالوشى عاملى، پرچم مخالفت برداشت و به دنبال فتنه و آشوب در بین امت اسلامى برآمد. وى گرچه در آغاز، از شاگردان شهید اول بود و در سخنورى برازنده بود و بیانى شیرین و جذاب داشت، ولى از راه شعبده و تردستى، مسیر سحر و کهانت را پیمود و کم کم به جایى رسید که ادعاى نبوت کرد و از راه نیرنگ، مردم را به مذهب جدیدى فراخواند.

شهید اول، سحر او را از طریق سحر باطل نمود و در برابر این شخص و دعوتش ایستاد و فتواى قتل او را صادر کرد و براى جلوگیرى از نشر این بدعت مجدد و در نطفه خفه کردن این فتنه، حکومت دمشق را وادار کرد که لشکرى را آماده کند. آنگاه که لشکر آماده شد، به فرمان شهید به مقر محمد یالوشى و پیروانش به نبطیه در جبل علمى حرکت کرد. بین آن‌ها در آن نقطه، جنگ و درگیرى شروع شد و سرانجام محمد یالوشى کشته شد و بسیارى از نیروهایش از بین رفتند.

مرحوم محدث نوری از سید حسین قزوینی نقل می‌کند که وی می‌گوید: من در سال ٩۵۵‏ هجری (۱۰۹ سال بعد از شهادت شهید اول) به خواب دیدم در قریه جزّین هستم (روستای شهید اول). به در خانه شیخ رفتم و در زدم. شیخ جلو آمد. از او خواستم کتابی را که علامه حلی در باره اجتهاد تألیف کرده برایم بیاورد. شیخ به درون خانه رفت و آن کتاب را با کتاب دیگری که به گمانم در زمينه روایات بود، آورد و به من داد. چون از خواب برخاستم، دیدم آن دو کتاب در کنار من است.

 

اساتید

  • فخر المحققین
  • سید عمید الدین بن عبد المطلب حلى
  • سید ضیاء الدین عبدالله حلى
  • سید تاج الدین بن معیه حسینى
  • سید علاء الدین بن زهره حسینى
  • شیخ على بن طران مطار آبادى
  • شیخ محمد بن جعفر مشهدى

 

شاگردان

  • شیخ مقداد سیورى
  • شیخ حسن بن سلیمان حلى
  • سید بدرالدین حسن بن ایوب
  • شیخ شمس الدین محمد
  • شیخ زین الدین على بن خازن حائرى

 

از منظر فرهیختگان

در المقابیس این گونه از او یاد شده است: استاد با اراده پرکار، گوهر یگانه روزگار، مقتدای سترگ و علامه دانشمند بزرگ…

در اللؤلؤ البحرين این گونه از او یاد شده است: دانش و فضلش مشهورتر از آن است که به بیان آوریم. دانشمندی توانا و چیره دست بود و فقیهی دریا آسا و کوشا…

محدث نوری می‌گوید: تاج شریعت، مایه افتخار شیعه، خورشید دین و آیین و به عقیده برخی، جامع ترین فقیه است.

شیخ حر عاملی می‌گوید: فقیه و محدثی دقیق، دریا دل کامل، عابدی پارسا، یگانه روزگار و در عصر خود بی‌نظیر بود.

استادش فخرالمحققین می‌گوید: من از شاگردم محمد بن مکى بیش از آنچه او از من استفاده نموده است بهره بردم.

محقق خوانسارى می‌گوید: شهید اول بعد از محقق حلى، بزرگ‌ترین فقهاى آفاق است. تمام دانشمندان به بصیرت و استادى او معترف هستند. برازندگى و درخشش وى در فقه و قواعد احکام همچون برازندگى شیخ صدوق در نقل احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است. در طول تاریخ گذشته، مثل شهید اول نیامده است.

محقق ثانی می‌گوید: افضل المتقدمین و المتاخرین…

 

آثار

  • اللمعة الدمشقية
  • اختصار الجعفر
  • الاربعون حدیثا
  • الاربعون مساله
  • الاعتقادیه
  • الالفیه فی فقه الصلوه
  • الباقیات الصالحات
  • البیان در فقه (مطبوع)
  • التکلیف یا تکلیفیه
  • جامع البین یا الجامع بین شرحى الاخوین

 

عروج ملکوتی

شهادت شهید اول در روز پنجشنبه نهم جمادى الاولى سال ‏۷۸۶ قمری در عهد سلطنت ‏یرقوق، با فتواى قاضى‏ برهان الدین مالکى و عباد بن جماعه شافعى، پس از تحمل یک سال حبس و زندان در قلعه شام، در دمشق صورت گرفت و با کینه‏‌ها و عداوت‌هاى دیرینه‏‌اى که از او داشتند، بدن شریفش را به دار کشیده و سنگسار کردند و جسم بى‌جانش را سوزاندند و مورد اهانت‌ها قرار دادند.

به نام آفریننده عشق

 

رحیم ارباب در سال ۱۲۹۷ هـ ق در قریه «چرمهین» اصفهان و در خانه حاج على پناه به دنیا آمد. پدر آقا رحیم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا (فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج على پناه فرزند ملاّ عبدالله شیرانى بود.

 

اساتید

حجه الاسلام و المسلمین ابوالمعالى کلباسى

آخوند ملا محمد کاشى

آیه الله سید محمد تقى مدرس

آیه الله حاج سید محمد باقر درچه اى

جهانگیرخان قشقایى

آیه الله سید ابوالقاسم دهکردى

میرزا بدیع درب امامى

حاج آقا منیر احمد آبادى

آقا سید محمود کلیشادى

 

شاگردان

ملاّ محمّد على معلم حبیب آبادى (نویسنده مکارم الآثار) مى گوید:

«من هیئت را خدمت آیه الله ارباب مى خواندم و مثل این که ایشان در کُرات سیر کرده بودند، با وجود نداشتن ابزار و وسایل در آن زمان، چنان براى ما علم هیئت را ترسیم مى نمودند که گویا مى دیدیم و براى ما عینیّت پیدا مى کرد.»

شهید مرتضى مطهرى می گوید: «خدا حفظ کند آقاى حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى را، ایشان از علماى طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتى از ریاضیات قدیم مى باشندشاگرد حکیم معروف مرحوم جهانگیرخان قشقایى بوده اند و مثل مرحوم جهانگیرخان هنوز هم کلاه پوستى به سر مى گذارند. »

جلال الدین همایى می گوید: «حاج آقا رحیم ارباب آخرین یادگار مکتب قدیم اصفهان هستند که به غور فلسفه ملاصدرا رسیده و غوامض و دقایق آن را به درستى و خالى از حشو و زواید فهمیده و هضم کرده و به اصول و مبانى آن کاملا معتقد مى باشند چیزى که هست، اهل تظاهر و فضل فروشى نیستند شاگردان خصوصى خود را نیز با همین خوى و عادت تربیت فرموده اند. »

سید حسین مدرس هاشمى

سید مصطفى بهشتى نژاد

سید محمّد حسینى قهدریجانى

شهید سید محمّد حسینى بهشتى

شهید محمّد مفتح

حاج سید محمّدرضا خراسانى

حاج میرزا على آقا هسته اى

سید محمّد مبارکه اى

حاج ملاّ رمضان املایى

 

ویژگی ها

او شرح لمعه تدریس مى کردند درس شرح لمعه ایشان «آن قدر تطبیقى بود و شرح و بسط داشت که مطالب را استدلالى براى شاگردانشان مى گفتند آن کسانى که مى رفتند درس ایشان و آن را یادداشت مى کردند، از شرح لمعه آیه الله ارباب بیشتر از درس خارج دیگران استفاده مى کردندبه طورى که کسى شش یا هفت سال به درس خارج حاج آقا رحیم ارباب مى رفت، ادعاى اجتهادش مقرون به دلیل مى شد چون در هر بحث فقهى، ایشان روایاتش را از بحارالانوار و یا کتب مشهور روایى که مستند فقه است، نقل مى نمودند و یا نظر استادان فقه را با دلایل آن مى گفتند کتاب وسایل الشیعه از کتاب هاى جامع اخبار فقهى است، کَانَّهُ ایشان آن روایات را حاضرالذهن داشتند و اقوال مختلف فقها را نقل مى کردند.

وى معتقد بود «تنها تدریس کافى نیست، علما و مجتهدین باید منبر بنشینند و به بیان مسائل شرعیه و اخلاقیات براى مردم بپردازند»

یکى از شاگردان وى مى گوید: «در زمینه فلسفه، در حدّ اعلى بودند و به «حکیم» شهرت داشتند »

آیه الله ارباب آخرین فروغ هاى فلسفه در اصفهان بودند وى مدّت ها درس فلسفه مى گفتند، لکن بعداً تبدیل کردند به کلام مانند «شرح تجرید» و هنگامى که به ایشان پیشنهاد مى شود که شرح منظومه تدریس کنند، قبول نمى کند و مى فرماید: حاضرم شرایع الاسلام (فقه) بگویم حکمت ایشان «متمایل به حکمت مشاء و حرف هاى ملاّ صدرا بودبه مطالب صدرالمتألّهین خیلى اهمیت مى دادند هر وقت حرف از حکمت بود، معمولا سخنان ملاّ صدرا یا محى الدین عربى اندلسى را مطرح مى فرمودند، زیرا این ها استوانه هاى علمى ایشان بودند در حکمت و عرفان.

آیه الله ارباب اکثر خطبه هاى نهج البلاغه را از حفظ داشت و به ابن ابى الحدید علاقه وافر داشت اشعارش مشحون از مدح مولاى متقیان، على بن ابیطالب علیه السلام و نهج البلاغه بود معمولا در جلسه هاى دوستانه اش مدتى از نهج البلاغه سخن مى رفت این بحث ها بخصوص زمانى که مرحوم آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى زنده بودند، صدها بار در منزل حاج آقا رحیم تکرار مى شد و آن مرد بزرگ، شاخص و شمع محفل بودند و دیگران سراپا گوش بخصوص یک تابستان، ادیب نیشابورى با آن قد کوچک و لهجه خراسانى، همه روزه در منزل ایشان با آن دو بزرگوار جمع بودند و بحث اصلى آن ها نهج البلاغه بود.

آیه الله ارباب نماز جمعه را وجوب عینى مى دانست لذا براى برپایى آن اهتمام ویژه داشت در این باره، یکى از شاگردانش مى گوید:

«تمام روزهاى جمعه حدود ساعت ۹ صبح، ایشان در حمّام محلّه بودند، خضاب مى کردند و نظافت مى نمودند غسل جمعه را در حمّام انجام مى دادند و ایشان با توجه به این که نماز جمعه را واجب مى دانستند، مى خواستند غسل جمعه انجام شود بر نماز جمعه اصرار داشتند حتى در همان کهولت سن. »

نماز جمعه ایشان حال بخصوصى داشت همه این نماز حال بود ما مى گفتیم: شما حالى دارید مى فرمودند: شما آخوند کاشى را ندیده بودید وقتى آخوند به طرف خدا مى ایستاد و نماز مى خواند، استخوان هاى سینه اش مى لرزید و حالتى داشت که همه در و دیوار مدرسه صدر جذب مى شد.

یکى از شاگردانش مى گوید: «روزى به آیه الله ارباب گفتم: خوب است شما درس اخلاق هم بگویید آن مرحوم گفتند: اخلاق علم حال است و علومى که ما مى خوانیم، علم قال است » یعنى اخلاق چیزى نیست که باشرکت درکلاس اخلاق و با خواندن کتاب هاى اخلاقى، بتوان به آن دست یافت باید تهذیب نفس نمود.

«حاج آقا رحیم ارباب در حالى که در سنّ نود سالگى یا بیشتر، بودند مى فرمودند: تا به حال یک روزه از من فوت نشده است. »

آیه الله ارباب در جوانى ازدواج کرد او بعد از فوت همسرش، با خواهر میرزا عباس خان شیدا (شاعر معروف اصفهان، خطّاط بزرگ نستعلیق و صاحب مجله «دانشکده») ازدواج کرد و تا آخر عمر با این همسر زندگى کرد او از هیچ کدام از همسرانش صاحب فرزندى نشد.

وقتى آن ها رفتند، حضرت آیه الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند: بهتر است شما یکى یکى خودتان را معرفى کنید و هر کدام بگویید که در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته اى درس مى خوانید پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس، هر کدام از ما پرسش هاى علمى طرح کردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند که پاسخ اغلب آن ها از عهده درس هاى نیم بندى که ما خوانده بودیم، خارج بود، امّا هر یک از ما که از عهده پاسخ پرسش هاى ایشان بر نمى آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى شد که با لحن پدرانه اى پاسخ درست آن پرسش ها را خودشان مى فرمودند اکنون ما مى فهمیم که ایشان با طرح این سؤال ها قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدى را که شما مى خوانید، من بهترش را مى دانم ولى به آن ها مغرور نشده ام.

 

عروج ملکوتی

آیه الله ارباب نزدیک به یک قرن زیست این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانى بودن عمر خود گفته است: «من هیچ وقت بدخواه کسى نبودم ». وى در ۱۸ ذى الحجه ۱۳۹۶ هـ ق مصادف با ۱۹ آذر ماه ۱۳۵۵ ش و در روز عید غدیر دار فانى را وداع گفت و بدن مطهّرش را در تخت فولاد اصفهان، حوالى تکیه مَلِکْ به خاک سپردند.

به نام آفریننده عشق

 

عبدالکریم حق‌ شناس (۱۲۹۸ – ۱۳۸۶ شمسی)، فقیه، معلم اخلاق و عارف معاصر شیعه بود.

 

ویژگی ها

عبدالکریم حق‌شناس از علما و فضلاى به نام تهران در سال ۱۲۹۸ شمسی در تهران به دنیا آمد. وی پدر را در ایام طفولیت و مادر را در اوایل بلوغ از دست داد. مادرش بانویى با تقوا و طاهر بود. آقاى حق شناس مى‌گفت: «حتى پس از وفات از برکات ایشان بهره‌مند بودم. شبى در عالم خواب مادرم لامپى بدون سیم، اما روشن را به دست من داد.» عبدالکریم پس از وفات مادر، مدتى به منزل دایى رفت. وقتى به محضر شیخ محمدحسین زاهد رسید، وی فرمود: خداوند رزاق است و مناسب است به جاى تکیه به دایى، روى پاى خود بایستى. لذا شرایطى فراهم کرد که زندگى مستقلى داشته باشد.

میرزا عبدالکریم در سال ۱۳۱۸ شمسی به قم سفر کرد و در این دوره، بیشترین استفاده را از محضر آیت الله حسین بروجردى و امام خمینى برد. وى از آیت الله بروجردى به عنوان استاد طراز اول یاد می‌کرد و از بُعد علمى و معنوى ایشان داستان‌هایى نقل مى‌کرد. هم‌چنین از امام خمینى،  استفاده اخلاقى و معنوى نیز مى‌برد، حتى مدتى هم‌حجره ایشان بود. ابتداى آشنایى ایشان با امام خمینى این‌گونه بود که روزى خدمت ایشان رسید و تقاضاى حضور در درس اسفار کرد. امام فرمود: «باید شما را امتحان کنم.» وى پس از آزمون در درس حاضر شد. امام بعدها به او گفته بود: «اگر مى‌دانستم به درس آقاى شاه آبادى رفته‌اید، از شما امتحان نمى‌گرفتم.»

نمازگزاران مسجد امین‌الدوله که غالبا از افراد متدین برگزیده تهران بودند به قم آمدند و از آیت الله العظمى بروجردى تقاضا کردند میرزا عبدالکریم حق شناس را به جاى مرحوم زاهد به امامت جماعت مسجد نصب نماید. آیت الله بروجردى نیز به آقاى حق شناس گفت: «با توجه به علاقه مردم خوب است به تهران بروید و ادمه فعالیت‌هاى مرحوم زاهد را عهده‌دار شوید.» میرزا عبدالکریم با اینکه بسیار مایل به حضور در حوزه علمیه، به ویژه درس آیت الله بروجردى بود، این امر را پذیرفت. خود مى‌گوید: «در آن زمان هم‌حجره آیت الله خمینى بودم. درباره این مسئله به ایشان رجوع کردم، که ایشان فرمود: به جدم اگر گفته بودند روح الله بیاید، من مى‌پذیرفتم و به تهران مى‌رفتم! به این ترتیب من هم پذیرفتم.»

آیت الله بروجردى به مردمى که آمده بودند ایشان را به تهران ببرند، گفته بود: «فکر نکنید طلبه‌اى عادى را به تهران مى‌برید، فکر کنید که مرا به تهران مى‌برید؛ پس همان‌گونه به وى احترام بگذارید که به من احترام مى‌گذاريد.» حجت الاسلام محمد شریف رازى در رابطه با فعالیت‌هاى تربیتى ایشان در تهران مى‌نویسد: «نزدیک چهل سال است که ایشان را مى‌شناسم. حقاََ داراى مقام فضل، دانش، تقوا، پاکدامنى و بى‌آلایشى است. در تربیت و تهذیب اخلاق جوانان محیط خود بسیار کوشاست و تربیت یافتگان مکتب او در بازار و حوزه‌هاى قم و مشهد بسیارند. از روز آشنایى با ایشان تا کنون مکروهى از وى ندیده‌ام.»

آیت الله حق شناس درباره چگونگى آشنایى‌اش با سید على حائری مى‌گوید: «به شیخ محمدحسین زاهد گفتم شما دیگر براى من کافى نیستید. ایشان فرمود: با هم مى‌رویم و شخصى را که براى شما مفید باشد، پیدا مى‌کنیم. با هم اشخاص و علماى فراوانى را ملاقات کردیم تا آنکه شبى در عالم رؤیا مشاهده کردم به مجلسى رفته‌ام که شخصى از اهل علم نشسته است. فرداى آن شب با شیخ محمدحسین زاهد به مجلس مرحوم سید على حائری رفتیم. دیدم عجب! همان شخصى است که دیشب در خواب دیده‌ام. فهمیدم ایشان همان شخصى است که مقصود من است.» آقای حق شناس بارها به ترک غیبت توصیه مى‌کرد و آن را گناه اول عالم به حساب مى‌آورد. تمام رفقاى طلبه، بازارى و… مسائل فرعى غیبت را هم مى‌دانستند و رعایت مى‌کردند. ایشان نکات دقیق مسئله غیبت را به مردم یاد مى‌داد و آنان را از انجام آن برحذر مى‌داد. اصولا بر حفظ زبان تأکید فراوانى داشت و به جوانان مى فرمود: مواظب زبانتان باشید، خدا حاجتتان را برآورده مى‌کند. اولین توصیه ایشان به کسى که خدمت ایشان مى‌رسید، توجه به نماز اول وقت بود.

محمد على جاودان مى‌گوید: یک روز با یکى از دوستان محضر ایشان رفته بودیم. ایشان دفعتا شروع به صحبت کردند و فرمودند: به آقا حجت بن الحسن عرضه داشتم: من یتیم هستم و پدر ندارم. فرمود: من پدر شما هستم. حضرت سپس به من امر کردند: نماز جماعت، نماز شب، توجه به درس و مطالعه. آقاى حق شناس این سه مطلب را در زندگى به جا مى‌آورد و هر سه وصیت حضرت را به دقت انجام مى‌داد. گاهى مى‌دیدم بى‌وقفه سه ساعت مطالعه مى‌کند و سعى مى.کند حتى یک نمازش را هم فرادى نخواند. نماز شب را هم ترک نمى‌کرد و اساسا رفقاى خود را افرادى مى‌دانست که در نماز جماعت حاضر مى‌شوند.

محمد علی جاودان درباره ایشان مى‌فرماید: من نمى‌دانم ریشه این توجه فراوان از کجاست، اما خودشان از همان دوره تحصیل، نزد آقاى بروجردى نقل مى‌کرد که مدتى زیارت عاشورا را خواندم. هنوز به روز چهلم نرسیده بودم که شک کردم که آیا این خواندن تأثیرى دارد یا خیر؟ همان شک مرا از عمل بازداشت، زیرا عمل با شک، اثرگذار نیست. فردا هنگامى که در مدرسه فیضیه مباحثه مى‌کردم، شخصى پشت درب آمد و گفت: فلانى را صدا کنید. من گفتم: ایشان داخل شود. گفتند: داخل نمى‌آید. رفتم جلوى درب و آن شخص به من گفت: دیشب امام زمان (عج) را در خواب دیدم که فرمود: به فلان حجره برو و به فلانى بگو در عمل زیارت عاشوراى خود شک نکند و این عمل را ادامه دهد. ایشان تمام حوائج خود را به این شکل برآورده مى‌کرد و به دیگران هم همین را توصیه مى‌کرد. یک‌بار فرمود: من براى خرید خانه پول کم داشتم و به کسى هم نمى‌گفتم. شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم. وسط زیارت کسى درب خانه را زد. درب را باز کردم. آن شخص مبلغ را داد و رفت و کمبود مبلغ خانه حل شد.

ایشان در مورد تجربه خودشان می‌فرمود: گذرنامه کربلایم صادر نمى‌شد و این امر برایم ممکن نبود، ولى میل داشتم به زیارت بروم. خوابیدم و در خواب به من گفتند: چرا از روضه حضرت على اصغر (ع) غافلى! بیدار شدم و و روضه برپا کردم. پس از آن به مکان صدور گذرنامه رفتم. مسئول این امر گفت: عجیب است، با دستور جدید، گذرنامه شما تا ۱۵ روز دیگر صادر مى‌شود. اما من براى رفتن عجله داشتم و با این مشکل نمى‌توانستم ایام زیارتى در کربلا باشم. خوابیدم که دوباره مرا به خواندن روضه توصیه کردند. روضه برپا کردم و بار دیگر به محل صدور گذرنامه رفتم. آن شخص گفت: شما اهل معجزه‌اید؟ فردا گذرنامه شما مى‌آید.

ایشان به رعایت حال خانواده و پدر و مادر تأکید داشت. یکى از مداحان تهران مى‌گوید: «ایام محرم، شب‌ها دیر به منزل مى‌آمدم که خانواده ناراحت مى‌شدند و بحث میان ما رخ داد و من به این دلیل از خانواده ناراحت شدم. صبح به مدرسه امین‌الدوله رفتم. میرزاى حق شناس با طلبه‌ها صحبت مى‌کرد و من هم گوشه‌اى نشستم. آقاى حق شناس به طلبه‌ها مى‌گفت: باید مراعات خانواده را کرد، حتى اگر شب‌ها دیر منزل آمدید و خانواده با شما بحث کرد، شما نباید چیزى بگویید. من هم مطلب را گرفتم و از عمل خود پشیمان شدم.»

آقای حق شناس نقل مى‌کرد: شبى شیخ مرتضى زاهد را در خواب دیدم که در خدمت ایشان وارد مسجد جامع شدیم. با هم آمدیم تا به حوض مسجد رسیدیم. حوض مسجد یخ زده بود. شیخ مرتضى از روى آب کر یخ زده رد شد، ولى ما ترسیدیم و از کنار حوض حرکت کردیم. وقتى به ایشان رسیدیم، عرض کردیم: شما چگونه به این مقام رسیدید؟ فرمود: با انجام واجبات و ترک محرمات. از خواب بیدار شدم. صبح خدمت ایشان رسیدم و خواب رد شدن ایشان از حوض را نقل کردم و پرسیدم: شما چگونه به این مقام رسیدید؟ ایشان گفت: با انجام واجبات و ترک محرمات.

سید ابوالقاسم نجّار که از خوبان تهران و از نزدیکان علما بود، مى‌گفت: یک بار خدمت میرزا عبدالعلى تهرانى رسیدم و میرزا عبدالکریم حق شناس نیز آنجا حضور داشت. میرزا در آن وقت جوان بود. وقتى میرزا اتاق را ترک کرد، میرزا عبدالعلى تهرانى به من گفت: این جوان را دیدى، ایشان تمام جریاناتى که قرار است فردا برایش رخ دهد، شب قبل از آن، خواب مى‌بیند و وظیفه او را به او مى‌آموزند. من خودم گاهى مصادیقى از این مسئله را از ایشان شنیده‌ام. آیت الله حق شناس برای یکی از حاجت‌های شرعی خود، چهل روز زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن خواند و روز چهلم به حضور حضرت امام زمان (ع) مشرف شد. حضرت به ایشان گفت: حق شناس! چرا این‌قدر زیارت عاشورا خواندی؟ گفت: آقا جان برای حل فلان مشکل. حضرت به آیت الله حق شناس گفت: برای گرفتن حاجتت لازم نبود این همه زیارت عاشورا بخوانی، یک بار روضه عموی ما، حضرت علی اصغر (ع) کافی بود. آیت الله حق شناس به یکی از نزدیکان خود، گفته بودند: امام زمان (عج) تشریف آورده بودند و من ایشان را ملاقات کردم، اما تا زنده هستم این قضیه را برای کسی تعریف نکن!

 

اساتید

 

شاگردان

  • محمد امامى کاشانى
  • سید محسن خرازى
  • رضا استادى
  • سید عباس قائم مقامى
  • محمد على جاودان
  • عبدالحسین حائرى

 

عروج ملکوتی

سرانجام عبدالکریم حق شناس در سال ۱۳۸۶ شمسی در تهران به ملکوت اعلى پیوست. پس از اقامه نماز بر وى توسط آیت الله مهدوى کنى، پیکرش از مدرسه شهید مطهرى به سمت حرم حضرت عبدالعظیم حسنى تشییع و در جوار ایشان به خاک سپرده شد.