به نام آفریننده عشق
ابوالفضل محمد بن حسن سرخسی (درگذشت ۴۰۰ یا ۴۱۳ قمری)، معروف به ابوالفضل حسن، از مشایخ، مفسران، محدثان و صوفیان قرن چهارم هجری قمری بود.
ویژگی ها
عطار درباره او می گوید: آن حامل امانت، آن عامل دیانت، آن عزیز بیزلل، آن خطیر بیخلل، آن سوخته حب الوطن، شیخ ابوالفضل حسن رحمة الله علیه. یگانهٔ زمان بود و لطیف جهان و در تقوی و محبت و معنی و فتوت درجه بلند داشت و در کرامت و فراست از اندازه بیرون بود و در معارف و حقایق انگشت نما بود و سرخسی بود و پیر شیخ ابوسعید ابوالخیر بود. نقل است که هر وقت که شيخ ابوسعيد را قبضی بود، میگفت اسب زين کنيد تا به حج رويم! به مزار او میآمد و طواف میکرد تا آن قبض برمیخواست و نيز هر مريد شيخ ابوسعيد که انديشه حج تطوع میکرد، او را به سر خاک شيخ ابوالفضل میفرستاد و میگفت آن خاک را زيارت کن و هفت بار گرد آن طواف کن تا مقصود تو حاصل شود.
نقل است که کسی را شيخ ابوسعيد پرسيد: اين همه دولت از کجا يافتی؟ گفت: بر کنار جوی آب میرفتم، پير شيخ ابوالفضل از آن جانب ديگر میرفت و چشمش بر ما افتاد. اين همه دولت از آنجاست. نقل است از شيخ ابوسعيد ابوالخير که گفت: به سرخس شدم، پير ابوالفضل را گفتم که مرا آرزوی آن است که تفسير “يحبهم و يحبونه” را از لفظ تو استماع کنم. گفت: تا شب درآيد که شب پرده سر بود. چون شب درآمد گفت: تو قاری باش تا من مذکر باشم.
“من يحبوهم و يحبونه” برخواندم و او هفتصد تفسير کرد که مکرر نبود و يکی مشابه نشد تا صبح برآمد و گفت: شب برفت و ما هنوز از اندوه و شادی ناگفته و حديث ما به پايان نرسيد. گفتم: سِر چيست؟ گفت: تویی. گفتم سِرّ سر چيست؟ گفت: هم تویی. نقل است که شيخ را گفتند: باران نمیبارد، دعا کن تا باران بارد. آن شب برفی بزرگ باريد. روزی ديگر گفتند: چه کردی؟ گفت: ترينه وا خوردم؛ يعنی که من قطبم چون من خنک شدم همه جهان که بر من میگردد، خنک شد.
در اسرارالتوحید آمده که نَفَسِ ابوالفضل حسن، دل سالکان را دگرگون میکرد. وقتی کسی پریشان یا گرفتار نزدش میآمد، با چند کلمه یا حتی سکوتش آرام میشد. نقلهای فراوانی هست که وی، حال درونی سالکان را بدون توضیح میدانست و پیش از آنکه مرید سخن بگوید، پاسخ او را میداد و خطاهای پنهان را با لطافت یادآور میشد. در حکایات آمده است که دعایش برای درمان بیماران مؤثر بود و وی برای باران دعا میکرد و اجابت میشد.
از منظر فرهیختگان
ابوسعید ابوالخیر میگوید: هرچه دارم از ابوالفضل دارم. اگر ابوالفضل نبود، در این راه یک قدم نمیتوانستم برداشت.
عطار نیشابوری میگوید: دلش چراغِ هدایت بود و نظرش کار هزار موعظه میکرد.
عبدالرحمن جامی میگوید: ابوالفضل حسن، یکی از ائمه راه بود و بر دلها تصرفی تمام داشت.
ابوالقاسم قشیری میگوید: او از مشایخ کامل و اصحاب حال است.
از منظر فرهیختگان
ابوالفضل حسن در سال ۴۰۰ یا ۴۱۳ قمری درگذشت و در شهر سرخس (ترکمنستان فعلی) به خاک سپرده شد.

