به نام آفریننده عشق
ابوسلیمان دارانی (۲۳۵ یا ۲۰۵ – ۱۴۰ قمری) از مشایخ بزرگ عرفان در اواخر سده دوم و اوایل سده سوم هجری بود.
ویژگی ها
در بیشتر منابع نام او را عبدالرحمن بن احمد بن عطیه عنسی دارانی نوشتهاند و برخی «دمشقی» و «المذحجی» را نیز به اسم او افزودهاند. در پاره ای از منابع نیز به جای دارانی، «دارایی» به کار بردهاند. موطن وی را «داریّا» یکی از قریه های دمشق دانستهاند و نسبت دارانی به وی بر همین اساس است. ابوسلیمان شاگردان زیادی را پرورد که عده ای از آنها خود از مشایخ بزرگ عرفان شدند؛ از جمله میتوان به احمد بن ابی الحواری اشاره کرد. معروف کرخی و سفیان ثوری و عبدالعزیز دمشقی را از مصاحبان او معرفی کردهاند. وی با بایزید بسطامی نیز مکاتبه میکرده است. ابوسلیمان برای استماع حدیث به بغداد سفر کرده و مدتی در بغداد سکونت داشته است.
زمان اقامت او را در بغداد میتوان حدود سال ۲۰۲ قمری دانست. از قراین بر میآید که او به مکه و شام نیز سفر کرده است. از ابوسلیمان تألیفاتی باقی نمانده است، اما اقوال متعدد که از او در منابع مختلف نقل کردهاند نشان میدهد که وی هم در عرفان عملی مرتبه بلندی داشته و هم در مباحث نظری صاحب رأی و نظر بوده است. از این اقوال برمی آید که زهد، مجاهده با نفس و صبر بر جوع محور اعمال صوفیانه او بوده است. نکته مهم و بارزی که در افکار و اعمال عارفانه ابوسلیمان – مانند بسیاری دیگر از عرفاً – برجسته مینماید آن است که وی اعتقاد داشت معیار درستی هر عملی مطابقت آن با احکام شریعت است؛ از این رو در نظر وی، اعمال صوفیانه وقتی است که با شریعت ملتزم باشد.
در مجموعه اقوال و سخنانی که از ابوسلیمان برجای مانده این مطالب و موضوعات عرفانی شرح و تفسیر شده است: خوف و رجا، سماع، جوع، مجاهده و ریاضت، زهد، اخلاص، صدق، صبر، رضا، قناعت، توکل، تفکر، تواضع، حزن، محاسبه نفس، معرفت، یقین، محبت و اغتنام وقت. وی در ریاضت و کم خوری به جایی رسیده بود که او را «بندار الجائیعن» لقب داده بودند. به گفته او، «جوع» ذخیرهای از خزاین خداوند است و جز به محبان خاص عطا نمیگردد. وی خوف را برتر از رجا میدانست و میگفت که اگر رجا بر خوف غالب شود، وقت آشفته و تباه میگردد.
ابوسلیمان دارانی میگوید: «گاهی در دل شب میشنوم که خطاب میشود: ای ابوسلیمان! اگر از ما غافل شوی، تو را به خودت واگذاریم.» روایت است: مؤمنی گناهکار نزدش آمد و از سختی توبه گفت. ابوسلیمان دعا کرد؛ شخص در همان لحظه دگرگون شد و گریهکنان گفت: «احساس کردم پردهای از دلم افتاد.» در «حلیةالاولیاء» آمده است: وقتی قحطی در شهر شد، مردم از او خواستند دعا کند. او در دل شب برخاست و گفت: «پروردگارا! بندگانت گرسنهاند و تو مهربانترین مهربانانی.» سحرگاه، بارانِ پربرکت نازل شد.
از منظر فرهیختگان
احمد بن حنبل میگويد: او مردی است که نفسش بوی عبادت میداد. اگر کسی از او سخن بشنود، از دنیا بریده میشود.
سری سقطی میگوید: ابوسلیمان یکی از چراغهای راه ماست. دلش محضِ صفا بود، زبانی جز به حق نگشود.
ذوالنون مصری میگوید: هرگاه یاد خدا در دلش میافتاد، هیچ چیز دیگر را نمیدید. او در مقام حضور بود.
عروج ملکوتی
در تاریخ وفات او بین سال های ۲۰۵ تا ۲۳۵ قمری اختلاف است. وی در قریه داریا در شهر دمشق مدفون شد و بر قبر او بنایی بوده و موقوفاتی داشته است و در عهد یاقوت نیز مزارش معروف بوده است.

