نوشته‌ها

اسحاق ختلانی

زندگینامه اسحاق ختلانی

به نام آفریننده عشق

 

رکن‌ الدین ابواسحاق بن علیشاه (آرامشاه)، معروف به خواجه اسحاق خُتَّلانی (۸۲۶ یا ۸۲۷ – ۷۳۱ قمری)، از مشایخ طریقۀ کبرویه و خلیفه و جانشین میر سید علی همدانی بود.

 

ویژگی ها

تاریخ ولادت و نخستین رویدادهای زندگی او دانسته نیست. از آنجا که ابن‌ کربلایی وی را در هنگام مرگ ۹۶ ساله می‌داند، زمان تولد او باید در حدود سال ۷۳۱ قمری بوده باشد. او فرزند امیرعلیشاه ختلانی، از خاندان‌های حاکم ختلان بود که ظاهراً صاحب مال و جاه بسیار بودند و پیشینۀ مخالفت با تیمور را نیز در کارنامۀ خود داشتند. خواجه اسحاق در زمانی نامعلوم، شاید در حدود ۴۰ سالگی بر اثر طلب درونی و نیاز معنوی به خانقاهِ میر سید علی همدانی روی آورد و به او دست ارادت داد. این نکته از آنجا مشخص می‌شود که خواجه اسحاق ظاهراً تقریباً هم‌زمان یا زودتر از نورالدین جعفر بدخشی، مرید دیگر میر سید علی و صاحب خلاصة المناقب، به شیخ پیوسته بود. به هر حال، خواجه اسحاق مدتی را به دستور پیر خویش به کار در خانقاه و خدمت به دیگر مریدان پرداخت و پس از چندی به خلوت نشست و سلوک خود را آغاز نمود. وی پس از مدتی کوتاه مراتب بلندی یافت و نزد میر سید علی از احترامی ویژه برخوردار گشت، تا آنجا که میر، تربیت معنوی فرزند خود سید محمد را به او سپرد و دختر خود را به همسری او درآورد. میر سید علی آنگاه خواجه اسحاق را به خلافت و جانشینی خود برگزید و تربیت و ارشاد مریدان را پس از خود به وی سپرد.

خواجه اسحاق در بسیاری از سفرهای میر سید علی وی را همراهی می‌کرد، از جمله آنکه در نوبت سومی که میر از ختلان به سوی مکه به راه افتاد، خواجه همراه با شمس‌الدین بدخشی، دیگر مرید محبوب همدانی، در خدمت او بود. همچنین بنا بر برخی روایت‌ها، هنگامی که تیمور پس از استقرار میر سید علی همدانی در ختلان، از بیم گرد آمدن مردم به دور او و برپا شدن قیامی جدید، میر را به نزد خود خواند، خواجه اسحاق، شاید به منظور آنکه از خشم تیمور بکاهد و خود را سپر بلای سید سازد، پیش از میر سید علی خود را به اردوی تیمور رساند و با او در مجادله‌ای لفظی درگیر شد، که سرانجام، با پرداخت جریمه‌ای سنگین توسط خواجه خاتمه یافت. خواجه اسحاق بنا بر یک روایت بیش از ۵۰ سال و بنا بر روایتی دیگر در حدود ۴۰ سال به تربیت سالکان پرداخت و مریدان نامداری را پرورش داد.

مهم‌ترین رویداد زندگی خواجه که توجه تذکره‌نویسان را بیش از همه به خود جلب کرده است، ارتباط وی با ماجرای سید محمد نوربخش و قیام نافرجام او ست. دو تن از برجسته‌ ترین مریدان خواجه، میر سید عبدالله برزش‌ آبادی و سید محمد نوربخش بودند که دو شاخۀ بعدی سلسلۀ کبرویه، یعنی ذهبیه و نوربخشیه که پس از خواجه اسحاق ختلانی شکل گرفتند، به ترتیب منسوب به این دو نفر هستند. نکته اینجاست که منابع ذهبی و نوربخشی بر سر روایت قیام نوربخش و میزان دخالت خواجه اسحاق در آن هم‌داستان نیستند. از روایت ابن‌کربلایی، که خود از وابستگان ذهبیه است، چنین به نظر می‌رسد که برزش‌ آبادی پیش از نوربخش به خواجه پیوسته بود و پس از طی مراتب سلوک نزد وی، از جانب او به‌عنوان خلیفۀ وی انتخاب شد و در همان زمان حیات خواجه نیز، به سبب کهن‌سالی او، تربیت مریدان و رسیدگی به امور ایشان را برعهده گرفت

سید عبدالله همچنین دختر خواجه اسحاق را در همسری خود داشت. بنا بر این روایت، پس از آنکه سید محمد نوربخش بنا به سنت رایج مریدان، واقعۀ خود را که از آن اشارت به مهدی بودن خویش را درمی‌یافت، برای میر سید عبدالله نقل کرد، میر چنین برداشتی را نپذیرفت. اما نوربخش به همراه برخی از یاران خود نزد خواجه اسحاق رفت و مطلب را چنان عرضه کرد که خواجه به ناچار به مهدی بودن او اذعان نمود. پس از این، با آنکه میر سید عبدالله با گفتگو با خواجه کوشید تا این داستان را به همین‌جا خاتمه دهد و از پیامدهای بعدی چنین ادعایی جلوگیری کند، اما پیری و ناتوانی خواجه و عزم نوربخش در قیام، سرانجام رویدادها را به سمت و سوی دیگری برد و با گرد آمدن گروهی از مریدان خواجه به دور نوربخش، در ختلان، بدخشان و نواحی اطراف شورشی آغاز شد که با دخالت سپاهیان شاهرخ، شاهزادۀ تیموری، و کشته شدن دو پسر خواجه، ۸۰ تن از صوفیان و دیگران سرکوب شد.

در نتیجۀ این شورش، خواجه اسحاق به همراه برادرش و نوربخش دستگیر، و به بلخ آورده شدند و در آنجا، خواجه و برادرش در سال ۸۲۷ قمری به فرمان شاهرخ به قتل رسیدند. اما نوربخش به هرات برده شد و پس از مدتی اسارت در آنجا، به حال تبعید به شیراز، بهبهان و شوشتر رفت و از آنجا به بصره و حله سفر کرد و پس از مدت‌ها آوارگی در شهرهای مختلف، سرانجام، در روستای سولقان، در حوالی تهران ساکن شد و در آنجا به تربیت مریدانش پرداخت، تا در سال ۸۶۹ قمری در همان‌جا به مرگ طبیعی درگذشت.

قاضی نورالله شوشتری که خود از وابستگان به شاخۀ نوربخشیه است، از این ماجرا روایت دیگری دارد. بنا به قول شوشتری، خواجه پس از تشخیص استعداد ذاتی نوربخش، خرقۀ میر سید علی همدانی را به او پوشاند و وی را خلیفه و جانشین خود ساخت و ادارۀ امور خانقاه و مریدان را به او سپرد. آنگاه با تحریک نوربخش به قیام بر ضد تیمور، خود دست بیعت به او داد و مریدانش را نیز به بیعت با او تشویق نمود. در این میان، تنها میر سید عبدالله برزش‌ آبادی و چند تن دیگر از مریدان که در آن هنگام در آنجا نبودند، از بیعت با نوربخش سر باز زدند. شوشتری در ادامۀ این روایت بیان می‌دارد که خواجه اسحاق سید محمد نوربخش را به‌ رغم میل باطنی‌اش وادار به قیامی نمود که سرانجام به کشته شدن خواجه و برادرش در سال ۸۲۶ قمری و تبعید نوربخش انجامید. سبب ادعا و محرک قیام نوربخش، هرچه باشد، برای پرسش کشته شدن خواجه و برادرش و زنده ماندن نوربخش، پاسخ چندان روشنی نداشته است. ابن‌ کربلایی این موضوع را به بدگویی دشمنانی نسبت می‌دهد که با خواجه به سبب حسادت به پدرانش که از امیران منطقه بوده‌اند، کینۀ دیرینه داشتند و نزد شاهرخ به سعایت از او پرداختند.

نقل است: در دوره‌ای، قحطی و خشکسالی در مناطق تحت نفوذ او شدت گرفت. مردم به نزد خواجه اسحاق روی آوردند و از او خواستند تا برای رفع بلا دعا کند. خواجه اسحاق، پس از مدتی خلوت و ذکر، سر برآورد و فرمود: «دیگر غم مخورید؛ خداوند باران رحمت خود را بر شما فرو خواهد فرستاد.» به فاصله کوتاهی، آسمان بارید و خشکسالی پایان یافت. یکی از ویژگی‌های بارز خواجه اسحاق، توانایی درک احوال درونی و باطنی مریدان بود. روایت شده است که بارها پیش از آنکه مریدی سخنی بگوید یا اندیشه‌ای در دل بگذراند، خواجه اسحاق به او اشاره می‌کرد و راهنمایی می‌نمود. از حالات او نقل شده است که در هنگام خلوت و ذکر، چهره‌اش نورانی می‌شد و انوار الهی از او ساطع می‌گردید، به‌گونه‌ای که یاران و مریدان حاضر، از شدت نور او، خیره می‌ماندند و توان نگاه کردن مستقیم نداشتند.

 

از منظر فرهیختگان

سید محمد نوربخش می‌گوید: خواجه اسحاق، بحرِ علم و معرفت بود؛ او وارث علم باطنی من است و راه را بر عابرانِ درگاه خویش هموار ساخته است. هر که او را شناخت، مرا شناخته است.

شمس‌الدین لاهیجی می‌گوید: خواجه اسحاق ختلانی، از اولیای خدایی بود که دست در دامان سید نوربخش زد و راه‌های معرفت را بر سالکان گشود. مقامات او در کشف و شهود، بسیار بلند است.

 

شاگردان

  • سید عبدالله بُرزِش‌ آبادی
  • سید محمد نوربخش
  • زین‌ الدین ابراهیم مبارک‌ خوانی ختلانی
  • سلطان کشمیری
  • جمال‌ الدین هبة الله
  • سید علی شبرغانی
  • محمود کامل شیرازی
  • حسین ختلانی

 

عروج ملکوتی

خواجه اسحاق در بلخ کشته شد و شاید در همان‌جا مدفون گشت، اما در منابع به محل دفن او اشاره‌ای نشده است. با این همه، امروزه در کولاب تاجیکستان (که نام جدید ختلان است)، علاوه بر مزار میر سید علی همدانی، مزار دیگری وجود دارد که منسوب به خواجه اسحاق ختلانی است.