نوشته‌ها

زندگینامه سری سقطی

 

به نام آفریننده عشق

 

سری سقطی (درگذشت ۲۵۳ قمری) از بزرگان صوفیه قرن سوم قمری در بغداد بود که در روزگار خود، بزرگ و پیشوای بغدادیان بود.

 

ویژگی ها

ابوالحسن سرّی سقطی ملقب به مُغلّس (کسی که همواره نماز صبحش را پایان شب و آغاز بامداد به‌ جا می‌آورد) از بزرگان صوفیه است. وی در بغداد زاده شد و در روزگار خود، بزرگ و پیشوای بغدادیان بود. او نخستین کسی بود که در بغداد با اصطلاحات صوفیانه از توحید و احوال صوفیان سخن گفت. سری، شاگرد معروف کرخی و دایی و استاد جُنید بود. سقطی می‌گوید: معروف کرخی می‌آمد و کودکی يتيم با او همراه بود. گفت اين کودک را جامه کن و من جامه کردم. معروف گفت: خدای تعالی دنيا را بر دل تو دشمن گرداند و تو را از اين شغل راحت دهد. من به يکبارگی از دنيا فارغ آمدم از برکات دعای معروف.

نود و هشت سال بر او بگذشت که پهلو بر زمين ننهاد. بشر حافی گفت: من از هيچ کس سوال نکردمی مگر از سری که زهد او را دانسته بودم که شاد شود که چيزی از دست وی بيرون شود. جنيد گفت: با سری به جماعتی از مخنثان برگذشتم به دل من درآمد که حال ايشان چون خواهد بود؟ سری گفت: هرگز به دل من نگذشته است که مرا بر هيچ آفريده فضل است در کل عالم. گفتم: يا شيخ نه بر مخنثان خود را فضل نهاده‌ای؟ گفت: هرگز نه.

جنيد گفت: به نزديک سری درشدم وي را ديدم متغير. گفتم: چه بوده است؟ گفت: یک پری بر من آمد و سوال کرد که حيا چه باشد؟ جواب دادم آن پری آب گشت چنين که می‌بينی. نقل است که يکبار يعقوب (ع) را به خواب ديد. گفت: ای پيغمبر خدا اين چه شور است که از بهر يوسف (ع) در جهان انداخته‌ای؟ چون تو را بر حضرت بار هست حديث يوسف را به باد بده. ندایی به سر او رسيد که: يا سری! دل نگاه دار و يوسف (ع) را به وی نمودند. نعره‌ای زد و بيهوش شد و سيزده شبانه روز بی‌عقل افتاده بود. چون به عقل باز آمد، گفتند: اين جزای آن کس است که عاشقان درگاه ما را ملامت کند.

در برخی روایات آمده است: وقتی آتش بزرگی در محلهٔ بغداد برخاست و خطر نابودی شهر می‌رفت، سری دست به دعا برداشت و گفت: «خدایا، اگر در بغداد کسی هست که تو از او خشنودی، به حق او این آتش را خاموش کن!» گفته‌اند همان لحظه آتش فرو نشست؛ از این رو مردم بغداد او را ولیِّ نگهدارِ شهر می‌دانستند.

 

از منظر فرهیختگان

جنید بغدادی می‌گوید: سری سقطی برای من همچون آفتاب بود در میان ستارگان شب؛ هرچه می‌دانم از اوست. کسی را عابدتر از سری سقطی ندیدم. او جز در هنگام احتضار هرگز دیده نشد که به پهلو بخوابد.

عطار نیشابوری می‌گوید: سری سقطی، پیرِ خموشی و صفاست؛ خموش بود و سخن او نَغمی از دل برمی‌آمد که خلق را بیدار می‌کرد.

 

عروج ملکوتی

سری در ۹۸ سالگی در بغداد درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.