نوشته‌ها

زندگینامه سید محمد طباطبائی نائینی

به نام آفریننده عشق

 

«سید محمد طباطبائی نائینی» (۱۰۸۲-۹۹۷ ق) معروف به «میرزا رفیعا»، حکیم، متکلم، فقیه و محدث نامدار شیعه در قرن یازدهم هجری و از شاگردان شیخ بهائی بود.

 

ویژگی ها 

سید رفیع‌الدین محمد حسینی طباطبائی نائینی فرزند سید حیدر، در حدود سال ۹۹۷ قمری ولادت یافته است. چنان‌که از نسبتش برمی‌آید، اصلش از نائین بود و در همان‌جا زاده شد. نسب او از طرف پدر به امام حسن علیه السلام و از طرف مادر به امام حسین علیه السلام می رسید. پدرش سید حیدر از زُهّاد و پرواپیشگان قرن دهم است و مرقدش از زیارتگاه هاى شهر نائین مى باشد. گفتنی است که میرزا ابوالحسن جلوه، از نوادگان میرزا رفیعای نائینی است.

رفیعای نائینی در اوان جوانی برای ادامۀ تحصیل به اصفهان آمد و نزد عالمان برجستۀ آنجا به تحصیل پرداخت. به گزارش منابع، استادان او در حدیث و فقه، شیخ بهائی و ملا عبدالله شوشتری، میرداماد و ملا خلیل قزوینى و در حکمت، میر ابوالقاسم فندرسکی بودند.

رفیعای نائینی نیز، مانند بسیاری از علما، دولت صفویه را فرصتی مغتنم برای گسترش تشیع می‌دانست. حکم فقهی او در وجوب تخییری نماز جمعه، که راهی میان حرمت و وجوب عینی اقامۀ نماز جمعه در زمان غیبت است، نشان از غنیمت‌شمردن فرصت دولت صفویه دارد. در همین راستا، میرزا رفیعا «شجرۀ الٰهیه» را به شاه صفی اول تقدیم کرد. او در یک مناسبت در ۱۰۷۲ ق، به فرمان شاه عباس دوم، به عضویت شورایی فقهی درآمد.

مهمترین بعد علمى میرزا رفیعا، جنبه کلامى اوست. وى کلام اسلامى را با عنایت به متون روایى و حکمت شیعى و الهام از قرآن کریم تدوین کرد. برخى شاگردان و تذکره نویسان این جنبه را مورد توجه قرار داده و افزوده اند او در جلسات درسى خود با طرح مباحث عمیق فلسفى مشتاقان حکمت اسلامى را به فیض مى رسانید.

نگارشهاى وى نیز نشان احاطه بر متن حدیثى و روایات منقول از اهل بیت(علیهم السلام) دارد. او در پاره اى از نوشته ها مفاهیم کلامى و برهانى را با آیات و روایات زینت داده است. او از حکمای مکتب اصفهان است که غایت آن نیل به «حکمت الٰهی»، و توافق عقل و کشف و سنت است. بااین‌حال، تأکید همۀ این حکما بر شریعت و حقیقت و طریقت یکسان نیست. شریعت در آثار فقهی و حدیثی رفیعا، و حقیقت در آثار کلامی وی برجسته‌تر است و از این نظر، به علامه حلی بی‌شباهت نیست. شاید بی‌سبب نباشد که رفیعا بر آثار او بیش از همه، حاشیه نوشته است.

مثلا رفیعای نائینی در رساله‌های «شجره الهیه» و تلخیص آن، «ثمرۀ شجرۀ الٰهیه»، چه در روش و چه در تبویب، به کشف المراد علامۀ حلی اتکا داشته است. «شجره الهیه» نخستین اثر در کلام شیعی، با رویکردی فلسفی در مکتب اصفهان است. مؤلف در مقدمۀ آن، چنین می‌گوید: این اثر «بر نهجی ایراد نمود که هریک از مبتدی و منتهی، على اختلاف المراتب از آن منتفع گردند». تألیف چنین اثری به فارسی، با روی‌ کار آمدن صفویه درخور توجه است.

 

از منظر فرهیختگان

شیخ حُرّ عاملى: «…مولانا میرزا رفیع الدین محمد نائینى، فاضل، عالم بزرگوار، داراى جلالت شأن حکیمِ مُتکلّم ماهر که داراى تألیفاتى ازجمله شرح اصول کافى است. از معاصرین ماست. توسط مولا محمدباقر مجلسى از وى روایت مى نمائیم.»

علامه مجلسى: «سیدالحکماء المتالهین و قدوة الحکماء المتالهین و سید سند میرزا رفیع الدین محمد بن امیر حیدر حسینى طباطبایى نائینى.» وى از میرزا رفیعا به عنوان سومین استاد و طریق اجازه حدیث نام مى برد.

شیخ اسدالله کاظمى: «…نائینى سید اجل اسعد، افخر امجد، فقیه و حکیم متکلم اوحد، رفیع الدین محمد حسینى، صاحب بحارالانوار از وى روایت مى کند و معاصر او بوده و از وى ستایشى بلیغ نموده است.»

حاج محمد اردبیلى: «…رفیع الدین…نائینى یگانه عصر، پیشواى مُحققین، سید حکماء مُتألّهین، برهان بزرگان متکلمین. حال وى در جلالت قدر و عظمت شأن و رفعت مقام و تبحرش در علوم عقلى و دقت نظر و اصابت رأى و حدس و وثائق و امانت و عدالتش مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از این است که در عبارت بگنجد.. داراى مصَنَّفاتى نیکوست.»

میر محمدصالح خاتون آبادى که شاگرد اوست، مى نویسد: «میرزا رفیعاى نائینى که از اعاظم علماى محققین و افاخم فضلاى مدققین و اساطین حکما و متکلمین است و در همه علوم ید طولایى داشته و در تحقیق و دقت و اصابت رأى و قوت فکر در میان سایر افاضل روزگار ممتاز است مصَنَّفاتى هم دارد.»

سید علیخان مدنی: «میرزا رفیع الدین مشهور به میرزا رفیعا از همه علماى عصر خود برتر بود. او راست تعلیقه اى بر کافى و جز آن هم آثارى دارد.»

میرزا عبدالله افندى اصفهانى: «فاضل عالم جلیل، عظیم الشأن، حکیم، مُتکلم ماهر، کتابهایى از او باقى است، از طریق علامه مجلسى از او روایت نقل مى کردیم، در اصفهان درگذشته و همانجا دفن شده و شاه صفى بر مزارش بقعه اى رفیع ساخته است.»

میرزا محمد طاهر نصر آبادی: «هرگز شاه بازی مثل او در هوای تجرید، بال پرواز نگشوده و هیچ گاه سیاحی چون او بیابان تفرید و ارشاد را نپیموده. از تازیانه ریاضت نفس را سرکوفته و بساط خاطر را از ما سوی الله به جاروب بی تعلقی روفته. لطیفه‌های شورانگیزش نمکین و گفته‌های شیرینش دلنشین. در عالم معرفت همه کار…»

 

شاگردان

  • علامه مجلسی
  • شیخ حر عاملی
  • سید نعمت الله جزائری
  • ملا رفیعای گیلانی
  • میر محمدمعصوم حسینی قزوینی
  • عبدالحسین خاتون‌ آبادی
  • میر محمدصالح خاتون آبادى

 

آثار

• ثمره شجره الهیه

• رساله شرح حدیث حدوث الاسماء

• حاشیه بر «شرح ارشاد الاذهان» مقدس اردبیلى

• حاشیه بر مختلف الشیعه علامه حلی

• حاشیه بر مدارک الاحکام

 

عروج ملکوتی 

عبدالحسین حسینی خاتون‌آبادی، که از شاگردان میرزا رفیعا و وقایع‌نگاران آن دوران بوده، تاریخ وفات وی را ۱۰۸۰ ق. آورده است. منابع متأخرتر بر اساس ماده‌ تاریخِ بیتی بر لوح مزارش (به تاریخ فوتش خردمند گفت/ مقام رفیع مقام رفیع)، تاریخ درگذشت او را ۱۰۸۲ ق. آورده‌اند. وی در زمان مرگ، حدود ۸۵ سال داشته است. مدفن میرزا رفیعا در تخت فولاد اصفهان واقع شده است. به فرمان شاه سلیمان اول صفوی، بر مزارش گنبدی ساختند که به تکیۀ میرزا رفیعا معروف است.

زندگینامه بهاءالدین محمد نقشبند

به نام آفریننده عشق

 

بهاءالدین نقشبند، خواجه محمد بن محمد بن محمد بخاری (۷۱۸ – ۷۹۱ قمری)، عارف نامدار و مؤسس سلسلۀ نقشبندیه است که نزد ترکان به شاه نقشبند مشهور است.

 

ویژگی ها 

بهاءالدین در محرم ۷۱۷ در قصر عارفان (قصر هندوان) از قرای بخارا، به دنیا آمد. جد بهاءالدین که نامش را جلال‌الدین نیز ذکر کرده‌اند از مریدان خواجه محمد بابا سماسی، شیخ صوفیان خواجگانی و از پیروان خواجه‌ یوسف همدانی بود. وی نوه‌اش را در سومین روز تولد، نزد خواجه سماسی که به تازگی به قصر هندوان وارد شده بود، برد تا از او برکت یابد. سماسی نیز بهاءالدین را به فرزندخواندگی پذیرفت و او را «مقتدای روزگار» پس از خویش خواند. گفته‌اند که چون با اشتغال مداوم به ذکر قلبی به درجه‌ای رسید که اسم جلاله «الله» بر صفحه دلش نقش بست، لقب نقشبند یافت.

بهاءالدین در هجده سالگی به طریقت خواجه سماسی پیوست و پس از درگذشت سماسی به همراه جدش به سمرقند رفت و صحبت درویشان چندی را درک کرد. پس از آن به بخارا بازگشت و به محضر سید امیرکُلال، جانشین خواجه سماسی راه یافت و به وصیت سماسی، نزد او به سیر و سلوک ادامه داد و سپس سال‌ها در متابعت و ملازمت عارف دیگ گرانی، از خلفای امیر کُلال بود. چند ماهی را هم در ملازمت یکی از مشایخ ترک، منسوب به خواجه احمد یسوی به مجاهدت و ریاضت سپری کرد. پس از آن ۱۲سال در خدمت خلیل آتا، از دیگر مشایخ ترک بود و گویا در مدت حکومت ۶ سالۀ او بر ماوراءالنهر، در دستگاه او سمتی داشت.

چند ماه نیز نزد قُثَم شیخ، از مشایخ ترک منتسب به خواجه احمد یَسَوی، به ریاضت و مجاهدت گذراند و دوازده سال در متابعت خلیل آتا، یکی دیگر از مشایخ ترک بود و به هنگام سلطنت وی در ماوراءالنهر، در دستگاه او محتسب یا قاضی شرع بود. برخی از این شغل حکومتی او با تعبیر جلاّد یاد کرده‌اند و آن را نمونه‌ای قدیمی برای گرایش نقشبندیان به همکاری با حکّام به منظور اجرای شریعت می‌دانند. علاوه بر این، بهاءالدین به گفته خود از تربیت روحانی خواجه عبدالخالق غُجدوانی نیز بهره گرفت.

به این سبب و نیز به دلیل آنکه وی از روحانیت اویس قرنی و خواجه محمدعلی حکیم ترمذی نیز بهره‌های بسیار برده‌ بود، وی را از جمله صوفیان اویسی به شمار آورده‌اند. ظاهرا غجدوانی وی را به فراگیری احادیث نبوی و پیروی از شیوۀ پیامبر (ص) و صحابه او سفارش کرده بود و به همین سبب، او مدتی را نیز نزد چند تن از علما به آموختن حدیث مشغول بود و چندی نیز نزد برخی از علما به فراگیری حدیث پرداخت.

بهاءالدین دوبار به قصد گزاردن حج از بخارا رهسپار حجاز شد. بر اساس منابع موجود چنین به نظر می‌رسد که مسیر او در این سفرها عمدتاً از راه شهرهای خراسان و به ویژه از راه هرات بوده است. در یکی از این سفرها، وی با ملک‌ معزالدین حسین‌ بن غیاث‌الدین، از امرای آل‌کرت ملاقات نمود و در مجلسی از علمای هرات که در حضور معزالدین تشکیل شده بود، شرکت کرد. در سفر دوم نیز وی با عبور از هرات به دیدار زین‌الدین ابوبکر تایبادی رفت و ۳ روز با او صحبت داشت. علاوه بر این دو سفر، چنانکه از کتاب انیس‌الطالبین بر می‌آید، به قصد دیدار سایر مشایخ، به شهرهای دیگر خراسان و نیز ماوراءالنهر سفر کرده بود.

بهاءالدین حنفی مذهب بود و به ائمه شیعه نیز ارادت می‌ورزید. در منابع از یک سو سلسلۀ مشایخ او را از دو طریق، یکی از راه امام رضا (ع) و دیگری از راه حسن بصری به حضرت علی (ع) رسانده‌اند و از سوی دیگر، این سلسله را از راه امام صادق (ع) و پدر مادر آن امام، قاسم‌ بن محمد به ابوبکر خلیفه اول متصل کرده‌اند. طریقت او در سرزمین‌های ایران، ماوراءالنهر، هند، چین، ممالک عربی و ترکیه بیش از هر طریقه دیگری در میان اهل سنت رواج یافت و غالباً مورد تأیید حکومت‌های سنّی بود، چنانکه ملک معزالدین حسین از حرمت نهادن به او کوتاهی نمی‌کرد، اما بهاءالدین از پذیرفتن هدایا و خوردن غذاهای او امتناع می‌کرد.

به بهاءالدین کرامات بسیاری نسبت می‌دهند و می‌گویند که وقوع این کرامات حتی پس از مرگ او ادامه دارد. از این رو، مردم ترکستان وی را مظهر تقدس می‌دانند و اهالی بخارا معتقدند که هرکس به او توسل جوید، از بلا محفوظ می‌ماند. افسانه‌هایی نیز درباره او گفته‌اند، از جمله اینکه نسبت به عدد هفت علاقه خاصی داشت، زیرا هفت ماهه به دنیا آمد و در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد و هدایایی نیز که بر روی سنگ قبرش می‌گذارند، باید مقسم هفت باشد.

در کتب انیس‌ الطالبین و مقامات حضرت خواجه نقشبند، کرامات بسیاری به بهاءالدین نقشبند نسبت داده شده است، از جمله:

۱. فراست یا ذهن‌خوانی ۲. پیشگویی ۳. آگاهی داشتن از آنچه برای دیگران درجا یا زمان دیگری روی داده است ۴. جدا شدن روح و برگشتن آن به بدن ۵. هدایت مرید در خواب ۶. ارتباط با حیوانات ۷. حاضر شدن غذا یا… در جایی که انتظارش نیست ۸. شنیدن صدایی غیبی ۹. دیدن آنچه دیگران نمی‌بینند ۱۰. از حال بردن و باز به حال آوردن یک شخص ۱۱. ایجاد تغییر در شرایط آب‌ و هوا ۱۲. راه رفتن روی آب ۱۳. صحبت کردن با مرده ۱۴‌‌. شفا دادن بیمار ۱۵. نسوختن دست در آتش تنور ۱۶. طی الارض ۱۸. دیدن حضرت خضر (ع)

شاگردان

  • علاءالدین عطار
  • خواجه محمد پارسا
  • یوسف حافظی بخاری
  • علاءالدین غجدوانی
  • صلاح بن مبارک بخاری
  • یعقوب چرخی

 

آثار

  • رساله قدسیه
  • الاوراد البهائیة
  • رسالة الواردات
  • دلیل العاشقین
  • حیات نامه
  • وجه تسمیه نقشبند

 

عروج ملکوتی 

بهاءالدین در ربیع الاول ۷۹۱ در بخارا درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. آورده‌اند که بنا بر وصیت او، پیشاپیش جنازه‌اش شعر پارسی می‌خواندند.

زندگینامه بابا فرج تبریزی

به نام آفریننده عشق

 

بابا فرج بن بدل بن فرج تبریزی (درگذشت ۵۶۸ قمری)، معروف به بابا فرج تبریزی، از صوفیان تبریز در سدهٔ ششم هجری بود که در کتاب سلسلهٔ ارادت، از نوادگان جنید بغدادی دانسته شده‌ است.

 

ویژگی ها 

بابا فرج در اوایل متحول‌الحال بوده و گاهی به خانقاه‌داری و تربیت افراد می‌پرداخته و گاهی هم در حمام محلهٔ گجیل مخفی می‌شده‌ است. روزی حفده عطاری در مسجد جامع تبریز وعاظی می‌کرد که بابا فرج جذب حرف‌های او شده و با بدن عریان از حمام بیرون جسته و در مسجد حضور یافته‌ است. حفده با اینکه او را نمی‌دید، زبانش بسته شد و از وعظ‌گفتن عاجز شد و پس از رفتن بابا فرج، سخنرانی خود را ادامه داد. وی پس از مطلع‌ شدن از موضوع، نزد بابافرج رفت و از مریدان خانقاه او شد. پیر طریقت‌ بابا فرج، شیخ‌ احمد مرشطی‌ بود که‌ خود از مریدان‌ شیخ‌ محمد سالم‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و شیخ‌ محمد هم‌ از مریدان‌ شیخ جنید بغدادی‌ بود. البته اگر سلسله طریقت‌ بابا فرج‌ به‌ جنید برسد، با توجه‌ به‌ سال مرگ‌ جنید، باید در میانه‌، بیش‌ از دو واسطه‌ بوده‌ باشد.

بابا فرج‌ را به‌ سبب‌ حالت‌ جذبه‌ای‌ که‌ بر او غلبه‌ داشت‌ و غالباً در گلخن‌ حمامی‌ در گجیل‌ عزلت‌ می‌گزید، از «اولیای‌ اخفیا»، «شیخ‌ واصل‌» و «مجذوب‌ و محبوب‌ حق‌» خوانده‌اند و آورده‌اند که‌ چنان‌ در شهود حق‌ مستغرق‌ بود که‌ هرگز نظرش‌ بر جهان‌ نیفتاد. در کتاب سعادتنامه اثر شیخ محمود شبستری آمده است که حفده عطاری پرسید: جهان مُحدَث است یا قدیم؟ بابا فرج پاسخ داد: فرج تا که چشم بگشاده‌ است نظرش بر جهان نیفتاده‌ است. وصف چیزی چه باید پرسید که دل و دیده هرگز آن بندید؟ امام با شنیدن این سخن، «مرد کار را بشناخت» و «تختهٔ علم را در آب انداخت.»

به اعتقاد بابا فرج، جهان خالی از «بد» بوده و او «شر مطلق» را نفی می‌کرده‌ است. روزی شخصی کافر قاتلی را دید و از بابا فرج در رابطهٔ با نیکی او سؤال کرد. بابا فرج دو نیکی را به وی نسبت داد؛ یکی آنکه قاتل این کافر، انسان دیندار و جهادگری است و دیگر آنکه مقتول این فرد، شهید محسوب می‌شود. از مشهورترین‌ مریدان‌ و تربیت‌ یافتگان‌ بابا فرج‌، عارف‌ نامدار، شیخ‌ نجم‌الدین‌ کبری‌ است‌ که‌ هم‌ از «نظر» و هم‌ از «تربیت‌» بابا فرج‌ برخوردار بوده‌ و به‌ اشارت‌ و ارشاد او به‌ سیر آفاق‌ و انفس‌ پرداخته‌ است‌. نقل است که شیخ نجم‌الدین کبری به نزد بابا فرج آمد و در هنگام ملاقات با او، لباس بابا فرج شکافته شد و سپس به حالت اولیه بازگشت و بابا فرج آن را به وی داد. این لباس به این جهت، فرجی خوانده می‌شود که متعلق به بابا فرج است. مولانا در مثنوی معنوی در این‌ رابطه می‌گوید: «صوفیی بدرید جبّه در حَرَج پیشش آمد بعد بدریدن فَرَج؛ کرد نام آن دریده فَرَجی این لقب شد فاش زان مرد نجی.»

بابافرج‌ خود را از اولیای‌ خاصه‌ می‌دانسته‌ است، زیرا شیخ‌ نجم‌الدین‌، ابومنصور حفده‌ و دیگران‌ را به‌ شرطی‌ پذیرفت‌ که‌ طوری‌ نزد او روند که‌ گویی‌ در پیشگاه‌ خداوند حاضر می‌شوند. درباره بابافرج‌ گفته‌اند که‌ وی‌ «پیرنظر»، «پیر تربیت‌» و «پیر خرقه» می‌باشد. «پیرنظر» آن است که چون نظر او بر مرید افتد، در حال او تغییر دهد و «پیر تربیت» آن است که به مرید تعلیم دهد و او را راهنمایی کند (چنان‌که بابافرج، شیخ نجم‌الدین را از خواندن شرح السُنّه تألیف فَرّاء بَغَوی منع کرد و او را به مصر فرستاد) و «پیر خرقه» آن است که خرقه در مرید پوشاند و این‌که بابا فرج جامه شکافته خود را بر شیخ نجم‌الدین پوشانیده دلیل بر آن گرفته‌اند که او پیر خرقه او نیز بوده است. شیخ‌ نجم‌الدین‌ کبری‌ بود که‌ این هر سه را از او یافت‌. عبدالعزیز هروی‌، صوفی‌ برجسته‌ نیز از همین‌ دوره‌ به‌ خدمت‌ بابا فرج‌ پیوست‌ و از مریدان‌ خاص‌ او شد.

 

عروج ملکوتی 

بابا فرج در سال ۵۶۸ قمری درگذشت و در گورستان گجیل تبریز (مقبرة العرفا) به خاک سپرده شد. آرامگاه بابا فرج در سال ۷۵۵ هجری بازسازی شده و در روزهای شنبه، زیارتگاه صوفیان تبریز بوده‌ است.

زندگینامه محقق حلی

به نام آفریننده عشق

 

ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید حلی (۶۰۲ – ۶۷۶ قمری)، مشهور به محقق حلی و محقق اول، فقیه، اصولی و شاعر شیعه در قرن هفتم بود.

 

ویژگی ها 

محقق حلی در سال ۶۰۲ قمری در شهر حله به دنیا آمد. ادبیات عرب را که زبان مادری‌اش بود به‌ خوبی فراگرفت و علوم هیئت، ریاضیات، منطق و کلام را به مقدار لازم تحصیل نمود. آنگاه فقه و اصول را نزد پدرش حسن بن یحیی و از محضر فقهای حله مانند محمد بن جعفر بن نما و سید فخار موسوی، شاگردان فقیه نامی ابن ادریس حلی تکمیل نمود. محقق حلی از گروه فقیهان شاعر است. اشعار او حاوی نکات اخلاقی، عرفانی، حکمت‌آمیز و به صورت مشاعره، مکاتبه و خطاب به پدر و دوستانش سروده است.

آیت الله موسی زنجانی فرمودند: فرزند مرحوم آقای حاج شیخ محمدتقی آملی به نام حاج آقا ضیاء اظهار داشت: به حلّه، سر قبر محقق حلی رفتیم و شب را در آنجا سکونت نمودیم؛ ولی کثرت کک یا ساس موجب ناراحتی ما شدند. من به سر قبر محقق رفتم و گفتم: ما را به مهمانی پذیرفتید، ولی کک‌ها یا ساس‌‌ها چنین و چنان می‌‌کنند. آنگاه دیدم مزاحمین رفتند.

 

از نظر فرهیختگان

علامه نوری می‌گوید: کشف کننده حقایق شریعت با ظریف ترین نکته‌هایی که تا کنون هیچ انس و جنی با آن‌ها انس و آشنایی نداشته است. او رئیس علما و فقیه حکما، آفتاب درخشان فضلا و ماه چهارده شبه (بدر) عرفا است‌‌. او وارث علوم پیشوایان معصوم (ع) و حجت‌های حق بر جهانیان می‌باشد و برافرازنده پرچم تحقیق بر جهانیان است. وقتی محقق گفته شد، هدف تنها اوست.

علامه حلی می‌گوید: امام علامه، یگانه عصر خویش و از همه دانشمندان تواناتر و آماده‌تر بود. وی برترین دانشمند زمان خود در فقه بود.

شیخ حسن صاحب معالم می‌گوید: اگر او را مقيد به زمان خودش نکنند بهتر است زیرا من در میام فقهای شیعه مانند او را ندیده‌ام‌.

سید حسن صدر می‌گوید: انگشت قلم، عاجز از بازشماری اوصاف اوست. او کتاب شرایع الاسلام دارد که به مثابه قرآنِ فقه است. کتب معروف النافع، المعتبر و المعارج در اصول فقه دارد و در علم کلام، رسالات و تالیفاتی دارد که در فهرست کتاب‌های مفصل آمده است و از مجلس عالی درس او بیش از ۴۰۰ مجتهدِ آگاه که شرح حال آنان در علم رجال آمده است، فارغ التحصیل گردیده‌اند و چنین موفقیتی تا کنون نصیب احدی نگردیده است.

ابن داود حلی می‌گوید: محقق یکتای عصر خویش و گویاترین اهل زمان و منطقی‌ترین آنان بود. فردی که حضور ذهنی سریع داشت.

شهید مطهری می‌گويد: در فقه، کسی را بر او مقدم نمی‌شمارند. در اصطلاح فقها، هرگاه «محقق» به طور مطلق گفته شود، مقصود همین شخص بزرگوار است.

 

اساتید

  • شمس الدین حسن بن یحیی حلی
  • محمد بن جعفر ابن نما
  • ابوالمکارم ابن زهره
  • ابوحامد نجم الاسلام محمد حلبی
  • فخار بن معد موسوی

 

شاگردان

  • علامه حلی
  • ابن داود حلی
  • ابن ربیب آدمی
  • فخرالمحققین
  • علی بن یوسف حلی
  • سید عبدالکریم بن احمد بن طاووس

 

آثار

  • شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام
  • مختصر النافع یا «النافع فی مختصر الشرایع»
  • معارج الاصول
  • نهج الوصول الی معرفة علم الاصول
  • الکهنة
  • المسلک
  • تلخیص الفهرست
  • نکت النهایه

 

عروج ملکوتی 

محقق حلی در تاریخ پنج شنبه ۱۳ ربیع‌الاول ۶۷۶ قمری در سن ۷۴ سالگی درگذشت و در حله دفن شد.

زندگینامه عبدالکریم حائری یزدی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالکریم حائری یزدی (۱۲۷۶-۱۳۵۵ق/۱۲۳۸-۱۳۱۵ش)، معروف به آیت الله موسس، از مراجع تقلید شیعه در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری قمری و موسس و زعیم حوزه علمیه قم از سال ۱۳۰۱ش تا وفاتش بود.

 

ویژگی ها 

‌عبدالکریم حائری در خانواده‌ای غیرروحانی در روستای مِهرجِرد میبد واقع در ۶۰ کیلومتری یزد به دنیا آمد.  پدرش، محمدجعفر، را فردی متدین و پرهیزکار توصیف کرده‌اند که به خرید و فروش کرباس و گوسفند و احتمالاً گاهی به کشاورزی اشتغال داشته است. در بیش‌تر منابع، سال تولد عبدالکریم ۱۲۷۶ ذکر شده ولی فرزندش، مرتضی، احتمال داده است که وی در حدود ۱۲۸۰ به دنیا آمده باشد.

عبدالکریم پس از چند سال که در مهرجرد بود برای تحصیل علوم دینی به یزد رفت و با سکونت در مدرسه محمدتقی‌خان، معروف به مدرسه خان، ادبیات عرب و برخی دیگر از درس‌های مقدماتی حوزه را نزد عالمانی چون سید حسین وامق و سید یحیی بزرگ، معروف به مجتهد یزدی، فرا گرفت. در آن دوران (اواخر قرن سیزدهم) یزد حوزه علمی پر رونقی داشت. پنج مدرسه علوم دینی در این شهر، بخش عمده‌ای از دانشجویان علوم اسلامی را در خود جای داده بود و دانشمندان بزرگی که تربیت یافته حوزه پر آوازه نجف و شاگردان شیخ انصاری و میرزای شیرازی بودند. «در میان مدرسه‌های مختلف علوم دینی، مدرسه بزرگ «محمدتقی خان» از معروف‌ترین آنها به شمار می‌رفت.»

عبدالکریم در ۱۲۹۸ برای ادامه تحصیل، به همراه مادرش، راهی عراق شد. نخست به کربلا رفت و حدود دو سال زیر نظر فاضل اردکانی (عالم بزرگ و رئیس حوزه علمیه کربلا) به تحصیل پرداخت و درس‌های سطوح میانی فقه و اصول را در آنجا آموخت. از علی بفروئی یزدی (متوفی ۱۳۲۴) به عنوان یکی از استادان او در کربلا یاد شده است.

سپس حائری، به توصیه فاضل اردکانی که استعداد او را فراتر از ظرفیت آن زمان حوزه علمیه کربلا یافته بود و با معرفی‌ نامه‌ای از جانب او برای میرزای بزرگ محمدحسن شیرازی، به سامرا رفت. میرزا او را به‌گرمی پذیرفت و از او خواست که با فرزندش، سید علی‌آقا، مباحثه کند.

میرزای شیرازی در آن زمان مرجع وقت و در راس حوزه علمیه سامرّا بود. وی از آنجا که به علم و معنویت آیت الله اردکانی احترام زیادی می‌گذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد. می‌گویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند رو به عبدالکریم کرد و فرمود: «من به شما اخلاص پیدا کردم». از همین‌رو آن طلبه جوان و پر تلاش را در منزل خود جای داد.

دوره تحصیل حائری در سامرا از ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲ یا ۱۳۱۳، تأثیر ژرفی در شکل‌گیری شخصیت علمی او داشت تا جایی که می‌توان او را از اصحاب مکتب سامرا دانست.

در سامرا، او نخست دو تا سه سال درس‌های سطوح عالی فقه و اصول را نزد استادانی چون شیخ فضل‌اللّه نوری، میرزا ابراهیم محلاتی شیرازی و میرزا مهدی شیرازی (متوفی ۱۳۰۸، خواهرزاده میرزا محمدتقی شیرازی) به اتمام رساند و سپس در درس‌های خارج فقه و اصول سید محمد فشارکی اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی، و مدتی در مجلس درس میرزا محمدحسن شیرازی شرکت کرد و از میرزا حسین نوری (مشهور به محدّث نوری، صاحب مستدرک الوسائل) اجازه روایت دریافت کرد. در میان استادان حائری، نقش فشارکی بسیار جدّی‌تر و پررنگ‌تر و مدت فراگیری حائری از او طولانی‌تر از دیگران بوده، تا جایی که از بهترین و نزدیک‌ترین شاگردان او به شمار می‌رفته است، بنابراین حائری، به تعبیری، دست‌پرورده فشارکی بوده است.

حائری پس از درگذشت فشارکی با اصرار و همراهی دوست خود، محمود عراقی (فرزند آقا محسن عراقی، روحانی متمکّن و متنفذ اراک)، به ایران بازگشت و در سلطان‌آباد (اراک کنونی) حوزه درس پررونقی دایر کرد. شماری از منابع، سال بازگشت او ۱۳۱۶ و شماری دیگر ۱۳۱۸ گزارش کرده‌اند. بسیاری از منابع نیز از این دوره اقامت شش یا هشت ساله او در اراک، یادی نکرده و به گونه‌ای گزارش داده‌اند که گویا او تمام این مدت را در نجف یا کربلا به سر می‌برده است.

حائری در ۱۳۳۷ به قصد زیارت مرقد امام رضا (علیه‌السلام) عازم مشهد شد و در مسیر خود چند روز در قم ماند و با اوضاع این شهر و حوزه علمیه آن آشنا شد و از مهجوری و غربت مدارس علمی آن‌جا افسوس خورد.

در ماه رجب ۱۳۴۰ (در آستانه نوروز ۱۳۰۱ش.) بار دیگر، در پی دعوت تنی چند از عالمان قم از او و نیز برای زیارت مرقد حضرت معصومه، با همراهی چند تن، از جمله فرزند خردسالش مرتضی، به قم رفت و با استقبال بسیاری از علما و مردم قم و درخواست آنان برای اقامت او در این شهر مواجه شد. نخست تردید داشت، ولی پس از پافشاری شماری از عالمان، به‌ویژه محمدتقی بافقی، حائری استخاره کرد و سپس تصمیم گرفت در قم بماند، تصمیمی که در پی آن حوزه‌ای بزرگ در آن شهر تأسیس شد و حائری، «آیت‌ الله مؤسس» لقب گرفت.

هرچند حائری هیچگاه خود را در معرض مقام مرجعیت قرار نداده و بلکه با ترک حوزه علمی عراق، از آن فاصله گرفته بود، پس از درگذشت سید محمدکاظم یزدی و شیخ‌الشریعه اصفهانی و میرزا محمدتقی شیرازی، در فاصله سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۹ که حائری هنوز در اراک به سر می‌برد، شماری از کسانی که در تکاپوی انتخاب مرجع تقلید بودند، به او رجوع کردند. پس از هجرت او به قم و افزایش شهرتش، رفته‌رفته بر مقلدان او افزوده شد تا این‌که بسیاری از ایرانیان و برخی شیعیان سایر کشورها، از جمله عراق و لبنان، از مقلدان او شدند. از جمله عوامل مهم و مؤثر در مرجعیت حائری را توجه ویژه میرزا محمدتقی شیرازی به او، از جمله ارجاع مقلدان خود به حائری در مسائل مورد احتیاط، دانسته‌اند.

آیت الله آخوند همدانی می گفت: من دستورالعملی انجام داده بودم که پس از چهل روز به محضر امام زمان عجل الله فرجه مشرف شوم. در شامگاه شب چهلم در عالم خواب، آیت الله حائری را دیدم و ایشان به من توصیه ای کردند. این جایگزینی نشان از مقام والای آیت الله حائری دارد.

شیخ غلامحسین شرعی نقل می کند: روزی وارد بازار قم شدم. هنوز چند قدم برنداشته بودم که به یادم آمد یکی از بازرگانان مبلغی از من طلب دارد. شرمنده شده و برگشتم و به خدا عرض کردم: «خدایا! من اگر پدر می‌داشتم و او اطلاع می‌ یافت و قرضم را ادا می‌ کرد. تو که از پدر مهربان‌تر و تواناتر هستی قرضم را ادا کن‌. همان روز به مدرسه باز گشتم. در آنجا به من گفتند آقای سید عبدالواب یزدی (تقسیم کننده شهریه آیت الله حائری) سراغ تورا می‌ گرفت. با شتاب خود را به او رساندم. مبلغی پول در اختيار من گذاشت و گفت: «حاج شیخ فرمود تا این مبلغ را در اختیار شما بگذارم. آن مبلغ را گرفتم و شمردم؛ درست به اندازه قرضم بود!

نقل است: زمانی رودخانه قم در اثر سیل طغیان کرده و آب تا لبه پل علی‌خانی رسیده بود؛ به‌گونه‌ای‌که عده‌ای از روی پل با آب رودخانه وضو می‌ساختند و لذا برای جلوگیری از نفوذ آب، تمام فرش‌های مسجد امام را جمع نمودند. مرحوم حاج شیخ روی پل رفت و مقداری تربت ۱ در دست گرفت و چیزی بر آن خواند و در آب انداخت، از همان وقت به‌تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت، چند متر آب پایین رفت.

روزی مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم به یک باغ دعوت شد ایشان انگور بسیار دوست داشت. نگاه کرد به انگورهای آن باغ و زیبایی آنها چشم اش را نوازش داد. صاحب باغ هم انسان خوبی بود و آن مرحوم به ایشان گفت میل به انگور دارم، صاحب باغ مقداری انگور آورد. وی افزود: زمانی که ظرف انگور در برابر مرحوم عبدالکریم حائری قرار گرفت ایشان فرمود که دیگر میل ندارم؛ باغبان از این مسأله بسیار تعجب کرد و پرسید چرا این چنین شد؟ آنان کارگری را که انگورها را چیده بود صدا زدند و فهمیدند این انگورها از انگورهای باغ همسایه بوده است.

 

اساتید

  • آیت‌ الله فاضل اردکانی
  • میرزا حسن شیرازی (میرزای بزرگ)
  • آیت‌ الله فشارکی
  • آخوند خراسانی
  • سید محمدکاظم یزدی
  • آیت‌ الله میرزا محمدتقی شیرازی
  • شیخ فضل‌الله نوری

 

شاگردان

  • میرزا هاشم آملی
  • محمدعلی اراکی
  • سید احمد حسینی زنجانی
  • امام خمینی
  • سید احمد خوانساری
  • سید محمدتقی خوانساری
  • سید محمد داماد
  •  سید ابوالحسن رفیعی قزوینی
  • سید کاظم شریعتمداری
  • سید صدرالدین صدر
  • سید کاظم گلپایگانی
  • سید محمدرضا گلپایگانی
  • ملا علی معصومی همدانی
  • سید شهاب‌الدین نجفی مرعشی

 

عروج ملکوتی 

حائری در ذیقعده ۱۳۵۵ (بهمن ۱۳۱۵)، پس از حدود پانزده سال اقامت در قم، درگذشت. با وجود محدودیت‌های حکومتی، پیکر او تشییع باشکوهی شد و سپس در مسجد بالاسر، کنار مرقد حضرت معصومه به خاک سپرده شد.

زندگینامه ابونصر فارابی

به نام آفریننده عشق

 

ابونصر محمد بن محمد فارابی (۲۵۹ – ۳۳۹ قمری) از بزرگ‌ترین فلاسفه و دانشمندان ایرانی عصر طلایی اسلام است.

 

ویژگی ها

ابونصر محمد بن محمد فارابی ملقب به فارابی، در حدود سال ۲۵۷ هجری قمری در دهکده «وسیج» از ناحیه فاریاب خراسان در افغانستان کنونی متولد شد. پدر وی «محمد بن اوزلغ» یکی از سردارهای سپاه سامانیان بود. به نظر می‌رسد فارابی تحصیلات اولیه خود را در فاریاب به پایان رسانده و مدتی نیز به شغل قضاوت مشغول بوده‌ است. برخی از پژوهشگران معاصر، آغاز مطالعات علمی او را از شهر مرو می‌دانند؛ مرو در آن زمان مرکز درس و بحث فلسفی بود و اساتید مشهوری در آن تدریس می‌کردند. فاصله کم بین شهر مرو و محل سکونت فارابی، حضور او را در شهر تسهیل می‌کرد. فارابی در جوانی به بغداد رفت و نزد متی بن یونس به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حران سفر کرد و به شاگردی یوحنا بن حیلان درآمد.

دهخدا به نقل از بدیع‌الزمان فروزانفر می‌نویسد: اسم پدر او طرخان و نام جدش اوزلوغ است (اما در دانشنامه ایرانیکا رد شده‌ است). نام ازلغ و طرخان هر دو نام های سغدی ایرانی هستند که نام طرخان از سغدی به ترکی وارد شده‌ است. در شرح زندگی فارابی، مطلبی که بر جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی وی باشد در کتاب‌ها وجود ندارد. ابن ابی‌اصیبعه دو خبر متناقض دربارهٔ او نقل می‌کند: اول اینکه فارابی در آغاز کار، نگهبان باغی در دمشق بود و دوم اینکه در جوانی به قضاوت مشغول بود و چون به معارف دیگر آشنا شد، قضاوت را ترک کرد و با تمام میل به طرف معارف دیگر روی آورد. در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد.

از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می‌شد، به خوبی فراگیرد. به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که «یحیی بن عدی»، فیلسوف مسیحی، یکی از آنان بود. فارابی در سال ۳۳۰ قمری به دمشق رفت و به «سیف‌الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در علم، فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی تخصص داشت. بیشترین آثار او در زمینه فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی و همچنین دانشنامه‌نویسی بود. وی نخستین فیلسوفی است که در دورهٔ اسلام ظهور کرده و روی همین اصل او را «استاد الفلاسفه» می‌نامند.

مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زهد پیشه و عزلت‌ گزین و اهل تأمل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف‌الدوله برایش از بیت‌المال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت می‌ورزید. فارابی در انواع علوم بی‌همتا بود. وی دربارهٔ هر علمی از علوم زمان خویش، کتاب نوشت و از کتاب‌های وی معلوم می‌شود که در علوم زبان، ریاضیات، کیمیا، هیئت، علوم نظامی، موسیقی، طبیعیات، الهیات، علوم مدنی، فقه و منطق، دارای مهارت بسیار بوده‌ است. درست است که کندی، نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود، اما نتوانست مکتب فلسفی تأسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار داده‌ است، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.

ابن سینا، فارابی را استاد خود می‌شمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند. سخنی از ابن سینا وجود دارد که اوج منزلت علمی فارابی را بیان می‌کند: کتاب مابعدالطبیعه را مطالعه کردم و بعد از چهل مرتبه مطالعه نتوانستم از اغراض مؤلف آن آگاهی پیدا کنم تا اینکه در بازار، به کتابی از ابونصر فارابی برخورد کردم که شرحی بر کتاب مابعدالطبیعه بود. بعد از مطالعه آن توانستم مطالب مابعدالطبیعه را دریابم و بسیار مسرور شدم. در سنت فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به «معلم اول» بود، «معلم ثانی» لقب داده‌اند.

از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از سده نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم، مهم‌ترین بحث تفکر اسلامی بود. فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. وی برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی می‌کرد موضوع «فیضان» و «تجلی» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند می‌داند، اما اظهار می‌دارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده است. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو، همان وحی قرآنی است.

فلسفه فارابی آمیزه‌ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنی‌ عشری به خود گرفته‌ است. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد. فارابی در کتاب احصاء العلوم در تعریف موسیقی می‌گوید: «علم موسیقی به‌طور کلی، از شناختن انواع الحان و آنچه الحان از آن‌ها تألیف می‌شود، بحث می‌کند و روشن می‌سازد که الحان برای چه غرض‌هایی تألیف می‌شوند و چگونه باید تألیف شوند و بر چه حالی باید باشند تا تأثیر آن‌ها بیشتر و دلنشین‌تر گردد.» کتاب موسیقی کبیر، شاهکار فارابی در علم موسیقی است که توسط آذرتاش آذرنوش ترجمه شده‌ است. به گفته دکتر عبدالامیر سلیم، این کتاب عظیم‌ترین کار دوره اسلامی در زمینه موسیقی است.

آیت الله الهی طباطبایی می‌فرمود: روزی درحالت ارتباط با ارواح، از مرحوم فارابی پرسیدم: آیا این قرآنی که تلاوت می‌کنیم وثوابش را برای شما می‌فرستیم و نیز از خداوند برای شما طلب استغفار می‌کنیم به آگاهی شما می‌رسد؟ گفت: آری! پرسیدم: آیا شما در مقابل این رفتارها عکس‌العملی هم نشان می‌دهید؟ جواب داد: آری! گفتم: چگونه؟ اظهار داشت: در یکی از روزها فرزندت دچار مشکلی درخصوص مسائل اداری شده بود که کارش به امضای یکی از دوایر دولتی وابسته بود. ما به دلش انداختیم تا نامه او را امضا کردند و مشکلش را حل کردند.

 

از منظر فرهیختگان

امام ‌خمینی از فارابی با عنوان معلم ثانی یاد کرده ‌است. امام خمینی در پیام مهم خود به میخائیل گورباچف، فارابی را حکیم مشایی معرفی می‌کند که می‌توان در شناخت قانون علیت به آثارش مراجعه کرد.

علامه طباطبایی می‌گوید: مرحوم بوعلی و صدرالمتألهین با همه بلندی‌شان، در مقام عقل و فکر که جمع شوند، عصاره آن‌ها فارابی است.

آیت الله جوادی آملی می‌گوید: فارابی نه تنها معلم ثانی در تعلیم علم، بلکه معلم اول نسبت به جمع سالم آرای اندیشمندان است‌‌.

مهدی محقق می‌گوید: فارابی از دانشمندان درجه یک کشور ماست و او را هم ردیف با ابن سینا ذکر می‌کنند.

دی فو در مقام قیاس، فارابی را برتر از ابن سینا شمرده است. وی می‌گوید: از کندی به عنوان نخستین فیلسوف عرب یاد می‌شود، با وجود این وی هرگز نتوانست مکتبی فلسفی بنا کند، ولی فارابی به تحقق این امر مبادرت ورزید و به همین دلیل از وی به عنوان «موسس فلسفه اسلامی» یاد می‌شود.

 

آثار

  • اغراض ارسطوطالیس فی کتاب مابعدالطبیعه
  • فصوص الحکمه
  • موسیقی کبیر
  • احصاءالعلوم
  • ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه
  • السیاسه المدنیه
  • الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس
  • رساله فی ماهیه العقل
  • تحصیل السعاده
  • اجوبه عن مسائل فلسفیه
  • رساله فی اثبات المفارقات

 

عروج ملکوتی

فارابی در سال ۳۳۸ قمری در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. عده‌ای بر این باورند که ابونصر، هنگامی که از دمشق به عسقلان می‌رفت به دزدان برخورد. ابونصر گفت: «هر آنچه از مرکب، سلاح، لباس و مال هست بگیرید و با من کاری نداشته باشید.» آن‌ها نپذیرفتند و قصد کشتن او کردند. ابونصر به ناچار با آن‌ها جنگید و کشته شد. امرای شام از حادثه با خبر شدند. ابونصر را دفن کردند و دزدان را بر سر قبر او دار زدند.

زندگینامه هاشم بن حکم

به نام آفریننده عشق

 

هشام بن حَکَم، متکلم شیعی قرن دوم قمری و از اصحاب امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) بود.

 

ویژگی ها 

کنیه هشام، ابومحمد و ابوالحکم است. از تاریخ ولادت او اطلاع دقیقی در دست نیست، جز اینکه در اوایل قرن دوم هجری به دنیا آمده است و برخی تاریخ ولادت او را سال ۱۳۳ قمری حدس زده‌اند. بیشتر شرح‌ حال‌ نویسان از او با عنوان موالی (غیر عربی که تحت حمایت عرب است) یاد کرده‌اند و او را به بنی‌کنده و برخی به بنی‌شیبان نسبت داده‌اند؛ اما برخی او را عرب اصیل و از قبیله خزاعه دانسته‌اند. نجاشی محل تولد هشام را کوفه و او را اصالتا کوفی دانسته، اما رشد و نمو او را در واسط بیان کرده است. به گفته نجاشی، خانه هشام در واسط بوده است اما محل تجارت وی در کرخ بغداد و خانه‌اش نزدیک قصر وضّاح، در راه برکه بنی‌زر بوده است. درباره نوع تجارت وی گفته شده که کرباس‌فروش بوده است.

هشام از نظر اخلاقی نیز ویژگی‌های بارزی داشته است، از جملۀ آن‌ها سعۀ صدر و تحمل مخالفان است. شراکت تجاری وی با عبدالله بن یزید اِباضی – که اختلاف عقیدۀ عمیقی با او داشت – همگان را شگفت‌زده کرد تا آنجا که جاحظ، درباره آن‌ها گفته است: «این دو، بر دیگر افرادِ متضاد برتری یافتند.» علاوه بر آن، شرکت او در مناظره‌های فراوان، گواه شجاعت اوست. همچنین رعایت ادب و پرهیز از هر گونه گفتار ناپسند و اهانت به خصم در مناظره، رعایت انصاف و راستگویی، از جمله فضائل اخلاقی او بود.

روایات ستایش از او، از امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، امام رضا (ع) و امام جواد (ع) نقل شده است. بر اساس این روایات، وی پرچمدار حق ائمه، مؤید صدق، مدافع ولایت اهل بیت و اثبات‌کننده بطلان دشمنان آنان است. پیروی از او پیروی از ائمه و مخالفت با او مخالفت با آنان شمرده شده است. او بنده خیرخواه خداوند و کسی است که به دلیل حسادت اصحاب، آزار دیده است. هشام با قلب و زبان و دست یاور ائمه (ع) است. امام صادق (ع) به او فرمود: تا زمانی که ما را با زبانت یاری کنی، مؤید به روح القدس خواهی بود.

هشام بن حکم از برجسته‌ترین چهره‌های علمی عصر خویش و مشهورترین دانشمند شیعی قرن دوم است که از بسیاری علوم عصر خویش آگاه بوده است. ابن‌ندیم او را از متکلمان شیعه شمرده که در علم کلام و مناظره مهارت داشته است. علی بن اسماعیل میثمی، وقتی شنید که هارون الرشید در تعقیب هشام است، گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون، بر سر علم چه خواهد آمد، اگر هشام کشته شود. او بازوی ما، استاد ما و مورد توجه در میان ما بود. علاوه بر بزرگان شیعه، بسیاری از اهل سنت هم هشام بن حکم را ستوده‌اند؛ حضور هشام در جلسات علمی یحیی بن خالد برمکی به عنوان رئیس انجمن یا ناظر و داور مناظره دیگران، و دریافت جوایز متعدد از هارون، گواه این مدعاست. وقتی پادشاه صَفَد از هارون خواست شخصی را به آن سرزمین بفرستد تا دین را به آنان بیاموزد، یحیی بن خالد برمکی، تنها ۲ نفر را شایسته این کار دانست؛ هشام بن حکم و ضرار.

شهرستانی نیز در صحت انتساب برخی اتهام‌ها به وی، تردید کرده و نوشته که هشام در اصول و مبانی، صاحب اندیشه‌ای عمیق بود و هرگز نمی‌توان از مباحثاتش با معتزله چشم پوشید. بنا بر برخی اقوال، هشام رویکردی انتقادی به فیلسوفان داشته است. نقد و طعن دیدگاه آنان، طبیعتا مستلزم آشنایی وی با اندیشه‌های آنان بوده است و همچنین هشام در علوم نقلی ید طولایی داشته است. کتاب الالفاظ که نخستین کتاب در علم اصول شمرده شده، اثر اوست. حجیت خبر متواتر، استصحاب و اجماع، از آرای اصولی اوست. سید حسن صدر در کتاب الشیعه و فنون الاسلام (مختصر کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام) ضمن شیخ المتکلمین خواندن هشام، او را نخستین کسی دانسته که در باره مباحث الفاظ علم اصول فقه کتاب نوشته است.

هشام از جمله مؤلفان بزرگ شیعه و دارای تصنیفات بسیاری است. در کتاب‌های رجال و فهرست، از حدود ۳۵ کتاب و رساله وی نام برده شده است که البته برخی از این آثار جمع‌آوری شاگردان هشام است، ولی هیچ یک از آن‌ها در دسترس نیست. تعدد موضوعی این آثار، گواه جامعیت علمی اوست. هشام بن حکم نه تنها در علوم نقلی و عقلی سرآمد عصر خویش بود؛ بلکه هرگاه احساس می‌‌کرد حمایت از اسلام به تحصیل علوم دیگر نیاز دارد، با جان و دل در پی آن می‌‌شتافت و دانشی تازه می‌‌آموخت. او در مقام فتوا، یک فقیه پرهیزکار، در مقام مناظره و دفاع از اعتقادات شیعه یک متکلم ورزیده و در علم حدیث یک محدث ممتاز و مورد اعتماد راویان معروف شیعه بود. کتاب‌های حدیثی مختلف به رشته نگارش کشید و شاگردان بسیار تربیت کرد.

متکلم مجاهد قرن دوم هجری، علاوه بر فقه و اصول و کلام و فلسفه و علم حدیث، در علوم روانشناسی و سایر دانش‌های رایج عصر خویش اطلاعات گسترده‌ای داشت. عبدالله نعمه می‌‌نویسد: یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون الرشید، با حضور دانشمندان مختلف، نشست‌های علمی‌‌ و تخصصی برگزار می‌‌کرد. در یکی از نشست‌ها که هشام بن حکم نیز حضور داشت، پس از گفتگو و بحث در موضوعات مختلف علمی، یحیی گفت: درباره «عشق» هم سخن بگویید. حاضران هر یک در حد معلومات خویش مطالبی بیان کردند و سخنانشان به وسیله منشیان وزیر ثبت شد. وقتی نوبت به هشام بن حکم رسید، با بیانی شیرین مطالبی بیان کرد که حاضران، بی‌اختیار لب به تحسین گشودند.

شهرستانی در کتاب الملل و النحل خود درباره‌اش می‌گوید: «هشام بن حکم در اصول دارای اندیشه‌ای عمیق بود و کسی است که هیچ‌ وقت نمی‌توان از بحثهای او با معتزله و ایرادهایی که بر آنان گرفته است، غافل ماند. این مرد به قدری توانا بود که دشمن را مغلوب می‌ساخت و بهانه‌ای هم به دست دشمن نمی‌داد.»

استاد احمد امین او را چنین توصیف کرده است: وی بزرگترین شخصیت شیعه در علم کلام بود‌. مردی بود جدلی که استدلال‌ها و براهین او قوی بود، با معتزله مباحثه می‌کرد و آن‌ها‌ هم با او مباحثه می‌کردند و در کتاب‌های ادبی،  مناظرات بسیاری به‌طور متفرق از او نقل شده است که نشان می‌دهد در چه پایه از دانش و هوش و موقعیت و احترام بوده است. یکی از دلایل شخصیت او، سخن امام صادق (ع) درباره اوست که فرمود: «هشام بن حکم‌، پرچمدار حق ما و راهبر گفتار ما و کسی است که راستی و حقانیت را تأیید می‌کند و در قبال گفتارهای باطل دشمنان ما از حق ما دفاع می‌نماید. هرکس از او و از آثار او پیروی کند از ما پیروی کرده و هرکس با او مخالفت کند و سخنان او را منکر شود با ما دشمنی کرده و منکر ما شده است.»

 

شاگردان

  • یونس بن عبدالرحمان
  • ابوجعفر محمد بن جلیل سکاک
  • ابوالحسن علی بن منصور
  • علی بن اسماعیل میثمی
  • محمد بن ابی عمیر
  • صفوان بن یحیی
  • حماد بن عثمان
  • علی بن منصور
  • یونس بن یعقوب

 

آثار

  • کتاب الامامة
  • الدلالات علی حدوث الاشیاء
  • الرد علی اصحاب الاثنین
  • کتاب التوحید
  • الرد علی اصحاب الطبائع
  • کتاب الجبر و القدر
  • کتاب المعرفه
  • کتاب الاستطاعه

 

عروج ملکوتی

هشام در سال ۱۷۹ قمری، در زمان خلافت هارون الرشید، در کوفه درگذشته است. وی جریان مناظرۀ هشام را با ضرار بن ضبی و عبدالله بن یزید اباضی، در موضوع امامت، بیان کرده است. به نوشتۀ وی، در این مناظره، هشام به گونه‌ای بر ضرورت امامت استدلال کرد که هارون الرشید که مخفیانه مناظره را می‌شنید، دستور به دستگیری هشام داد و هشام که از خشم هارون آگاه شد، به بهانه‌ای از مجلس بیرون رفت و به سمت کوفه گریخت و نزد بشیر نبّال، از حاملان حدیث و از یاران امام صادق (ع) رفت. وی در آنجا به شدت بیمار شد و در اثر آن درگذشت.

زندگینامه زکریا بن آدم اشعرى قمى

به نام آفریننده عشق

 

زکریا بن آدم اشعری قمی، محدث امامی در قرن دوم و سوم هجری، از اصحاب امام صادق (ع)، از راویان امام کاظم (ع) و وکیل امام رضا (ع) و امام جواد (ع) بود.

 

ویژگی ها 

ابویحیی زکریا بن آدم از خاندان اشعریون است که از کوفه به قم مهاجرت کردند. پدر او آدم بن عبدالله بن سعد اشعری است که شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (ع) شمرده است. آدم بن عبدالله حدیثی از امام رضا (ع) را به روایت پسرش زکریا نقل کرده است. برادر او اسحاق بن آدم از راویان امام رضا (ع) و پسر عموی او زکریا بن ادریس نیز از راویان امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) بوده‌اند.

شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (ع) دانسته است. هیچ یک از منابع رجالی او را از اصحاب امام کاظم (ع) نخوانده‌اند ولی از او در زمره راویان امام کاظم (ع) نام برده شده است. شیخ طوسی او را از اصحاب امام رضا (ع) نیز شمرده است. بنابر برخی روایات، امام رضا (ع) مردم را در مسائل دینی به زکریا بن آدم ارجاع داده و او را امین در مسائل دین و دنیا معرفی کرده است. او وجوهات شرعی مردم قم را از طرف امام دریافت می‌کرد. زکریا در یک سفر حج از مدینه تا مکه با امام رضا (ع) هم‎راه و هم‎سفر بوده است.

مطابق نقلی، وی به امام رضا (ع) گفت: می‌خواهم از میان خاندانم بیرون بروم چون افراد سفیه و نادان در میانشان زیاد شده‌اند. امام به او فرمود: چنین نکن، زیرا خدا به سبب تو بلا را از خاندان تو (در نسخه دیگر: از اهالی قم) دور می‌کند، همان‌گونه که به سبب اباالحسن کاظم (ع) بلا را از اهالی بغداد دور می‌کند. او را در زمره اصحاب امام جواد (ع) نیز به شمار آورده‌اند. با توجه به روایت رجال کشی، زکریا وکیل امام نهم شیعیان در قم بوده است.

زکریا با حجت خدا همنشین بود. در سفری که با امام رضا (ع) به حج رفت، همراه و رفیق ایشان بود. شبی نیز به محضر آن حضرت رسید و تا صبح با ایشان هم سخن شد؛ گاهی امام سخن می‌فرمود و او می‌شنید و گاهی او می‌گفت و امام گوش می‌سپرد. تا اینکه فجر طالع شد و امام به نماز ایستاد. وی مورد اطمینان و وثوق امام رضا‌ (ع) بود. وقتی علی‌ بن‌ مسیب از آن حضرت پرسید: «منزل من از شما دور است و نمی‌توانم هر روز به خدمت شما برسم. معالم دین خود را از که بگیرم؟» امام فرمود: «از زکریا بن‌ آدم قمی، کسی که در امر دین و دنیا امانت‌دار است.»

آيت الله بهجت می‌فرمود: «اگر قبر زکریا بن‌ آدم در چین بود، جا داشت که برای زیارتش پیاده به چین برویم!»

 

عروج ملکوتی 

زکریا در زمان حیات امام جواد (ع) از دنیا رفت. پس از وفات وی، امام در نامه‌ای درباره‌اش نوشت: خدا او را رحمت کند در روزی که زاده شد و روزی که مُرد و روزی که زنده مبعوث خواهد شد. او در دوران زندگی‌اش عارف، معتقد و پای‎بند به حق زیست و نسبت به آن‎چه در نزد خدا و رسولش واجب است، قیام نمود. او در حالی از دنیا رحلت نمود که پیمانی را نشکست و حکمی را تبدیل نکرد. پس خداوند بر وی اجر نیت (نیکش) و جزای سعیش را عطا فرماید. قبر او در قم در قبرستان شیخان در نزدیکی حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

زندگینامه میرزا علی شیرازی

به نام آفریننده عشق

 

«حاج میرزا علی آقا شیرازی» (۱۳۷۵-۱۲۹۴ ق)، فقیه، حکیم، زاهد عابد، ادیب کامل و طبیب ماهر، از مفاخر علمی و عملی شیعه و از شاگردان سید محمدباقر درچه‌ای و آخوند کاشی بود.

 

ویژگی ها 

میرزا علی آقا شیرازی، در شعبان ۱۲۹۴ قمری در نجف متولد شد. پدرش حاج علی‌اکبر از شاگردان فاضل اردکانی بود و پژوهشی را در احادیث انجام داده و کتاب معروف «شرح الاربعین حدیثا فی فضیلة الصلوة علی النبی و آله صلی الله علیهم اجمعین» را نوشت.

اولین مکتب درسی میرزا علی آقا در خانه تشکیل شد و نخستین معلم پدرش بود. میرزا علی آقا در سال ۱۳۱۶ ه.ق راهی اصفهان شد و بخشی از تحصیلاتش را در مدرسه نیم آورد – واقع در انتهای بازار بزرگ اصفهان – گذراند. جاذبه معنوی مدرسان این مدرسه، خصوصا آقا سید محمدباقر درچه ای، موجب شده بود تا میرزا علی آقا به این مکان روی آورد.

زمانی که حاج میرزا علی آقا از مکتب آیت الله درچه ای استفاده می کرد، دو نام آور عرصه اندیشه آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی مشغول تربیت شاگردان در میدان حکمت و فلسفه بودند، نیم قرن فلسفه ملاصدرا را در اصفهان تدریس می کردند و میرزا علی آقا نیز در درس آنان شرکت نمود. شیخ عبدالحسین محلاتی (۱۲۷۰-۱۳۱۲ ه.ق) که در مدرسه صدر اصفهان دروس خارج را تدریس می نمود، یکی دیگر از اساتید حاجی میرزا علی آقا بود.

همچنین حاج میرزا علی آقا شیرازی علاوه بر آن که از شاگردان برجسته آیت الله بروجردی محسوب می شد، رابطه ای تنگاتنگ با آن فقیه داشت و استادش از همت عالی، علو طبع و حالات اخلاقی وی بر خویشتن می بالید.

حاج میرزا علی آقا چنان در اقیانوس نهج البلاغه به غواصی پرداخت که گویی با نهج البلاغه زندگی می کرد. استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری می نویسد: «قبل از برخورد با وی، این کتاب (نهج البلاغه) را نمی شناختم… او یک نهج البلاغه مجسم بود. مواعظ نهج البلاغه در اعماق جانش فرورفته بود. برای من محسوس بود که روح این مرد با روح امیرالمؤمنین پیوند خورده و متصل شده است…». و در جای دیگر می نویسد: «نهج البلاغه به او حال می داد و روی بال و پر خود می نشاند و در عوالمی که ما نمی توانستیم درک کنیم، سیر می داد. جمله های این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد می نمود. غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان اشک از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود…».

چون میرزا علی شیرازی در قم به بیت آیت الله بروجردی وارد می‌ شد، آن فقیه فرزانه در اين اواخر با وجود کهولت سن و کسالت به مناسبت آن شناخت و علاقه‌ای که نسبت به حالات معنوی و مقامات روحانی وی داشتند جلوی ایشان می‌ایستادند و در مورد این انسان وارسته می فرمودند: خداوند او را با هم اسمش و مرا با او محشور نماید!

آیت الله مطهری می گوید: ایشان یکی از بزرگترین اهل معنایی است که در عمرم دیده ام.

دکتر رضا عالم زاده می گوید: در حرم امام رضا علیه السلام، میرزا علی شیرازی را دیدم که به من گفت: ديشب پدرت در کنار ضریح امام رضا علیه السلام از جانب من زیارت نامه خواند. بعدا متوجه شدم که آن شب پدرم از جانب ایشان زیارت نامه خوانده است.

حجت الاسلام صفوی نقل می‌ کند: زمانی، درد شکم شدیدی بر من عارض شد. نزد میرزا علی شیرازی رفتم و از ایشان طلب دعا کردم. ایشان فرمودند: مقداری شکر و نمک را در آب حل کن و میل فرما. بلافاصله پس از انجام این دستور، شفا یافتم و این را از نفس مقدس ایشان می‌دانم.

علامه حسن زاده آملی می‌ گوید: میرزا علی شیرازی حقا از اوتاد عصر ما به شمار می آمد‌‌.

 

اساتید

  • میرزا کمال الدین ابوالهدی کرباسی
  • میرزا محمدباقر حکیم‌باشی
  • شیخ الشریعه اصفهانی
  • ملا محمدکاظم خراسانی
  • سید محمدکاظم یزدی

 

شاگردان

  • مرتضی مطهری
  • رحیم ارباب
  • سید روح الله خاتمی
  • سید جلال الدین همایی
  • آیت الله مشکوة

 

عروج ملکوتی

مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی، سرانجام در بین الطلوعین روز یکشنبه هفدهم دی ماه سال ۱۳۳۴ ه.ش (۲۴ جمادی الاول ۱۳۷۵ ق)، دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهرش را از اصفهان به قم انتقال داده، و بنابر وصیتش در جوار بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و در مزار شیخان قم، دفن نمودند.

زندگینامه عبدالنبی نوری

به نام آفریننده عشق

 

عبدالنبی نوری (۱۲۵۴-۱۳۴۳ق)، حکیم، فقیه، اصولی و از مجتهدان شیعه در قرن سیزده و چهاردهم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها 

شیخ عبدالنبی نوری مجتهد مازندرانی، در سال ۱۲۱۴ هـ. ش برابر با ۱۲۵۴ هـ. ق در خانواده ای اهل علم و فضل در شهرستان نور دیده به جهان گشود. پدرش ملا مهدی، پیش از تولد او دار فانی را وداع گفت و او تحت تربیت و محبت مادر، پرورش یافت. در پنج سالگی، مادر را نیز از دست داد. عبدالنبی به مدت پنج سال در زادگاهش به فراگیری علوم مقدماتی و سطح پرداخت. آنگاه به حوزه علمیه آمل و بابل رفت و در نزد سعید العلماء مازندرانی به کسب علم پرداخت. سپس برای کسب معلومات بیشتر راهی تهران شد و با ظرفیت فکری و علمی ویژه ای که داشت در محضر اساتید فلسفه و حکمت زانوی ادب زد و مدت ۱۶ سال از محضر حکیم مدرس تهرانی کسب فیض نمود.

او ضمن آشنایی با مفاهیم فلسفه صدرایی، به تهذیب نفس پرداخت و روح و جانش را به زیور اخلاق و ملکات نفسانی آراست. شیخ عبدالنبی از آن پس، برای تکمیل سطوح عالی فقه و اصول و درک محضر نخبگان علم و عمل، به عتبات عالیات مهاجرت کرد و با شرکت در درس میرزا حبیب الله رشتی در نجف و میرزا محمدحسن شیرازی در سامرا، در بسیاری از علوم اسلامی صاحب نظر و به درجه اجتهاد نائل آمد. وی همچنین در عتبات عالیه از انفاس قدسی ملا فتحعلی سلطان آبادی نیز بهره مند شد. شیخ عبدالنبی در سال ۱۳۰۶هـ. ق به درخواست مردم به تهران بازگشت و به تبلیغ، تدریس و تربیت طلاب پرداخت. پس از رحلت میرزای شیرازی و شهادت شیخ فضل الله نوری، عالی ترین مقام علمی و اجتهادی تهران به ایشان اختصاص یافت. ایشان پس از بازگشت به تهران در یکی از مدارس شهر به تدریس همت گماشت.

او بعد از رحلت میرزاى شیرازى و شهادت شیخ فضل الله نورى، عالى ترین مقام علمى و اجتماعى تهران را به خود اختصاص داد و خانه و مسجدى که در آن اقامه جماعت مى نمود، محل رفع دعاوى، قضاوت، فتوا، درس، بحث، وعظ و تبلیغ شد.

حوزه درسی این عالم ربانی، محل تجمع فضلا و بزرگان بود که تعدادی از شاگردان وی عبارتند از: میرزا طاهر تنکابنی؛ آیت الله العظمی مرعشی نجفی؛ شیخ محمد تقی آملی؛ میرزا ابوالحسن شعرانی؛ سید ابوالحسن قزوینی و…

حاج شیخ عبدالنبی نوری، با همه نفوذ و قدرت علمی و معنوی که در میان مردم داشت، بسیار متواضع و فروتن بود. ایشان با اصرار زیاد مردم، رساله عملیه نوشت و توضیح المسائلش، در ردیف توضیح المسائل آیت الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی قرار گرفت؛ اما پس از مدتی، رساله اش را جمع آوری کرد. وقتی پرسیدند چرا چنین کردید؟ جواب داد: در مکاشفه ای بنا بود با امام زمان علیه السلام ملاقات کنم، اما به جای آن حضرت، با نایب او مکاشفه نمودم که کسی جز آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی نبود، در آن حال، در شش مسئله شرعی مشکل داشتم که جواب داد و متوجه بودم که آنچه می گوید حقیقت داشته است. پس فهمیدم او اعلم است و نباید رساله من در ردیف اثرش قرار گیرد، از این جهت اجازه ندادم توزیع شود.

شیخ مهدی معزالدوله می فرمود: از شیخ عبدالنبی شنیدم که ایشان فرمود: من شش ماه است که صدای تسبیح موجودات را می شنوم و نیز عالم برزخ را می بینم.

 

از منظر فرهیختگان

علامه شعرانی و آیت الله محمد تقی آملی او را مرجع تقلید، عالمی بزرگ و توانمند در حکمت، فلسفه، فقه و کلام می داند و او را به لحاظ دانش، انديشه و اخلاق برتر از دیگر علمای معاصر در تهران دانسته اند.

آیت الله مطهری می نویسد: حاج شیخ عبدالنبی نوری جامع معقول و منقول بوده است. در جامعیت، حضور ذهن و نیز در تقوا در زمان خودش مشهور بوده است.

محمد حسن خان اعتمادالسلطنه می نویسد: از فضلای شاگردان میرزای شیرازی است. در کتب مقدمات به تخصیص شرح مطول بر تلخیص تبحری فوق العاده دارد. این زمان در تهران امامت جماعت و درجه قابل توجهی از شهرت بهم رسانیده، وثاقت و عدالتش قابل توصیف نمی باشد. همه روزه در فقه اصول مجلس درس منعقد می سازد و به تحقیقات عالیه می پردازد.

میرزای شیرازی می فرمود: با وجود آقای نوری در تهران، چرا آقا زادگان علما به نجف و سامرا سفر می کنند؟

خادم عبدالنبی نوری می گفت: وقتی آقای نوری می خوابید، شروع می کرد به تلاوت قرآن کریم.

 

عروج ملکوتی

سرانجام این عالم فرزانه در بیستم مرداد ۱۳۰۴ ش برابر با بیستم محرم الحرام ۱۳۴۴ قمری به رحمت ایزدی پیوست و پس از تشییعی با شکوه، با تجلیل و احترام فراوان در کنار حضرت عبد العظیم حسنی علیه السلام (در مقبره آقای کنی) مدفون شد.