زندگینامه جمالالدین هانسوی
به نام آفریننده عشق
احمد بن محمد حنفی چشتی (۵۸۰ – ۶۵۹ قمری)، معروف به جمالالدین هانسوی، از مشایخ چشتیه در شبه قاره هند و یکی از خلفای فریدالدین گنج شکر بود.
ویژگی ها
جمالالدین در فقه و خطابه تبحر داشت و پیش از ورود به حلقه چشتیه مدتی خطیب و مفتی رسمی شهر هانسی در پنجاب هند بود. همچنین به سبب طبع لطیف و ذوق شعری که داشت، چند سالی هم شاعر دربار سلطان شمسالدین التتمش، پادشاه دهلی بود؛ اما بعد از آشنایی با شیخ فریدالدین گنج شکر، همه مشاغل خود را رها کرد و در سلک مریدان او درآمد. فریدالدین نیز پس از چندی با توجه به بضاعت علمی و مرتبه معنوی وی، او را به عنوان خلیفه خود در هانسی برگزید و از آن پس جمالالدین در خانقاه خود در آنجا، به ارشاد مریدان میپرداخت. گفتهاند که گنجشکر به وی محبت بسیار داشت و شاید به همین سبب بود که ۱۲ سال در کنار جمالالدین در هانسی ساکن شد.
جمالالدین همچنین مشاور مورد اعتماد شیخ فریدالدین در انتخاب خلفای چشتیه بود، چندان که اجازه نامههایی که از طرف شیخ برای مریدی صادر میشد، نخست میبایست به تأیید جمالالدین میرسید و فریدالدین چندان بر این امر اصرار داشت که اجازهنامه خلافت صوفی برجستهای چون خواجه نظامالدین اولیا نیز تنها پس از تأیید جمالالدین رسمیت یافت. او با صوفیان نامداری چون بهاءالدین زکریای ملتانی، قطبالدین بختیار اوشی کاکی، حسامالدین پانیپتی، ابوبکر طوسی حیدری و نظامالدین اولیا مصاحبت داشت.
جمالالدین از خلفای برجسته خواجه فریدالدین گنجشکر بود و القاب «خطیب» و «قطب» را داشت. نسب او با چند واسطه به ابوحنیفه میرسید. شیخ فریدالدین گنجشکر درباره وی میفرمود: «شیخ جمال، جمالِ ماست.» و مکرر میگفت: «ای جمالالدین، دلم میخواهد گردِ وجود تو طواف کنم.» هرگاه حضرت خواجه گنجشکر «خلافتنامهای» (حکم جانشینی معنوی) مینوشت، آن را نزد شیخ جمالالدین میفرستاد؛ اگر او آن را تأیید و امضا میکرد، انتصاب معتبر میشد، وگرنه شیخ فریدالدین آن را رد میکرد و میگفت: «فرید نمیتواند خلافتنامهای را که جمالالدین پاره کرده است، اصلاح کند.»
نقل است: مردی در یک روستا ایشان را به صرف غذا دعوت کرد. پس از پایان غذا، ایشان برای رفتن اجازه خواستند. میزبان گفت: «تا زمانی که باران نبارد، اجازه نمیدهم بروید.» در آن سال بارانی نباریده بود و خشکسالی بسیاری بود. با اصرار میزبان، ایشان همانجا نشستند. همان شب، باران شدیدی بارید. سپس ایشان سوار بر اسب به «هانسی» بازگشتند. نظام الدین اولیا میگفت: پیش از آنکه به مقام خلافت نائل شوم، هرگاه به دیدار مولانا جمالالدین میرفتم، او به نشانه احترام تمامقد در برابر من برمیخاست؛ اما پس از آنکه به مقام خلافت رسیدم، روزی که به دیدارش رفتم، او همانطور نشسته ماند. بیدرنگ این اندیشه به ذهنم خطور کرد که شاید انتصاب من به خلافت، موجب ناخشنودی او شده است. شیخ جمالالدین با بصیرت باطنی و معنوی خود از این اندیشه من آگاه شد و گفت: مولانا نظامالدین، دلیلی که پیشتر برای تکریم تو برمیخاستم متفاوت بود؛ اما آنگاه که عشق میان ما شکوفا شد، من و تو یکی شدیم. پس چگونه شایسته است که من در برابر تو برخیزم؟
عبدالحق محدث دهلوی در مورد او میگوید: شیخ جمالالدین هانسوی، عارفی با جذبه معنوی عظیم و مردی بیزار از تکلف و تظاهر بود؛ قلبی پاک و فارغ از هرگونه دلبستگی به غیرِ حق داشت، مظهر حقیقت معنوی و پیشوایی در میان مشایخ طریقت محسوب میشد. او که در دانش، تقوا و تهذیبِ نفس بیهمتا بود، حقیقتاً به شیوه زندگی درویشانه پایبند بود.
نقل است: شیخ جمالالدین پس از تأمل در حدیثی که قبر را توصیف میکند «قبر یا باغی از باغهای بهشت است یا گودالی از گودالهای دوزخ»، دچار هراسی شدید از عذاب قبر شد. مدتی پس از درگذشت او، هنگامی که کار ساخت گنبدی بر فراز مزارش آغاز شده و پیکنی صورت میگرفت، روزنهای در آن مکان پدیدار گشت که رایحه باغهای بهشت از آن به مشام میرسید و مردم بلافاصله آن را مسدود کردند.
عروج ملکوتی
جمالالدین پنج سال پیش از پیر خود، گنجشکر، در سال ۶۵۹ قمری در شهر هانسی درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.











دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.