زندگینامه سید امیر کُلال
به نام آفریننده عشق
شمسالدین امیر کلال (۶۷۷ – ۷۷۰ یا ۷۷۲ قمری)، یکی از بزرگان سلسله نقشبندیه و از عارفان بزرگ قرن هشتم قمری است.
ویژگی ها
سید امیر کلال اهل شهرستان بویینزهرا بود. (ناحیه کلال واقع در جمهوری آذربایجان و ایران است). او با وجود جایگاه معنویِ بالا، به شغل «کلالی» (کوزهگری) اشتغال داشت. وی در آغاز جوانى كشتى میگرفت و بر گرد ايشان معركه و هنگامه میش، ولى چون به خواجه محمد سماسى پيوست و به طريقه خواجگان درآمد آن پيشه را رها كرد و مدت بيست سال در خدمت محمد سماسى بود. مادر بزرگوار ایشان حکایت میکند: وقت حاملگی هرگاه که چیز شبه ناکی میخوردم بسیار شکم درد میشدم. این قضیه چند بار تکرار شد و آن وقت فهمیدم که این نوزاد ویژگیهای خاصی دارد. لذا بعد از آن به لقمههای خویش دقت کرده و درباره آنچه که میخوردم محتاطانه عمل میکردم و روز تولدش را با شوق و اشتیاق انتظار میکشیدم.
در زمان امیر کلال، کُشتی به یک نماد ورزشی برای کلال تبدیل شده بود. این قبیله مسابقات منظمی را هم در وابکنت و هم در بخارا برگزار کردند که در آن افراد خارجی نیز شرکت میکردند. جوانان کلال تقریباً همیشه موفق بودند و ایده قبیله کلال را به عنوان رزمندگان برتر و سرسخت در اطراف القا کردند. چون امير سيد كلال به سن جوانی رسيدهاند، كشتى مىگرفتهاند و گرد ايشان هنگامه و معركه مىشده است. روزى در آن معركه، شخصى را به خاطر گذشته است كه چه معنى دارد كه سيدزاده شريف كشتى گيرد و زورآزمایى كند و طريق اهل بدعت ورزد؟ در اين اثنا، وى را خواب ربوده و در خواب چنان ديده كه قيامت قائم شده است و وى در ميان گل و لاى تا سينه فرورفته است و به حال خود فرومانده و ناگاه ديد كه امیر پيدا شدند و هر دو بازوى وى گرفتند و به آسانى وى را بالا كشيدند. بيدار كه شد، امير در آن معركه رو به او كرده و فرمود: ما زورآزمایى از براى چنين روزی مىكنيم.
نقل است: به بهاءالدین دستور داده شد مردی را که پادشاه را خشمگین کرده بود اعدام کند، اما درست قبل از اعدام، متهم با فراخواندن امیر کلال، او را معلم خود معرفی کرد. امیر کلال وارد عمل شد و متهم را با شفاعت خود آزاد کرد. این اولین برخورد بهاءالدین با امیرکلال بود. بهاءالدین تحت تأثیر او قرار گرفت و شاگرد او شد. نقل شده است که امیر کلال در هنگام خلوتهای طولانیِ بهاءالدین در کوهها یا بیابانها، از احوالِ او باخبر بود. وقتی بهاءالدین نزدِ او بازمیگشت، امیر کلال پیش از آنکه او سخن بگوید، از آنچه بر بهاءالدین در خلوت گذشته بود پرده برمیداشت. امیر کلال، حتی در فاصله دور، از حالات درونی بهاءالدین (مانند سختی کشیدن، یا گشایشهای روحی) مطلع میشد. در بازگشتِ بهاءالدین، امیر کلال با اشارهای یا کلامی، پیش از آنکه بهاءالدین گزارشی دهد، به او میفهماند که از احوال باطنی او کاملاً آگاه است.
این آگاهی مستقیم، بهاءالدین را به شدت تحتِ تأثیر قرار میداد و او را به این باور میرساند که در محضر استادی قرار دارد که حجابهای میان عالم ظاهر و باطن برایش برداشته شده است. در انیسالطالبین آمده است: گاهی در هنگام ذکر، بهاءالدین دچار حالتی از «کسالتِ روحی» یا «قساوتِ قلب» میشد. در چنین مواقعی، امیر کلال بدون آنکه کلامی بر زبان آورد، صرفاً با نگاهی یا اشارتی، گویی «نورِ هدایت» را به قلب بهاءالدین منعکس میکرد و او مجدداً به وجد و نشاط معنوی بازمیگشت.
از منظر فرهیختگان
بهاءالدین نقشبند میگوید: او مرشد کامل بود و کسی بود که چشم جان مرا به عالم ملکوت گشود.
فخرالدین صفی میگوید: ايشان افضل و اكمل همه خلفا و اصحاب خواجه محمد بابا بودهاند و شرف سيادت داشتهاند. مولد و مدفن ايشان ده سوخارى است و به داشگرى اشتغال داشتهاند و در زبان بخارا، به داشگر، کلال گويند.
عروج ملکوتی
سید امیر کلال در سال ۷۷۰ یا ۷۷۲ قمری در سوخار (نزدیک بخارا) و در کشور ازبکستان دفن شد.












دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.