زندگینامه شهابالدین اهری
به نام آفریننده عشق
شیخ شهابالدین محمود بن علی اهری (۵۸۰ – ۶۶۵ قمری)، از عرفای نامدار و برجسته قرن هفتم هجری در آذربایجان شرقی بود.
ویژگی ها
شهابالدین از شاگردان مکتب عرفانی «رکنالدین سجاسی» (از اکابر مشایخ عرفان و استادِ شمس تبریزی) بود و از این طریق، پیوندی عمیق با سلسلههای عرفانی کبرویه و سهروردیه داشت. پدرش در همان سنین کودکی قرآن را به وی آموخت، بهطوریکه وی در سن ۱۰ سالگی قرآن را از حفظ داشت. سپس تا ۱۴ سالگی در محضر عالم بزرگوار ملا حسن اهری به تحصیل قواعد عربی و سایر علوم پرداخت و برای تکمیل معلومات خویش در ۲۵ سالگی رهسپار بغداد شد و در بغداد به تکمیل تحصیلات پرداخت. وی در حضور شیخ رکن الدین سجاسی به کسب کمالات معنوی نایل آمد و به دامادیش مفتخر گشت. نام دختر رکن الدین خدیجه سلطان بودهاست و آنها فقط یک پسر بنام علی داشتهاند که به شیخ علی اهری معروف بودهاست. شیخ شهاب الدین به سفارش استادش، مأمور ارشاد مردم ارسباران گردیده و همراه همسر اش عازم اهر شد. وی بعد از ترتیب خانقاه در محل کنونی بقعهٔ شیخ، به هدایت و ارشاد طالبان حق و شریعت و طریقت پرداخت و به درجه قطب نایل آمد.
رکنالدین سجاسی، استادِ او، در زمانِ حیاتِ شیخ، به «قابلیتهای روحانی» و «استعدادِ بینظیر» او در سیر و سلوک اشاره کرده بود. نقل است که وی شهابالدین را به عنوان جانشین خود در منطقه آذربایجان تایید کرد و او را «امانتدارِ اسرار الهی» نامید. تذکرهنویسان او را با القابی چون «عارفِ کامل»، «صاحب کشف و کرامات» و «مربی نفوس» توصیف کردهاند. سخن مشهوری که درباره او گفتهاند این است: «اَهر به واسطه وجود او، به مرکز نور الهی در منطقه تبدیل شد.» در روایات محلی اهری آمده است که در زمان قحطیهای بزرگ یا هجومِ اقوام بیابانگرد، مردم به خانقاه او پناه میبردند و با دعا و تضرع شیخ، بلا از منطقه دفع میشد. مردم منطقه او را «حافظِ شهر» میدانستند.
نقل است که شیخ اهری از نیت قلبی مریدان تازه وارد آگاه بود. کسی که با نیت آزمودن شیخ یا به قصد جادویی دیدن نزد او میرفت، قبل از آنکه لب بگشاید، پاسخ سؤال ناگفتهاش را از شیخ میشنید. حتی پس از وفات، زیارتگاه او در اهر همواره محل توسل مردم بوده است. کرامات منسوب به مزار او در شفای بیماران ناامید و گشایش امور سخت، در طول قرنها به صورت شفاهی میانِ اهالی آذربایجان نقل شده و به همین دلیل، آرامگاه او (معروف به مقبره شیخ شهابالدین اهری) یکی از مهمترین زیارتگاههای منطقه است. بسیاری از محققان، رسالهای عرفانی به نام «رساله عشق» (عشقیه) را به شیخ شهابالدین اهری نسبت میدهند.
نقل است: زمانی که تیمور لنگ با لشکر خود و جمعی از اسرای چینی، از شهر اهر عبور میکرد، به دیدار شیخ شهاب الدین آمد. امیر تیمور در این ملاقات از شیخ میخواهد که به او غذایی بدهد که تا حال در عمرش نخورده باشد . شیخ دو انگشت خود را جلو چشمهای امیر تیمور گرفته و میگوید: «از بین دو انگشتم نگاه کن و ببین چه میبینی؟» امیر تیمور نگاه کرده و میبیند که صحن و حیاط خانقاه شیخ، به چمنزاری با صفا تبدیل شده و آهوهای زیادی در آنجا هستند. شیخ میگوید: «از شیر آن آهوان به تو شیر برنجی خواهم پخت که در عمرت شیر آهو نخوردهای!» امیر تیمور بعد از این جریان، از شیخ میخواهد که در قبال این احسان، از او چیزی درخواست کند. شیخ میگوید: « من از تو فقط این در خواست را دارم که به تعداد افرادی که در این اتاق جا میگیرند، از اُسرا آزاد کنی!» امیر تیمور نگاهی به اتاق کوچک شیخ کرده و میگوید: خواسته کوچکی است. با این حال قبول دارم. اسرا را وارد اتاق میکنند و اتاق پر نمیشود تا سرانجام همه دو هزار نفر اسیر آزاد میشوند.
عروج ملکوتی
شهابالدین در سال ۶۶۵ قمری دیده از جهان فروبست و در شهر اهرِ آذربایجان شرقی به خاک سپرده شد.












دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.