زندگینامه حاتم اصم

به نام آفریننده عشق

 

حاتِم اَصَم (درگذشت ۲۳۷ قمری)، زاهد، محدّث حنفی مذهب و صوفی مشهور قرن سوم در خراسان است. کنیه او در بیشتر منابع ابوعبدالرحمان ذکر شده‌ است.

 

ویژگی ها

حاتم در بلخ ‌زاده شد اما تاریخ ولادت وی مشخص نیست. حاتم، شاگرد شقیق بلخی بود. احمد بن خَضرَویه بلخی و سعد بن محمد رازی از شاگردان او بودند. ابوتراب نخشبی و سعید بن عباس صیرفی و حسن بن سقاء نیز با او مصاحبت داشتند و درباره او حکایاتی نقل کرده‌اند. ابوبکر ورّاق او را “لقمان امت” خوانده و جنید بغدادی او را به سبب صدق و اخلاص بی‌نظیرش، “صدیق زمانه” لقب داده‌ است. حاتم اصم در برخی از جنگ‌های خلفای عباسی، از جمله جنگ با ترکان، شرکت داشته‌ است. او در این جنگ‌ها با ابوتراب نخشبی و شقیق بلخی همراه بود. گفته‌اند که وی در بغداد با احمد بن حنبل دیدار کرد و در مباحثات و مجادلاتی که با هم داشتند، احمد بن حنبل از قدرت حاتم اصم در اسکات خصم و از عقل و درایت وی متعجب شد و او را مدح و تمجید نمود.

به عقیده حاتم، شرط ورود به مذهب تصوف، اختیار کردن چهار نوع مرگ است: موت ابیض که گرسنگی است، موت اسود که تحمل آزار و اذیت خلق است، موت احمر که مخالفت با هواهای نفسانی است و موت اخضر که جامه مرقع پوشیدن است. در تذکرة الاولیا آمده است: کَرَم او تا به حدی بود که روزی زنی نزد او آمد و مسئله‌ای پرسید، مگر بادی از او رها شد. حاتم گفت: آواز بلندتر کن که مرا گوش گران است تا پیرزن را خجالت نیاید. پیرزن آواز بلند کرد تا او آن مسئله را جواب داد. بعد از آن تا آن پیرزن زنده بود خویشتن کر ساخت تا کسی با آن پیرزن نگوید که او آن‌چنان است. چون پیرزن وفات کرد، آنگاه سخن آهسته را جواب داد که پیش از آن هر که با او سخن گفتی، گفتی بلندتر گوی. بدین سبب، او را اصم نام نهادند. نقل است: روزی در بلخ مجلس می‌داشت. می‌گفت: الهی هر که امروز در این مجلس گناهکارتر است و دیوان سیاه‌تر است و بر گناه دلیرتر است تو او را بیامرز. مردی بود که نبّاشی کردی و بسیار گورها را باز کرده بود و کفن برمی‌داشت. چون شب درآمد به عادت خویش به نبّاشی رفت. چون خاک از سر گور برداشت از لحد آوازی شنود که شرم نداری که در مجلس اصم دیروز آمرزیده گشتی، دیگر امشب به کار خود مشغول شوی؟ نبّاش از خاک برآمد و برحاتم رفت و قصه بازگفت و توبه کرد.

سعد بن محمد الرازی گوید: چند سال حاتم را شاگردی کردم. هرگز ندیدم که او در خشم شد، مگر وقتی به بازار آمده بود، یکی را دید را که شاگردی را از آن او گرفت بود و بانگ می‌کرد که چندین گاه است که کالای من گرفته است و خورده و بهای آن نمی‌دهد. شیخ گفت: ای جوانمرد! مواساتی بکن. مرد گفت: مواسات ندارم، سیم (پول) خواهم. هر چند گفت، سود نداشت. در خشم شد و ردا از کتف برگرفت و بر زمین زد. در میان بازار پر زر شد همه. حاتم گفت: برگیر حق خویش را و زیادت برمگیر که دستت خشک شود. مرد زر برچیدن گرفت تا حق خویش برگرفت، اما صبر نتوانست کرد، دست دراز کرد تا دیگر بردارد دستش در ساعت خشک شد. نقل است که حاتم گفت: چون به غزا بودم ترکی مرا بگرفت و بیفگند تا بکشد. دلم هیچ مشغول نشد و نترسید. منتظر بودم تا چه خواهد کرد. کاردی می‌جست. ناگاه تیری بر وی آمد و از من بیفتاد. گفتم: تو مرا کشتی یا من تو را.

نقل است: حاتم روزی در کشتی نشست و به سوی خوارزم می‌رفت تا اسیرانی که از بلخ برده بودند بخرد و آزاد گرداند. کشتی بایستاد و همه مردم متحیر گشتند. او را درخواست کردند که دعا کن تا خدای تعالی بادی فرستد. دست به دعا برداشت. در ساعت تندبادی برخاست و جهان سیاه و تاریک شد. فریاد برآوردند: این بار هلاک می‌شویم. باز دست به دعا برآورد، در حال باد آرام گرفت و باد نرم با منفعت وزیدن گرفت و ایشان به برکت وی از آن زحمت خلاص يافتند.

نقل است: شاگردی نزد او آمد تا از گناهی که مخفیانه کرده بود، توبه کند. حاتم قبل از سخن او گفت: «توبه‌ات درست است، اما آنچه دیشب کردی، دل را مکدر کرده.» نقل شده که حاتم در مورد شخصی گفت: «این مرد، امروز امتحانی سخت پیش رو دارد.» همان روز خبر مصیبتش رسید. شاگردان نوشته‌اند: یک موعظه او کافی بود که افراد ترک گناه کنند. دل‌ها با سخنش «مقلب» می‌شد؛ حالت گریه ایجاد می‌کرد. برخی از اهل شهر، تنها با نگاه او به‌سوی توبه و اصلاح می‌رفتند.

 

از منظر فرهیختگان

شقیق بلخی می‌گوید: حاتم را چون خود دیدم، بلکه برتر. او صادق است، و صدق او دلیل کرامت اوست.

ابونعیم اصفهانی می‌گوید: حاتم از ابدال زمان بود؛ مردی که دلش جز خدا را جای نمی‌داد.

ابوالقاسم قشیری می‌گوید: حاتم از بزرگ‌ترین مشایخ بود. او را در محاسبه نفس، کسی برابر نبود.

عبدالرحمن سلمی می‌گوید: حاتم، امام اهل بلخ و برگزیده اهل زهد بود. حلم او عجیب و سکوت او پرمعنی.

 

عروج ملکوتی

حاتم اصم در سال ۲۳۷ قمری، در عصر متوکل عباسی در حومه واشَجَرْد، از قرای ماوراءالنهر و اطراف ترمذ درگذشت.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *