نوشته‌ها

عبدالوهاب شعرانی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالوهاب بن احمد بن علی انصاری (۸۹۸ – ۹۷۳ قمری)، مشهور به شعرانی، زاهد، فقیه، محدث و صوفی اهل مصر بود.

 

ویژگی ها

شعرانی در ۲۷ رمضان ۸۹۸ قمری در قلقشندی مصر متولد شد. سپس به ساقیه ابی شعرا، روستایی در منطقه منوفیه که به آن منسوب است، نقل مکان کرد و از این رو، نامش شعرانی یا شعراوی است. او در کودکی یتیم شد، زیرا پدرش را از دست داد. با وجود این، نشانه‌های هوش و رهبری در او پدیدار شد. او در هشت سالگی قرآن کریم را حفظ کرد و نمازهای پنجگانه را با دقت و به موقع خواند. او توانست قبل از بلوغ، کل قرآن را در یک رکعت بخواند. سپس متون اساسی علوم اسلامی، مانند ابوشجاع در فقه شافعی و الاجرومیة در صرف و نحو را حفظ کرد و آنها را زیر نظر برادرش عبدالقادر که پس از مرگ پدرشان او را به سرپرستی گرفت، آموخت. او سپس در سال ۹۱۱ قمری، در سن دوازده سالگی، به قاهره نقل مکان کرد و در مسجد ابوالعباس غمری اقامت گزید و در آنجا متون متعددی را مطالعه کرد.

او عاشق علم حدیث بود؛ بنابراین خود را وقف مطالعه آن و یادگیری از اهل آن کرد. او پس از تسلط بر علوم عربی و اسلامی، راه تصوف را در پیش گرفت و با هوای نفس خود مبارزه کرد. نقل است: وقتی مریدی قصد گناه داشت، پیش از وقوع، شعرانی او را فراخواند و گفت: «در باب فلان، خود را نگاه دار که شیطان تو را فرا خوانده.» مرید حیران شد که چگونه خبر دارد. در الأنوار القدسیه آمده: «دعای شیخ عبدالوهاب غالباً پاسخ داده می‌شد و بلا را از مردم دور می‌کرد.» روایت شده که: در قاهره، هنگام بیماری شدید مردم، شیخ در زاویهٔ خود دعا کرد و بلا فرو نشست. مریدان بارها دیده بودند که در حضورش، بیماران شفا می‌یافتند یا پریشان‌ احوالان آرام می‌گرفتند.

بسیاری از شاگردان، از جمله ابوعلی مصطفی حمزه، نقل کرده‌اند: «هرگاه شیخ شعرانی ذکر می‌گفت، حالِ مجلس دگرگون می‌شد؛ دل‌ها نرم می‌گردید و مردم می‌گریستند.» عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: این پسر، جمع‌ کننده ظاهر و باطن است. دلش مانند آیینه‌ای صاف است که حق در آن متجلی می‌شود. سید علی خواص او را «وارث اسرار» و «خلاصهٔ اهلِ شاذلیه» می‌دانست. عبدالحلیم محمود در کتاب المنهج الصوفي عند الشعراني او را «العارف العالم» و «قطب الجمع» نامید.

 

آثار 

  • الفتح المبين في جملة من أسرار الدين
  • الأنوار القدسية في معرفة قواعد الصوفية
  • الكوكب الشاهق في الفرق بين المريد الصادق و غير الصادق
  • البحر المورود في المواثيق و العهود
  • البدر المنير في غريب أحاديث البشير النذير
  • الطبقات الصغرى
  • الطبقات الوسطى
  • ارشاد المغفلين من الفقهاء والفقراء إلى شروط صحبة الأمراء

 

عروج ملکوتی

او در جمادی الاول سال ۹۷۳ قمری در قاهره درگذشت و در کنار زاویه خود، بین دو دیوار به خاک سپرده شد.

علی خواص برلسی

به نام آفریننده عشق

 

علی خواص برلسی (درگذشت ۹۴۹ قمری)، از نامدارترین اولیای قرن نهم هجری در مصر و از بزرگان طریقت شاذلیه است.

 

ویژگی ها

او تصوف را عمدتاً از ابراهیم المتبولی و شیخ برکات الخیاط آموخت. او عالمی بی‌سواد بود که نه می‌توانست بخواند و نه بنویسد. شاگردش، عبدالوهاب شعرانی، گفته‌های او را در کتابی که به نام او نامگذاری کرد، گردآوری کرد. در مقدمه درباره آن گفته است: «این گزیده‌ای دقیق از فتاوای شیخ ما، اهل سنت، ولی ثابت قدم و بی‌سواد محمد است. خداوند ما و مسلمانان را رحمت و برکات علم خود را در دنیا و آخرت به ما عطا کند.»

در لطائف المنن آمده است: «شیخ علی خواص، از نیت مردم آگاه بود؛ هر کس پیش او می‌آمد، باطنش را می‌دید، بی‌ آنکه پرسش کند.» مثلا عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: روزی در دلم چیزی گذشت که کسی جز خدا نمی‌دانست؛ هنوز سخن نگفته بودم که شیخم لبخند زد و گفت: ای پسر! آن خطره را رها کن، شیطانی است. نقل است: هر کس به حضور او می‌رسید، به حال ذکر و خشوع درمی‌آمد؛ آن‌کس که دچار قساوت بود، با نگاه یا لمسِ او نرم می‌شد. شعرانی گوید: «در حضور او، غفلت از دل زائل می‌شد و ذکر طراوت می‌گرفت.»

نقل است: روزی که نان در خانهٔ مریدی تمام شد، گفت: «در دلِ خانه بنگر!» و سفره‌ای پر از نان یافتند. شعرانی می‌گوید: «چون از او مسئله‌ای شرعی پرسیدم، گفت: “به کتاب‌ها رو نیاور، قلبت را پاک کن تا حکم برایت روشن گردد.”» شعرانی می‌نویسد: چون ذکر می‌کرد، گویی از عالم ما بیرون می‌رفت و روحش در افقِ دیگر سیر می‌کرد.

عبدالوهاب شعرانی می‌گوید: او از اهلِ جمع بود، قلبش در تجلی حق قرار داشت، و هرگز در چیزی غلط نکرد. اگر کسی او را درک نکرده بود، گویا از مشاهدهٔ اولیا محروم مانده است.

احمد زروق می‌گوید: بعضی اولیا در خفا چون ستارگان‌ هستند. از جمله ایشان، علی خواص است که نورش بر قلوب اهل حقیقت می‌تابد.

 

عروج ملکوتی

علی خواص در اواخر جمادی الآخر سال ۹۴۹ قمری در قاهره درگذشت و در زاویه شیخ برکات خیاط به خاک سپرده شد.

یوسف بن یحیی مقدسی

به نام آفریننده عشق

 

شیخ یوسف مقدسی، محدّث، فقیه و صوفی بزرگ قرن هشتم هجری در شام و فلسطین بود.

 

ویژگی ها

از معروف‌ترین حالات او آگاهی از نیات انسان‌ها بود. روایت شده است: «چون کسی از در وارد می‌شد، شیخ بی‌درنگ نیت او را می‌گفت و اگر نیتش ناسره بود، به لطافت او را راهنمایی می‌کرد.» در یکی از مجالس گفته بود: «دل بنده چون آینه است؛ اگر آلوده نباشد، نیت دیگران در آن منعکس می‌گردد.» در نفحات‌الانس آمده است: روزی قحطی شد و شیخ یوسف در مسجدالاقصی به دعا برخاست؛ تا ظهر باران نازل شد و اهل شهر او را «سقّا به دعا» خواندند.

شاگردان روایت کرده‌اند که گاه شیخ در نماز طولانی، به حال مکاشفه در می‌آمد و چنان آرام می‌شد که هیچ حرکتی در او دیده نمی‌شد. هنگام بازگشت از حال جذبه، چشمانش نورانی و چهره‌اش متغیر می‌گردید. وی می‌گفت: «در هر سجده، عالمی را می‌بینی اگر دل بیدار باشد.»

عبدالغنی نابلسی می‌گوید: یوسف مقدسی را یاد کردن، چون ذکر خداست؛ زیرا نفسش از ذکر زاده شده بود.

شیخ علی وفا می‌گوید: یوسف را در دل، نور قدس است؛ از برای همین، هر که با اوست، دلش روشن می‌شود‌.

 

عروج ملکوتی

در مورد تاریخ وفات و آرامگاه شیخ یوسف مقدسی، اطلاعات دقیقی وجود ندارد.

محمد صبان مصری

به نام آفریننده عشق

 

شیخ محمد صَبّان مصری (درگذشت ۱۲۰۶ قمری) از عارفان و عالمان قرن سیزدهم هجری در مصر بود.

 

ویژگی ها

یکی از مشهورترین القاب او ابوالعرفان مصری (پدر دانش مصر) است. او در مصر متولد شد و در جوانی قرآن را حفظ کرد. شیخ الصبان تحصیلات خود را نزد علمای برجسته زمان خود، مانند شیخ الملاوی، شیخ حسن المدبیغی، شیخ السید البلیدی و شیخ عبدالله الشبراوی، فرا گرفت. الجبرتی به نقل از شیخ الصبان می‌گوید: «من راه و روش مشایخ صوفیه و آموزش ذکر (یاد خدا) را طبق روش مشایخ شاذلی از عبدالوهاب العفیفی المرزوقی آموختم. مدت زیادی نزد او ماندم و از راهنمایی‌های معنوی و روحانی او بهره‌مند شدم.»

نقل است که شیخ محمد صَبّان دارای حالت کشف و شهود بسیار عمیق بود. در حالات مراقبه، گاه از اسرار غیب باخبر می‌شد و شاگردانش او را «صاحب بصیرت باطنی» می‌نامیدند. گفته‌اند وقتی نام یکی از اولیای زمان را می‌شنید، حالت وجد بر او غالب می‌شد و می‌فرمود: «محبت اولیاء خدا، نوری است که در سینه مؤمن می‌درخشد.»

نقل شده است زنی نابینا نزد ایشان آمد و تقاضای دعا کرد. شیخ (با واسطه) دست بر چشمان او گذاشت و دعا نمود. آن زن بینایی خود را باز یافت. این واقعه در منطقه اسکندریه شایع شد و مردم او را به‌عنوان صاحب کرامت می‌شناختند. گفته‌اند که در حال نماز، چنان غرق در ذکر می‌شد که جسم او بی‌حرکت و چهره‌اش نورانی می‌گردید. برخی از مریدان مشاهده می‌کردند که اطراف او را در هنگام ذکر، بویی خوش و روشنی لطیف فرا می‌گرفت.

 

از منظر فرهیختگان

الجبرتی می‌گوید: وی امامی است که دانشش افق فضیلت را روشن کرد و عطش او را از سرچشمه پاک و گوارای آن سیراب کرد.

شیخ احمد سقا می‌گوید: صَبّان از کسانی بود که دلش چون آینه‌ای صیقلی بود، نور معرفت در آن منعکس می‌شد و هر که با او می‌نشست، جانش آرام می‌گرفت.

سید محمد مَرسَفی می‌گوید:در میان اهل طریقت، کمتر کسی دیده‌ام که همچون صَبّان در جمع میان علم و حال موفق باشد. فقیه بود، عارف بود و اهل کرامت.

 

آثار

  • اسعاف الراغبين في سيرة المصطفى و فضائل أهل بيته الطاهرين
  • حاشية على شرح السلم للملوی
  • حاشية الصبان على شرح الأشمونى لألفية ابن مالک
  • منظومة الصبان في مصطلح الحديث

 

عروج ملکوتی

شیخ در سال ۱۲۰۶ قمری در قاهره در گذشت.

علی لالا غزنوی

به نام آفریننده عشق

 

على بن سعيد بن عبد‌الجليل غزنوى (درگذشت ۶۴۳ قمری)، معروف به علی لالا غزنوی و بابا علی لالا، یکی از عارفان و مشایخ برجسته قرن ششم هجری قمری در منطقه غزنوی (افغانستان امروزی) و ماوراءالنهر بود.

 

ویژگی ها

او از پیروان و مریدان نزدیک شیخ یوسف همدانی و از مشایخ طریقت نقشبندیه (یا طریقت‌های مرتبط با آن) به شمار می‌رود.

«گفته شده است که او با نگاهی، در دل مراجعین خود نفوذ می‌کرد و نیازها و احوال روحی آن‌ها را درمی‌یافت. او با این بصیرت، راهنمایی‌های لازم را برای هدایت آن‌ها ارائه می‌داد.»

بسیاری از کسانی که با دلی شکسته و حاجتی به نزد او می‌آمدند، پس از دعای او، شاهد گشایش در امور و برآورده شدن حاجات خود می‌شدند. این کرامت، نشان از قرب او به درگاه الهی داشت.

خواجه یوسف همدانی می‌گوید: علی لالا، وارث اسرار ماست و او کسی است که علم لدنی بر او افاضه شده است.

شیخ نجم‌الدین کبری می‌گوید: بابا علی لالا، چراغ هدایت در روزگار خود بود و سلوک او، الگویی برای سالکان راه حق.

 

عروج ملکوتی

سرانجام علی لالا در سال ۶۴۳ قمری در غزنین از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد.

امام زاده سید محمد

به نام آفریننده عشق

 

ابوجعفر محمد بن علی الهادی (ع) (۲۳۶ یا ۲۳۸ – ۲۵۲ قمری)، معروف به امام زاده سید محمد و سبع الدجیل (شیر مردِ منطقه دجیل)، فرزند ارشد امام هادی (ع) و برادر امام حسن عسکری (ع) است.

 

ویژگی ها

برخی مورخان و رجالیون تاریخ تولد این امام زاده را به سال ۲۳۶ یا ۲۳۸ قمری نوشته‌اند. سید محمد مشهور به «سبع‌الدجیل» (شیر مردِ منطقه دجیل) است و جایگاه معنوی بسیار بالایی در میان شیعیان دارد. او در یاری پدر برای احیای سنت پیامبر اکرم (ص) نقشی برجسته داشت. معروف‌ترین و شناخته شده‌ترین کنیه‌اش «ابوجعفر» و لقب مشهورش «سَبْعُ الدجیل» می‌باشد. علت اشتهارش به این لقب آن است که مزارش در منطقه دجیل قرار گرفته و روح مطهرش فریادرس بی‌پناهان می‌باشد؛ چنان‌ که ادیبی گفته است: «ای ملجا افراد بی پناه! اگر مظلومی از دست اشرار نزد شما آمد، ناامیدش نمی‌کنی و حقش را از ستمگر می‌گیری و هر مستبد خودخواه را بر جای خود می‌نشانی.»  سخنور دیگری می‌گوید: «از صلابت این شیر دجیل تمام بیابان‌های تهامه و نجد (در شبه جزیره) در هراسند.»

مقام سید محمد از اینجا دانسته می‌شود که امام یازدهم در فقدانش گریبان شکافت و در پاسخ کسی که این کار برایش حیرت‌آور بود، فرمود: «حضرت موسی (ع) نیز برای برادرش‌ هارون (ع) گریبان پاره کرد.» علمای بزرگ، عرفا و شخصیت‌های نامی و نیز سایر اهالی سرزمین عراق بر این باورند که حضرت ابوجعفر محمّد صاحب کرامت‌های بسیار است و حتی اهل سنّت و اعراب بادیه و عشایر منطقه بی‌نهایت به او احترام می‌گذارند و پیوسته از اطراف و اکناف برایش نذورات می‌برند و از جلالت قدرش به قدری خوف دارند که هرگز قسم دروغ به او نمی‌خورند و اگر کسی ادعایی داشته باشد و به سید محمد سوگند بخورد، آنچه می‌گوید را باور می‌کنند و معتقدند که او می‌تواند کسی را که به ناحق سوگند یاد کند، به شدت مجازات نماید.

غالبا دعواها و نزاع‌های ناحیه دجیل و حوالی آن با سوگند به مقام این امامزاده، یا کاهش می‌یابد یا به صلح و آرامش مبدّل می‌گردد و بارها دیده شده که اگر بنای قسم خوردن به وی مطرح باشد، آن کس که اموالی را غصب کرده یا دارایی دیگران را به سرقت برده، به صاحب اصلی او باز می‌گرداند و اگر سوگند دروغ یاد کند، دچار بلاها و گرفتاری‌هایی گردیده و مورد خشم و غضب این بزرگوار واقع می‌شود.

علامه سید‌ هادی خراسانی بجستانی‌، از سید حسن آل خوجه و او از خدام آستانه عسکریین (ع) نقل می‌کند: در صحن شریف ابی‌جعفر سید محمد نشسته بودم. متوجه شدم شخصی عرب در حالی که یکی از دست‌هایش را به گردن بسته بود، وارد آستانه شد. نزدیک رفتم و از علت مریضی او سؤال کردم. در جوابم گفت: «سال گذشته، روزی به منزل خواهرم رفتم. دیدم در حیاط، گوسفندی بسته است. خواستم ذبح کنم و بخورم؛ خواهرم اجازه نداد و گفت که این گوسفند نذر سید محمد است. من به حرف او توجه نکردم و آن‌را ذبح کردم. پس از سه روز، آثار شلی در دستم نمایان گشت و روز به‌ روز بدتر شد. من متوجه علت آن نبودم، تا اینکه در این اواخر متوجه عملم شدم. حالا هم پشیمانم و برای شفا به آستانه سید محمد آمدم.» سپس با همراهیان، وارد حرم شد و شروع به گریه و زاری کرد. پس از ساعتی، دیدم دستش را حرکت می‌دهد. سجده شکر به‌ جا آورد و نذر کرد هر سال، گوسفندی بیاورد و به نیت سید محمد ذبح کند.

شجاع‌ الدین موصلی می‌گوید: جلالت شأن و عظمت امام زاده سید محمد چنان است که نمی‌توان به تمامی جنبه‌های کمالاتش پرداخت. محمد حرزالدین می‌گوید: ابوجعفر محمد، جلیل‌القدر و رفیع‌المنزله و نیز عالم عامل به شمار می‌رفت. محمدرضا سیبویه می‌گوید: سید محمد امامزاده‌ای با شرافت و جلالت می‌باشد و شئون معنوی و معرفتی وی در این مجال قابل بیان و احصا نیست. علامه سید محمدمهدی صدر می‌گوید: جناب سید محمد، اگر امامت از شما گذشت، ولی از فضایل شما چیزی کم نمی‌شود و کسی نمی‌تواند رفعت مقام شما را تنزل دهد. همین‌که شما در سنین جوانی از اقران سبقت گرفته‌اید، کفایت می‌کند. شما سینه‌ای آکنده از علوم و مکارم و سرچشمه معارف بودید. همچنین نقل است که برادرش امام عسکری (ع) نسبت او را به خود، همچون‌ نسبت هارون (ع) به حضرت موسی (ع) دانست.

 

عروج ملکوتی

برخی اعتقاد دارند که سید محمد توسط دولت عباسی مسموم گردید و به شهادت رسید. او به دلیل تاثیر زهر دچار کسالت شدیدی گردید و ناگزیر در حوالی «بلد» از توابع استان صلاح‌ الدین، واقع در ۸۰ کیلومتری بغداد و ۴۰ کیلومتری جنوب سامراء توقف نمود؛ در حالی که وضع وخیمی داشت و سرانجام در اواخر ربیع الثانی ۲۵۲ هجری در ۲۴ سالگی به شهادت رسید. البته عده‌ای نیز گفته‌اند که علت بیماری ایشان، معلوم نیست و نمی‌دانیم آیا خلفای عباسی، ایشان را مسموم کردند یا آن که بیماری و مرگ ایشان طبیعی بود.

سید علاءالدین عطار

به نام آفریننده عشق

 

علاءالدین محمد بن محمد بخاری (٧١٨ – ٨٠٢ قمری)، معروف به سید علاءالدین عطار، یار نزدیک و اولین خلیفه بهاءالدین نقشبند، مؤسس طریقه نقشبندیه است.

 

ویژگی ها

او سومین و کوچک‌ترین پسر یکی از مهاجرانی بود که از خوارزم به بخارا آمدند و در آن‌جا مسکن گزیدند. وی پس از درگذشت پدر، از سهم الارث خود چشم پوشید و در مدرسه ای ساکن شد و زهد و ریاضت پیشه گرفت. بهاءالدین نقشبند نخستین بار در همین مدرسه با او ملاقات کرد. اثاثیه اندک حجره علاءالدین (حصیری مندرس، آجری به جای بالش، کوزه ای شکسته) بهاءالدین را سخت متأثر کرد، به طوری که بی‌هیچ مقدمه‌ای دختر خود را به همسری‌اش درآورد و او را به عنوان پسر روحانی خود پذیرفت. ثمره این ازدواج، پسری به نام خواجه حسن عطار بود.

بهاءالدین، بی‌درنگ علاءالدین را به طریقت خود نپذیرفت، بلکه به او توصیه کرد با گردآوری هیزم و فروش سیب در بازارهای بخارا، آن هم با پای برهنه روزگار بگذراند. علاءالدین، علی رغم ناراحتی برادرانش که هر دو از کسبه سرشناس بودند، این کار را با شادمانی انجام داد و پس از آن‌که تزکیه لازم در او به وجود آمد، بهاءالدین او را رسماً به طریقت خود پذیرفت و بخاری به سرعت، مقرّب و مرید خاص او شد. بهاءالدین او را به تربیت مریدانی گماشت که در سلوک متوقف مانده بودند و درحق وی می‌گفت : «او بار ما را بسیار سبک‌تر کرده است.» پس از درگذشت بهاءالدین، مریدانش، از جمله خواجه محمد پارسا که ظاهراً زمانی نامزد جانشینی او بود، با علاءالدین بیعت کردند. علاءالدین مدت ده سال شیخ طایفه نقشبندی بود. مهم‌ترین جانشین علاءالدین نیز که به طریقت نقشبندی استمرار بخشید، مولانا نظام الدین خاموش بود.

در منابع نقشبندی آمده است که خواجه علاءالدین عطار، پیش از بیان مریدان، از احوال درونی آنان آگاه می‌شد. در «رشحات عین‌الحیات» آمده است: «هر که به مجلس او درآمدی، پیش از آنکه سخن گوید، جواب حالش شنیدی.» در برخی نقل‌ها آمده است که به برکت دعای او، گرفتاری‌ها رفع می‌شد و بیماران شفا می‌یافتند.

 

از منظر فرهیختگان

بهاءالدین نقشبند می‌گوید: علاءالدین، فرزندِ طریقتِ ماست و امینِ این راه. اگر کسی را در این طریق اهلِ حمل اسرار بینم، او علاءالدین است.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: خواجه علاءالدین عطار، وارثِ حالِ خواجه بهاءالدین بود و در تمکین و وقار، کم‌نظیر. سخنش اندک، لیک پرمعنا و حالش غالب بر مقال.

خواجه محمد پارسا می‌گوید: آنچه از حقیقت این راه یافتم، از تربیت و نظرِ خواجه علاءالدین بود.

سید شریف جرجانی می‌گوید: تا مصاحب خواجه عطار نشدم، خدا را به حقیقت نشناختم.

 

عروج ملکوتی

علاءالدین در ۲ رجب ۸۰۲ قمری بیمار شد و به روایتی خبر داد که به زودی خواهد مرد. از این رو به پیروانش سفارش کرد که از سنّت پیامبر (ص) و اصول طریقت نقشبندی پیروی کنند و از مرگش اندوهگین نشوند. او هجده روز بعد، درگذشت و در روستای چغانیان (نوچغانیان) در نزدیکی بخارا به خاک سپرده شد.

خواجه محمد پارسا

به نام آفریننده عشق

 

ابوالفتح محمد بن محمد بن محمود حافظی بخاری حنفی (۷۴۹ – ۸۲۲ قمری)، معروف به خواجه محمد پارسا، یکی از مشایخ طریقه نقشبندیه در قرن هشتم هجری است.

 

ویژگی ها

محمد پارسا در سال ۷۴۹ قمری در بخارا به دنیا آمد. خاندان او از علما و بزرگان بخارا بودند. وی ظاهراً دوران کودکی و نوجوانی را در بخارا به تحصیل علوم متداول گذراند و در جوانی به خواجه بهاءالدین نقشبند، مؤسس طریقۀ نقشبندیه، دست ارادت داد و زیر نظر او به ریاضت و مجاهدت پرداخت و نزد وی مقامی بلند یافت. بهاءالدین به‌ سبب منش پارسایانه و شیوۀ زاهدانه‌اش به وی لقب «پارسا» داد. پیش از خواجه محمد نیز عمویش حسام‌الدین یوسف بخاری که از افاضل و علمای بخارا بود، به همراه دوستانش به جمع مریدان بهاءالدین نقشبند پیوسته بود و از مریدان نزدیک او به شمار می‌آمد.

خواجه محمد پارسا در همان هنگامی که نزد بهاءالدین نقشبند به سلوک مشغول بود، پیوسته نزد بابا شیخ مبارک بخاری، از اصحاب امیر حمزه نیز می‌رفت و با او مصاحبت داشت. وی همچنین با مولانا عارف دیگ‌کرانی نیز دیدار داشت و نزد او نیز بسیار بلندمرتبه بود، چندان‌ که دیگ‌کرانی در هنگام مرگ، با تأکید، خلافت وی را به بهاءالدین نقشبند توصیه کرد. وی بیشتر عمر خود را در بخارا به سر آورد و جز مسافرت‌های کوتاهی که به مناطق اطراف بخارا داشت، در نوبت دومی که بهاءالدین نقشبند به سفر حج می‌رفت، او را همراهی کرد.

محمد پارسا دو بار به زیارت خانه خدا رفت: بار اول در ملازمت بهاءالدین نقشبند و بار دوم در محرم سال ۸۲۲ قمری. در سفر اخیر که از نسف، ترمذ، بلخ و هرات گذشت وقتی به ولایت جام رسید پدر عبدالرحمن جامی به همراه عده‌ای به دیدار او رفتند. جامی در آن وقت پنج ساله بوده و خواجه پارسا به التفات کرده‌ است. عبدالرحمان در این باره می‌گوید: «امروز از آن شصت سال است. هنوز صفای طلعت منور ایشان در چشم من است و لذت دیدار مبارک ایشان در دل من.»

میان خواجه محمد پارسا و علاءالدین محمد عطار، خلیفۀ نخست بهاءالدین نقشبند، دوستی دیرینه و عمیقی وجود داشت و علاءالدین پیوسته از او با احترام یاد می‌کرد. پس از درگذشت خواجه بهاءالدین نقشبند، با آنکه خواجه پارسا خلیفه دوم او بود، اما از روی احترام و به جهت بزرگداشت شأن علاءالدین عطار، همانند دیگران با او بیعت کرد. وی همچنین برخی از اقوال علاءالدین را گردآوری نمود و در پی آن بود که آن‌ها را به کتابی که دربارۀ احوال و اقوال بهاءالدین نقشبند نوشته بود، ملحق کند، اما موفق به انجام‌ این کار نشد. پارسا به‌ رغم جایگاه طریقتی خود، ظاهراً گرایش چندانی به تربیت مریدان و اشتغال به امور آنان نداشت و پرداختن به فعالیت‌های علمی و تألیف کتاب را با طبیعت خود سازگارتر می‌یافت.

محمد پارسا در روزگار خود و پس از آن نزد اهل علم و تصوف از احترام فراوانی برخوردار بود، چنان‌ که عبدالرزاق کرمانی در «تذکره در مناقب شاه ‌نعمت‌الله ولی» به‌ رغم اختلاف‌های موجود میان نعمت‌اللهیه و نقشبندیه، از پارسا در کنار بزرگانی چون سعدالدین کاشغری و زین‌الدین خوافی به عنوان «کاملان» عهد خویش یاد کرده است. خواجه عبیدالله احرار نیز ضمن ستایش مقام معنوی و علمی خواجه پارسا، مطالعۀ مداوم “قدسیه” او را برای مریدان خود ضروری دانسته است. ظاهرا محمد پارسا در مورد آثار ابن عربی گفته است: «فصوص، جان است و فتوحات، دل. هرکه فصوص را نیک می‌داند وی را داعیه متابعت حضرت رسول (ص) قوی می‌گردد.»

مریدان و اطرافیان پارسا، بارها شاهد اجابت دعاهایشان به واسطهٔ خواجه پارسا بوده‌اند. گفته می‌شود که او با دعا، گره از کار فروبستگان می‌گشود و در موارد بسیاری، حاجات کسانی که به او توسل جسته بودند، برآورده می‌شد. گفته می‌شود خواجه بهاءالدین نقشبند، مقام معنوی خواجه پارسا را پیش‌بینی کرده و او را «یگانهٔ روزگار» خوانده بود.

نقل است که خواجه پارسا در سفری به شیراز، با حافظ دیدار داشته است. حافظ در وصف او سروده است:

بویِ جویِ مولیان آید همی    یادِ یارِ مهربان آید همی

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن جامی می‌گوید: «خواجه محمد پارسا، آن عارف کامل و آن محدث زاهد، که در علم و عمل و سلوک، یگانهٔ زمان خویش بود. سخنانش چون آب حیات، دل‌های پژمرده را زنده می‌کرد.

شاه محمود می‌گوید: خواجه پارسا، «عارفِ اسرار» و «بحرِ حقایق»است و سخنان او «میراث انبیاء» است.

عمادالدین نسفی می‌گوید: او مردی بود که علم لدنّی به او عطا شده بود و هر که در محضر او حاضر می‌شد، از علم و عرفان او بهره‌مند می‌گردید.

 

آثار

  • فصل الخطاب
  • رساله قدسیه
  •  انیس‌ الطالبین و عُدة‌ السالکین
  • تحفة‌ السالکین
  • شرح فصوص الحکم
  • تفسیر بر سوره‌های دو جزء ملک و نبا به زبان فارسی

 

عروج ملکوتی

محمد پارسا در جریان سفر دوم خود به مکه بیمار شد و پس از برگزاری مراسم حج، در ۲۴ ذیحجه ۸۲۲ قمری در ۷۳ سالگی در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن شد.

عبدالرحمن عیدروس

به نام آفریننده عشق

 

شیخ عبدالرحمن بن مصطفی العیدروس (۹۵۸ – ۱۰۳۸ قمری)، از مشهورترین عارفان، عالمان و سادات حضرموت (یمن) در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

عیدروس در شب سه‌شنبه، ۹ صفر ۱۱۳۵ هجری قمری، در طارم (حضرموت) متولد شد. مادرش فاطمه بنت عبدالله الباهر بن مصطفی ایدراس بود. او در طارم بزرگ شد، قرآن کریم را در سنین پایین آموخت و در مجالس علما شرکت کرد. از همان آغاز جوانی، از هوش و فهم فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و خیلی زود در زمره دانشمندان بزرگ و افراد فاضل قرار گرفت. ایشان در زمان خود، چهره‌ای مشهور بود، مقام و منزلت او بسیار والا بود و گفته می‌شود که شفاعت (توصیه) او هرگز رد نمی‌شد. او در طول زندگی خود به کشورهای زیادی از جمله هند، حجاز، مصر، فلسطین، سوریه و ترکیه سفر کرد و پس از عمری طولانی مبارزه، دعوت، ارشاد و گردشگری معنوی، در مصر اقامت گزید.

شیخ عبدالرحمن به علم لدنی و افاضات رحمانی شهرت داشت. او در تفسیر قرآن و احادیث، و شرح کلمات عرفا، به ویژه آثار شیخ اکبر محیی‌الدین ابن عربی، چنان نکاتی را بیان می‌کرد که نشان از فهم عمیق و اتصال او به منبع وحی داشت. بسیاری از کسانی که در جلسات او حضور می‌یافتند، از بیاناتی بهره‌مند می‌شدند که گویی مستقیماً از عالم غیب بر زبان او جاری می‌شد. دیگران می‌گویند: «هرگاه شیخ سخن می‌گفت، گویی آیات الهی بر ما نازل می‌شد و حقایق پنهان آشکار می‌گردید.» نقل شده است: فردی به قصد امتحان نزد او آمد، اما پیش از آنکه سخنی بگوید، شیخ او را شناخت و فرمود: «ای جوان! آنچه در دل داری، ما را از آن خبر است. راه هدایت را در پیش گیر.»

حضور و مجالست با شیخ عبدالرحمن، تحولی روحی عمیق در افراد ایجاد می‌کرد. او با نفس قدسی و هدایت‌های عارفانه‌اش، توانایی گشودن درهای معرفت و عشق الهی را در دل‌ها داشت. بسیاری از کسانی که سال‌ها در پی حق بودند، با یک بار ملاقات یا مجالست با او، به مقصود خود رسیدند. ديگران می‌گویند: «ما قبل از ملاقات با ایشان، در ظلمت جهل و غفلت بودیم؛ اما با نورِ حضورِ ایشان، راهِ وصول به حق برایمان روشن گشت.» نقل است: «بسیاری از امراض صعب‌العلاج، تنها با شربت دعای ایشان، از بدن‌ها رخت بربست.» گزارش شده است که ایشان برای کسانی که مبتلا به فقر شدید یا عقیم بودند، دعا می‌کرد و خداوند متعال برکت را در مال و نسل آنان جاری می‌ساخت. این کرامات، شهرت او را به عنوان «ناشر العلم و البرکات» (گسترانندهٔ علم و برکات) دوچندان کرد.

 

از منظر فرهیختگان

محمد بن احمد العیدروس می‌گوید: همانا فرزندم عبدالرحمن، از علوم و معارفی برخوردار گشته که بسیاری از اسلاف ما از آن بهره‌مند نبوده‌اند؛ و او دریایی موج‌ زننده از دریاهای علم و حکمت است.

ابوبکر بن عبدالله العطاس می‌گوید: او قطب زمان و ولیّ رحمان است؛ وی چراغ هدایت برای همهٔ بندگان خدا است. هر کس بخواهد قدر اولیاء الله را بشناسد، باید به او بنگرد.

شیخ عبدالله بن محمد بن نوح می‌گوید: چون اولیا در این عصر ذکر شوند، چاره‌ای جز ذکر شیخ عبدالرحمن عیدروس در ابتدا نیست؛ زیرا او جامع میان شرافت و نور، و پیوند دهنده میان حق و خلق است.

علامه محمد بن سلیمان المغربی می‌گوید: ما در مجلس شیخ عبدالرحمن حاضر شدیم، پس خداوند بر ما از درهای معرفت گشود که پیش از آن، چنین عهدی را از او سراغ نداشتیم. او مانند ماهِ شب‌تاب بود که راه را بر ما روشن می‌ساخت.

 

آثار

  • مرآة الشموس بذكر سلسلة القطب العيدروس
  • العرف العاطر فی معرفة الخواطر و غيرها من الجواهر
  • لطائف الجود فی مسألة وحدة الوجود
  • سلسلة الذهب المتصلة بخبر العجم و العرب
  • القول الأشبه فی حديث: من عرف نفسه عرف ربه
  • قطف الزهور من روض المقولات العشر
  • الترقی إلى الغرف من كلام السلف والخلف
  • النفحة الألمعية فی تحقيق معنى المعية

 

اساتید

  • شیخ بن مصطفی عیدروس
  • مصطفی بن شیخ عیدروس
  • مصطفی بن عمر ایدروس
  • حسین بن عبدالرحمن ایدروس
  • عبدالرحمن بن عبدالله بلفقیه
  • عبدالله بن احمد بن سهل
  • عمر بن احمد السقاف

 

شارگردان

  • عبدالرحمن بن سلیمان الاحدال
  • سلیمان بن یحیی مقبول الاحدال
  • محمد مرتضی الزبیدی
  • عبدالرحمن بن حسن الجبراتی
  • سلیمان بن عمر جمال

 

عروج ملکوتی

عیدروس در شب سه‌شنبه ۱۲ محرم ۱۱۹۲ قمری، در خانه‌اش در قاهره (مصر) درگذشت. نماز جنازه‌اش در مسجد الازهر خوانده شد و در نزدیکی مرقد شیخ محمد عترِس، که نزدیک مرقد حضرت زینب (س) است، به خاک سپرده شد.

احمد بن حسین مرصفی

به نام آفریننده عشق

 

شیخ احمد بن حسین المرصفی (درگذشت ۱۱۸۰ قمری)، یکی از عارفان برجستهٔ قرن دوازدهم هجری قمری در مصر و از شاگردان برجستهٔ شیخ مصطفی بکری بود.

 

ویژگی ها

شاگردانش می‌گویند: «هرگاه شیخ نماز می‌خواند، هالهٔ نورانی او را فرا می‌گرفت و زمزمهٔ اذکارش، دل‌های خفته را بیدار می‌ساخت.» گزارش شده است که او به توانایی مکاشفهٔ احوال باطنی افراد دست یافته بود و بسیاری از مریدانش برای حل مشکلات روحی و معنوی به او مراجعه می‌کردند.

مانند بسیاری از اولیا، دعای مرصفی نیز بسیار مستجاب می‌شد. در روزگار قحطی و تنگدستی در مصر، مردم به او پناه می‌بردند. در یکی از موارد، پس از دعای خالصانهٔ او، باران رحمت الهی سرازیر شد و خشکسالی پایان یافت. در التذکرة المرصفیة آمده است: «پس از دعای شیخ، آسمان گشوده شد و چشمه‌های رحمت باریدن گرفت.»

 

از منظر فرهیختگان

شیخ مصطفی بکری می‌گوید: احمد مرصفی، دریایی در معارف و سلوک بود؛ و هر کس بخواهد تجلی حق را در صورتی بشری ببیند، باید به او بنگرد.

شیخ محمد امین کردی می‌گوید: شیخ احمد مرصفی، نشانه‌ای از نشانه‌های خداوند در زمین بود؛ و من وقتی در محضر او حاضر می‌شدم، احساس می‌کردم در محضر قدس هستم.

 

عروج ملکوتی

احمد مرصفی در سال ۱۱۸۰ قمری در مصر درگذشت.