زندگینامه مصطفی بکری
به نام آفریننده عشق
مصطفی بن کمال الدین بن علی صدّیقی بکری (۱۰۹۹ – ۱۱۶۲ قمری)، ملقب به قطبالدین و ابوالمواهب، عالم و عارف حنفی و بنیانگذار فرقه بکریّه در طریقت خلوتیّه است.
ویژگی ها
بکری در ذی القعده ۱۰۹۹ قمری در دمشق به دنیا آمد. وی در کودکی یتیم شد و عمویش سرپرستی او را به عهده گرفت. جدش بدرالدین بکری از خاندان مشهور بکریه است. استادان او در فقه و تصوّف عبارت بودند از: عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی، شیخ ابوالمواهب محمد حنبلیو محمد بن بَدیری دِمیاطی. او در سفری که به بیت المقدس کرد، وارد طریقت خلوتیه شد و پس از مرگ مرشدش، عبداللطیف بن حسام الدین حلبی خلوتی، جانشین او گردید. بکری در بیت المقدس کتاب دعایی به نام “اَلفَتحُ القُدسی و الکَشفُ الاِنسی” نوشت که مریدانش آن را در پایان شب میخواندند.
بکری چندین بار به بیت المقدس سفر کرد و گزارشی درباره یکی از سفرهایش به نام “الخَمْرَةُ المَحسیِةُ (الحَسیة) فی الرَحلَةِ القُدْسیة” نوشت. وی همچنین برای تبلیغ طریقت خلوتیه، به مصر و شام و حلب و بغداد و قسطنطنیه و حجاز سفر کرد. فرزند بکری، ابوالفتوح محمد که صوفی، شاعر و نویسنده بود، کتابی به نام “تَلخیصات البکریة فی ترجمة خلاصة البکریة” در شرح حال پدرش نوشته است.
شیخ در جوانی چندین بار سفر حج و زیارت کرد و در سیاحت خود – که بعدها در رسالهٔ السیاحة الشرقیة ثبت کرد – تجربیاتی از مکاشفات غیبی داشت. نوشته است که در مدینه منوره، در حال ذکر در کنار روضهٔ پیامبر (ص) حالت فنا بر او دست داد و گفت: «به ناگاه حسّ خاک از میان برخاست و جز نور محمدی ندیدم.» در تذکرههای شاگردان آمده است که هرگاه کسی با اخلاص از او دعایی میخواست، اجابت نزدیک بود. به ویژه در زمان قحطی دمشق، مردم به نزد او آمدند؛ او دو رکعت نماز خواند و گفت: «اللهم اسق عبادک…» و همان روز باران نازل شد. پس مردم او را «مستجابالدعوه اهل شام» خواندند.
در طبقات البکریة آمده است: «هرگاه شیخ ذکر را آغاز میکرد، سکینه نازل میشد و دلها در حضور حق میگداخت.» عارف مصری «احمد بن حسین المرصافی» گفته است: «دیدم چگونه حضورش، غفلت را از صد دل برمیدارد، گویی با نفسش جانها را پاک میکرد.» از جمله شاگردانش، شیخ محمد الخلوتی میگوید: «هرگاه در مجلس بر ما مینگریست، گویا درون ما را میخوانَد؛ بدون گفتوگو میدانست که در کدام مرحلهٔ سلوکیم.» بکری خود در یکی از نامههایش نوشت: «قلبِ سالک همچون آینه است و من اگر بر آن بنگرم، آنچه را در آن است میبینم؛ پس نصیحت را به مقدار آن بازمیگردانم.»
در زمان اقامت او در مصر، برخی فقها که ابتدا به تصوف سختگیر بودند، پس از مجالس وعظ و بحثش تغییر دیدگاه دادند. در تذکرهها آمده است: «عقلیترین بیان از حقیقت عرفان را از زبان مصطفی بکری شنیدیم، که محبت را به علم آمیخت.» او را “العارف العالِم” میخواندند؛ یعنی عارفی که علم داشت و عالمِ وارستهای که عارف بود. عبداللطیف خلوتی میگوید: استاد من، شیخ مصطفی البکری، که خداوند از او خشنود باد، روایت کرد که روزی نام خدای تعالی را که با خط درشت و برجسته بر دیواری نوشته شده بود، دید. مدت زیادی به آن خیره شد و غرق در عظمت آن نام شد تا اینکه از هوش رفت و به زمین افتاد. پس از مدت کوتاهی از خواب بیدار شد. گویی جامهایی از شراب معرفت به او نوشانده شده بود.
از منظر فرهیختگان
شیخ عبدالرحمن العیدروس میگوید: او از واصلان است؛ مراحل را با تجلی الهی میپیماید و میان شریعت و حقیقت جمع کرده است.
محمد مرتضی الزبیدی میگوید: شیخ مصطفی بکری فقیهی عارف بود، با حالات شگفت در کشف و هدایت مریدان.
آثار
- الذخیرة الماحیة لِلاثام فی الصلاة علی خَیر الاَنام فی سائر الایام
- المَوردِ العَذب لِذَوی الورود فی کشف معنی وحدة الوجود
- فوائد الفَرائد فی ضابط العقائد
- بُلْغَةُ المُرید
عروج ملکوتی
وی سرانجام، در ۱۸ ربیع الثانی ۱۱۶۲ قمری در قاهره در گذشت. مقبرهاش در قُرافة الکبری، خارج شهر قاهره، زیارتگاه است.












دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.