زندگینامه عبدالله انصاری

 

به نام آفریننده عشق

 

عبدالله بن ابی‌ منصور انصاری (۴۸۱ ۳۹۸ قمری)، معروف به خواجه عبدالله انصاری و «پیر هرات» در شهر هرات متولد شد و در همان جا نیز از دنیا رفت. او از صوفیان بزرگ زمان خود بود و در عبادات و مناجات، بسیار تلاش می‌کرد.

 

ویژگی ها

خواجه عبدالله انصاری در سال ۳۹۶ هجری و به قولی ۳۹۵ هجری در افغانستان امروزی که در آن زمان، بخشی از ایران بود، متولد شد. خواجه عبدالله به «شیخ الاسلام» نیز معروف است و از نوادگان ابوایوب انصاری، صحابه پیامبر اسلام (ص) بود. این عالم اسلامی، از صوفیان بزرگ زمان خود بود و در عبادات و مناجات، بسیار تلاش می‌کرد. از آثار او چنین برمی‌آید که در علوم مختلف دینی، متبحر و صاحب نظر بود و برخلاف بسیاری از صوفیان، در حدیث نیز دارای معلومات بسیار و حتی صاحب نظر بوده است. از او نقل شده است که کتاب ترمذی را بهتر از دو صحیح بخاری و مسلم می‌دانسته و زمانی که علت را جویا شدند، چنین گفت: «از صحیح بخاری و مسلم، تنها کسانی می‌توانند استفاده کنند که به علم حدیث آشنایی کامل داشته باشند. برخلاف کتاب ترمذی که برای همه افراد قابل استفاده می‌باشد؛ هم عالمان و فقیهان و هم غیر ایشان، می‌توانند از این کتاب استفاده کنند.»

خواجه عبدالله، عالم در ادبیات فارسی، عربی و شعر بود. حتی از ایشان نقل شده است که شش هزار شعر از در حافظه داشت. مذهب وی حنبلی بود و مردم را نیز به این مذهب توصیه می‌کرد. وی کتابی هم در سیره احمد بن حنبل به نگارش در آورد. خواجه عبدالله ملاحظه هیچ حاکم و پادشاهی را نمی‌کرد و با صراحت و جدیت با منکرات آن‌ها برخورد می‌کرد. این عمل او موجب دشمنی‌های بسیار با او شد که حتی چندین مرتبه، دشمنانش قصد جان او را کردند. این پیر روشن ضمیر، دارای قوه ی حافظه ای بس خارق العاده بوده و آن طور كه خودش گفته: هر چه از قلم من بگذرد، آن را حفظ می كنم. در «فواید الرضویه» از ایشان نقل شده است: «سیصد هزار حدیث و هزار هزار سند حفظ كرده‌ام.» در نفحات الانس، از خواجه آورده است: «من صد هزار بیت از شعرای عرب یاد دارم.»

خواجه، در طریقت، به شیخ ابوالحسن خرقانی، عشق و ارادت می ورزید، چنانكه شیخ فرماید: «عبدالله مردی بود بیابانی، می‌رفت به طلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمه آب زندگانی، چنان خورد كه از خود گشت فانی، كه نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی.» خواجه از زمان طفولیت در كسب علم و كمال، كوشید و از این تلاش و كوشش تا پایان عمر، دمی فرو نگذاشت. همیشه در افاضه و استفاضه به سر می‌برد، مقامی بس والا و ارادتمندانی بی‌شمار داشت، در هرات كه مجلس می‌گفت، طالبان و مریدان و شاگردان بی شمارش چنان مشتاقانه گرد می‌آمدند كه حدی بر آن متصور نبود. وی با آنكه مقام شیخ الاسلامی شهر را دارا بود و با توجه به مقام والایی كه داشت، به امر به معروف و نهی از منكر و اشاعه دین مبین اسلام می‌پرداخت و در این مورد مُجدّانه كوشش می‌نمود كه ظاهر شریعت از هر لحاظ مراعات گردد.

خواجه در تقوا، عبادت، مراقبت، ریاضت و حفظ حقوق دیگران، در عصر خود بی‌مثال و بی‌نظیر بود و به آنچه می‌گفت عمل می‌نمود. وی عارف و خداشناس بود و ارادتمندانش، با این فضایل ملكوتی و عرفانی او، چون پروانه به دور شمع وجودش می‌گشتند و از محضرش كسب فیض می‌نمودند. خواجه لازمه سلوک طریقت و حصول حقیقت را پیروى از شریعت مى‌دانست و طریقت دور از شریعت را تباهى و گمراهى مى‌شمارد. چنان كه گوید: “اصل تصوف لازم گرفتن كتاب و سنت است و كار كردن بدان و دست از رخصت و تأویلات بداشتن.” چنان كه گفته‌اند وى نه یک سر زاهد است كه از دنیا روى در هم كشد و در زاویه عزلت و ریاضت نشیند، و نه یک باره عاشق و سرگشته است كه در غلبه سكر و جنون پایكوبى و دست افشانى كند و در این كار سر از پا نشناسد. نه چون حلاج و بایزید است كه از “انا الحق” و دم زند و نه خود را در پیچ و خم افكار وحدت وجودى گرفتار سازد. از این گذشته، سخن پیر هرات آكنده از شوق و گرمى عاشقانه است و گهگاه پاره‌اى عبارات رنگین و موزون او چون غزلى شورانگیز در دل اثر مى‌گذارد.

روایت است که وی بارها در مسائل فقهی و حدیثی بدون مراجعه به کتاب، پاسخ‌ هایی می‌داد که بعداً کاملاً مطابق نصوص معتبر دیده می‌شد. شاگردان گفته‌اند که گاهی در حالت «تجلی» سخنانی می‌گفت که خود پس از بازگشت از آن حال، آن را «الهامی از سوی حق» می‌دانست. آورده‌اند که گاهی پیش از آنکه کسی سخن بگوید، حاجت و رنج او را باز می‌گفت. در طبقات‌الصوفیه آمده است: «به مریدان می‌گفت: دلتان را پاک دارید که ما حال دل را در چهره می‌بینیم.» یکی از کرامات اخلاقی او قدرت تبدیل نفوس سخت به دل‌های نرم بود. جامی می‌نویسد: «مردمان را با یک سخن، از سرکشی به بندگی کشانیدی.» در روایت‌های هرات آمده است که چون خواجه در منبر به مناجات می‌پرداخت، ستون‌ها و دیوارها از گریهٔ مردم می‌لرزید.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرزاق کاشانی می‌گوید: خواجه عبدالله، ترجمان شوق و لسان صدق است؛ هرچه گفت، از حقیقت گفت.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: بر منبرِ عرفان، خواجه عبدالله سلطان است.» «اگر فارسی را شرفی باشد، از مناجات‌نامهٔ اوست.

عطار نیشابوری می‌گوید: او یکی از ارکان طریقت و پیشوایان حقیقت است. کلامش آتش در جان می‌زند.

محمد غزالی می‌گوید: اگر سخن خواجه نبود، بسیاری از معانی عرفان بر مردم پوشیده می‌ماند.

قشیری می‌گوید: خواجه عبدالله از اهل حال است و هر لحظه در تجددِ تجلی.

 

آثار

  • مناجات‌ نامه
  • منازل السائرین
  • صد میدان
  • تفسیر
  • طبقات الصوفیه
  • زادالعارفین
  • قلندرنامه
  • محبت‌ نامه
  • رساله دل و جان

 

عروج ملکوتی

در بعضی از منابع آمده است که خواجه عبدالله انصاری در پایان عمر نابینا شد و در نهایت در سال ۴۸۱ هجری در شهر هرات درگذشت.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *