نوشته‌ها

زندگینامه قربانعلی زنجانی

به نام آفریننده عشق

 

قربانعلی زنجانی، معروف به «حجت‌الاسلام» (۱۲۴۶ – ۱۳۲۸ قمری)، از فقها و مراجع تقلید شیعه در قرن ۱۴ قمری و از حامیان مشروطه مشروعه بود.

 

ویژگی ها

ملا قربانعلی زنجانی در حدود سال ۱۲۴۶ قمری در یکی از روستاهای زنجان به نام ارغین چشم به جهان گشود. در اوایل کودکی از زادگاهش به زنجان آمد و پس از طی تحصیلات مقدماتی، در مدرسه نصرالله خان به تحصیل علوم دینی پرداخت و مقدمات علوم اسلامی را نزد اساتید آن دیار از جمله آخوند ملاعلی قارپوزآبادی فراگرفت. در سال ۱۲۶۶ قمری که با شروع فتنه بابیان در زنجان و وقوع آشوب در شهر، مجال درس و بحث از عالمان دینی گرفته شده بود، ملا قربانعلی زنجانی برای ادامه تحصیل و شرکت در درس خارج عازم عتبات شد؛ اما چون راه عراق بسته بود، ابتدا مدتی را در بروجرد گذراند و سپس راهی نجف اشرف شد و در آن شهر از محضر عالمان بزرگی چون صاحب ‌جواهر، شیخ مرتضی انصاری، شیخ راضی نجفی و سید حسین کوه‌کمری کسب فیض نمود.

آخوند ملاعسكر چنین نقل می‌کند: به هنگام تشرف به آستان قدس رضوی از آخوند‌ ملا تقی خراسانی شنيدم كه می‌فرمود: پس از رحلت شيخ مرتضی انصاری در اينكه به چه کسی رجوع كنيم، مبهوت بودم. شبی در خواب ديدم كه در صحن حضرت علی (ع) تختی نهاده‌اند و حضرت بر آن جلوس فرموده است و حضرت مهدی (عج) نيز در پشت سرشان قرار دارند و در كنار حضرت نيز، شيخ قربانعلی زنجانی ايستاده است. به‌ خود گفتم: در اين‌ مورد، به‌ خود حضرت امير (ع) مراجعه نمايم. با كمال ادب پيش رفتم و موضوع را به عرض رساندم. ايشان به حضرت حجت (عج) اشاره فرمودند و حضرت حجت (عج) نيز به شيخ‌ قربانعلی اشاره فرمودند. از خواب بيدار شدم و افكار گوناگون مرا احاطه كرد. همان روز به حجره آخوند‌ ملا قربانعلی زنجانی رفتم و بدون گفتن خوابی كه ديده بودم، از ايشان سوال كردم كه پس از شيخ، شما به كه رجوع فرموده‌ايد؟ او بدون تأمل، از زير تشكچه‌اش رساله كوچكی را كه خودش نوشته بود درآورد. سوال كردم: اين رساله از كيست؟ فرمود: از خودم است و در اثر زحمات خودم تهيه كرده‌ام. سپس اضافه كرد: مگر استاد عزيزمان مرحوم شيخ مرتضی آنچه را كه می‌فرمود از بطن مادر آورده بود؟

نقل است: روزی پس از نماز صبح، حاج ملا قربانعلی به سجده می‌رود. خادم می‌بیند آقا از سجده بلند نمی‌شود و هرچه ایشان را صدا می‌کند، پاسخی نمی‌شنود. پوستینی که بر تن ایشان بود را می‌گیرد و تکان می‌دهد. می‌بیند کسی زیر پوستین نیست. هراسان همانجا می‌نشیند. بعد از مدتی آقا از سجده بلند می‌شود و می‌گوید: الله اکبر. خادم عرض می‌کند: آقا کجا بودید؟ ایشان با همان لهجه و کلام ترکی می‌فرماید: چه کار داری با این کارها؟ خادم می‌گوید: شما را به جده سادات قسم می‌دهم که حقیقت را بگویید. ایشان می‌فرماید: طلبه‌ای در نجف فوت کرده بود، رفتم نماز ایشان را خواندم و آمدم. نقل است: یک روز، درویشی به حضور قربانعلی مشرف شد و از ایشان تقاضای پول کرد. قربانعلی به او گفت: پولی که دادنی به تو باشد ندارم! درویش گفت: چنین دروغی از تو بعید است زیرا در زیر تشکچه تو مقداری پول وجود دارد‌. قربانعلی به درویش گفت: از تو نیز بعید است که فلان مبلغ نزد خود داری و از من پول می‌‌طلبی. آنگاه درویش دست او را بوسید و بیرون رفت.

روزی مرحوم ملاقربانعلی زنجانی در حیاط منزلش وضو گرفته بود تا نماز بخواند. در این هنگام، پیرزنی، آه و ناله کنان وارد شده و به ایشان عرض کرد: آقا به دادم برسید! رحیم داروغه پسرم را دارد می‌کشد. او را در زندان خود به غل و زنجیر کشیده و در این سرمای زمستان شب‌ها روی پایش آب سرد می‌ریزد. قربانعلی زنجانی گفت: یک نفر برود این خبیث (رحیم داروغه) را صدا کند و به اینجا بیاورد. وقتی رحیم داروغه آمد، قربانعلی زنجانی با اشاره به چوب کوچکی که در دست داشت به او گفت: می‌خواهی بزنم کمرت بشکند! رحیم داروغه نیز بدون آنکه چوبی به کمرش اصابت کند، از درد کمر ناله می‌کند تا اینکه او را به دوش گرفته و می‌برند. نقل است که قربانعلی زنجانی به شیخ فضل الله نوری گفته بود: شیخ فضل الله! تو را به دار می‌زنند و مرا تبعید به عتبات می‌کنند و آنجا می‌کشند.

 

از منظر فرهیختگان

سید محمد مهدی اصفهانی در «احسن الودیعه» وی را «مجتهد کبیر» خوانده و مولف «تاریخ زنجان – علما و دانشمندان» با این اوصاف، مقام منیع وی را پاس داشته است: «علم الأعلام، قدوة اهل العلم، قطب دائرة التحقیق، الزاهد العابد، سلمان زمانه، آية الله فی العالمین… مولا قربانعلی زنجانی» از اکابر علمای بزرگ و از مراجع نوابغ و نوابغ دهر بود.

میرزا محمود حسینی می‌گوید: این بزرگوار از صدر اسلام تا کنون در زنجان، عالمی بی‌بدیل و فقیهی بی‌نظیر بود و من هر وقت حاجتی داشته باشم به روح او متوسل می‌شوم.

میرزا محمود حسینی می‌گوید: قربانعلی زنجانی بسیاری از وقایع پس از مشروطه را پیش‌گویی کرده بود، از جمله عمامه پرانی پس از مشروطه.

علامه طباطبایی می‌گوید: این شخص، فوق‌العاده است.

 

عروج ملکوتی

او در ۱۷ ربیع‌الثانی سال ۱۳۲۸ قمری در کاظمین درگذشت. محل دفن وی در رواق مقدسه در مجاور حرم کاظمین است.

زندگینامه زین‌الدین ابوبکر تایبادی

به نام آفریننده عشق

 

زین‌الدین ابوبکر تایبادی عارف و فصیح ایرانی قرن هشتم هجری است.

 

ویژگی ها

تایبادی در علوم ظاهر، شاگرد مولانا نظام الدین هروی است اما در طریقت او را اویسی و تربیت یافته روحانیت احمد نامقی جامی دانسته‌اند: «به واسطه ورزش شریعت و متابعت سنت، ابواب علوم باطنی بر وی مفتوح شده بوده‌ است و احوال و مقامات عالیه ارباب ولایت میسر گشته است و وی به حقیقت اویسی بوده‌ است.»

شیخ به مدت هفت سال از تایباد با پای برهنه به مزار احمد جامی می‌رفت. در فاصله ای دور، در برابر تربت شیخ می‌ایستاد و به تلاوت قرآن مشغول می‌شد. هربار این فاصله را کمتر می‌کرد تا اینکه پس از هفت سال به پیش مرقد شیخ رسید و سی سال بعد از آن، روحانیت شیخ احمد وی را به زیارت مشهد اشارت کرد. زین‌الدین به مشهد رفت و خلعت‌ها و نوازش‌ها یافت و از آنجا عزیمت طواف مزارات طوس کرد. در طوس با یکی از مجذوبان به نام بابا محمود طوسی دیدار کرد و پس از آن هر سال یک از مریدان خود را نزد بابا محمود می‌فرستاد تا سخنان وی را بنویسند و به خدمت او بیاورند.

تایبادی، چنانکه از گزارش شوشتری برمی آید، شیعه بوده است. وی علوم ظاهری را نزد نظام‌الدین هروی آموخت. معصوم علی شاه، کلا مسئله اویسی بودن عرفا را رد کرده و معتقد است: «به روحانیت تنها، شخص به جایی نمی‌رسد و تا خدمت ولی زمان نرسد و بیعت عامه و خاصه نبویه و علویه ننماید، کاملش نمی‌گویند.» او دربارهٔ تایبادی نیز این مطلب را صادق دانسته و با استناد به آنچه جامی دربارهٔ دیدار شیخ بابا محمود طوسی گفته، نتیجه گرفته است: «زین الدین تایبادی از بابا محمود طوسی فیض باب می‌شده و به زودی روشن می‌شود که از برای زیارت مکه به شیراز آمده و با خواجه حافظ صحبت نموده و مشایخ حجاز را خدمت رسیده است.» صاحب مجالس‌المومنین به نقل از مشجر سید محمد نوربخش، تایبادی را به واسطه ابوطاهر خوارزمی و عبیدالله بیدآبادی، پیرو شیخ علاءالدوله سمنانی دانسته‌ است.

نقل است که زین الدین ابوبکر تایبادی سوخته شدن فردی را با جمله “این فرد سوختنی است” پيش بينی می‌کند و آن فرد نیز در حادثه‌ای می‌سوزد. ابوبکر تایبادی زوال حکومت یکی از حاکمان به نام نصرالله را پیش‌بینی کرده بود و گفته بود: حکومت نصرالله یک‌سال بیش نباشد. همین طور هم شد و حکومت او بعد از یکسال از بین رفت.

درویشی می‌گوید: به رسم تجارت به زمین هندوستان رفته بودم و چند اسب خوب نیز همراه داشتم. به سلامت بدان دیار رسیدم. چون اسبان فروخته شد، سود بسیار و توفیر نیکو به من رسید. بعد از چند گاه، با کاروان می‌آمدم. شب، کاروان شبگیر کرده بودند و همراه من نیز با کاروان رفته بودند. چون بیدار شدم هیچ‌کس نبود. یارای رفتن نیز نبود. سه شبانه روزه تنها در آن بیابان بماندم. چنانچه قوّت گفتن نداشتم و تشنگی غلبه کرد. دل بر هلاک خود نهادم. در حالت چنین؛ به خاطر من بگذشت که من از دیار مولانا شیخ الاسلام زین الانامم.

خداوندا اگر او را در درگاه تو آبروی و تقرب است، مرا از اين ورطه خلاصی کرامت فرمای. در اين انديشه می‌بودم که ناگاه مولانا شیخ الاسلام ظاهر شدند و دست مرا بگرفتند و گفتند: برخیز! چون چشم من بر جمال با کمال او افتاد و دست من به دست مبارک ایشان رسید. مرا قوت و شوکت پیدا شد و از آن عارضه هیچ باقی نمانده بود. نقل است: در مکانی ملخان بسیاری وجود داشتند و باعث ناراحتی اهل آن مکان شده بودند که با نظر و دعای شیخ، اثری از ملخ ها نماند. نقل است: هنگامی که ابوبکر تایبادی در مسجد مشغول خواندن نماز بودند، نوری مانند آفتاب، مسجد را نورانی کرده بود.

ابوبکر تایبادی می‌گوید: پیغمبر (ص) را در واقعه دیدم. التفات بسیار نمودند و تلطف کردند و چنین ظاهر کردند: می‌خواهی که تو را اسم اعظم معلوم شود؟ گفتم: آری یا رسول الله (ص)! پیغمبر (ص) فرمودند: به زیارت سلطان رضا (ع) باید رفت و متوجه می‌باید بود تا جوانی به این نشان پیش تو آید. هر آیتی که بر زبان او جاری شود، اسم اعظم، او باشد. ابوبکر تایبادی به حرم امام رضا (ع) رفته و هفت روز در حرم امام رضا (ع) توقف نمودند. بعد از آن، جوانی حاضر شد و به مولانای شیخ الاسلام چنین گفتند: آية الکرسی بخوانید!

نقل است: ابوبکر تایبادی در دوران نوزادی، چون ماه رمضان بود از مادرش شیر نمی‌خورد. نقل است: در مجلسی که مهمانان فراوانی داشت و غذا نیز کم بود، ابوبکر تایبادی مهمانان را با همان غذای ناچیز سیر کرده بود و حتی مقداری هم اضافه آمده بود. نقل شده است که خواجه پارسا از اینکه در جوانی از دیدار و صحبت شیخ زین‌الدین صرف نظر کرده بود، اظهار ندامت می‌‌کرده‌ است. صاحب تذکره هزار مزار نیز نوشته‌ است: بعد از مرگ مولانا روح الدین محمد بن ابی بکر البلدی در سال ۷۸۷ قمری، وی را به خواب دیدم. از وی سؤال کردم: از علمایی که اکنون در قید حیات هستند، کدام از ایشان اقرب است به خدای تعالی؟ گفت: مولانا زین‌الدین ابوبکر تایبادی.

 

از منظر فرهیختگان

بهاءالدین محمد نقشبند می‌گوید: او را مانند بحری یافتیم در معارف.

امیر قوام‌الدین می‌گوید: آن دلدار آخرالزمان، در میان اهل طریقت چون آفتاب است بر سپهر معارف که بر همه کس بتابد و فیض او بر همه کس رسد.

 

عروج ملکوتی

تایبادی در ماه محرم سال ۷۹۱ قمری در تایباد درگذشت و در همان‌جا دفن شد. در زمان شاهرخ پسر تیمور بر مزار او ایوانی وسیع بنا گردید که تا کنون برجا مانده و یکی از آثار نفیس آن دوره به شمار می‌رود.

زندگینامه مهدی سمندری نجف آبادی

به نام آفریننده عشق

 

مهدی سمندری نجف آبادی از عارفان ایرانی سده چهاردهم شمسی بود.

 

ویژگی ها

مهدی سمندری در سال ۱۳۰۷ شمسی در نجف آباد اصفهان و در خانواده‌ای متدین چشم به جهان گشود. ایشان در دامان زنی پاکدامن و فداکار و در سایه پدری که معلم قرآن بود (شغل پدرشان کشاورزی بود) رشد کرد. تحصیلات علوم جدید و قدیم را همزمان ادامه داده و مقطع دیپلم را در شهر نجف‌آباد به اتمام رساند. ایشان در زمان کودکی از نعمت پدر محروم گشت و در غیاب پدر، از همان عنفوان کودکی، با سختی‌های این عالم خاکی دست‌ و پنجه نرم کرد. در آن شرایط سخت، مادر مهربان و زحمت‌کش، سرپرستی فرزندان را بر عهده گرفت و با تمام توان کار می‌کرد تا مخارج زندگی را تأمین کند، اما درآمدش، کفاف گذران زندگی آنان را نمی‌داد، لذا استاد سمندری از همان زمان نوجوانی، مجبور به کار کردن شد تا کمکی برای مخارج زندگی باشد. ایشان می‌فرمود که در آن سال‌ها به کارهای گوناگونی دست زدم؛ کارهایی چون شاگردی مغازه، کار در کارگاه سنگ‌تراشی، چوپانی، بنّایی و… .

وی با اتمام بخشی از دروس دینی در حوزه علمیه اصفهان، برای ادامه تحصیلات به حوزه علمیه قم عزیمت نمود و در آنجا از محضر اساتیدی چون آیت‌ الله بروجردی، شیخ مرتضی مطهری، شیخ مرتضی حائری، آیت‌ الله مشکینی، امام خمینی، آیت‌ الله منتظری، علامه طباطبایی و دیگر اساتید بزرگ بهره برد. استاد سمندری که پرورش و تعلیم نسل جوان را رسالت جامعه روحانیت می‌دانست، با استخدام در آموزش‌ و پرورش، عاشقانه و پدرانه به تعلیم نسل نوجوان در مدارس همت گماشت. استاد می‌فرمود: «بنده بر اساس وظیفه طلبگی، بذر این معارف را در مزرعه جان این شاگردان می‌پاشیدم و می‌دانستم به اذن الله روزی سبز خواهد شد؛ تا روزی هر کس چه مقدار باشد.»

استاد مهدی سمندری در دبیرستان به تدریس دروس منطق و فلسفه اشتغال داشت و کلاس‌های انشای فارسی در سال‌های پنجم و ششم را اداره می‌نمود. استاد سمندری در سال ۱۳۶۰ شمسی، پس از ۲۷ سال خدمت آموزشی در دبیرستان‌های نجف‌آباد، بازنشسته شد و برای ادامه تحصیلات حوزوی به قم رفت. مهدی سمندری در بین اساتید خویش از علامه طباطبایی به‌ صورت ویژه‌ای یاد می‌فرمود و مکرر بیان می‌داشت: بنده سه سال در خدمت ایشان از آیه «و علم آدم الاسماء کلها» تا آخر قرآن درس گرفتم (آن‌ هم به‌صورت انفرادی) و از ایشان دستورالعمل‌هایی نیر دریافت کردم. استاد سمندری در مورد یکی از این دستورات می‌فرمود: دعایی از استادم علامه طباطبایی آموختم که با شیوه‌ای خاص، با قلم نی و زعفران نوشته می‌شود و تأثیرات خاصی دارد و شرط تأثیر آن اذن از استاد است.

ایشان مدت سه سال نیز از محضر مهدی الهی قمشه‌ای در مدرسه سپهسالار تهران کسب فیض نمودند و در سال ۱۳۶۶ شمسی، دوره لیسانس خود را در رشته معقول و منقول در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به اتمام رساندند. یکی از برجسته ترین اساتید ایشان، حضرت استاد علامه حسن زاده آملی بودند که استاد در مورد آشنایی با ایشان، این گونه فرمودند: با راهنمایی دوست عارفم، جناب آقای محمود امامی به محضر جناب استاد علامه حسن زاده آملی (روحی فداه) شرف حضور پیدا کردم. خود را در مقابل دریایی از علم و عرفان دیدم، قطره‌ای در مقابل دریا. مدت هشت سال به اتفاق دوستانی چون آقایان محمود امامی و علی بهجت از محضر این استاد فرزانه خوشه چینی نمودیم.

مهدی سمندری با همراهی همسر فداکار و %

زندگینامه شهید ثانی

به نام آفریننده عشق

 

زین‌الدین بن علی بن احمد عاملی جُبَعی (۹۱۱ – ۹۶۶ قمری)، معروف به شهید ثانی، از علما و فقهای بزرگ شیعه در قرن دهم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

شهید ثانی مسافرت‌های زیادی برای کسب علم نمود و از اساتید شیعه و سنی بهره جست و علاوه بر فقه و اصول، از فلسفه، عرفان، طب و نجوم نیز آگاهی داشت. وی مذاهب پنج‌گانه را تدریس می‌کرد و طبق مبانی هر یک فتوا می‌داد. او با تلاش و کوشش، فقه آل محمد (ص) را به نقاط مختلف جهان بسط و انتشار داده است. از ایشان آثار و تالیفات بسیاری در موضوعات مختلف بر جای مانده است؛ مهم‌ترین اثر فقهی او کتاب الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه است که در حوزه‌های علمیه شیعه تدریس می‌شود.

شهید ثانی پس از اقامت در بعلبک، در سایه شهرت علمی، مرجعیت یافت و دانشمندان فرزانه و فضلای آن دیار، از دوردست‌ ترین بلاد برای استفاضه علمی‌ به محضر او روی می‌آوردند و از بركات علمی‌ و اخلاقی او بهره كافی می‌گرفتند. وی در این شهر، تدریس جامعی را آغاز كرد، به این معنی كه چون نسبت به مذاهب پنج‌گانه مذهب جعفری، حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی از لحاظ آگاهی علمی‌،  كاملا محیط و مسلط بود، بر اساس تمام این مذاهب پنج‌گانه تدریس می‌نمود و در حقیقت، فقه مقارن و عقاید تطبیقی را تدریس می‌كرد. وی برای نخستین‌ بار، تدریس فقه تطبیقی را در شهر بعلبک بنیاد نهاد و توده مردم نیز بر حسب مذهب خود، پاسخ استفتائات خویش را از محضر او دریافت می‌كردند.

نقل است: شهید ثانی به سوی مسجد معروف به «جامع سفید» رفت ولی دید که در قفل شده است و در مسجد هم هیچ‌کس نیست. پس دست خود روی قفل گذاشت و قفل به خودی خود باز شد. ‏ وارد غار شد و به نماز و دعا مشغول گردید به طوریکه از حرکت قافله غافل ماند و زیاد در آنجا نشست. پس بلند شد و به شهر آمد. دید قافله رفته است و کسی در آنجا نیست. پس متحیر ماند و به تنهایی با مشقت پیاده به راه افتاد تا خسته شد. ناگهان سواری به او رسید و به او گفت: پشت سر من سوار شو و او را سوارکرد و مثل برق او را به قافله رساند و گفت: برو پیش رفقایت. می‌فرمود: من از اين کار حیرت کردم و هر چه خواستم در مرتبه دوم او را ببینم، اصلا او را ندیدم.

علامه نوری می‌نویسد: جواب زیر را به خط شیخ حسین بن عبد الصمد عاملی (پدر شیخ بهایی) دیده‌ام که سید بدرالدین حسین بن شدقم حسینی مدنی در مکه معظمه، راجع به شهادت شهید و اینکه شهید چند سال قبل از مرگش محل شهادت خود را به وی نشان داده بود، سؤال کرده و آن دانشمند بزرگوار هم جواب داده است.

در روضات الجنات نقل شده است: در آن شبی که در روز آن شهید ثانی کشته شد، نوری از جسد مطهر آن شهید آشکار و به سوی آسمان امتداد پیدا کرد و در سینه او رقعه‌ای دیده شد که در یک روی آن «رب انی مغلوب فانتصر» و در روی دیگر آن «ان کنت عبدی فاصطبر» نوشته شده بود.

 

از منظر فرهیختگان

سید محمد باقر خوانساری می‌نویسد: تا این زمان که سال ۱۲۶۳ قمری است، هیچ‌کس از علمای بزرگ را به یاد ندارم که در بزرگواری، وسعت فکر، مقام بلند، خوش‌فهمی، تصمیم و اراده، حسن سلیقه، شیوه معتدل، برنامه منظم تحصیلی، استادان بسیار، ظرافت طبع، کارهای بدیع، معنویت کلام و تصنیفات جامع و کامل به پایه شهید ثانی رسیده باشد، بلکه می‌توان گفت شهید ثانی از لحاظ اخلاق و ملکات فاضله در حدود مقام معصوم بوده است!

فخر المحققین در مورد او می‌گوید: امام اعظم، زنده‌ کننده آنچه از سنن مرسلین کهنه گشته بود و محقق اولین و آخرین…

شیخ حر عاملی می‌نویسد: شیخ اجل زین الدین بن علی بن احمد عاملی جبعی، شهید ثانی، شخصیت وی از لحاظ وثوق، علم، فضل، زهد، عبادت، ورع، تحقیق، تبحر، جلالت قدر، عظمت شأن و جمیع فضایل و کمالات مشهورتر از آن است که ذکر شود و خوبی‌ها و اوصاف حمیده‌اش بیشتر از آن است که به شمارش آید.

صاحب کتاب المقابیس می‌گوید: شهید ثانی، افضل متاخرین، اكمل متبحرین، نادره پسینیان، یادگار پیشینیان، مفتی همه طوائف اسلامی، راهنمای دینی مردم به راهی پایدار و صراطی مستقیم، مقتدای شیعه و نور شریعت بود كه سخنان بزرگان از برشمردن مزایا و استیفای حق او در بیان فضایل پرارزش او نارسا است.

شیخ یوسف بحرانی می‌گوید: شهید ثانی در میان دانشمندان شیعه از برجستگان و روسا و اعاظم فضلا و ثقات به شمار می‌رود. عالمی است عامل و محققی است موفق و موشكاف و زاهد، و پارسایی است مجاهد كه محاسن و اوصاف حمیده‌اش فزونتر از آن است كه به شمارش درآید و فضایلش بیش از آن است كه كسی بتواند كاملا آن‌ها را غوررسی كند.

علامه امینی می‌گوید: شهید ثانی از بزرگ‌ترین حسنات و عطایای روزگار، سرشارترین بحر مواج علم، زیور دین و آیین اسلام، استاد فقهای سترگ، آشنا و مانوس با دانش و متخصص در علوم با ارزش از قبیل حكمت، كلام، فقه، اصول، شعر، ادب و ریاضی بوده است. آنچه كه ما را از زحمت تعریف این استاد، بی‌نیاز می‌سازد، شهرت جالب و شگفت‌آور او در تمام این علوم می‌باشد.

 

اساتید

  • احمد عاملی جبعی
  • علی بن عبدالعالی میسی
  • محمد بن مکی
  • سید حسن بن جعفر کرکی
  • احمد بن جابر
  • شمس‌الدین طولون
  • ابوالحسن بکری

 

شاگردان

  • سید نورالدین علی بن حسین موسوی عاملی
  • سید علی حسینی جزینی عاملی
  • حسین بن عبدالصمد عاملی
  • علی بن زهره جبعی
  • سید نورالدین کرکی
  • عبدالنبی بن علی

 

آثار

  • روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان
  • مسالک الافهام فی شرح شرایع الاسلام
  • الفوائد العملیه فی شرح النفلیه
  • نتایج الافکار فی حکم المقیمین فی الاسفار
  • البدایه فی علم الدرایه
  • تمهید القواعد الاصولیه لتفریع الاحکام الشرعیه

 

عروج ملکوتی

قاضی صیدا به سلطان روم (عثمانی) نامه‌ای نوشت كه در بلاد شام (سوریه) مردی عالم زندگی می‌كند كه بدعت‌گزار و بیرون از مذاهب چهارگانه اهل سنت و دست‌اندركار نشر و تبلیغ عقاید خود می‌باشد. سلطان سلیم، شخصی به نام رستم پاشا را كه وزیر او بود، برای دستگیری شهید مامور ساخت و گفت باید او را زنده دستگیر كنی تا با دانشمندان استانبول (قسطنطنیه) مباحثه كند و از عقاید او تفتیش شود. رستم پاشا به جبع آمد و از شهید پرس‌ و جو كرد. به او گفتند كه به سفر حج رفته است. این مامور در بین راه مکه به شهید ثانی رسید و او را دستگیر كرد. شهید ثانی به او گفت: به من مهلت ده تا سفر حج را به انجام رسانم و من فرار نمی‌كنم و مناسک حج را زیر نظر و مراقبت تو انجام می‌دهم. پس از انجام مناسک، به هر صورتی كه دلخواه توست با من عمل كن.

رستم پاشا راضی شد كه شهید ثانی مراسم حج را برگزار كند و پس از پایان مراسم حج، شهید را به روم (عثمانی) برد. آنگاه كه او را وارد كشور عثمانی نمود، در راه به شخصی برخوردند. آن شخص از مامور سؤال كرد كه این مرد كیست؟ گفت: از دانشمندان شیعه امامیه است كه بر حسب ماموریت او را نزد سلطان می‌برم. آن شخص گفت: تو درباره این مرد در بین راه كوتاهی كرده و او را آزار رسانده‌ای؛ ممكن است در حضور سلطان از تو شكایت كند و دوستان و یاران او نیز به حمایت و دفاع از وی برخیزند و برای تو موجبات ناراحتی و احیانا قتل فراهم كنند. صلاح در این است كه در همین‌جا سرش را از بدن جدا كنی و سر بریده او را نزد سلطان ببری.

این مرد فرومایه در كنار دریا، استاد را شهید كرد و سر بریده او را حضور سلطان آورد. سلطان بر او برآشفت و سخت او را مورد توبیخ قرارداد و به وی گفت: من تو را مامور ساخته بودم كه او را زنده بیاوری، بنابراین به چه مجوزی او را كشتی؟ سید عبدالرحیم عباسی كه با شهید ثانی سابقه دوستی و آشنایی داشت، با دیدن سر بریده شهید ثانی، سخت متأثر گردید و سعی كرد تا سلطان را وادارد كه این مرد پلید را به قصاص خود برساند. بالاخره مساعی او مؤثر واقع شد و رستم پاشا به جرم این جرم بزرگ، محكوم به مرگ گردید. جسد شهید ثانی، به مدت سه روز بر روی زمین ماند و كسی او را دفن نكرد. سرانجام جسد شریف او را به دریا افكندند. وی در سال ۹۶۶ قمری شهید شد.

زندگینامه سید حسین طباطبایی قمی

به نام آفریننده عشق

 

سید حسین طباطبایی قمی، معروف به حاج‌ آقا حسین قمی (۱۲۴۴ – ۱۳۲۵ شمسی)، فقیه، مجتهد و از مراجع تقلید معاصر است. 

 

ویژگی ها

وی تحصیلات ابتدایی خود را در قم شروع کرد و تا بلوغ در قم تحصیل کرد. سپس در پی تکمیل تحصیلات حوزوی، راهی تهران شد و درس‌های دوره سطح، مانند معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل و مکاسب را نزد استادان حوزه خواند. وی پس از پنج سال تحصیل تهران را به مقصد عراق ترک کرد. طباطبایی در ۲۲ سالگی عازم مکه و مدینه شد و در بازگشت، وارد نجف گردید و پس از زیارت، راهی سامرا شد و در جلسه درس میرزای شیرازی شرکت کرد و پس از دو سال اقامت در سال ۱۳۰۶ قمری، بار دیگر به تهران بازگشت. حاج آقا حسین در سال ۱۳۲۱ قمری وارد سامرا گردید و به‌ طور جدی و مستمر در درس‌های میرزا محمدتقی شیرازی شرکت کرد و مراتب عالی علمی را یکی پس از دیگری پشت سر نهاد. استاد بزرگوارش نیز عنایت خاصی به وی داشت و مقلدان خود را در مسائل احتیاطی به ایشان ارجاع می‌داد و این امر، آینده درخشانی را برای وی ترسیم می‌نمود؛ زیرا ارجاع مسائل احتیاطی در واقع به این معنی است که وی پس از میرزا، اعلم مجتهدان آن زمان می‌باشد.

توجه عمومی علما و مردم، نه تنها ایشان را خرسند نساخت بلکه به ناراحتی‌های وی افزود،‌ تا آن حد که احساس می‌کرد این مسؤولیت ممکن است برای دین و تقوای ایشان خطر ایجاد کند. از این‌ رو از خداوند متعال درخواست می‌کند که اگر مردن برای دین و آخرتش بهتر باشد، او را پیش خود بخواند و مرگ وی را برساند. روزی جمعی از مؤمنین به ایشان عرض می‌کنند که بعضی از اهل علم نجف اشرف بنا دارند از آیت‌ الله بروجردی دعوت کنند تا به نجف بیاید و زعامت را عهده‌دار شود. ایشان با خوشحالی فرمودند: «ای کاش می‌آمد و این مسئوليت را به عهده می‌گرفت، تا من راحت شده و به کربلا بر می‌گشتم و به کارهای خود مشغول می‌شدم.» همچنین پس از رحلت سید ابوالحسن اصفهانی، که مرجعیت عامه شیعه به حاج آقا حسین قمی سپرده شد، ایشان از پذیرش و قبول این مسئولیت سنگین، بسیار ناراحت و غمگین گردید. لذا با خواندن نمازهای حاجت و نماز جعفر طیار، از خداوند متعال درخواست می‌کرد که مرگش زود فرا رسد.

سید محمدهادی میلانی که ارتباط نزدیکی با او داشت، در این‌ باره می‌گوید: «به حرم امام حسین (ع) مشرف شدم. حسین طباطبایی قمی که بالای سر مطهر نشسته بودند، به من اشاره نموده و من را طلبیدند. نزد ایشان رفتم و ایشان اظهار داشتند: ریاست به من روی آورده و من می‌ترسم به دینم لطمه بخورد! من دعا می‌کنم، شما آمین بگویید (یا بالعکس) سپس فرمودند: خدایا! اگر این ریاست به دین من مضر است، جان مرا بگیر! و آن‌قدر گریه کردند که زمین از آب دیده ایشان تر شد.» نقل است: سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع بلامعارض و عالی‌قدر آن‌ روز، دامادشان سید میر را با نامه‌ای به نمایندگی خودشان، خدمت حسین طباطبایی قمی فرستاد و آقا سید میر گفت: آقا به من فرموده‌اند از طرف ایشان دست شما را ببوسم!

سید حسین یعقوبی می‌گوید: روزی بعد از خواندن زیارت عاشورا به حضرت امام حسین (ع) متوسل شدم که مرا از آن فشارهای مادی و از گرفتاری‌ های خانوادگی نجات دهند. همان شب در عالم رویا دیدم از دری که نامش «باب المراد» است وارد صحن مطهر اباعبدالله (ع) گردیدم و متوجه شدم اولیای خدا بالای خیمه گاه امام حسین (ع) در آسمان هستند. هدف من رسیدن به آن‌ها بود. خطاب به آن‌ها کرده و با گریه گفتم: یا اولیاء الله! مرا به خودتان برسانید. سپس مقابل حرم مطهر رسیده و به آن حضرت سلام کردم. در آنجا آیت الله حاج آقا حسین قمی را دیدم که پشت به قبله و رو به حرم نشسته بود. عده‌ زیادی از علما پشت سر ایشان نشسته‌ بودند و نور عجیبی آن‌ها را احاطه کرده بود. با اينکه نور حاج آقا حسین چندین برابر نور دیگران بود ولی این انوار با هم هیچ تزاحمی نداشتند و نور ضعیف از نور قوی تشخیص داده می‌‌شد.

 

اساتید

  • میرزا ابوالحسن جلوه
  • میرزا محمود قمی
  • میرزاحسن آشتیانی
  • فضل‌الله نوری
  • میرزا حبیب‌الله رشتی
  • آخوند خراسانی
  • سید محمدکاظم طباطبایی یزدی
  • سید مرتضی کشمیری
  • محدث نوری
  • میرزا محمدتقی شیرازی

 

شاگردان

  • میرزا حسن بجنوردی
  • ملا عباس تربتی
  • محمدعلی کاظمی خراسانی
  • شیخ فاضل قفقازی
  • سید صدرالدین جزایری
  • حاج آقا بزرگ اشرفی شاهرودی
  • میرزا مهدی حکیم
  • سید محمد موسوی لنکرانی
  • شیخ حسینعلی راشد تربتی
  • شیخ مجتبی قزوینی
  • شیخ هاشم قزوینی

 

عروج ملکوتی

سرانجام وی در سال ۱۳۶۶ قمری در بیمارستان بغداد درگذشت. جنازه‌اش را به نجف اشرف بردند و در آستان حضرت علی (ع)، کنار آیت‌ الله شریعت اصفهانی به خاک سپردند.

زندگینامه عباس قمی

به نام آفریننده عشق

 

عباس بن محمدرضا قمی (۱۲۹۴ – ۱۳۵۹ قمری)، مشهور به شیخ عباس قمی و محدّث قمی، عالم شیعه در قرن چهارده هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

شیخ عباس در سال ۱۲۹۴ قمری در قم به دنیا آمد. پدرش محمدرضا قمی، فردی متدین و مرجع مردم برای آگاهی از وظایف شرعی بود. مادر شیخ عباس به نام «بانو زینت» نیز از زنان متدین و پارسا بود. محدث قمی برای تکمیل علوم و معارف سفرهایی را به بلاد اسلامی داشته و به همین علت در سه حوزه قم، نجف و مشهد اساتیدی داشته است. محدث قمی پس از درگذشت محدث نوری در سال ۱۳۲۲ قمری، نجف را ترک کرد و به ایران بازگشت. وی در مدت اقامت در ایران، چند بار به زیارت عتبات عالیات رفت و مجددا به حج مشرف شد. شیخ عباس قمی در سال ۱۳۳۲ قمری به قصد اقامت وارد مشهد شد. علت اقامت وی در مشهد به تقاضای آقا حسین قمی بود و تا سال ۱۳۵۴ قمری در آنجا سکونت داشت.

شیخ عباس قمی پس از واقعه مسجد گوهرشاد و قتل عام مردم و تبعید آقا حسین قمی در سال ۱۳۵۴ قمری، به نجف بازگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند. آقا بزرگ تهرانی از دوستان و ارادتمندان شیخ عباس، وی را مثال بارز انسان کامل و مصداق فردی عالم، فاضل و زیبنده صفات عالیه مانند حسن خلق و تواضع معرفی می‌کند. عباس قمی می‌گوید: در نجف اشرف که بودم با یک شخص دیگری که سنش کم و اوایل بلوغش بوده (گویا سید محمد پسر حاج آقا حسین قمی) میل کردم به زیارت قبور وادی السلام بروم. همین که از دروازه بیرون آمدم، صدایی به گوشم آمد مثل صدای شتری که پشت او زخم باشد و به پشتش داغ بگذارند. من به طفل همراهم گفتم: صدایی که من می‌شنوم را شما هم می‌شنوی؟ گفت: نه. ما هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم صدا بلندتر می‌شد تا به قبرستان رسیدیم. به قبرستان که رسیدیم، دیدم سر یک قبر، جماعتی حلقه زده‌اند و این صدا از وسط آنهاست. به او گفتم: صدا را نمی‌شنوی؟ گفت: نه. معلوم شد آن‌ها جنازه‌ای آوردند و این صدا از آن جنازه است و این حالت من این مکاشفه بوده است.

فرزند عباس قمی می‌گوید: پدر بزرگوارم در نجف اشرف بر اثر كثرت عبادت و تألیف، به مرض سختى دچار شد و معالجات پزشکان در او مؤثر نیفتاد. یک روز در حالى كه ناله مى‌كرد به مادرم فرمود: همسر مهربانم، مقدارى آب در قورى با یک ظرف براى من بیاور. قورى آب و ظرف را كنارش گذاشت و گفت: مرا بلند كنید. زیر بغل او را گرفته و در بستر نشاندیم، آنگاه گفت: پنجاه سال است با این انگشتان قال الله و قال الصادق و قال الباقر نوشته‌ام؛ در این هنگام انگشتان خود را روى ظرف گرفت و از قورى به روی آن آب ریخت و آن آب را نوشید و پس از چند ساعت، شفاى كامل یافت! فرزند عباس قمی در جای دیگری مى‌گوید: پدرم مرحوم محدث قمى دچار چشم درد سختى شد و پزشکان عراق از علاجش عاجز شدند. روزى به مادرم گفت: كتاب شریف «اصول كافى» را نزد من بیاور. وقتی مادر، كتاب را به دست پدر داد، پدر گفت: این كتاب، منبع واقعیات الهیه و سراسر حكمت و هدایت و نور است و شفای هر دردی است. نویسنده آن مرحوم كلینى، از معتبرترین افراد روزگار است؛ نمى‌شود كتاب او بى‌اثر باشد. كتاب را یكى دو بار به چشم خود كشید و یكى دو ساعت بعد از آن، از درد چشم خلاص شد.

یکی از وعاظ تهران که سیدی متعهد و فاضل بود می‌گفت: در زمان حیات حاج شیخ عباس در سفر مکه معظمه زنی نزد من می‌آمد و مسائل حج را از من سوال می‌کرد. یک روز با او شوخی کردم. وقتی از سفر حج مراجعت نمودم، مرحوم حاج شیخ عباس را در نجف اشرف دیدم. بدون مقدمه به من فرمودند: مناسب نبود با نامحرم شوخی کنی. همین که متوجه شدم، حرفش را تغییر داد و سخن دیگر به میان آورد. آقای سید مرتضی سبزواری با دو واسطه موثق نقل کردند: شبی به همراه یکی از دوستان از زیارت حضرت رضا (ع) بازمی‌گشتيم. در بین راه، از دور متوجه شدیم شیخی عبا به سر کشیده و به طرف صحن می‌رود، در حالی که گاهی جلوی او روشن می‌شود. از آنچه دیدیم بسیار تعجب کردیم. شخصی که همراه من بود، گفت: من نمی‌روم تا بفهمم اين روشنایی چه چیزی است که گاهی پدید می‌آید.

نزدیک‌تر رفته و متوجه شدیم چراغی در دست او نیست، بلکه او هر موقع ذکر می‌گوید و دندان‌های او نمایان می‌شود، روشنایی نیز حاصل می‌‌شود. جلوتر رفته و دیدیم آن شخص بزرگوار شیخ عباس قمی، صاحب کتاب مفاتیح الجنان است. میرزا احمد محمدی (برادرزاده حاج شیخ عباس) می‌گوید: پس از فوت مرحوم پدرم، او را در خواب دیدم در حالی که متوجه فوتش بودم، پرسیدم: مرحوم عمو حاج شیخ عباس که در دنیا این قدر معروف است (به خصوص با کتاب مفاتیح الجنان) آیا در بهشت هم معروف است؟ پاسخ داد: آری، هر روز صبح، حدود یک میلیون نفر نزد او می‌آیند و از او دستور می‌گیرند.

 

از منظر فرهیختگان

میرزا محمدعلی تبریزی می‌گوید: حاج شیخ عباس بن ابی القاسم از افاضل علمای عصر ما است که عالم فاضل کامل و محدث متتبع و کامل بود.

علامه امینی می‌گوید: شیخ عباس قمی از نوابغ و بزرگان علم حدیث است.

میرزا علی اکبر اصفهانی می‌گوید: وی زینت تقوا کاران و دانشمند بزرگ و محدث کامل و شریف و داناست.

آقا بزرگ تهرانی می‌گوید: ایشان را انسانی کامل و مصداق دانشمندی فاضل یافتم. سلیم الذات و شریف النفس بود.

 

اساتید

  • میرزا محمد ارباب قمی
  • شیخ ابوالقاسم قمی
  • سید احمد طباطبایی قمی
  • سید محمد کاظم طباطبائی یزدی
  • میرزا حسین نوری
  • میرزا محمدتقی شیرازی
  • شیخ مرتضی آشتیانی
  • آقا حسین قمی

 

شاگردان

  • آقا بزرگ طهرانی
  • حیدر قلی خان سردار کابلی
  • سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی
  • عبدالحسین فقیهی رشتی
  • محمدعلی اردوبادی
  • سید محمدهادی میلانی

 

آثار

  • مفاتیح الجنان
  • سفینة البحار
  • نفس المهموم
  • منتهی الآمال

 

عروج ملکوتی

محدث قمی در شب سه شنبه ۲۲ ذی‌الحجه ۱۳۵۹ قمری، برابر با ۱ بهمن ۱۳۱۹ شمسی در ۶۵ سالگی در نجف درگذشت. سید ابوالحسن اصفهانی در حرم امیرالمؤمنین (ع) بر او نماز خواند و پیکرش در کنار استادش محدث نوری دفن گردید.

زندگینامه محمد علی ناصری

 

به نام آفریننده عشق

 

محمدعلی ناصری دولت‌آبادی (۱۳۰۹-۱۴۰۱ش) معروف به محمد ناصری، فقیه و استاد اخلاق شیعه و از استادان حوزه علمیه اصفهان بود.

 

ویژگی ها

محمدعلی ناصری در سال ۱۳۰۹ش در دولت‌آباد نزدیک اصفهان به دنیا آمد. پدرش محمدباقر ناصری دولت‌آبادی (۱۲۷۰–۱۳۶۱ش) از عالمان شیعه و از شاگردان رحیم ارباب و جهانگیرخان قشقایی بود. محمد ناصری تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه اصفهان آغاز کرد و پس از هجرت به نجف، دروس مقدماتی حوزه را از پدرش و پس از او از محمدحسین دِهاقانی و محمدعلی مُدَرّس افغانی آموخت. ناصری دروس سطح حوزه را نزد افرادی چون مجتبی لنکرانی، سید عبدالاعلی سبزواری، عبدالکریم کَروَنی اصفهانی و صدرا بادکوبه‌ای گذراند.

او سپس خارج اصول را از سید ابوالقاسم خویی و خارج فقه را از سید عبدالهادی شیرازی، میرزا هاشم آملی، سید محمود حسینی شاهرودی و امام خمینی فرا گرفت. محمدعلی ناصری در عرفان عملی از سید جمال‌الدین گلپایگانی، محمد کوفی، سید محمد رضوی کشمیری، عبدالزهرا گرعاوی، عباس قوچانی وصی سید علی قاضی و سید هاشم حداد بهره برد. همچنین با علامه طباطبایی، اسماعیل دولابی و محمدتقی بهجت در ارتباط بود. او را از نظر عرفان عملی، به سلسله منتسب به سید علی قاضی، متصل دانسته‌اند.

ناصری از سال ۱۳۵۹ش به درخواست دوستش حسن صافی اصفهانی، فقیه شیعه، امامت جماعت مسجد کَمَرزرّین اصفهان را به عهده گرفت. مجالس سخنرانی عمومی او در این مسجد و برخی جلسات درس اخلاق او در برخی مدرسه‌های علمیه اصفهان برگزار می‌شد. تأکید بر یادآوری نام امام مهدی(عج)، امام دوازدهم شیعیان، از ویژگی‌های وی دانسته شده است. حمایت از انقلاب اسلامی ایران و سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران، از مواضع او بود.

محمدعلی ناصری می گفت: مَثَل امام زمان(عج)، مَثَل روحِ عالمِ وجود است. هر شخصی، روحی دارد و آن روح است که سبب حرکت و انتقال انسان می‌شود. امام زمان هم، روح عالم وجود است. اگر امام زمان نباشد، عالم وجودی نیست. بقاء عالم وجود و نظم عالم وجود، به وجود حضرت بقیةالله است.

بنیاد علمی فرهنگی هاد در اصفهان و قم تحت اشراف او بود و فرزندش جعفر ناصری، روحانی شیعه مدیر آن است. این بنیاد شامل مراکز زیر است:

  • مدرسه علمیه صاحب‌الزمان در اصفهان
  • مدرسه عالی فقه در قم و اصفهان
  • مرکز تخصصی اخلاق و تربیت اسلامی در قم و اصفهان
  • پژوهشکده اخلاق و تربیت اسلامی در قم
  • مؤسسه فرهنگی دارالهدی در قم

 

وی به مدت بیش از ۴۰ سال علوم دینی مثل کتاب‌های رسائل، مکاسب و کفایه خارج فقه و اصول و نیز تفسیر قرآن تدریس می‌کرد. سخنرانی‌ های او مورد توجه عموم مردم بود و گاه از شبکه‌های سراسری رادیو و تلویزیونی ایران پخش می‌شد. شان استون، بازیگر و فیلمساز آمریکایی، در سال ۱۳۹۰ش که به ایران سفر کرده بود، در دفتر محمد ناصری اسلام آورد و نام خود را به شان علی استون تغییر داد.

اکبری زادگان می گوید: محضر آیت الله ناصری مشرف شدم و به ایشان گفتم: بنده یک خواب دیدم و می خواهم این خواب را برای شما تعریف کنم و تعبیر آن را از شما بخواهم. آیت الله ناصری گفت: در مورد حمید قبادی نیا خوابی دیده ای و خوابت چنین و چنان است. آیت الله ناصری بدون اینکه به او چیزی بگویم خواب من را تعریف کرد و دقیقا همان خوابی بود که من دیدم.

نقل است: یک نفر صاحب اولاد شده بود. نوزاد را نزد روحانی محله می برد و اذان و اقامه در گوش نوزاد گفته می شود؛ اما تصمیم می گیرد که برای تبرک، نوزاد را پیش آیت الله ناصری هم ببرد و به ایشان نمی گوید که اذان و اقامه در گوش نوزاد خوانده شده است. به ایشان می گوید که لطفا اذان در گوش فرزندم بگویید، ایشان هم می پذیرند و بچه را می گیرند؛ اما وقتی به صورت نوزاد نگاه می کنند، می گویند: اینکه اذان برایش گفته اند!

آیت الله ناصری می گوید: هنگامی که در قبرستان نجف بودیم، پس از اینکه نماز را خواندیم، کمی از دیگران فاصله گرفتیم و هر کدام، گوشه‌ای نشستیم. من، در آن حس و حالی که سر قبر مرحوم قاضی داشتم و خاطری که مجموع بود، دیدم که حالم تغییر کرد و انگار که از فضای مادّیِ بیرون، منقطع شدم و احساس کردم که صدایی از قبر مرحوم قاضی می‌شنوم که دسته‌ جمعی، با همدیگر جمله‌ای را تکرار می‌کنند. خوب که گوش دادم، دیدم که دارند می‌گویند: «عاش سعیدا و مات سعیدا».

آیت الله ناصری پس از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران مقابل آمریکا در سخنرانی خود با گریه فراوان فرمودند: شب گذشته در آسمان شور و غوغای عجیبی از دعای اهل زمین به وجود آمده بود. آنگاه پس از گریه شدید، فرمودند: والله اگر مردم فقط یک مرتبه این طور برای فرج امام زمان (عج) دعا می کردند، حضرت می آمدند.

 

آثار

  • آب حیات
  • سخن دوست
  • رسم بندگی
  • در امتداد نور

 

عروج ملکوتی

ناصری پس از مدتی بیماری در ۴ شهریور سال ۱۴۰۱ش در ۹۲ سالگی در بیمارستان امین اصفهان درگذشت و در گلستان شهدای اصفهان دفن شد.

زندگینامه عباسعلی ادیب

 

به نام آفریننده عشق

 

آیت الله عباسعلی ادیب حبیب آبادی (۱۳۱۵ – ۱۴۱۲ ق) (۱۲۷۴ – ۱۳۷۱ ش)، عالم زاهد، فقیه جامع و ادیب شاعر شیعه معاصر و از مدرسین برجسته‌ حوزه‌ علمیه‌ اصفهان بود.

 

ویژگی ها

شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی، فرزند حاج محمدجعفر، در روز جمعه ۱۳ جمادی الاول سال ۱۳۱۵ ه.ق (مطابق ۱۲۷۴ ش)، در قریه حبیب آباد برخوار اصفهان متولد گردید. ادیب در رشته های مختلف همچون فقه، اصول، اخلاق، ریاضیات، هندسه، هیأت، نجوم و … به سطوح عالی و مدارج بلند راه یافت و از برخی اساتید خود موفق به دریافت اجازه روایت و اجتهاد گردی. وی همچنین تحصیلات عالی را تا سطح دکترا در رشته فارماکولوژی از شاخه های رشته های پزشکی به اتمام رسانید و به عنوان دانشیار دانشکده علوم پزشکی اصفهان دست یافت.

آیت الله ادیب تدریس در حوزه علمیه اصفهان را از سال ۱۳۴۵ در مدرسه کاسب گران اصفهان شروع نمود و به تدریج گسترش یافت به نحوی که پس از مدتی جلسات درس خارج ایشان یکی از گسترده ترین جلسات بود. وی در مدارس ذوالفقار، نیم آورد، صدر، چهارباغ و… حدود هفتاد سال از سطح تا درس خارج منطق، حکمت و … را تدریس نمودند.

برخی از خدمات و فعالیت‌های آیت الله ادیب به شرح زیر است:

  • تعمیر و بازسازى مقبره صاحب بن عباد
  • احیاء و تجدید ساختمان مسجد مقابل مقبره صاحب بن عباد (در محله طوقچی اصفهان)، و اقامه نماز جماعت و موعظه، ارشاد در هدایت مومنین در این مسجد که به نام «مسجد صاحب بن عباد» شهرت دارد
  • دارالشفای حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها که اکنون یکی از بهترین درمانگاه ها و بیمارستان های شهر اصفهان به شمار می آید
  • حسینیه امام خمینی (ره)

 

آیت الله ادیب یک بار ماه مبارک رمضان به بعضی از آقایان از جمله آیت‌ الله دزفولی و چهار پنج نفر دیگر فرموده بودند: امشب افطار به منزل ما بیایید.‌ گفتند: آقا! پس ما غذا تهیه می‌کنیم و می‌آوریم. ایشان فرموده بودند: نخیر، خودم هستم. یکی از آقایان گفتند: آقا! این‌طور که نمی‌شود، حداقل به روح‌الله بگویم نان بخرد بیاورد؟ گفته بودند: نان هم نمی‌خواهد. آیت‌الله دزفولی گفته بودند: بگویم خانم سوپی درست کند؟ باز هم گفته بودند: گفتم هیچی نمی‌خواهد.

برای افطار به منزل آقا رفته بودند، آقا یک طعامی به این‌ها داده بود که مائده بهشتی بود. یک مقدار خیلی کم برای ما آوردند. یک چیزی مانند خرماخرک بود که به زنان که وضع حمل می‌کنند، می‌دهند. اما یک طعمی داشت که نمی‌شود بیان کرد. یک بار بیان کردیم: آقا! از این‌ها باز هم هست؟ فرمودند: نخیر، مؤمنین اصلا از این‌ها نمی‌خورند. گفتم: پس چطور به آن آقایان دادید؟ گفتند: این یک دعوتی از امام حسن (ع) بود و فرموده بودند این‌‌ها را دعوت کنید.

یک روز آیت الله ادیب خیلی عادی، طوری که اگر کسی بشنود، تعجب نکند، فرمودند: دیشب که در خدمت آقا محمدتقی مجلسی بودیم، فرمودند: معنای آن مسئله (که بلد نبودم)، این است و یک آدرسی دادند که رفتم دیدم آنجاست. ما عرض کردیم: آقا! منظور حضرتعالی مکاشفه به روح است؟! فرمودند: نخیر، آقا محبت کردند و به منزل ما آمدند و به جسم، مهمان ما بودند!

 

اساتید

  • شیخ محمدرضا نجفی
  • سید محمدمهدی درچه ای
  • شیخ عبدالکریم گزی
  • آقا نورالله مسجدشاهی
  • سید محمد نجف آبادی
  • شیخ محمدرضا مسجدشاهی
  • سید محمدباقر درچه ای

 

عروج ملکوتی

آیت الله ادیب سرانجام در روز پنج شنبه دوم ذی الحجه سال ۱۴۱۲ ه.ق (برابر با چهاردهم خرداد ۱۳۷۱ ش) وفات یافت و در جوار مقبره صاحب بن عباد در محله ی طوقچی اصفهان مدفون گردید.

زندگینامه سیده نصرت امین

به نام آفریننده عشق

 

سیده نصرت بیگم امین (۱۲۷۴ – ۱۳۶۲ شمسی) معروف به بانو امین، صاحب تفسیر مخزن العرفان، فقیه، عارف و مفسر شیعی است. او آثار متعددش را با نام بانوی ایرانی منتشر کرده است.

 

ویژگی ها

بانو امین در سال ۱۳۱۲ قمری، مطابق با ۳۰ خرداد ۱۲۷۴ شمسی، در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه در اصفهان متولد شد. بانو امین سواد آموزی را از پنج سالگی در مکتب خانه آغاز کرد و از یازده سالگی به آموختن زبان عربی مشغول شد. او در بیست سالگی تحصیل علوم دینی و صرف و نحو را به طور جدی آغاز کرد و از محضر اساتید مجتهدی که به منزلش می‌آمدند بهره گرفت. او از ابوالقاسم زفره‌ای و علی اصغر شریف، مقدمات را آموخت و در ۳۲ سالگی به فراگیری فقه، اصول و حکمت نزد سید علی نجف آبادی پرداخت. بیشتر تحصیلات بانو در محضر او انجام گرفت.

بانو امین در سال ۱۳۵۴ قمری در ۴۲ سالگی و پس از ۲۳ سال تلاش مداوم و پیگیر در آموختن علوم عقلی و نقلی، اولین اجازه اجتهاد و اجازه روایت را از محمد کاظم شیرازی و عبدالکریم حائری یزدی دریافت کرد. این اولین اجازهٔ رسمی اجتهاد و روایت است که به یک زن داده شده و در محافل علمی و فقهی از آن سخن رفته است. مرتضی مطهری در بیان ماجرای دیدار خود با بانو امین می‌گوید: «از بانو مجتهدۀ امین سؤالی کردم و وقتی او شروع به پاسخگویی کرد، دیدم که من باید دست و پای خودم را جمع کنم.» از شاگردان بانو امین می‌توان به زینت‌السادات همایونی، عفت‌الزمان امین، ربابه الهی و بتول غازی اشاره کرد. وی در کتاب نفحات الرحمانیه، مکاشفاتی از خود نقل کرده است. بانو در این کتاب از الهاماتی که از سی سالگی بر قلب وی وارد شده، سخن به میان آورده است. شخصیت‌های دینی و شاگردانش نیز از حالات عرفانی و کرامات او سخن به میان آورده‌اند.

بانو امین می‌گفت: هر وقت حضرت عزرائیل (ع) برای گرفتن جان کسی وارد محله ما می‌شوند، من متوجه حضور ایشان می‌شوم و می‌دانم که به کدام خانه می‌خواهند بروند و جان چه کسی را می‌خواهند بگیرند! استاد صفوی قمی از بانو امین پرسید: «بانو! شما چگونه به این مرتبه رسیدید و اینگونه اسرار برای شما مکشوف می‌شود؟» بانو امین گفت: «من در اثر انس با قرآن به این مرتبه رسیده‌ام و هرچه بیشتر به قرآن می‌پردازم و غرق در آیات الهی می‌شوم، این حالت بیشتر به من دست می‌دهد و حجاب‌ها برایم کنار می‌رود.»

یکی از مکاشفات بانو امین، دیدار نبی اکرم (ص) بود که می‌گوید: «پیامبر(ص) را در مکاشفه‌ای دیدم و از ایشان خواستم حضرت علی (ع) را به من نشان بدهد که در این هنگام حضرت علی (ع) از درب دیگری وارد شد.» علامه طباطبایی در سال ۱۳۵۶ با همسر خویش به اصفهان آمده و در منزل مرحوم آقای منصور زاده بودند و ایشان برای دیدار بانو امین اظهار علاقه و ارادت می‌کردند. آقای جواد امین که از بستگان بانوی ایرانی بود، زمینه ملاقات این دو بزرگوار را فراهم کرد. در این دیدار علاوه بر مرحوم علامه و همسرشان، شیخ رضا ناطق که از وعاظ مشهور اصفهان هستند و بنده نیز حضور داشتم.

به منزل بانو که وارد شدیم، ایشان با متانت و وقار خاصی در حالی که بسیار محجبه بودند ما را پذیرفتند. دقایق، یکی پس از دیگری می گذشت و علامه و بانو در کمال سکوت نشسته بودند. آقای ناطق به بنده گفتند: چنین مجلسی که دو مفسر و فیلسوف در آن حضور دارند حیف است با سکوت طی شود. شما سؤالی بپرسید تا باب سخن گشوده شود و ما از محضر این دو بزرگوار استفاده کنیم. بنده از مرحوم علامه در مورد «مخلصین» سؤال کردم که چه کسانی هستند و چرا قرآن کریم آنان را از دیگران استثنا کرده است؟ حضرت علامه فرمود: بندگان مخلص بر حسب اعمالشان جزا داده نمی‌شوند از این رو حساب آنها از سایرین کاملا جدا بوده و شیطان هم در برابر آن‌ها بیچاره است.

پرسیدم: چگونه می‌توان به این درجه رسید و مخلص شد؟ فرمودند: همیشه باید به یاد خدا باشید، «فاذکرونی اذکرکم.» برای خلاصی از هر وسوسه شیطانی و گمراهی، خدای تعالی را یاد کنید. گفتم: بهترین اذکار چیست؟ مرحوم علامه  و بانوی ایرانی به یکدیگر نگریسته و سپس فرمودند: لا اله الا الله از بهترین اذکار است. از قلب سلیم پرسیدم که در سوره شعرا به آن اشاره شده است. بانو فرمودند: قلب سلیم، قلبٌ لا یکون فیه الا الله: قلب سلیم، قلبی است که در آن غیر خدا نباشد و مخلصین هم دارای قلب سلیم هستند. پرسیدم: آیا امکان دارد کاری کنیم که حجاب‌ها کنار رود و به کشف و شهود نائل شویم؟ فرمودند: بله حتما می‌شود: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض لیکون من الموقنین.»

خانم قاضی یکی از شاگردان بانو امین در رابطه با سلوک بانو تعریف می‌کردند: در سال‌هایی که ایشان در نقاهت بودند، یک بار از منزل ایشان تماس گرفتند که برای ملاقات بانو به منزل ایشان بیایید. به دیدن بانو که رفتم بانو گفتند ۷ بار سوره حمد را برای شفایم بخوان و من شروع کردم به خواندن سوره حمد که دیدم درختان حیاط خانه ایشان هم با من سوره حمد تلاوت می‌کنند. پس از پایان تلاوت، جریان را برای بانو تعریف کردم؛ ایشان گفتند: تازه به یکی از رموز جهان هستی وقوف پیدا کرده‌ای.

 

از منظر فرهیختگان

شیخ محمدرضا نجفی می‌گوید: سیده دانشمند و شریف، گوهر گران‌قدر مستور، میوه درختی که اصلش ثابت و شاخه‌هایش در آسمان است، گل سرسبد باغ فرزندان زهرای اطهر، صاحب مفاخر و مناقب، بزرگ بانوی خاندان ابی‌طالب که راه آبا و اجداد گرامی اش را پیروی کرده و مکارم اخلاق و بزرگواری‌‌ها را در خود جمع نموده، بانوی فرزانه، حکیم، عارف کامل، صاحب فضایل، سیده مشایخ، بانوی گران‌قدر واصل به رحمت الهی…

محمدتقی جعفری می‌گوید: نظر به مقامات عالیه روحی که این بانوی ایرانی در آن موفق شده‌اند، باید ایشان را از گروه نخبه‌ای از دانشمندان به شمار آورد که به اضافۀ فراگرفتن دانش، به تولد جدید زندگی نائل می‌شوند. با توجه به آثار علمی که از خانم امین در دسترس ما قرار گرفته است، به طور قطع می‌توان ایشان را یکی از علمای برجستۀ عالم تشیع معرفی نمود.

میرزا آقا اصطهباناتی می‌گوید: بانوی گرامی، شریف، اصیل، عالم عامل، جامع علوم عقلی و نقلی، گوهر روزگار و حجت زنان زمان…

سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی می‌گوید: وی یگانهٔ روزگار در آن زمان و حجت زنان عصرش بود.

آیت الله محمد امامی کاشانی در مراسم بزرگداشت هفتمین روز رحلت ایشان که در مدرسه عالی شهید مطهری بر گزار شد، چنین گفت: هدف از برگزاری این مراسم، ارج نهادن به مقام پرفضیلت بانویی است که در جامعه اسلامی ما، تا کنون زنی از لحاظ اسلامی و دینی به پای او نرسیده است.

 

آثار

  • مخزن العرفان در تفسیر قرآن
  • مخزن اللئالی
  • سیر و سلوک در روش اولیاء طریق سیر سعداء
  • معاد یا آخرین سیر بشر
  • روش خوشبختی و توصیه به خواهران ایمانی

 

عروج ملکوتی

بانو امین در تاریخ دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۶۲ شمسی، در اصفهان درگذشت و در تخت فولاد به خاک سپرده شد.

زندگینامه میرزای قمی

 

به نام آفریننده عشق

 

میرزا ابوالقاسم بن محمدحسن شفتی قمی (۱۱۵۰ – ۱۲۳۱ قمری) معروف به میرزای قمی، از مراجع تقلید شیعه در قرن دوازدهم و سیزدهم قمری بود.

 

ویژگی ها

میرزای قمی در سال ۱۱۵۰ قمری در روستای دره باغ (در منطقه جاپلق، دهستانی در ۱۲ کیلومتری بروجرد) متولد شد. چون اصالتا از منطقه گیلان است، او را گیلانی و جیلانی و چون متولد شفت است، شفتی‌اش خوانده‌اند. میرزای قمی، علوم ادبی فارسی و عربی را نزد پدرش در روستای دره باغ آموخت آنگاه به خوانسار رفت و از شاگردان آقا حسین خوانساری شد و چند سالی فقه و اصول فقه آموخت و با خواهر خوانساری (استادش) ازدواج کرد. پس از این در هجده سالگی به عراق رفت و در کربلا از شاگردان آقا محمدباقر بهبهانی شد.

میرزای قمی پس از تکمیل اندوخته‌های علمی، به ایران و زادگاهش دره باغ برگشت. در اثر تنگدستی به روستای قلعه بابو (از روستاهای جاپلق) رفت. سپس به اصفهان، مدرسه کاسه‌گران رفت و از آنجا نیز به شیراز رفت که مصادف بود با ایام پادشاهی کریم خان زند؛ ۲ یا ۳ سال نیز در آنجا ماند. سپس به اصفهان بازگشت و به روستای بابو رفت. در این مدت برخی از طلبه‌ها در فقه و اصول از وی استفاده کردند.

گذران زندگی‌اش به سختی بود و حسادت حسودان نیز شرایط را سخت‌تر کرده بود. او در انتهای رساله منجزات المریض می‌نویسد: این رساله را مولفش در حالی نوشت که خاطرش بسیار آشفته بود و نوائب و آلامش بسیار بود. در مسافرت بود که گذرش به قم افتاد. مردمی از او خواستند در قم بماند و برایشان دین بیاموزد. میرزای قمی رحل اقامت افکند و به تدریس و تألیف کتاب‌ پرداخت. اقامه جمعه و جماعت کرد و محل مراجعه مردم شد، چندان که شهرتش در ایران فراگیر و مرجع تقلید شد. در این زمان بود که گنبد حرم حضرت معصومه (س) طلاکاری شد و مدرسه فیضیه، نوسازی گردید.

میرزای قمی گرچه در علم رجال، کلام و حکمت، تاریخ و حدیث متبحر بود اما استادی تمام در فقه شناخته می‌شد. کتاب قوانین الاصول او در بین علما مقبولیتی عام داشت و مورد تدریس، تحقیق و نیز شرح و حاشیه نویسی قرار گرفت. گزارش‌ها درباره رابطه محبت‌آمیز فتحعلی‌ شاه و میرزای قمی متعدد است. از آن میان نامه‌هایی است که فتحعلی‌ شاه به میرزا نوشته و جنبه‌هایی از روابط آنها را روشن می‌کند. فتحعلی‌شاه در این نامه‌ها به دیدار سالانه از میرزا (در قم)‌ و پیاده رفتن به خانه او اشاره می‌کند و بر آرزوی دیدار میرزا تاکید می‌کند.

شیخ عباس قمی نقل می‌کند: در عالم رویا مرحوم میرزای قمی را دیدم و از ایشان سؤال کردم: آیا حضرت فاطمه معصومه (س) اهل قم را شفاعت خواهند کرد؟ میرزا چون این سخن را شنید ناراحت شد و نگاه تندی به من کرد و فرمود: چه گفتی؟ من دوباره سؤالم را تکرار کردم، مجددا با تندی به من فرمود: شیخ! تو چرا چنین سؤالی می‌کنی!؟ شفاعت اهل قم با من است، حضرت فاطمه معصومه (س) تمام شیعیان جهان را شفاعت خواهند کرد. نقل است: عده‌ای از دهات اطراف قم آمده بودند حرم حضرت معصومه (س) و برای آمدن باران توسل کرده بودند. میرزای قمی  به خواب یکی از اولیای الهی آمده بود و فرموده بود: به این مردم بگویید مسائلی مثل باران خواستن را به من بگویند، وقت حضرت را نگیرند؛ شفاعت خانم برای قیامت است!

شخصی از اهالی شیروان قفقاز همیشه خدمت گزار مقبره میرزای قمی بود، بدون آنکه از کسی پول بگیرد. از او سؤال شد: چه چیز تو را وادار کرد که مجانی به این مقبره خدمت کنی؟ او گفت: من از محترمین اهل شیروان قفقاز بودم و ثروت زیادی داشتم. پس به قصد زیارت خانه خدا و قبور ائمه از شهر خود حرکت نمودم. بعد از فراغ از اعمال حج و زیارت مدینه، به طرف مرقد ائمه عراق سوار کشتی شدم. در حین سوار شدن، کیسه پولم در دریا افتاد و امیدم قطع شد و حیران ماندم که چه کنم.

پس بعضی از اثاثیه خود را فروختم و خود را به نجف اشرف رساندم. به حرم امیرالمؤمنین (ع) رفتم و متوسل به آن امام شدم. وقتی خوابیدم، در خواب دیدم که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: غصه مخور، برو در شهر قم و کیسه پولت را از میرزا ابوالقاسم قمی مطالبه کن. از خواب بیدار شدم و تعجب نمودم که کیسه پولم در دریای عمان افتاد، چگونه به من در شهر قم خواهد رسید. رفتم به شهر قم و درب منزل میرزای قمی را زدم. خادمش آمد و گفت: آقا خواب است، صبر کن تا از خواب بیدار شود. گفتم: من مرد غریبم و قصد حرکت به شهرم را دارم.

خادم به طریق تعرض گفت: خودت درب خانه را بزن. چون درب را کوبیدم، صدای میرزا بلند شد که یا فلان، صبر کن، الان آمدم و مرا به اسم خواند. ناگاه ایشان در را باز کرد و عین آن کیسه پول را از زیر عبا بیرون آورد و به من داد و فرمود: برو به شهر خود و تا زنده هستم به کسی این مطلب را بازگو مکن. شهید محمد بهشتی نقل می‌کرد: روزی از آیت‌ الله خمينی پرسیدم: در زمان ورود شما به قم در حوزه درس اخلاقی وجود داشت؟ ایشان گفت: درس رسمی اخلاق نبود اما نمونه‌های اخلاقی در حوزه از قبیل شیخ ابوالقاسم قمی وجود داشت که انسان می‌توانست زندگی ایشان را الگو قرار بدهد‌.

 

از منظر فرهیختگان

آیت الله بهاءالدینی می‌گوید: بعد از فاطمه معصومه (س)، ما در قم فردی را به عظمت میرزای قمی نداریم.

آیت الله اراکی می‌گوید: هرگز نشد که من مشکلی داشته باشم و یک سوره قرآن برای میرزای قمی بخوانم و مشکل من حل نشود.

صاحب قصص‌العلما می‌گوید: عالم علیم دقیق و و علم تدقیق، علامه فهامه، مقنن قوانین، ناهج مناهج صدق و یقین، حائز شرائر غنائم دارین، قدوه علمای عاملین، اسوه فقهای راسخین، رئیس دنیا و دین، اورع متورعین، رئیس امامیه و…

آیت الله سید حسین طباطبایی قمی می‌گوید: من منکر بودم که در این زمان با شرایط فعلی و فساد عمومی، آدم کامل پیدا شود، تا اينکه شیخ ابوالقاسم را در قم دیدم و یقین کردم در این عصر هم انسان کامل و مؤمن حقیقی یافت می‌شود.

 

عروج ملکوتی

میرزای قمی در سال ۱۲۳۱ قمری در شهر قم وفات یافت و در قبرستان شیخان قم مدفون شد.