نوشته‌ها

زندگینامه هادی ابهری

 

به نام آفریننده عشق

 

هادى ابهرى از عارفان و مردم با ایمان و پرهیزكار ابهر است و در زمان خود از بكائین شمرده می شد.

 

ویژگی ها

راوی می گوید: در سال 1361 ق كه براى تحصیل به نجف اشرف مهاجرت كردم و با دست خالى به حضرت علی علیه ‏السلام عرضكردم که اگر اجازه توقف به این عبد را می دهید وسائل ماندنم را مرحمت فرمائید. بعد از چند روز در صحن مطهر به مرحوم حاج هادى مزبور برخورد كردم و اصلا او را قبلا ندیده و نمى شناختم، چون مرا دید گفت اسمت محمد است؟ گفتم آرى، گفت اهل شاه عبدالعظیم هستى؟ گفتم آرى، گفت خدمت حضرت امیر علیه ‏السلام تقاضائى داری؟ گفتم آرى، گفت به من حواله كرده ‏اند كه مایحتاج ماندن تو را فراهم كنم. لذا هر چه لازم داشتم خرید و مبلغ هفت دینار عراقى كه خرج چندین ماه مرا تأمین میكرد به من داد و مرا از آیت ‏الله اصفهانى و دیگران مستغنى نمود.

هادی ابهری می گوید: قبرستان بقیع رفتم و چون به درِ قبرستان رسیدم درِ بسیار عالى و صحن و سراى عجیب و بدیعى دیدم كه در هیچ یک از مشاهد مشرفه عراق و ایران ندیده بودم. كفش هایم را درآورده و وارد صحن شدم. دیدم حرم مطهر ائمه بقیع با گنبد و مناره ‏هاى طلاى رفیع و ایوان بسیار با صفائى كه هرگز مثلش را ندیده بودم می باشد لذا تعجب كردم كه از دیروز عصر تاكنون این بناء مجلل را كى ساخته است؟

پس با ذوق و شوق فراوان به طرف حرم ائمه علیهم‏ السلام روانه شدم ولى هیچكس را نمی دیدم تا به ایوان رسیدم و دیدم سید بزرگوارى كه عمامه سبز بر سر دارد کنار درِ حرم ائمه علیهم‏ السلام ایستاده و با یک هیبت و وقار تمام، دربانى ائمه علیهم ‏السلام را می نماید. گفتم خدایا این آقا كیست كه این اندازه مقام دارد و دربان امامان است؟ نزدیک رفتم و دیدم مرحوم سید مجتبى میرلوحى (نواب صفوى) است. خوشحال شدم و رفتم با او مصافحه و معانقه كنم که ناگهان دیدم كنار قبور ویران شده آنها ایستاده ‏ام و از آن مناظر هیچ اثرى نیست و دانستم كه باطن مشاهد، آن است كه دیده ام.

آقای مصطفوی می گفت: در مغازه نشسته بودم که آقای الهی طباطبایی پیش من آمد تا با من مشورت کند و می گفت که نمی دانم در تبریز بمانم یا به قم بروم. حاج آقا ابهری که سواد نداشت حتی بلد نبود فارسی هم درست صحبت کند (ترک بود) وارد شد و قبل از این که ما چیزی بگوییم رو کرد به آقای طباطبایی و گفت: شما بهتر است در تبریز بمانید لازم نیست به قم بروید.

رفقای آقای ابهری می گفتند: اگر می خواستیم به تهران برویم و آدرس جلسه را نداشتیم ایشان را سوار ماشین می کردیم و می گفتیم: ما می خواهیم فلان جا به مجلس روضه برویم. سر هر چهار راه و سه راه و دو راهی که می رسیدیم بو می کرد می گفت: بوی این روضه از فلان خیابان می آید. ما را می برد به همان روضه ای که می خواستیم برویم. هر کسی که به کربلا رفته بود را نیز مشخص می کرد و یک بار هم خطا نمی شد.

حاج آقا هادی ابهری با ملا آقاجان زنجانی در شاه عبدالعظیم دعای کمیل می خواندند و العفو می گفتند. هر دو ترک بودند آقای حاج ملا آقاجان به آقای ابهری می گوید: نگاه بینداز ببین این ها چه می گویند. ظاهرشان العفو می گوید اما در باطنشان چه می خوانند. ایشان نگاهی کرد و گفت: تمام این ها می گویند: علف علف علف، یعنی خدایا پول بده. همه اشان غصه دار پول و قسطند.

مرحوم آقای کشمیری می فرمود: از آقا هادی ابهری ذکری را خواستم که مرا به مقصد برساند، ایشان ذکر «یاحی یاقیوم» را توصیه کرده بودند. آقای کشمیری پرسیده بودند: ذکری می خواهم که ذکر اولیاست، باز هم این ذکر را توصیه کردند. عبارت «صاحب مکاشفات عرفانی و انوار ملکوتی» را علامه طهرانی در مورد ایشان به کار بردند.

سید محسن طهرانی می گوید: روزی مرحوم پدرم (علامه طهرانی) ازمنزل به قصد مجلس روضه حرکت کردند. مرحوم حاج هادی ابهری نیز همراه ما بود. چون وارد مجلس روضه شدیم، منبری واعظ شهیر و معروف کربلا، مرحوم شیخ مهدی مازندرانی بود. وی اتفاقا در آن روز روضه قتلگاه را خواند و بسیار خوب و مهیج هم خواند اما بسیار جای تعجب بود که ابدا کسی گریه نکرد و برخلاف انتظار همه، مجلس سرد و بدون شور بود. چون از مجلس بیرون آمدیم، دیدیم حاج هادی می گوید: بی حیا شرم نمی کند با جنابت داخل مجلس امام حسین علیه السلام شده است. معلوم شد یکی از حضار مجلس با حال جنابت آمده است و حال او مانع نزول رحمت شده است.

مي گويند زمانی به حاج هادی عرض شد كه اذان گفتند، برويم مهيای نماز شويم. وی گفت: هنوز وقتش نشده است و بعد از مدتی گفت: حالا وقتش شد، برخيزيد براي نماز. سوال كردند چطور آن زمان فرموديد وقتش نشده است؟ گفت: آخر تازه الان ملائک فرود آمدند.

نقل است: هادی ابهری که چشم برزخی اش باز شده بود، در حرم حضرت علی(ع) به ایشان گفت: یا علی(ع)، یک بچه خوشگل به ما نشان نمی دهی؟! این ها چه کسانی هستند که من می بینم! (منظور از ایشان از بچه خوشگل، کسی بود که که چهره برزخی و باطن زیبایی داشته باشد). پس از آن ناخودآگاه به سمت حجره ای که در نجف قرار داشت روانه شد و آیت الله بهجت را در آنجا دید. آن دو با اینکه همدیگر را تا به حال ندیده بودند اما در آن دیدار، یکدیگر را در آغوش گرفته و گریه کردند و سپس بدون گفتن جمله ای از یکدیگر جدا شدند.

 

عروج ملکوتی

هادی ابهری در سال 1390 قمری در تهران وفات نمود. جنازه او را به قم منتقل کردند و در جوار جناب على بن جعفر علیهما السلام، كنار استادش مرحوم انصاری همدانی دفن کردند.