زندگینامه حسین فقیه سبزواری
به نام آفریننده عشق
حسین فقیه سبزواری (۱۳۴۵ – ۱۲۷۱ شمسی) از فقها و مراجع تقلید نیمه اول قرن چهاردهم هجری شمسی بود.
ویژگی ها
میرزا حسین فقیه سبزواری، پسر میرزا موسی فقیه سبزواری، از سادات حسینی است که با ۳۹ واسطه، به حسین اصغر، فرزند علی بن حسین (ع)، امام چهارم شیعیان میرسد. میرزا حسین، دومین فرزند میرزا موسی پس از میرزا مهدی است که شب جمعه سوم رمضان ۱۳۰۹ برابر با ۱۳ فروردین ۱۲۷۱ شمسی در سامرا به دنیا آمده است. وی در محضر عبدالجواد ادیب نیشابوری، شیخ حسن برسی و سید محمد باقر مدرس، علوم ادبی و فقه و اصول دوره سطح حوزه را طی چهار سال آموخت و پس از حمله روسها به حرم امام رضا (ع) در نهم فروردین ۱۲۹۱ شمسی، که خود در معرکه گیر افتاده بود، پس از نجات معجزه آسایش از آن مهلکه، به سبزوار بازگشت.
حسین فقیه سبزواری، سال ۱۳۲۷ شمسی، عازم بیت الله الحرام شدند که این سفر، ماجرای مفصلی دارد. در بازگشت به ایران که از مسیر ریگزار عربستان به عراق انجام می شد، کاروانیان راه را گم کردند. به مرحوم فقیه سبزواری اطلاع دادند که راه را گم کردهایم. ایشان دعوت به حفظ آرامش و توکل به خدا کردند. روز دوم، به فقیه سبزواری گزارش کردند آذوقه کاروان رو به پایان است. دگر بار، با طمأنینه، ایمان و اعتمادی راسخ به الطاف خداوند، دعوت به شکیبایی و آرامش کردند. روز سوم، از تمام شدن غذا و ذخیره آب، گزارش کردند. مرحوم فقیه سبزواری، منتظر مانده بود تا پس از پایان گرفتن آب و غذا، در برهوت بیابانی بیانتها و وحشتزا، گرسنگی، تشنگی، ترس و ناامیدی مطلق بر ذهن و روح کاروانیان غلبه کند تا توسل و دعایشان اثر کند.
روز سوم، مرحوم فقیه سبزواری دستور دادند که همه مردان سرهارا برهنه کنند و رو به قبله بایستند و زنها پشت سر مردان باشند و در نهایتِ ابتهال و تضرع و با دلی شکسته فریاد زنند: یا اباصالح المهدی (عج). حاجیان راه گم کرده چنین کردند و فضایی عجیب و سرشار از نالههای جانسوز در بیابان شکل گرفت. در این هنگام و در این بازار گرم توسل، سواری از راه رسید و پرسید: چه میکنید و چرا اینگونه پریشان و آشفته حال هستید؟ گفتند: راه گم کردهایم. سوار، تپهای را در همان نزدیکیها نشان داد و فرمود: ناامید نباشید، راه شما از پشت آن تپه میگذرد و تا آبادی فاصله زیادی نیست.
سید حسین سبزواری به مدت نیم قرن افتخار کلیدداری ضریح مطهر امام رضا (ع) را بر عهده داشت و بارها از احترام و لطف امام رضا (ع) به خادمان و زائران سخن میگفت. آنگونه که نقل میکردند سحرهای زمستان مشهد در زمانهای گذشته بسیار سرد بود، به گونهای که آسمان در سحرگاه به قرمزی میگرایید و اگر کسی برای وضو گرفتن از اتاق بیرون میآمد، سرما تا عمق وجودش نفوذ میکرد. آیت الله سبزواری عادت داشتند نماز نافله بخوانند و سپس برای عرض ادب خدمت امام رضا (ع) برسند و به اقامه نماز جماعت بپردازند. سحر آن زمستان آماده رفتن به حرم امام رضا (ع) شده بودند و پس از تجدید وضو به سمت حرم مطهر امام هشتم (ع) روانه شدند.
آیت الله سبزواری همیشه پیش از اذان صبح در محراب حرم امام رضا (ع) برای اقامه نماز حاضر میشدند که به دلایلی، سحر آن روز، با تأخیر از منزل خارج شدند و با عجله به سمت حرم حضرت رضا (ع) حرکت کردند و با توجه به اینکه حساسیت بسیار ویژهای نسبت به حضور به موقع در آستان قدس رضوی داشتند، با برداشتن گامهای بلندتر تلاش کردند که زودتر به صحن مطهر برسند. منزل آیت الله سبزواری تا حرم چندان دور نبود و پس از چند دقیقه پیاده روی میتوانستند وارد صحن شوند و به زیارت بروند. ایشان به رسم همیشه از طرف در مسجد گوهرشاد وارد حرم مطهر شدند و پس از ادای احترام خود را برای اقامه نماز به محراب رساندند.
در میانه راه جمعیتی از زائران ایستاده و با صدای بلند زیارتنامه میخواندند که به واسطه ایستان این زائران، راه عبور برای رفتن به بالای سر حضرت بسته شده بود و زمان داشت به سرعت میگذشت. آیت الله سبزواری با دست خویش به آرامی زائران را کنار زد که به محراب برسد که یکی از زائران به دلیل جابهجایی از محلی که ایستاده بود و زیارت میخواند، ناراحت شد و نگاهی غضبآلود به ایشان انداخت ولی با توجه به اینکه زمان اقامه نماز دیر شده بود، ایشان خود را به محراب رساند.
آن روز به پایان رسید و آیت الله سبزواری برای استراحت به منزل رفته و کمی خوابیدند که خود را برای تهجد و نماز شب آماده کنند که در این هنگام مکاشفهای به ایشان دست میدهد و امام رضا (ع) را میبینند که نسبت به ایشان برخوردی سرد و توأم با ناراحتی دارند. آیت الله سبزواری که خود را از خادمان امام رضا (ع) میدانستند، از رفتار سرد امام هشتم نسبت به خویش دلگیر میشوند و از ایشان میپرسند به چه دلیل با من چنین رفتار سردی دارید؟ که امام رضا (ع) در پاسخ ایشان میفرمایند: همان موقع که تو زائر ما را رنجاندی، دل ما نیز از تو رنجیده شد. زمانی که چنین سخنانی را از ثامن الحجج (ع) میشنوند، به امام عرض میکنند: آقا! آیا مرا لایق خدمت نمیدانید؟ امام رو به آقای سبزواری میفرمایند: ما اگر تو را به خادمی خود قبول نداشتیم، سالها کلید حرممان را به دست شما نمیدادیم.
نقل است: شبی آیت الله سبزواری خود را برای زیارت امام رضا(ع) آماده میکرد که در این هنگام چشمش به قسمت داخلی گنبد گره میخورد و در این لحظات نورانی، چندین پرنده زیبا که شبیه طاووس بودند را مشاهده میکند که از بالا به ضریح حضرت چشم دوخته و برخی از آنها به دور ضریح میگردند و سپس دور میشوند. با توجه به اینکه حرم مطهر چندان شلوغ نبود آقای سبزواری به یکی از خادمان چیزهایی که میدید را گزارش داد اما خادم گفت که چیزی را نمیبیند. آن پرندگان، ملائکه الهی بودند. فرزند روحانی آن فقیه بزرگوار نقل کردهاند: در یکی از سالها که قحطی و خشکسالی در اطراف مشهد بیداد کرده بود و به دلیل نباریدن باران، کشاورزی از بین رفته بود و کشاورزان سخت در مضیقه بودند. گروهی از کشاورزان درحالی که بیل بر دوش داشتند وارد مسجد گوهرشاد شدند و از مرحوم فقیه سبزواری درخواست اقامه نماز باران کردند. مرحوم فقیه سبزواری که از شبستان فقیه سبزواری و از جلسه تدریس بازمیگشت، به منظور اجابت درخواست کشاورزان رنجدیده، دستور داد منبر را در صحن مسجد گوهرشاد، نزدیک و روبروی بارگاه و حرم حضرت رضا (ع) قرار دهند.
ایشان بر بالای منبر رفت و پس از ایراد سخنانی، با دو شرط قبول کرد که نماز باران را اقامه کند. اول از مردم خواست که همدیگر را ببخشند و همه از یکدیگر راضی باشند. دوم از مردم خواست که هرکس در طول عمرش نافرمانی خدا کرده و مرتکب گناهانی شده، بین خود و خدای خود همینجا و الان توبه کند و تصمیم بگیرد تا پایان عمر، ضمن انجام واجبات دینی، مرتکب هیچ گناهی نشود و صیغه توبه و استغفار را خواند و جمعیت با او تکرار کردند. سپس روضه حضرت علی اصغر (ع) را خواند که گفتهاند با خواندن این روضه چنان حال مردم را منقلب کرد که از خود بیخود شدند و آنگاه نماز باران را خواند و دعا کرد و با در دست داشتن قرآن و قسم دادن خدا به قران کریم و جلال و عظمت حضرت رضا (ع) و معصومیت و مظلومیت حضرت علی اصغر (ع)، بارش باران رحمتش را درخواست کرد. گفتهاند دقایقی پس از این مراسم، باران رحمت بیدریغ الهی باریدن گرفت و کشاورزان با دلی سرشار از محبت نسبت به یکدیگر و با خوشحالی بسیار از بارش باران فراوان و رونقی که در انتظار زراعتشان بود، به خانههای خود بازگشتند.
آخرین جلسه تدریس مرحوم آیه الله فقیه سبزواری، روز سه شنبه، ۱۱ بهمن ماه ۱۳۴۵ شمسی در بیرونی منزل آن مرحوم برگزار شد. در دقایق پایانی تدریس، ناگهان مرحوم فقیه سبزواری، کتاب را برهم میزنند و میبندند و با ابتهاج و مسرّت میفرمایند: این آخرین درس من بود و دیگر شما مرا اینجا نخواهید دید. اتفاقا همینطور هم شد و آن جلسه، آخرین جلسه ایشان با شاگردان بود.
اساتید
- آقا ضیاءالدین عراقی
- سید حسن صدر
- میرزا محمد حسین نایینی
- سید ابوالحسن اصفهانی
- محمد حسن ممقانی
- فاضل شربیانی
- سید محمد فیروز آبادی
- آخوند خراسانی
شاگردان
- سید شهابالدین مرعشی نجفی
- سید محمود مجتهدی سیستانی
- محمد ابراهیم آیتی بیرجندی
- مهدی الهی قمشهای
- سید علی حجت هاشمی خراسانی
- شیخ مرتضی اشرفی شاهرودی
- محمدحسین رجایی خراسانی
- شیخ علی فلسفی
عروج ملکوتی
میرزا حسین فقیه سبزواری در ۲۴ شوال ۱۳۸۶ قمری، برابر با ۱۵ بهمن ۱۳۴۵ شمسی، پس از تحمل یک دوره بیماری، چشم از جهان فروبست و بنا بر وصیت خود، کنار محراب مدرسه باغ رضوان که در آن تدریس مینمود، دفن شد.




دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.