نوشته‌ها

ابوالقاسم گرگانی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالله بن علی طوسی (۳۸۰ – ۴۶۵ قمری)، معروف به ابوالقاسم گرگانی (گورکانی) از مشاهیر عرفای سده چهارم و پنجم هجری است که در طریقت مرید ابوعثمان مغربی بوده است.

 

ویژگی ها

کنیهٔ وی ابوالقاسم و نامش علی است. وی مدت هفتاد و هفت سال بعد از درگذشت مرشد خود ابوعثمان مغربی زندگی کرد. از وی دو رشته در طریقت جاری شده‌ است: یکی توسط شیخ المشایخ و خلیفهٔ وی شیخ ابوبکر نسّاج و دیگری توسط شیخ ابوعلی فضل بن فارمدی. خلیفة الخلفاء و جانشین وی، شیخ ابوبکر نسّاج است. این عارف بزرگ خراسانی از دهکده گورکان از توابع طوس مشهد است و معروف به شیخ الاکابر، پیر حاجاتی و پیر پر نیاز است.

وی پیروان و شاگردان زیادی دارد، از جمله ابوعلی فارمذی – که داماد او و از بزرگان عرفان است -، ابوبکر نساج و ابوبکر عبدالله توسی، شیخ ابوسعید ابوالخیر و ابوالقاسم فردوسی. وی به احتمال زیاد حتی شیخ ابوالحسن خرقانی را از طریق شیخ ابوعلی قصاب آملی تربیت کرده است. از حکما و علمایی که هم عصر شیخ ابوالقاسم گورکانی بوده‌اند و به دیدار ایشان رسیده‌اند ابوعلی سینا، ناصر خسرو و فقهای بزرگی مثل شیخ مفید، سید رضی و سید مرتضی را می‌توان نام برد.

شیخ عطار در تذکرة الاولیاء سه بار نام وی را آورده‌ است. چنان‌ که در ضمن ذکر اویس قرنی گوید: «در ابتدا شیخ ابوالقاسم گرگانی را ذکر او (اویس قرنی) بوده‌ است. مدتی می‌گفته‌ است: اویس، اویس، اویس! ایشان دانند قدر ایشان.» جای دیگر که نامی از شیخ ابوالقاسم گرگانی آورده، در ضمن شرح احوال شیخ ابوسعید ابوالخیر است. از فحوای کلام عطار پیداست که ابوسعید ابوالخیر مدتی در خدمت شیخ ابوالقاسم گورکانی به تربیت و سلوک پرداخته و بر این اساس می‌توان گورکانی را مربی معنوی شیخ ابوسعید ابوالخیر به حساب آورد. عطار در این بخش می‌گوید: نقل است که شیخ گفت: آن وقت که قرآن می‌آموختم پدر مرا به نماز آدینه برد. در راه، شیخ ابوالقاسم گرگانی که از مشایخ کبار بود پیش آمد. پدرم را گفت: که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت که ولایت خالی می‌دیدیم و درویشان ضایع می‌ماندند، اکنون این فرزند را دیدم ایمن گشتم که عالم را ازین کودک نصیب خواهد بود. پس گفت: چون از نماز بیرون آئی این فرزند را پیش من آور. بعد از نماز، پدر مرا به نزدیک شیخ برد. بنشستم؛ طاقی در صومعهٔ او بود، نیک بلند.

شیخ ابوالقاسم گرگانی پدر مرا گفت: ابوسعید را بر کتف گیر تا قرص را فرود آرد که بر آن طاق است. پدر مرا درگرفت؛ پس دست بر آن طاق کردم و آن قرص را فرود آوردم. قرص جوین بود گرم چنان‌که دست مرا از گرمی آن خبر بود. شیخ دو نیم کرد؛ نیمه‌ای به من داد گفت: بخور. نیمه‌ای او بخورد؛ پدر مرا هیچ نداد. ابوالقاسم چون آن قرص بستد چشم پرآب کرد. پدرم گفت: چونست که از آن مرا هیچ نصیب نکردی تا مرا نیز تبرکی بودی؟ ابوالقاسم گفت: سی سال است تا این قرص بر آن طاق است و با ما وعدی کرده بودند که این قرص در دست هر کس که گرم خواهد شد این حدیث بر وی ظاهر خواهد بودن؛ اکنون تو را بشارت باد که این کس پسر تو خواهد بود.

فضل‌الله روزبهان در صفحهٔ ۳۵۰ مهمان‌نامهٔ بخارا به نقل از نصیحةالملوک، مدفن شیخ ابوالقاسم گرکانی را گورستان شهر توس و نزدیک آرامگاه امام محمد غزالی و شیخ ابونصر سراج توسی نوشته و متذکر شده که خود در سنهٔ ۹۱۵ هجری قمری همراه خان بزرگ ازبک، محمدخان شیبانی، ضمن زیارت قبر امام محمد غزالی در خانقاه توس، مزار شیخ ابوالقاسم و شیخ ابونصر را نیز زیارت کرده و نوشته که در آن ایام شهر توس را «یادگارخانی» می‌گفتند. نقل است: یک روز ابوالقاسم در پاسخ به سؤال خواجه علی حلاج درباره سماع گفت: سه روز هیچ مخور، بعد از آن بگو تا خوراکی خوب فراهم کنند اگر در آن هنگام میلت به سماع بیش‌تر بود و سماع را اختیار کردی این تقاضای سماع به حق باشد.

در نفحات الانس آمده است: وی را حالتی قوی بوده‌ است، چنان‌ که همه را روی به درگاه وی بوده‌ است. وی در کشف واقعهٔ مریدان آیتی بود. صاحب کشف المحجوب نیز گوید: «وقتی مرا واقعه‌ای افتاد. طریق حل آن بر من دشوار شد، قصد شیخ ابوالقاسم گرگانی کردم. وی را در مسجدی یافتم که بر در سرای وی بود. تنها بود. واقعهٔ مرا به عین‌ها با ستونی می‌گفت. من ناپرسیده جواب خود یافتم. گفتم: ایها الشیخ! این واقعهٔ من است. گفت: ای پسر! این ستون را خدای تعالی در این ساعت با من ناطق گردانید تا از من این سؤال کرد.»

روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ ابوالقاسم گرگانی در طوس با هم نشسته بودند بر یک تخت و جمعی درویشان در پیش ایشان ایستاده. بر دل درویشی گذشت که: «آیا منزلت این دو بزرگ چیست؟» شیخ ابوسعید روی به آن درویش کرد و گفت: «هر که خواهد دو پادشاه به هم بیند در یک‌ وقت، در یک جای، بر یک تخت، گو در نگر!» آن درویش چون بشنید، در آن هر دو بزرگ نگریست. حق‌تعالی حجاب از پیش چشم وی برداشت تا صدق سخن شیخ بر دل وی کشف گشت و بزرگواری ایشان بدید. پس به دلش بگذشت که: «آیا خداوند تبارک و تعالی را امروز در زمین هیچ بنده‌ای است بزرگوارتر از این هر دو شخص؟» شیخ ابوسعید روی به آن درویش کرد و گفت: «مختصر ملکی بُوَد که هر روز در آن ملک چون بوسعید و ابوالقاسم هفتاد هزار فرا نرسد، و هفتاد هزار بنرسد.»

در طبقات‌ الصوفیه نقل است که شیخ پیش از آنكه مرید سخن بگويد، نیت و حاجت او را بازمی‌گفت. شاگردان می‌گفتند: «شیخ پردهٔ دلِ مردمان را گشوده می‌دید.» در حلیة الاولیاء آمده است که گاهی وقتی نیازمندی به او می‌رسید، شیخ سر به دعا برمی‌داشت و «پیش از پایان دعا، گشایش حاصل می‌شد.» در چند حکایت آمده که شیخ در یک روز در مجلس ذکری در گرگان دیده شده و همان روز در مکانی دیگر نیز فردی او را مشاهده کرده است. صوفیه این را طی الأرض یا تصرّف مکان تعبیر کرده‌اند. حکایت مشهوری آمده که مردی پریشان‌احوال با فریاد به مجلس نزدیک شد. شیخ نگاهی کرد و گفت: «آرام باش.» آن مرد «چون کودک» آرام شد.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن سلمی می‌گوید: او از مشایخ خراسان بود و در صفای سیرت و صدق حال بی‌نظیر.

خواجه عبدالله نصاری می‌گوید: او از مشایخ صاحب سرّ بود. ابوالقاسم مردی بود که خداوند در دل او چراغِ هدایت بنهاد.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: او را در سیر الی‌الله قدمی ثابت بود و در صدق و اخلاص، زبانزد مشایخ عصر. وی در وقت خود بی‌نظیر بود و در زمان خود بی‌بدیل.

 

عروج ملکوتی

ابوالقاسم در سال ۴۶۵ قمری از دنیا رفت. آرامگاهی در تربت حیدریه به وی منسوب است.

حارث محاسبی

به نام آفریننده عشق

 

ابوعبدالله حارث ابن اسد مُحاسبی بصری (۲۴۳ – ۱۶۵ قمری)، معروف به حارث محاسبی، زاهد، واعظ، محدّث، عارف، فقیه و متکلم قرن سوم است.

 

ویژگی ها

حارث در بصره متولد شد و در همان‌جا پرورش یافت. تاریخ تولد وی را حوالی دهه هفتم از قرن دوم و حدودآ در ۱۶۵ هجری ذکر کرده‌اند. برخی او را عَنَزی، منسوب به عَنَزه، از قبایل عدنانی، دانسته‌اند. پدرش، اسد، ثروتمند بود و به‌ جای پیروی از مذهب عامه اهل سنت، از معتزله (قدریه به اصطلاح آن روزگار) پیروی می‌کرد. لقب محاسبی از آن‌رو به وی داده شده که به قولی سنگریزه‌هایی داشته که شمار ذکرها را با آن نگاه می‌داشته و بنابر قول مشهورتر، عمل محاسبه نفس برای او بسیار مهم بوده و غالبا به آن می‌پرداخته است.

ارث محاسبی از یزید بن هارون و محمد بن کثیر صوفی و کسانی که در طبقه آن دو بودند، حدیث روایت کرد و از امام شافعی فقه فراگرفت. وی بیانی روان و شیرین و ممتاز داشت که حتی مخالفان را متأثر می‌ساخت، چنان‌که یک بار احمد بن حنبل، از مخالفان سرسخت حارث، پنهانی در جایی نشست تا سخن وی را بشنود و با شنیدن سخنان وی سخت متأثر شد و گریه کرد. افراد زیادی از حارث روایت کرده‌اند. همچنین حسن مسوحی از مصاحبان سالمند او و جنید بغدادی از مریدان او بودند. جنید پرسش‌هایی مطرح می‌کرد و پاسخ می‌گرفت. بیشتر آنچه ابونعیم از محاسبی نقل کرده به روایت از جنید است.

چندی نگذشت که آوازه محاسبی در بغداد پیچید و سپس به همه مناطق جهان اسلام راه یافت. برخی از اهل سنت، سیره او را مطابق سیره ابوذر غفاری دانسته و علت اتخاذ چنین سیره‌ای را همانندیهای موجود در محیط زندگی وی با محیط ابوذر شمرده‌اند. برخی محققان غربی مدعی شده‌اند که محاسبی از گرایشهای زاهدانه مسیحیت تأثیر پذیرفته در کتاب الرعایة لحقوق اللّه، از بسیاری منابع یهودی و مسیحی بهره برده است. زکی مبارک مصری این را هم افزوده که محاسبی گرایش مسیحی داشته و در مواردی به کلام مسیح علیه‌السلام استناد کرده است، اما شواهد استواری برای این مدعا وجود ندارد و می‌توان گفت که محاسبی اصل روحِ زهد و گرایش‌های زاهدانه را از منابع اسلامی، به ویژه قرآن گرفته است.

محاسبی نخستین کسی است که درباره اثبات صفات زائد بر ذات خدا سخن گفته است؛ از این‌ رو، بیشتر متکلمان صفاتیه به او منسوب‌اند. وی اگرچه، مانند احمدبن حنبل، کلام‌اللّه را غیرمخلوق می‌دانست، معتقد بود الفاظی که بر زبان ما به عنوان قرآن جاری می‌شود مخلوق است و احمد این قول را بدعت می‌شمرد و قویاََ تخطئه می‌کرد. حارث لازمه سلوک معنوی را مبارزه با نیازهای طبیعی بدن نمی‌دانست و ریاضت را فقط در محدوده‌ای جایز می‌شمرد که عقل و شرع روا دانسته است؛ ازاین‌رو، تحمل هرگونه گرسنگی و تشنگی را جز در عبادت روزه تخطئه می‌کرد، زیرا این امر نه واجب است نه مستحب مگر آن‌که کسی گرسنگی بکشد تا غذایش را به نیازمند دیگری بدهد. وی از جمله مشایخی بود که غَنا را برتر از فقر می‌دانستند، زیرا غنا صفت حق تعالی است و فقر بر او روا نیست.

در طبقات الصوفیه سهروردی آمده است: مریدی نزد او آمد و پیش از اینکه سخنی بگوید، محاسبی فرمود: «دل تو پریشان است؛ دیروز چیزی گفتی که سزاوار نبود.» مرید گریست و گفت: «به خدا درست گفتی.» در حلیة الأولیاء آمده است: سخن او چنان بر دل‌ها می‌نشست که بسیاری بدون اجبار، توبه می‌کردند. گفته‌اند: «کلامش، حجاب‌ها را می‌درید.»

 

از منظر فرهیختگان

جنید بغدادی می‌گوید: ما بر سرِ مائده محاسبی نشسته‌ایم؛ اگر او نبود، راه ما نیز سامان نمی‌گرفت. محاسبی، استادِ ما در معارف دل بود.

قشیری می‌گوید: او از بزرگ‌ترین مشایخ بغداد بود. هر سخن او بر پایهٔ مراقبه و محاسبه است.

 

آثار

  • الرعایة لحقوق اللّه
  • التوهم
  • مائیة
  • الصلاة
  • النصائح
  • المسترشد

 

عروج ملکوتی

وی در سال ۲۴۳ قمری در بغداد از دنیا رفت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.

فضیل بن عیاض

به نام آفریننده عشق

 

فُضَیل بن عَیاض (درگذشت ۱۸۷ قمری)، عارف و زاهد مشهور و از رجال صوفیه در قرن اول هجری بود.

 

ویژگی ها

فضیل بن عیاض بن مسعود بن بشر تمیمی یربوعی، در ناحیه مرو خراسان و در روستایی به نام فُندِین به دنیا آمده است. کنیه‌اش ابوعلی است و اصالتاً او را از اهل کوفه می‌دانند. وی در ابتدا در محلی بین ابی‌ورد و سرخس به راهزنی مشغول بود ولی در پی واقعه‌ای توبه کرد و به عبادت و زهد مشغول شد. درباره داستان توبه فضیل گفته‌اند که شبی وی به نیت یک زن از دیوار خانه‌ای بالا رفته بود، صدای کسی را شنید که مشغول خواندن آیه ۱۶ سوره حدید از قرآن بود: «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» بر این اساس فضیل با شنیدن این کلام دگرگون شد و فریاد برآورد: پروردگارا، اکنون زمانش رسیده است. وی در پی این حادثه به گوشه‌ای رفت و زهد اختیار کرد. داستان توبه او در منبرهای واعظان زیاد یاد می‌شود.

عالمان رجال شیعه از جمله نجاشی، محمدتقی شوشتری و سید ابوالقاسم خویی، فضیل را از رجال اهل سنت معرفی کرده‌اند. از وحید بهبهانی نقل شده که وی فضیل را شیعه دانسته است. از منظر علمای شیعه فضیل از راویان موثق و قابل اعتماد، و از اصحاب امام صادق (ع) است. روایت است که مردی آمد و گفت: «نمی‌دانم چرا عبادت در دلم نمی‌نشیند.» فضیل نگاهش کرد و فرمود: «لغو زیاد می‌گویی و لقمهٔ مشکوک می‌خوری.» مرد گریست و گفت: «به خدا درست گفتی.» نقل است که یکی از شاگردانش برای حاجتی از او خواست دعا کند. فضیل گفت: «شب برایت دعا کردم.» و همان شب حاجت برآورده شد. شاگرد بعدها گفت: «دعای فضیل رد نمی‌شد.»

 

از منظر فرهیختگان

عبدالله مبارک می‌گوید: من در میان مردم، کسی همچون فضیل در خشیت و اخلاص ندیدم. فضیل، پدرِ دل‌های شکسته بود.

امام شافعی می‌گوید: فضیل پیشوای عبادت‌ کنندگان و سرور زاهدان بود.

احمد بن حنبل می‌گوید: در میان مردم، کسی را در ورع و خوف شبیه فضیل ندیدم.

ابن‌جوزی می‌گوید: فضیل یکی از کسانی است که خدا دل او را برای نور خود تهی کرد و به محبت خود پُر نمود.

قشیری می‌گوید: فضیل از ارکان طریقت و از چراغ‌های راه حقیقت است.

 

عروج ملکوتی

درگذشت فضیل در ماه محرم سال ۱۸۷ قمری گزارش شده است. وی در مکه در قبرستان معلاة (قبرستان ابوطالب) دفن شد.

ابوسلیمان دارانی

به نام آفریننده عشق

 

ابوسلیمان دارانی (۲۳۵ یا ۲۰۵ ۱۴۰ قمری) از مشایخ بزرگ عرفان در اواخر سده دوم و اوایل سده سوم هجری بود.

 

ویژگی ها

در بیشتر منابع نام او را عبدالرحمن بن احمد بن عطیه عنسی دارانی نوشته‌اند و برخی «دمشقی» و «المذحجی» را نیز به اسم او افزوده‌اند. در پاره ای از منابع نیز به جای دارانی، «دارایی» به کار برده‌اند. موطن وی را «داریّا» یکی از قریه‌ های دمشق دانسته‌اند و نسبت دارانی به وی بر همین اساس است. ابوسلیمان شاگردان زیادی را پرورد که عده ای از آن‌ها خود از مشایخ بزرگ عرفان شدند؛ از جمله می‌توان به احمد بن ابی الحواری اشاره کرد. معروف کرخی و سفیان ثوری و عبدالعزیز دمشقی را از مصاحبان او معرفی کرده‌اند. وی با بایزید بسطامی نیز مکاتبه می‌کرده‌ است. ابوسلیمان برای استماع حدیث به بغداد سفر کرده و مدتی در بغداد سکونت داشته است.

زمان اقامت او را در بغداد می‌توان حدود سال ۲۰۲ قمری دانست. از قراین بر می‌آید که او به مکه و شام نیز سفر کرده‌ است. از ابوسلیمان تألیفاتی باقی نمانده‌ است، اما اقوال متعدد که از او در منابع مختلف نقل کرده‌اند نشان می‌دهد که وی هم در عرفان عملی مرتبه بلندی داشته و هم در مباحث نظری صاحب رأی و نظر بوده‌ است. از این اقوال برمی آید که زهد، مجاهده با نفس و صبر بر جوع محور اعمال صوفیانه او بوده‌ است. نکته مهم و بارزی که در افکار و اعمال عارفانه ابوسلیمان – مانند بسیاری دیگر از عرفاً – برجسته می‌نماید آن است که وی اعتقاد داشت معیار درستی هر عملی مطابقت آن با احکام شریعت است؛ از این رو در نظر وی، اعمال صوفیانه وقتی است که با شریعت ملتزم باشد.

در مجموعه اقوال و سخنانی که از ابوسلیمان برجای مانده این مطالب و موضوعات عرفانی شرح و تفسیر شده‌ است: خوف و رجا، سماع، جوع، مجاهده و ریاضت، زهد، اخلاص، صدق، صبر، رضا، قناعت، توکل، تفکر، تواضع، حزن، محاسبه نفس، معرفت، یقین، محبت و اغتنام وقت. وی در ریاضت و کم خوری به جایی رسیده بود که او را «بندار الجائیعن» لقب داده بودند. به گفته او، «جوع» ذخیره‌ای از خزاین خداوند است و جز به محبان خاص عطا نمی‌گردد. وی خوف را برتر از رجا می‌دانست و می‌گفت که اگر رجا بر خوف غالب شود، وقت آشفته و تباه می‌گردد.

ابوسلیمان دارانی می‌گوید: «گاهی در دل شب می‌شنوم که خطاب می‌شود: ای ابوسلیمان! اگر از ما غافل شوی، تو را به خودت واگذاریم.» روایت است: مؤمنی گناهکار نزدش آمد و از سختی توبه گفت. ابوسلیمان دعا کرد؛ شخص در همان لحظه دگرگون شد و گریه‌کنان گفت: «احساس کردم پرده‌ای از دلم افتاد.» در «حلیةالاولیاء» آمده است: وقتی قحطی در شهر شد، مردم از او خواستند دعا کند. او در دل شب برخاست و گفت: «پروردگارا! بندگانت گرسنه‌اند و تو مهربان‌ترین مهربانانی.» سحرگاه، بارانِ پربرکت نازل شد.

 

از منظر فرهیختگان

احمد بن حنبل می‌گويد: او مردی است که نفسش بوی عبادت می‌داد. اگر کسی از او سخن بشنود، از دنیا بریده می‌شود.

سری سقطی می‌گوید: ابوسلیمان یکی از چراغ‌های راه ماست. دلش محضِ صفا بود، زبانی جز به حق نگشود.

ذوالنون مصری می‌گوید: هرگاه یاد خدا در دلش می‌افتاد، هیچ چیز دیگر را نمی‌دید. او در مقام حضور بود.

 

عروج ملکوتی

در تاریخ وفات او بین سال های ۲۰۵ تا ۲۳۵ قمری اختلاف است. وی در قریه داریا در شهر دمشق مدفون شد و بر قبر او بنایی بوده و موقوفاتی داشته است و در عهد یاقوت نیز مزارش معروف بوده است.

شهید عین القضات همدانی

به نام آفریننده عشق

 

شهید عبدالله بن محمد بن علی (۴۹۰ یا ۴۹۲ – ۵۲۵ قمری)، معروف به عین القضات همدانی، حکیم و عارف نامدار ایرانی در قرن ششم هجری بود.

 

ویژگی ها

وی در همدان متولد شد و در جوانی به علوم متداول عصر خود در فقه، حکمت، کلام و ادب عرب تسلط یافت و به‌ سبب مهارت در فقه به مقام قضاوت و تدریس در همدان منصوب گردید. وى به تحصيل حكمت و عرفان و كلام و ادب عربى پرداخت و نظر به مطالعه بسيار در آثار امام محمد غزالى، مع‌الواسطه شاگرد او نيز محسوب مى‌شد. احمد غزالى در مكتوب‌هاى خود، او را قرةالعين خطاب مى‌كرد. وى بيشتر اطلاعات خود را از راه تحقيق و تتبع شخصى فراهم آورد. افكار و عقايد او در عمر كوتاهش مبين كمال نبوغ اوست.

انقلاب روحی عین‌القضات تا حدودی شبیه به انقلاب روحی امام محمد غزالی است. هر دو در علوم ظاهری تبحر پیدا کرده بودند و هر دو به تصوف روی آوردند. پس از قریب یک سال از انقلاب روحی او، این بار احمد غزالی برادر کوچکتر ابوحامد، که هنوز در قید حیات بود به یاریش شتافت و از او دستگیری کرد. قاضی همدانی از آن پس در طریق وصول و عالم کشف و شهود قدم نهاد و به مطالعهٔ آثار و تألیفات احمد غزالی پرداخت. بدین ترتیب، دو برادر غزالی، هر یک از جهتی بزرگ‌ترین تأثیر را در زندگی علمی و روحی عین‌القضات بخشیدند و یکی در علوم ظاهری (از جمله کلام، فلسفه و حتی تصوّف و عرفانی که در کتاب‌ها بیان شده) و دیگری در علوم ذوقی راهنمای او گشتند.

عین‌القضات پس از آشنایی با آثار امام محمد غزالی و سپس دیدار و ارادت به احمد غزالی، به‌ سوی عرفان گرایش یافت و از مریدان برجسته احمد غزالی شد. او در بیان عقاید عرفانی خود صراحتی کم‌نظیر داشت و همین امر موجب بدگمانی متشرعان و حسادت دشمنان گردید. عزيزالدين از مستوفيان سلاجقه با عين القضات، دوستى كامل داشت؛ از سوى ديگر عزيزالدين به دشمنى با ابوالقاسم درگزينى وزير سلطان محمود بن محمود و سلطان سنجر برخاست.

وزير اخير كه بسيارى از رجال و بزرگان علم را به حيله و تزوير نابود كرده و خود نيز در پايان به پاداش اعمال زشت خويش به دار كشيده شد، نقشه قتل عين القضات را طرح كرد و با دسته‌اى از عوام الناس – كه حسودان و بدخواهان عين القضات بودند – توطئه چيد و محضرى ترتيب داد و وى را به كفر و دعوى الوهيت متهم كرد و فقها نيز به قتل اين جوان دانشمند فتوا دادند. پس وى را با قید و شرط به بغداد فرستادند. قاضى، مدتى در بغداد زندانى بود و در همين زندان رساله‌ى معروف «شكوى الغريب عن الأوطان الى علماء البلدان» را به زبان عربى، خطاب به علماى عصر نوشت و در آن، كه مشحون از نكات عرفانى و فلسفى است، اتهاماتى را كه به وى نسبت داده بودند، رد كرد و به برخى شبهات نيز پاسخ گفت. وى را از بغداد، مجددا به همدان بازگردانيدند.

نقل شده است که چند روز پیش از دستگیری و شهادتش، به دوستان خود خبر داده بود که زمان رفتن او نزدیک است و اینکه: «این بار مرا از همدان نخواهید دید.» بسیاری از نامه‌های او حاوی عباراتی است که مریدانش آن‌ها را الهامی یا برآمده از شهود می‌دانستند. مثلاً بارها در میان نوشته‌ها، به سوالی که هنوز پرسیده نشده پاسخ می‌دهد، یا پیشاپیش به شکی که در دل مخاطب بوده اشاره می‌کند. روایتی معروف از شاگردانش هست که می‌گفتند: «استاد ما از آن‌چه در باطن می‌گذشت خبر داشت.» در یک حکایت، نقل است که شخصی با نیت آزمودن او وارد مجلس شد و عین‌القضات پیش از سخن گفتن، نیت پنهان او را بیان کرد.

در برخی منابع صوفیه نقل شده که عین‌القضات در حدود ۲۷ یا ۲۸ سالگی به مقامی رسید که مریدانش آن را فنا فی‌الله توصیف کرده‌اند؛ مقامی که معمولاً در سنین پیری برای مشایخ حاصل می‌شد. در یکی از موارد نقل شده که درباره سرنوشت یکی از صوفیان معاصر خود گفته بود: «این مرد به سلامت نخواهد ماند» و اندکی بعد، همان شخص مورد آزار حکومت قرار گرفت. منبع این حکایت در برخی تذکره‌ها دیده می‌شود.

 

آثار

  • تمهيدات
  • رساله زبدة الحقايق
  • رساله يزدان‌شناخت
  • شكوى الغريب عن الأوطان الى علماء البلدان
  • تفسير حقايق القرآن (ناتمام مانده است)

 

عروج ملکوتی

عين القضات همدانى را در سن ۳۳ سالگی در شب هفتم جمادى‌الآخر ۵۲۵ قمری، برابر با ۵۰۹ شمسی، بر در مدرسه‌اى كه ظاهراً محل تدريس او بود، بر دار كردند و سپس جسدش را با نفت و بوريا آتش زدند. گویند وی در زمان حیات از قتل خود به دست دشمنان و چگونگی اجرای آن باخبر بوده و این رباعی را در این مورد سروده است:

ما مرگ و شهادت از خدا خواسته‌ایم   وان هم به سه چیز کم‌بها خواسته‌ایم

گر دوست چنین کند که ما خواسته‌ایم   ما آتش و نفت و بوریا خواسته‌ایم

اما ذبیح‌الله صفا متذکر شده است که احتمالاً این رباعی را یکی از مریدان وی پس از مرگ او سروده، و بعدها به او نسبت داده‌اند. آرامگاه عین القضات در شهر همدان قرار دارد.

ملا محمدصادق قمی

به نام آفریننده عشق

 

محمدصادق قمی (۱۲۹۸ – ۱۲۲۲ قمری)، فقیه، عارف و ادیب شیعه در قرن سیزدهم قمری و از شاگردان شیخ محمدحسن نجفی بود.

 

ویژگی ها

ملا محمدصادق قمی در حدود سال ۱۲۲۲ قمری در قم زاده شد. او در جوانی پس از پیمودن مقدمات علوم در حدود ۱۲۴۲ قمری عازم اصفهان شد و در جمله افاضل دانشجویان آیت الله شیخ محمدتقی اصفهانی، صاحب «هدایة المسترشدین» قرار گرفت و پس از مدتی از آنجا عازم نجف اشرف گردید و سال‌ها از کرسی درس شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) استفاده کرد و پس از بحث و تحقیق به مقام اجتهاد و استادی رسید و به زادگاه خویش مراجعت نمود. ملا محمدصادق حدود چهل سال در جمله اساتید معروف قم، معاصر با سید جواد قمی بود و این دو بزرگوار در خدمت به مردم و فضلا تلاش می نمودند. صاحب «مآثر و آثار»، او را در جمله مجتهدین بزرگ مکتب یاد آور شده و بخشی از مقامات علمی و زهد و تقوای او را متذکر است. عالمان بسیاری از محضر حاج ملا صادق قمی بهره بردند، که متأسفانه نام آن‌ها در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. صاحب «طبقات اعلام الشیعه» درباره شاگردان ایشان می‌نویسد: از محضر درس مرحوم حاجی ده‌ها مرد فاضل و علمای اعلام استفاده کرده و به درجات عالی علمی رسیدند. شاخص‌ترین شاگردان ملاصادق عبارتند از: مرحوم محمد قزوینی که مرد بسیار متقی، متدین و با ورع بود و دیگری حاجی میرزا ابوالحسن، فرزند برومند ملا محمدصادق.

به نوشته سید حسین مدرس طباطبایی، مرحوم حاجی، کتابخانه‌ای مهم نیز داشته که پس از مرگ او متفرق شده و از خاندانش بیرون رفته است و در این میان، نوشته‌های او نیز ناشناخته مانده است. برخی از کتاب‌های کتابخانه او را در قم دیده‌ام که وی به خط خویش بر آن‌ها حواشی و تعلیقات نگاشته است. مرحوم حاجی بسیار مورد توجه دربار قاجار بود و ناصرالدین شاه در سفرهای خود به قم، به دیدار او می‌رفت و به او احترام فراوان می‌کرد. از همین رو، میرزا آقا خان نوری در دوران صدارت خویش، در سال ۱۲۷۲ قمری، مدرسه و مسجدی بزرگ در نزدیکی خانه‌اش (ابتدای ۴۵ متری عمار یاسر) روبروی میدان برای او بنیاد کرد که تاکنون باقی است. مرحوم حاجی در این مسجد، اقامه ی جماعت می‌کرد و به منبر می‌رفت و مؤمنان را موعظه و ارشاد می‌کرد. این مسجد و مدرسه، اخیرا بازسازی شده و به طرز باشکوهی، تجدید بنا گردیده است.

نقل است: مردم قم در یکی از سال‌های خشکسالی که زراعت‌ها در شرف تباهی بود، از حاجی درخواست کردند که نماز باران (استسقا) بخواند. حاجی دستور داد که مردم، سه روز، روزه بگیرند و در روز سوم حاضر شوند. وی در آن روز از حاضران که بالغ بر هزاران نفر بودند خواست که همگی پای برهنه و با تحت الحنک گشاده، به حال تضرع و خشوع به طرف بیرون شهر برای نماز بروند. در آن روز، حاجی با کمال خشوع، دست به دعا برمی‌دارد و از مکبر می‌خواهد تا به طرف قبله، «الله اکبر» و در جهت مخالف آن «لا اله الا الله» و به جانب راست «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر» و به جانب چپ، «لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم» بگوید. نقل شده است در حالی که مکبّر این اذکار را می‌گفت، بی‌درنگ، ابر از افق آن جانب بالا آمد تا در میان آسمان، از هر چهار طرف به هم رسید و رعد و برق، از نزول باران حکایت می‌کرد. حاجی فرمود: زودتر نماز بگذاریم که آسمان مجال نخواهد داد. با این که نماز باران را به سادگی برگزار کردند، همه نمازگزاران از باران خیس شدند.

حجت الاسلام دکتر علی‌اکبر صادقی از نوادگان ملا صادق به نقل از پدرش آیت الله میرزا مصطفی صادقی آورده است: سالی در قم بیماری وبا شایع شد و گروه گروه مردم شهر را به دیار دیگر می فرستاد. روزی از همان روزها، مردی خدمت حاجی ملا صادق برای نماز جماعت مغرب و عشا شرفیاب شده بود. حاجی از او در مورد کسانی که از بیماری «وبا» مرده‌اند، پرسش نمود و او گفت: فلان شخص هم در محله باغ پنبه وبا گرفته و وفات کرده است. حاجی لحظه‌ای به فکر فرورفت و پس از آن گفت: آن کس که می گویی، نمرده است. آن مرد اصرار می‌کند که خودم تخته تابوت و جمعیت را در برابر خانه آن آقا دیدم. حاجی باز تکرار کرد که اشتباه می کنی، ایشان نمرده و از فردا نیز، دیگر در شهر هیچ‌کس به بیماری وبا نخواهد مرد. بعد معلوم شد که آن آقا دچار اسهال و استفراغ شده بود و اطرافیان به گمان این که وبا گرفته و بزودی خواهد مرد، مقدمات کفن و دفن و تجهیز او را آماده کرده بودند. بعد از آن روز، بیماری وبا از قم رخت بست و حاجی به همین مناسبت به خواص خود می گفت: من دفتر حیات و ممات، پیش چشمم گشوده است و از مرده‌ها و زنده‌ها می توانم آگاه باشم.

دکتر صادقی از پدرش نقل می‌کند: مردی سالخورده، همه روزه از محله دوردستی در قم، به محله حاجی می آمد و دستگیره در خانه حاجی را می‌بوسید. از او می‌پرسند، چرا به این کار مداومت می‌کند. وی می‌گوید: روزی با عیالم که از او صاحب چند دختر شده بودم، نزاع کردم و با کج خلقی او را ترک کردم و برای نماز، به مسجد حاجی رفتم. حاجی به طور خصوصی به من فرمود: «چرا با عیالت بدرفتاری می‌کنی؟ او چه گناهی دارد؟ زن خوبی است، نباید با خواست خداوند جدال کنی. اکنون برو و با عیالت صلح کن. همین امشب، نطفه فرزند پسری از تو در وی بسته می‌شود؛ اسم او را محمد بگذار! چنین شد که پسرم با دعای مرحوم حاجی به دنیا آمد، در حالی که هیچ‌کس در آن روز از دعوا و تندی من با عیالم خبر نداشت.

 

از منظر فرهیختگان

میرزا علی اکبر فیض می‌گوید: وی جامع علوم و بارع فنون بوده، چنان که در هر یک از فنون کمال و رسوم فضل و افضال مقامی رفیع داشت.

ناصر الشریعة می‌گوید: جنابش، در تبحر علوم، خاصه ادبیات در عصر خود ممتاز بود و همچنین در کثرت حفظ و حافظه، چنانکه اغلب مقامات حریری را محفوظ بوده و در سجلات خود به مناسبت می‌نگاشته است.

محمدتقی بیک ارباب می‌گوید: از علمای اعلام نافد الحکم، جناب شریعت مآب، مجتهدالزمان، حاجی ملا محمد صادق، سلمه الله، می‌باشد که مستجمع جمیع صفات است، خصوصا در منبر و موعظه، سبق از هم گنان برده است. مجلس وعظ ایشان بر سایر علما امتیاز دارد.

اعتمادالسلطنه می‌گوید: حاج ملا صادق قمی، مجتهدی فحل بود و از مشایخ بزرگ شیعه به شمار می‌آمد. در اخبار و آثار، تتبعی کامل و استقرایی شامل داشت.

آقا بزرگ تهرانی می‌گوید: فقیه کبیر و عالم جلیل بود. وی در همه علوم عصر خود، به درجات والای علمی رسیده بود، چنان که سرآمد عالمان عصر خود به شمار می‌رفت.

 

عروج ملکوتی

مرحوم ملا محمدصادق قمی، سرانجام در ماه شوال ۱۲۹۸ قمری در قم درگذشت و پیکر پاکش در قبرستان شیخان قم، نزدیک مضجع شریف زکریا بن ادریس اشعری، به خاک سپرده شد.

محمدسعید بارفروشی مازندرانی

به نام آفریننده عشق

 

محمدسعید بارفروشی مازندرانی، معروف به سعید العلماء (۱۱۵۲ – ۱۲۳۳ شمسی)، از فقها و مراجع تقلید ایرانی در قرن سیزدهم شمسی بود.

 

ویژگی ها

محمدسعید در سال ۱۱۵۲ شمسی (۱۱۸۷ قمری) مصادف با سال‌های سلطنت کریم خان زند، در دیوکلای بارفروش به دنیا آمد. وی پس از فراگیری علوم مقدماتی در بابل و ساری به عراق عجم رفت و ادامه تحصیلات دینی را طی نمود از جمله اساتید وی محمدشریف مازندرانی معروف به شریف‌ العلماء بودند. او پس از پایان دوران تحصیل، به تدریس در کربلا پرداخت. از میان شاگردان وی می‌توان به شیخ زین‌العابدین، ملا محمد اشرفی، شیخ زین‌العابدین حائری مازندرانی و سید محمدربیع شوشتری اشاره کرد. وی پس از محمدعلی ساروی، امامت جماعت مسجد جامع بابل را بر عهده داشت. گفته شده‌ است که پس از صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری حاضر به پذیرش مرجعیت نبوده و سعیدالعلماء را از خود اعلم می‌دانسته‌ است و نهایتاً پس از نامه‌نگاری با وی و تأیید سعیدالعلماء، حاضر به پذیرش مرجعیت می‌شود. پس از جریان بابیت، سعید العلماء در منابع بابیه و بهائیه به شدت مورد لعن و نفرین قرار گرفت که از جمله آن می‌توان به کتاب ظهور الحق اشاره کرد. بغض و عداوت ایشان، نشان از کاری بودن ضربه سعید العلماء بر پیکره این فرقه بوده است.

ایشان بخاطر مبارزه با بابیان از قبول مرجعیت سر باز زد و در پایامی برای شیخ انصاری نوشت: «هنگامی که در کربلا بودم و من و شما با هم از محضر شریف‌العلماء استفاده می‌بردیم، استفاده و فهم من از شما بیشتر بود، اما در این مدت شما در آنجا مشغول تدریس و مباحثه بوده‌اید و من در اینجا گرفتار امور و مراجعات مردم هستم. شما در این امر از من سزاوارتر هستید.» سعیدالعلماء در پاسخ نامه شیخ انصاری که از ایشان خواسته بود مرجعیت را بپذیرد، از فتنه باب به «امور و مراجعات مردم» یاد می‌کند چرا که از فتنه و جنگ قلعه طبرسی بیش از چند ماهی نمی‌گذشت و بیم آن می‌رفت که بقایای سران بابیه به خصوص قره العین و میرزا حسینعلی بها که در نور مازندران در حال تبلیغ و تشویق مردم به گرویدن به میرزا یحیی صبح ازل بودند، قدرت گیرند. مراتب علمی سعید العلماء، مورد توجه شایانی در عراق و ایران بوده است. از ارادت ناصرالدین شاه به وی، در تاریخ نقل‌هایی آمده است. مدرس تبریزی در ریحانة الادب نوشته است که بعضی از اهل خبره، او را هم سنگ شیخ انصاری دانسته بلکه گاهی ترجیحش می‌دهند. به ویژه فقه و اصولِ او، مسلّم اهل عصر خود بود.

روایتی محلی و معتبر در کتاب «تاریخ علمای مازندران» آمده است که محمدسعید، چند روز پیش از وقوع زلزله‌ بزرگ در منطقه بابل، به مردم هشدار داد و گفت: «زمین در روز جمعه خواهد لرزید؛ توبه کنید و صدقه بدهید.» مردم توجه نکردند و همان‌گونه که گفته بود، زمین لرزید و بسیاری از خانه‌ها فرو ریخت. در مواردی نقل شده که او تنها با خواندن آیاتی از قرآن و دمیدن بر آب، بیماران سخت را شفا می‌داد، به‌ ویژه کودکانی که مبتلا به تب‌های شدید بودند. مردم آبِ دم‌گرفته‌ او را تا مدت‌ها به عنوان تبرک نگه می‌داشتند. یک نقل معتبر از شاگردش آمده است: «روزی استاد به من فرمود: تو امروز در دلت اندوهی داری، زیرا مادر تو بیمار است. ناراحت نباش، خداوند او را شفا خواهد داد.» شاگرد می‌گوید هیچ‌کس از بیماری مادرش خبر نداشت، زیرا در روستا بود و همان شب خبر بهبود رسید. یکی از همراهان او گفته است: «در نماز شب، از جبینش نوری سبزفام برمی‌خاست و تا سقف اتاق می‌رسید. هرگاه وارد حال خاصی از ذکر می‌شد، چنان نور در چهره‌اش پدید می‌آمد که جز با چشم فروبستن نمی‌شد نگاه کرد.» این حالت در شب‌های جمعه بیشتر گزارش شده است. چند روایت متواتر محلی از برخورد وی با امام زمان (عج) نقل شده است، از جمله: در سفر حج، او چند ساعت از همراهان جدا شد. وقتی بازگشت، گفت: “به فیضی رسیدم”. بعدها در خلوت برای یکی از دوستان نزدیکش فاش کرد که با حضرت دیدار داشته و دستور گرفته است که پس از بازگشت، مردم بابل را به ترک دنیا و اخلاص دعوت کند.

 

از منظر فرهیختگان

آقا بزرگ تهرانی می‌گوید: او در ردیف شیخ مرتضی انصاری و از اعاظم علما و اکابر فقهای شیعه بود.

عبدالله جوادی آملی می‌گوید:: علامه سعیدالعلماء و مرحوم اشرفی، از پرافتخارترین سرمایه‌های علمی ما هستند که جامعه را به هویت واقعی‌اش رهنمون می‌سازند.

ناصر مکارم شیرازی می‌گوید: درباره مرحوم علامه سعیدالعلماء اگر نباشد جز همان داستان شیخ انصاری که این‌ها همه در درس شریف‌ العلماء، هم‌درس بودند و شیخ بعد از آنکه صاحب جواهر، مرجعیت را به ایشان ارجاع کرد، شیخ انصاری به سعیدالعلماء بگوید شما اولی هستید؛ در فضیلت ایشان همین جریان کافی است.

مدرس تبریزی می‌گوید: محمدسعید بارفروشی مازندرانی، از اکابر علمای امامیه و از افاضل مجتهدین بود. وی در فصاحت، نطق و بیان، یگانه زمان بود.

 

عروج ملکوتی

سعید العلماء در سال ۱۲۳۳ شمسی (۱۲۷۰ قمری) در زادگاهش بابل درگذشت و در همان شهر در انتهای بازار مسجد جامع، مدفون گردید.

ملا علی نوری

به نام آفریننده عشق

 

ملا علی بن جمشید نوری مازندرانی اصفهانی (درگذشت ۱۲۴۶ قمری)، معروف به ملا علی نوری، فیلسوف و عالم اسلامی قرون ۱۲ و ۱۳ هجری قمری است.

 

ویژگی ها

تاریخ تولد ملا علی نوری دقیقاً مشخص نیست؛ اما از آنجا که در ۱۲۴۶ قمری، یعنی هنگام وفات، نزدیک به ۱۰۰ سال داشت، معلوم می‌شود که در اواسط قرن دوازدهم به‌ دنیا آمده است. محل تولدش روستای «کنگرچال» (قریه‌ای در سرحدّ نور و لیتکو) است. البته به‌ دلیل هجرت و اقامت طولانی در اصفهان، به اصفهانی هم مشهور شد. ملا علی نوری، تحصیلات اولیه را در نواحی مازندران و سپس در قزوین در حوزه درس سید حسن قزوینی، برادر سید حسین قزوینی، در فقه و اصول گذراند. وی برای تکمیل علوم به اصفهان رفت و در آنجا مقیم شد و در محضر افرادی چون آقا محمد بیدآبادی و میرزا ابوالقاسم مدرس اصفهانی، حکمت و کلام را کامل کرد. سپس به تدریس فلسفه پرداخت و حوزه فلسفه و حکمت بزرگی تأسیس کرد و در آنجا به تربیت شاگردان بسیاری مشغول شد. کرسی تدریس وی بسیار گسترده، طولانی و تأثیرگذار بود.

ملا علی نوری را از بزرگ‌ترین حکمای الهی اسلامی و از افراد معدود انگشت‌شمار سه چهار قرن اخیر می‌دانند که تا عمق فلسفه صدرایی‌ نفوذ کرده‌اند. او را به‌ واسطه شاگردی آقا محمد بیدآبادی، احیاگر فلسفه صدرایی می‌نامند و آثار او بیشتر شرح مکتب ملاصدرا است. ملا علی نوری با میرزای قمی رابطه علمی و دوستانه محکمی داشت و با یکدیگر مکاتبات بسیاری داشتند که عین عبارات این مکاتبات در اواخر کتاب جامع الشتات میرزا نگارش یافته است.

نقل است: علی نوری مدتی در مسجد سهله معتکف بود و هنگام نماز شب، در حالت خلسه مشاهده کرد که صفوف فرشتگان در سمت قبله صف کشیده‌اند و تسبیح می‌گویند. او پس از آن حال به شاگردان فرمود: «آنچه در عالم ملکوت دیدم، صورت همین نماز است، اگر دیده بنور یقین باز شود.» میرزا جواد ملکی تبریزی نقل می‌کند: «چون به خدمت حاج ملا علی رسیدم، نگاهی بر من کرد و گفت “راه باز شد”. از آن لحظه، ذکر و توجه بی‌اختیار شد و دلم از قفل غفلت خالی شد.» در داستانی نیز آمده است که وقتی در درس فلسفه‌ یکی از علمای بزرگ شرکت داشت، استاد سؤالی مطرح کرد که کسی پاسخش نمی‌دانست؛ حاج ملا علی نوری چشمان خود را بست، ساکت ماند، و سپس پاسخ دقیق و پیچیده‌ای داد. استاد پرسید چگونه دانستی؟ گفت: «چیزی ندانستم؛ حق دانست و از زبان من گفت.»

نقل است: هنگامی که یکی از شاگردانش در مسیر سلوک، گرفتار وسوسهٔ شیطان شد، او از راه دور برایش دعا کرد و مرید همان شب در خواب دید کسی بر سینهٔ شیطان کوبید و گفت: «رهایش کن، او از ماست.» صبح که برخاست، آرام شد و آن حالت رفت. علامه طباطبایی می‌گوید: حاج ملا علی نوری، از اولیای عظیم‌الشأن و از کاملان سیر و سلوک بود که از قواعد علم و ریاضت عبور کرده و به مقام فنا رسیده بود. سید محمدحسین طهرانی می‌گوید: او از مستوران راه بود، نه از مشهوران. اگرچه کرامات فراوان داشت، ولی نفسش آن‌ها را از مردم پنهان می‌داشت.

 

اساتید

 

شاگردان

 

آثار

  • حجة الاسلام ملقب به برهان الملة
  • حاشیه‌ی اسفار
  • حاشیه‌ شواهد ربوبیه
  • تفسیر سوره‌ توحید

 

عروج ملکوتی

ملا علی نوری در ۲۲ رجب ۱۲۴۶ قمری در اصفهان از دنیا رفت و حجت الاسلام شفتی بر جنازه‌اش نماز خواند. جنازه‌اش را به نجف اشرف منتقل کرده و در آستانه باب طوسی در حرم امام علی (ع) دفن کردند.

فاضل هندی

به نام آفریننده عشق

 

بهاءالدین محمد بن حسن اصفهانی، معروف به «فاضل هندی» (۱۱۳۷ – ۱۰۶۲ قمری)، فقیه، اصولی، محدث و متکلم بزرگ شیعه در قرن دوازدهم هجری بود.

 

ویژگی ها

فاضل هندی در سال ۱۰۶۲ قمری در اصفهان متولد شد. پدرش، تاج‌الدین حسن اصفهانی، فرزند شرف‌الدین محمد، مشهور به ملا تاج، مردی دانشمند و فاضل بود و از شاگردان علامه مجلسی بود و از وی روایت نقل می‌کرد. وی نام این کودک را «ابوالفضل» نهاد که بعداً به «فاضل هندی» و «بهاءالدین محمد» معروف شد. همسر فاضل از اهالی اِجِه (اژیه) از توابع اصفهان بود. نوشته‌اند: «فاضل هندی» با محمدتقی مجلسی، نسبتی نیز داشته و با واسطه، داماد وی بوده است. تنها پسر فاضل هندی، محمدتقی، همانند پدرش دانشوری فرزانه بود. محمدتقی را چنین ستوده‌اند: «خورشید آسمان فضل و دانش و قطب دایره کمال، مولی محمدتقی بن فاضل هندی با سید نصرالله مکاتبه داشته است. وی اشعاری را در فضیلت مولی محمدتقی سروده است و برای وی ارسال داشته و از پسر فاضل هندی جواب خواسته است.»

فاضل در سنین کودکى چند سالى به همراه پدر در هندوستان اقامت کرد و از این رو به فاضل هندى معروف شد؛ لقبى که خود به آن راضى نبود. علامه زنوزى در «ریاض الجنة» جریان اقامت او در هند را چنین بیان می‌کند: والد فاضل هندى، به عنوان تجارت، اکثر اوقات به سفر هند مى‏‌رفت و با اورنگ زیب، سلطان هند، ربطى داشت و در هر سفر، تحفه‌اى از نفایس، به سلطان مذکور مى‌برد، و چون ولد ارشد او، فاضل هندى، در سن دوازده سالگى، در همه فنون عقلیه و نقلیه به سر حد کمال و اجتهاد رسیده بود و در آن روزها نیز، سفر هند داشت، با خود گفت: بهتر از این فرزند، تحفه‏‌اى براى اورنگ زیب، تحصیل نخواهم کرد؛ پس فاضل را برداشته و روانه هند گردید.

چون به خدمت اورنگ زیب رسید، سلطان از راه ملاطفت از او پرسید: این دفعه از غرایب ایران چه تحفه از براى ما آوردى؟ پدر فاضل عرض کرد: بنده‏‌زاده خود را آورده‏‌ام. سلطان را این سخن خوش نیامد که طفل دوازده ساله را از ایران به رسم تحفه به هند آوردن، لطفى ندارد! پس بعد از چند روز، فاضل را به حضور طلبید و به حقیقت مراتب کمالات او پى برده، فحول علماى عامه را در مجلس حاضر نموده و امر فرمود که در مسائل غامضه با این طفل مکالمه و مناظره نمایید. چند مجلس با فحول علما در علوم عقلیه و نقلیه و ادبیه، به ویژه در مسأله امامت گفتگو کرده و جمله را عاجز و ملزم نمود به طوری که هیچ‌کس از علماى آن سرزمین، صرفه از مناظره او نبردند. سلطان را رغبت تمام به فاضل به هم رسید و از پدرش خواهش نمود که او را پیش خود نگه دارد. چون فاضل در سن دوازده سالگى بود و هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، پادشاه او را در حرم جا داده تا وی تعلیم صبیان و نسوان بنماید.

فاضل هندی در ۱۶ سالگی موفق شد کتاب «الشفاء» بوعلی سینا را تلخیص کند، گرچه این نسخه سوخت و از میان رفت. فاضل در ۲۲ سالگی، بار دیگر به تلخیص شفا پرداخت. مرجعیت علمی فاضل هندی پس از رحلت علامه مجلسی و درگذشت آقا جمال خوانساری فراگیر شد. درباره استادان فاضل هندی چیزی ننوشته‌اند. برخی از پژوهشگران معاصر بر این باورند که اولین استاد فاضل هندی، پدرش بود.

مهم‌ترین نوشته فاضل، کتاب «کشف‌اللثام در قواعدالاحکام» در شرح قواعد علامه حلی است که بزرگان فراوانی از جمله صاحب جواهر و سید علی طباطبایی (صاحب ریاض) در تألیفات خود از آن استفاده‌ برده و به آن استناد کرده‌اند. قبل از فاضل هندی، استادش محقق کرکی، شرح قواعد را تا باب نکاح نوشته بود و فاضل هندی راه استادش را در نوشتن شرح بقیه کتاب ادامه داد. نویسنده پس از اتمام شرح کتاب، دوباره به اول برگشته و بخش‌های حج، طهارت، و نماز را دوباره شرح می‌دهد. اهمیت این کتاب تا حدی است که گفته شده وقتی این کتاب نزد محمدحسن نجفی نبود، چیزی از جواهر را نمی‌نوشت.

نقل است: یک روز متقی هندی به اصفهان می‌آید و تصمیم می‌گیرد در یکی از حجره‌های تکیه مادرشاه استراحت کند. وارد حجره که می‌شود فردی را می‌بیند که بالای سر جنازه‌ای قرآن می‌خواند. فاضل هندی قصد خواب می‌کند که صدای ناله‌ای می‌شنود و متوجه می‌شود از تابوت مرده صدا می‌آید و بعد آتش زبانه می‌کشد و هرچه به قاری قرآن می‌گوید او جوابی نمی‌دهد و می‌فهمد که این مکاشفه خود اوست که چنین تصاویری را می‌بیند.

 

اساتید 

  • ملا تاج‌الدین حسن اصفهانی
  • محمدباقر مجلسی

 

شاگردان

  • احمد بن حسین حلی
  • سید محمدعلی کشمیری
  • سید ناصرالدین احمد مختاری سبزواری
  • میرزا عبدالله افندی
  • بهاءالدین محمد مختاری
  • محمدتقی اصفهانی

 

آثار

  • کشف اللثام عن قواعد الاحکام
  • المناهج السویة
  • عون اخوان الصفا

 

از منظر فرهیختگان

محمدحسن نجفی می‌گوید: اگر فاضل هندی در ایران نبود، گمان نمی‌کردم علم فقه به ایران رفته باشد.

ملا عبدالکريم بن ملا محمد طاهر قمی می‌گوید: «أمجد فضلاء العصر و أعظم علماء الدهر، اورع المجتهدین و امتن أهل اليقین، مولانا بهاء الشرع و الدین …‌ .»

علی‌قلی جدیدالاسلام می‌گوید: «عالیجناب معلّی انتساب، الناطق بالحق و القائل بالصواب، مکمّل فضائل المتقدمین، محصّل علوم الأولین و الآخرین، أفضل العلماء المتبحّرین … .»

 

عروج ملکوتی

فاضل هندی در سال ۱۱۳۷ قمری، در همان سال فتنه افغان و تسلط آنان بر اصفهان درگذشت و در تخت فولاد، بالاتر از قبر ملا اسماعیل خواجویی مدفون گشت. حاج ملا محمد نائینی هم که از فضلای علمای اعلام بود، در سال ۱۲۶۳ قمری در اصفهان وفات یافت و در کنار آرامگاه فاضل هندی مدفون گردید و به همین مناسبت، این آرامگاه را مردم اصفهان «فاضلان» گویند.

سید جعفر قزوینی

به نام آفریننده عشق

 

سید جعفر قزوینی از علمای ایرانی و فرزند سید محمدباقر قزوینی است.

 

ویژگی ها

از تاریخ تولد و حوادث دوران جوانی ایشان، اطلاعات زیادی موجود نیست. نقل است: شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی در اصفهان به خدمت سید جعفر حسینی قزوینی رسید. شیخ فرمود: به او گفتم با این مایه از علوم، چرا خلوت گزیده و به انزوا نشسته‌اید؟ فرمود: پس از کسب اجازه اجتهاد از مراجع علمی نجف اشرف که به ایران بازمی‌گشتم، به دوست خود گفتم: از این پس تنها عالم بلندپایه قزوین من خواهم بود! دوستم گفت: نه چنین است. تو را با یک حمال قزوینی تفاوتی نیست. اگر در رهگذری مردی به تو و یک حمال جاهل از پشت سر دستی بزند، هر دو محتاجید که برای شناسایی صاحب دست، سر بگردانید، درحالی‌که سی سال درس خواندی و دست زننده پشت سر را نمی‌شناسی. این سخن در دلم چنان اثر کرد که یکسره از خلق کناره گرفته و در انزوا به تزکیه نفس و تصفیه روح خود سرگرم شدم.

مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی درباره حالات استادش مطالبی نقل کرده که دلیل بر قدرت نفس و مجذوب بودن او دارد. از جمله، استادم فرمود: برای من گاهی حالتی عارض می‌شود که از خود بی‌خود می‌شوم و سر به بیابان‌ها می‌گذارم و در کوه و صحراهای بی‌آب و علف در حالت جذبه راه می‌سپرم. لیکن در وقت نماز، به خود می‌آیم و باز پس از انجام فرایض، به حالت نخستین می‌افتم و گاهی این احوال تا بیست روز به طول می‌انجامد. چون قصد مراجعت به شهر می‌کنم، متوجه می‌شوم که از ضعف گرسنگی و تشنگی در اعضایم، قوت بازگشت نیست. دست به دعا برمی‌دارم در حال از غیب گرده نانی و سبوی آبی ظاهر می‌شود که با تناول آن، نیرویی به دست می‌آورم. سپاس حق می‌گزارم و به آبادی بازمی‌گردم. مرحوم شیخ گفت: وقتی دست استاد شکسته بود و به دستور طبیب زفت (دوای شکسته‌بند و زخم استخوان) بر آن نهاده و تا موعد مقرّر (۱۴ روز) نباید آن را جدا کند. به استادم گفتم: در دست شما (۱۴ روز) زفت بود پس برای وضو چه می‌کردید؟ فرمود: از سوی آفریننده گیتی به طبیعت من امر آمد که عمل نکند. پس خواب به چشمم ننشست و به اراده حضرت حق در این مدت هیچ مبطلی (برای وضو) عارضم نگشت.

نقل است که حسنعلی نخودکی در شهرضا با ایشان ملاقات کرد و با دیدن کرامات معنوی آن مرد خدا، شیفته او شد. در این ملاقات، آن عارف بزرگ از باطن او خبر داد و گفت: نُه روز است که چیزی نخورده‌‌ای، جز با آب روزه نگشوده‌‌ای، ولی در ریاضت هنوز ناقصی، زیرا که اثر گرسنگی در رخسارت هویدا و ظاهر گشته و آن را شکسته و فرسوده کرده است؛ در حالی که مرد کامل از چهل روز گرسنگی نیز چهره‌‌اش شکسته نمی‌شود.