نوشته‌ها

زندگینامه سید محمد طباطبائی نائینی

به نام آفریننده عشق

 

«سید محمد طباطبائی نائینی» (۱۰۸۲-۹۹۷ ق) معروف به «میرزا رفیعا»، حکیم، متکلم، فقیه و محدث نامدار شیعه در قرن یازدهم هجری و از شاگردان شیخ بهائی بود.

 

ویژگی ها 

سید رفیع‌الدین محمد حسینی طباطبائی نائینی فرزند سید حیدر، در حدود سال ۹۹۷ قمری ولادت یافته است. چنان‌که از نسبتش برمی‌آید، اصلش از نائین بود و در همان‌جا زاده شد. نسب او از طرف پدر به امام حسن علیه السلام و از طرف مادر به امام حسین علیه السلام می رسید. پدرش سید حیدر از زُهّاد و پرواپیشگان قرن دهم است و مرقدش از زیارتگاه هاى شهر نائین مى باشد. گفتنی است که میرزا ابوالحسن جلوه، از نوادگان میرزا رفیعای نائینی است.

رفیعای نائینی در اوان جوانی برای ادامۀ تحصیل به اصفهان آمد و نزد عالمان برجستۀ آنجا به تحصیل پرداخت. به گزارش منابع، استادان او در حدیث و فقه، شیخ بهائی و ملا عبدالله شوشتری، میرداماد و ملا خلیل قزوینى و در حکمت، میر ابوالقاسم فندرسکی بودند.

رفیعای نائینی نیز، مانند بسیاری از علما، دولت صفویه را فرصتی مغتنم برای گسترش تشیع می‌دانست. حکم فقهی او در وجوب تخییری نماز جمعه، که راهی میان حرمت و وجوب عینی اقامۀ نماز جمعه در زمان غیبت است، نشان از غنیمت‌شمردن فرصت دولت صفویه دارد. در همین راستا، میرزا رفیعا «شجرۀ الٰهیه» را به شاه صفی اول تقدیم کرد. او در یک مناسبت در ۱۰۷۲ ق، به فرمان شاه عباس دوم، به عضویت شورایی فقهی درآمد.

مهمترین بعد علمى میرزا رفیعا، جنبه کلامى اوست. وى کلام اسلامى را با عنایت به متون روایى و حکمت شیعى و الهام از قرآن کریم تدوین کرد. برخى شاگردان و تذکره نویسان این جنبه را مورد توجه قرار داده و افزوده اند او در جلسات درسى خود با طرح مباحث عمیق فلسفى مشتاقان حکمت اسلامى را به فیض مى رسانید.

نگارشهاى وى نیز نشان احاطه بر متن حدیثى و روایات منقول از اهل بیت(علیهم السلام) دارد. او در پاره اى از نوشته ها مفاهیم کلامى و برهانى را با آیات و روایات زینت داده است. او از حکمای مکتب اصفهان است که غایت آن نیل به «حکمت الٰهی»، و توافق عقل و کشف و سنت است. بااین‌حال، تأکید همۀ این حکما بر شریعت و حقیقت و طریقت یکسان نیست. شریعت در آثار فقهی و حدیثی رفیعا، و حقیقت در آثار کلامی وی برجسته‌تر است و از این نظر، به علامه حلی بی‌شباهت نیست. شاید بی‌سبب نباشد که رفیعا بر آثار او بیش از همه، حاشیه نوشته است.

مثلا رفیعای نائینی در رساله‌های «شجره الهیه» و تلخیص آن، «ثمرۀ شجرۀ الٰهیه»، چه در روش و چه در تبویب، به کشف المراد علامۀ حلی اتکا داشته است. «شجره الهیه» نخستین اثر در کلام شیعی، با رویکردی فلسفی در مکتب اصفهان است. مؤلف در مقدمۀ آن، چنین می‌گوید: این اثر «بر نهجی ایراد نمود که هریک از مبتدی و منتهی، على اختلاف المراتب از آن منتفع گردند». تألیف چنین اثری به فارسی، با روی‌ کار آمدن صفویه درخور توجه است.

 

از منظر فرهیختگان

شیخ حُرّ عاملى: «…مولانا میرزا رفیع الدین محمد نائینى، فاضل، عالم بزرگوار، داراى جلالت شأن حکیمِ مُتکلّم ماهر که داراى تألیفاتى ازجمله شرح اصول کافى است. از معاصرین ماست. توسط مولا محمدباقر مجلسى از وى روایت مى نمائیم.»

علامه مجلسى: «سیدالحکماء المتالهین و قدوة الحکماء المتالهین و سید سند میرزا رفیع الدین محمد بن امیر حیدر حسینى طباطبایى نائینى.» وى از میرزا رفیعا به عنوان سومین استاد و طریق اجازه حدیث نام مى برد.

شیخ اسدالله کاظمى: «…نائینى سید اجل اسعد، افخر امجد، فقیه و حکیم متکلم اوحد، رفیع الدین محمد حسینى، صاحب بحارالانوار از وى روایت مى کند و معاصر او بوده و از وى ستایشى بلیغ نموده است.»

حاج محمد اردبیلى: «…رفیع الدین…نائینى یگانه عصر، پیشواى مُحققین، سید حکماء مُتألّهین، برهان بزرگان متکلمین. حال وى در جلالت قدر و عظمت شأن و رفعت مقام و تبحرش در علوم عقلى و دقت نظر و اصابت رأى و حدس و وثائق و امانت و عدالتش مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از این است که در عبارت بگنجد.. داراى مصَنَّفاتى نیکوست.»

میر محمدصالح خاتون آبادى که شاگرد اوست، مى نویسد: «میرزا رفیعاى نائینى که از اعاظم علماى محققین و افاخم فضلاى مدققین و اساطین حکما و متکلمین است و در همه علوم ید طولایى داشته و در تحقیق و دقت و اصابت رأى و قوت فکر در میان سایر افاضل روزگار ممتاز است مصَنَّفاتى هم دارد.»

سید علیخان مدنی: «میرزا رفیع الدین مشهور به میرزا رفیعا از همه علماى عصر خود برتر بود. او راست تعلیقه اى بر کافى و جز آن هم آثارى دارد.»

میرزا عبدالله افندى اصفهانى: «فاضل عالم جلیل، عظیم الشأن، حکیم، مُتکلم ماهر، کتابهایى از او باقى است، از طریق علامه مجلسى از او روایت نقل مى کردیم، در اصفهان درگذشته و همانجا دفن شده و شاه صفى بر مزارش بقعه اى رفیع ساخته است.»

میرزا محمد طاهر نصر آبادی: «هرگز شاه بازی مثل او در هوای تجرید، بال پرواز نگشوده و هیچ گاه سیاحی چون او بیابان تفرید و ارشاد را نپیموده. از تازیانه ریاضت نفس را سرکوفته و بساط خاطر را از ما سوی الله به جاروب بی تعلقی روفته. لطیفه‌های شورانگیزش نمکین و گفته‌های شیرینش دلنشین. در عالم معرفت همه کار…»

 

شاگردان

  • علامه مجلسی
  • شیخ حر عاملی
  • سید نعمت الله جزائری
  • ملا رفیعای گیلانی
  • میر محمدمعصوم حسینی قزوینی
  • عبدالحسین خاتون‌ آبادی
  • میر محمدصالح خاتون آبادى

 

آثار

• ثمره شجره الهیه

• رساله شرح حدیث حدوث الاسماء

• حاشیه بر «شرح ارشاد الاذهان» مقدس اردبیلى

• حاشیه بر مختلف الشیعه علامه حلی

• حاشیه بر مدارک الاحکام

 

عروج ملکوتی 

عبدالحسین حسینی خاتون‌آبادی، که از شاگردان میرزا رفیعا و وقایع‌نگاران آن دوران بوده، تاریخ وفات وی را ۱۰۸۰ ق. آورده است. منابع متأخرتر بر اساس ماده‌ تاریخِ بیتی بر لوح مزارش (به تاریخ فوتش خردمند گفت/ مقام رفیع مقام رفیع)، تاریخ درگذشت او را ۱۰۸۲ ق. آورده‌اند. وی در زمان مرگ، حدود ۸۵ سال داشته است. مدفن میرزا رفیعا در تخت فولاد اصفهان واقع شده است. به فرمان شاه سلیمان اول صفوی، بر مزارش گنبدی ساختند که به تکیۀ میرزا رفیعا معروف است.

زندگینامه بهاءالدین محمد نقشبند

به نام آفریننده عشق

 

بهاءالدین نقشبند، خواجه محمد بن محمد بن محمد بخاری (۷۱۸ – ۷۹۱ قمری)، عارف نامدار و مؤسس سلسلۀ نقشبندیه است که نزد ترکان به شاه نقشبند مشهور است.

 

ویژگی ها 

بهاءالدین در محرم ۷۱۷ در قصر عارفان (قصر هندوان) از قرای بخارا، به دنیا آمد. جد بهاءالدین که نامش را جلال‌الدین نیز ذکر کرده‌اند از مریدان خواجه محمد بابا سماسی، شیخ صوفیان خواجگانی و از پیروان خواجه‌ یوسف همدانی بود. وی نوه‌اش را در سومین روز تولد، نزد خواجه سماسی که به تازگی به قصر هندوان وارد شده بود، برد تا از او برکت یابد. سماسی نیز بهاءالدین را به فرزندخواندگی پذیرفت و او را «مقتدای روزگار» پس از خویش خواند. گفته‌اند که چون با اشتغال مداوم به ذکر قلبی به درجه‌ای رسید که اسم جلاله «الله» بر صفحه دلش نقش بست، لقب نقشبند یافت.

بهاءالدین در هجده سالگی به طریقت خواجه سماسی پیوست و پس از درگذشت سماسی به همراه جدش به سمرقند رفت و صحبت درویشان چندی را درک کرد. پس از آن به بخارا بازگشت و به محضر سید امیرکُلال، جانشین خواجه سماسی راه یافت و به وصیت سماسی، نزد او به سیر و سلوک ادامه داد و سپس سال‌ها در متابعت و ملازمت عارف دیگ گرانی، از خلفای امیر کُلال بود. چند ماهی را هم در ملازمت یکی از مشایخ ترک، منسوب به خواجه احمد یسوی به مجاهدت و ریاضت سپری کرد. پس از آن ۱۲سال در خدمت خلیل آتا، از دیگر مشایخ ترک بود و گویا در مدت حکومت ۶ سالۀ او بر ماوراءالنهر، در دستگاه او سمتی داشت.

چند ماه نیز نزد قُثَم شیخ، از مشایخ ترک منتسب به خواجه احمد یَسَوی، به ریاضت و مجاهدت گذراند و دوازده سال در متابعت خلیل آتا، یکی دیگر از مشایخ ترک بود و به هنگام سلطنت وی در ماوراءالنهر، در دستگاه او محتسب یا قاضی شرع بود. برخی از این شغل حکومتی او با تعبیر جلاّد یاد کرده‌اند و آن را نمونه‌ای قدیمی برای گرایش نقشبندیان به همکاری با حکّام به منظور اجرای شریعت می‌دانند. علاوه بر این، بهاءالدین به گفته خود از تربیت روحانی خواجه عبدالخالق غُجدوانی نیز بهره گرفت.

به این سبب و نیز به دلیل آنکه وی از روحانیت اویس قرنی و خواجه محمدعلی حکیم ترمذی نیز بهره‌های بسیار برده‌ بود، وی را از جمله صوفیان اویسی به شمار آورده‌اند. ظاهرا غجدوانی وی را به فراگیری احادیث نبوی و پیروی از شیوۀ پیامبر (ص) و صحابه او سفارش کرده بود و به همین سبب، او مدتی را نیز نزد چند تن از علما به آموختن حدیث مشغول بود و چندی نیز نزد برخی از علما به فراگیری حدیث پرداخت.

بهاءالدین دوبار به قصد گزاردن حج از بخارا رهسپار حجاز شد. بر اساس منابع موجود چنین به نظر می‌رسد که مسیر او در این سفرها عمدتاً از راه شهرهای خراسان و به ویژه از راه هرات بوده است. در یکی از این سفرها، وی با ملک‌ معزالدین حسین‌ بن غیاث‌الدین، از امرای آل‌کرت ملاقات نمود و در مجلسی از علمای هرات که در حضور معزالدین تشکیل شده بود، شرکت کرد. در سفر دوم نیز وی با عبور از هرات به دیدار زین‌الدین ابوبکر تایبادی رفت و ۳ روز با او صحبت داشت. علاوه بر این دو سفر، چنانکه از کتاب انیس‌الطالبین بر می‌آید، به قصد دیدار سایر مشایخ، به شهرهای دیگر خراسان و نیز ماوراءالنهر سفر کرده بود.

بهاءالدین حنفی مذهب بود و به ائمه شیعه نیز ارادت می‌ورزید. در منابع از یک سو سلسلۀ مشایخ او را از دو طریق، یکی از راه امام رضا (ع) و دیگری از راه حسن بصری به حضرت علی (ع) رسانده‌اند و از سوی دیگر، این سلسله را از راه امام صادق (ع) و پدر مادر آن امام، قاسم‌ بن محمد به ابوبکر خلیفه اول متصل کرده‌اند. طریقت او در سرزمین‌های ایران، ماوراءالنهر، هند، چین، ممالک عربی و ترکیه بیش از هر طریقه دیگری در میان اهل سنت رواج یافت و غالباً مورد تأیید حکومت‌های سنّی بود، چنانکه ملک معزالدین حسین از حرمت نهادن به او کوتاهی نمی‌کرد، اما بهاءالدین از پذیرفتن هدایا و خوردن غذاهای او امتناع می‌کرد.

به بهاءالدین کرامات بسیاری نسبت می‌دهند و می‌گویند که وقوع این کرامات حتی پس از مرگ او ادامه دارد. از این رو، مردم ترکستان وی را مظهر تقدس می‌دانند و اهالی بخارا معتقدند که هرکس به او توسل جوید، از بلا محفوظ می‌ماند. افسانه‌هایی نیز درباره او گفته‌اند، از جمله اینکه نسبت به عدد هفت علاقه خاصی داشت، زیرا هفت ماهه به دنیا آمد و در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد و هدایایی نیز که بر روی سنگ قبرش می‌گذارند، باید مقسم هفت باشد.

در کتب انیس‌ الطالبین و مقامات حضرت خواجه نقشبند، کرامات بسیاری به بهاءالدین نقشبند نسبت داده شده است، از جمله:

۱. فراست یا ذهن‌خوانی ۲. پیشگویی ۳. آگاهی داشتن از آنچه برای دیگران درجا یا زمان دیگری روی داده است ۴. جدا شدن روح و برگشتن آن به بدن ۵. هدایت مرید در خواب ۶. ارتباط با حیوانات ۷. حاضر شدن غذا یا… در جایی که انتظارش نیست ۸. شنیدن صدایی غیبی ۹. دیدن آنچه دیگران نمی‌بینند ۱۰. از حال بردن و باز به حال آوردن یک شخص ۱۱. ایجاد تغییر در شرایط آب‌ و هوا ۱۲. راه رفتن روی آب ۱۳. صحبت کردن با مرده ۱۴‌‌. شفا دادن بیمار ۱۵. نسوختن دست در آتش تنور ۱۶. طی الارض ۱۸. دیدن حضرت خضر (ع)

شاگردان

  • علاءالدین عطار
  • خواجه محمد پارسا
  • یوسف حافظی بخاری
  • علاءالدین غجدوانی
  • صلاح بن مبارک بخاری
  • یعقوب چرخی

 

آثار

  • رساله قدسیه
  • الاوراد البهائیة
  • رسالة الواردات
  • دلیل العاشقین
  • حیات نامه
  • وجه تسمیه نقشبند

 

عروج ملکوتی 

بهاءالدین در ربیع الاول ۷۹۱ در بخارا درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. آورده‌اند که بنا بر وصیت او، پیشاپیش جنازه‌اش شعر پارسی می‌خواندند.

زندگینامه بابا فرج تبریزی

به نام آفریننده عشق

 

بابا فرج بن بدل بن فرج تبریزی (درگذشت ۵۶۸ قمری)، معروف به بابا فرج تبریزی، از صوفیان تبریز در سدهٔ ششم هجری بود که در کتاب سلسلهٔ ارادت، از نوادگان جنید بغدادی دانسته شده‌ است.

 

ویژگی ها 

بابا فرج در اوایل متحول‌الحال بوده و گاهی به خانقاه‌داری و تربیت افراد می‌پرداخته و گاهی هم در حمام محلهٔ گجیل مخفی می‌شده‌ است. روزی حفده عطاری در مسجد جامع تبریز وعاظی می‌کرد که بابا فرج جذب حرف‌های او شده و با بدن عریان از حمام بیرون جسته و در مسجد حضور یافته‌ است. حفده با اینکه او را نمی‌دید، زبانش بسته شد و از وعظ‌گفتن عاجز شد و پس از رفتن بابا فرج، سخنرانی خود را ادامه داد. وی پس از مطلع‌ شدن از موضوع، نزد بابافرج رفت و از مریدان خانقاه او شد. پیر طریقت‌ بابا فرج، شیخ‌ احمد مرشطی‌ بود که‌ خود از مریدان‌ شیخ‌ محمد سالم‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و شیخ‌ محمد هم‌ از مریدان‌ شیخ جنید بغدادی‌ بود. البته اگر سلسله طریقت‌ بابا فرج‌ به‌ جنید برسد، با توجه‌ به‌ سال مرگ‌ جنید، باید در میانه‌، بیش‌ از دو واسطه‌ بوده‌ باشد.

بابا فرج‌ را به‌ سبب‌ حالت‌ جذبه‌ای‌ که‌ بر او غلبه‌ داشت‌ و غالباً در گلخن‌ حمامی‌ در گجیل‌ عزلت‌ می‌گزید، از «اولیای‌ اخفیا»، «شیخ‌ واصل‌» و «مجذوب‌ و محبوب‌ حق‌» خوانده‌اند و آورده‌اند که‌ چنان‌ در شهود حق‌ مستغرق‌ بود که‌ هرگز نظرش‌ بر جهان‌ نیفتاد. در کتاب سعادتنامه اثر شیخ محمود شبستری آمده است که حفده عطاری پرسید: جهان مُحدَث است یا قدیم؟ بابا فرج پاسخ داد: فرج تا که چشم بگشاده‌ است نظرش بر جهان نیفتاده‌ است. وصف چیزی چه باید پرسید که دل و دیده هرگز آن بندید؟ امام با شنیدن این سخن، «مرد کار را بشناخت» و «تختهٔ علم را در آب انداخت.»

به اعتقاد بابا فرج، جهان خالی از «بد» بوده و او «شر مطلق» را نفی می‌کرده‌ است. روزی شخصی کافر قاتلی را دید و از بابا فرج در رابطهٔ با نیکی او سؤال کرد. بابا فرج دو نیکی را به وی نسبت داد؛ یکی آنکه قاتل این کافر، انسان دیندار و جهادگری است و دیگر آنکه مقتول این فرد، شهید محسوب می‌شود. از مشهورترین‌ مریدان‌ و تربیت‌ یافتگان‌ بابا فرج‌، عارف‌ نامدار، شیخ‌ نجم‌الدین‌ کبری‌ است‌ که‌ هم‌ از «نظر» و هم‌ از «تربیت‌» بابا فرج‌ برخوردار بوده‌ و به‌ اشارت‌ و ارشاد او به‌ سیر آفاق‌ و انفس‌ پرداخته‌ است‌. نقل است که شیخ نجم‌الدین کبری به نزد بابا فرج آمد و در هنگام ملاقات با او، لباس بابا فرج شکافته شد و سپس به حالت اولیه بازگشت و بابا فرج آن را به وی داد. این لباس به این جهت، فرجی خوانده می‌شود که متعلق به بابا فرج است. مولانا در مثنوی معنوی در این‌ رابطه می‌گوید: «صوفیی بدرید جبّه در حَرَج پیشش آمد بعد بدریدن فَرَج؛ کرد نام آن دریده فَرَجی این لقب شد فاش زان مرد نجی.»

بابافرج‌ خود را از اولیای‌ خاصه‌ می‌دانسته‌ است، زیرا شیخ‌ نجم‌الدین‌، ابومنصور حفده‌ و دیگران‌ را به‌ شرطی‌ پذیرفت‌ که‌ طوری‌ نزد او روند که‌ گویی‌ در پیشگاه‌ خداوند حاضر می‌شوند. درباره بابافرج‌ گفته‌اند که‌ وی‌ «پیرنظر»، «پیر تربیت‌» و «پیر خرقه» می‌باشد. «پیرنظر» آن است که چون نظر او بر مرید افتد، در حال او تغییر دهد و «پیر تربیت» آن است که به مرید تعلیم دهد و او را راهنمایی کند (چنان‌که بابافرج، شیخ نجم‌الدین را از خواندن شرح السُنّه تألیف فَرّاء بَغَوی منع کرد و او را به مصر فرستاد) و «پیر خرقه» آن است که خرقه در مرید پوشاند و این‌که بابا فرج جامه شکافته خود را بر شیخ نجم‌الدین پوشانیده دلیل بر آن گرفته‌اند که او پیر خرقه او نیز بوده است. شیخ‌ نجم‌الدین‌ کبری‌ بود که‌ این هر سه را از او یافت‌. عبدالعزیز هروی‌، صوفی‌ برجسته‌ نیز از همین‌ دوره‌ به‌ خدمت‌ بابا فرج‌ پیوست‌ و از مریدان‌ خاص‌ او شد.

 

عروج ملکوتی 

بابا فرج در سال ۵۶۸ قمری درگذشت و در گورستان گجیل تبریز (مقبرة العرفا) به خاک سپرده شد. آرامگاه بابا فرج در سال ۷۵۵ هجری بازسازی شده و در روزهای شنبه، زیارتگاه صوفیان تبریز بوده‌ است.

زندگینامه هاشم بن حکم

به نام آفریننده عشق

 

هشام بن حَکَم، متکلم شیعی قرن دوم قمری و از اصحاب امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) بود.

 

ویژگی ها 

کنیه هشام، ابومحمد و ابوالحکم است. از تاریخ ولادت او اطلاع دقیقی در دست نیست، جز اینکه در اوایل قرن دوم هجری به دنیا آمده است و برخی تاریخ ولادت او را سال ۱۳۳ قمری حدس زده‌اند. بیشتر شرح‌ حال‌ نویسان از او با عنوان موالی (غیر عربی که تحت حمایت عرب است) یاد کرده‌اند و او را به بنی‌کنده و برخی به بنی‌شیبان نسبت داده‌اند؛ اما برخی او را عرب اصیل و از قبیله خزاعه دانسته‌اند. نجاشی محل تولد هشام را کوفه و او را اصالتا کوفی دانسته، اما رشد و نمو او را در واسط بیان کرده است. به گفته نجاشی، خانه هشام در واسط بوده است اما محل تجارت وی در کرخ بغداد و خانه‌اش نزدیک قصر وضّاح، در راه برکه بنی‌زر بوده است. درباره نوع تجارت وی گفته شده که کرباس‌فروش بوده است.

هشام از نظر اخلاقی نیز ویژگی‌های بارزی داشته است، از جملۀ آن‌ها سعۀ صدر و تحمل مخالفان است. شراکت تجاری وی با عبدالله بن یزید اِباضی – که اختلاف عقیدۀ عمیقی با او داشت – همگان را شگفت‌زده کرد تا آنجا که جاحظ، درباره آن‌ها گفته است: «این دو، بر دیگر افرادِ متضاد برتری یافتند.» علاوه بر آن، شرکت او در مناظره‌های فراوان، گواه شجاعت اوست. همچنین رعایت ادب و پرهیز از هر گونه گفتار ناپسند و اهانت به خصم در مناظره، رعایت انصاف و راستگویی، از جمله فضائل اخلاقی او بود.

روایات ستایش از او، از امام صادق (ع)، امام کاظم (ع)، امام رضا (ع) و امام جواد (ع) نقل شده است. بر اساس این روایات، وی پرچمدار حق ائمه، مؤید صدق، مدافع ولایت اهل بیت و اثبات‌کننده بطلان دشمنان آنان است. پیروی از او پیروی از ائمه و مخالفت با او مخالفت با آنان شمرده شده است. او بنده خیرخواه خداوند و کسی است که به دلیل حسادت اصحاب، آزار دیده است. هشام با قلب و زبان و دست یاور ائمه (ع) است. امام صادق (ع) به او فرمود: تا زمانی که ما را با زبانت یاری کنی، مؤید به روح القدس خواهی بود.

هشام بن حکم از برجسته‌ترین چهره‌های علمی عصر خویش و مشهورترین دانشمند شیعی قرن دوم است که از بسیاری علوم عصر خویش آگاه بوده است. ابن‌ندیم او را از متکلمان شیعه شمرده که در علم کلام و مناظره مهارت داشته است. علی بن اسماعیل میثمی، وقتی شنید که هارون الرشید در تعقیب هشام است، گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون، بر سر علم چه خواهد آمد، اگر هشام کشته شود. او بازوی ما، استاد ما و مورد توجه در میان ما بود. علاوه بر بزرگان شیعه، بسیاری از اهل سنت هم هشام بن حکم را ستوده‌اند؛ حضور هشام در جلسات علمی یحیی بن خالد برمکی به عنوان رئیس انجمن یا ناظر و داور مناظره دیگران، و دریافت جوایز متعدد از هارون، گواه این مدعاست. وقتی پادشاه صَفَد از هارون خواست شخصی را به آن سرزمین بفرستد تا دین را به آنان بیاموزد، یحیی بن خالد برمکی، تنها ۲ نفر را شایسته این کار دانست؛ هشام بن حکم و ضرار.

شهرستانی نیز در صحت انتساب برخی اتهام‌ها به وی، تردید کرده و نوشته که هشام در اصول و مبانی، صاحب اندیشه‌ای عمیق بود و هرگز نمی‌توان از مباحثاتش با معتزله چشم پوشید. بنا بر برخی اقوال، هشام رویکردی انتقادی به فیلسوفان داشته است. نقد و طعن دیدگاه آنان، طبیعتا مستلزم آشنایی وی با اندیشه‌های آنان بوده است و همچنین هشام در علوم نقلی ید طولایی داشته است. کتاب الالفاظ که نخستین کتاب در علم اصول شمرده شده، اثر اوست. حجیت خبر متواتر، استصحاب و اجماع، از آرای اصولی اوست. سید حسن صدر در کتاب الشیعه و فنون الاسلام (مختصر کتاب تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام) ضمن شیخ المتکلمین خواندن هشام، او را نخستین کسی دانسته که در باره مباحث الفاظ علم اصول فقه کتاب نوشته است.

هشام از جمله مؤلفان بزرگ شیعه و دارای تصنیفات بسیاری است. در کتاب‌های رجال و فهرست، از حدود ۳۵ کتاب و رساله وی نام برده شده است که البته برخی از این آثار جمع‌آوری شاگردان هشام است، ولی هیچ یک از آن‌ها در دسترس نیست. تعدد موضوعی این آثار، گواه جامعیت علمی اوست. هشام بن حکم نه تنها در علوم نقلی و عقلی سرآمد عصر خویش بود؛ بلکه هرگاه احساس می‌‌کرد حمایت از اسلام به تحصیل علوم دیگر نیاز دارد، با جان و دل در پی آن می‌‌شتافت و دانشی تازه می‌‌آموخت. او در مقام فتوا، یک فقیه پرهیزکار، در مقام مناظره و دفاع از اعتقادات شیعه یک متکلم ورزیده و در علم حدیث یک محدث ممتاز و مورد اعتماد راویان معروف شیعه بود. کتاب‌های حدیثی مختلف به رشته نگارش کشید و شاگردان بسیار تربیت کرد.

متکلم مجاهد قرن دوم هجری، علاوه بر فقه و اصول و کلام و فلسفه و علم حدیث، در علوم روانشناسی و سایر دانش‌های رایج عصر خویش اطلاعات گسترده‌ای داشت. عبدالله نعمه می‌‌نویسد: یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون الرشید، با حضور دانشمندان مختلف، نشست‌های علمی‌‌ و تخصصی برگزار می‌‌کرد. در یکی از نشست‌ها که هشام بن حکم نیز حضور داشت، پس از گفتگو و بحث در موضوعات مختلف علمی، یحیی گفت: درباره «عشق» هم سخن بگویید. حاضران هر یک در حد معلومات خویش مطالبی بیان کردند و سخنانشان به وسیله منشیان وزیر ثبت شد. وقتی نوبت به هشام بن حکم رسید، با بیانی شیرین مطالبی بیان کرد که حاضران، بی‌اختیار لب به تحسین گشودند.

شهرستانی در کتاب الملل و النحل خود درباره‌اش می‌گوید: «هشام بن حکم در اصول دارای اندیشه‌ای عمیق بود و کسی است که هیچ‌ وقت نمی‌توان از بحثهای او با معتزله و ایرادهایی که بر آنان گرفته است، غافل ماند. این مرد به قدری توانا بود که دشمن را مغلوب می‌ساخت و بهانه‌ای هم به دست دشمن نمی‌داد.»

استاد احمد امین او را چنین توصیف کرده است: وی بزرگترین شخصیت شیعه در علم کلام بود‌. مردی بود جدلی که استدلال‌ها و براهین او قوی بود، با معتزله مباحثه می‌کرد و آن‌ها‌ هم با او مباحثه می‌کردند و در کتاب‌های ادبی،  مناظرات بسیاری به‌طور متفرق از او نقل شده است که نشان می‌دهد در چه پایه از دانش و هوش و موقعیت و احترام بوده است. یکی از دلایل شخصیت او، سخن امام صادق (ع) درباره اوست که فرمود: «هشام بن حکم‌، پرچمدار حق ما و راهبر گفتار ما و کسی است که راستی و حقانیت را تأیید می‌کند و در قبال گفتارهای باطل دشمنان ما از حق ما دفاع می‌نماید. هرکس از او و از آثار او پیروی کند از ما پیروی کرده و هرکس با او مخالفت کند و سخنان او را منکر شود با ما دشمنی کرده و منکر ما شده است.»

 

شاگردان

  • یونس بن عبدالرحمان
  • ابوجعفر محمد بن جلیل سکاک
  • ابوالحسن علی بن منصور
  • علی بن اسماعیل میثمی
  • محمد بن ابی عمیر
  • صفوان بن یحیی
  • حماد بن عثمان
  • علی بن منصور
  • یونس بن یعقوب

 

آثار

  • کتاب الامامة
  • الدلالات علی حدوث الاشیاء
  • الرد علی اصحاب الاثنین
  • کتاب التوحید
  • الرد علی اصحاب الطبائع
  • کتاب الجبر و القدر
  • کتاب المعرفه
  • کتاب الاستطاعه

 

عروج ملکوتی

هشام در سال ۱۷۹ قمری، در زمان خلافت هارون الرشید، در کوفه درگذشته است. وی جریان مناظرۀ هشام را با ضرار بن ضبی و عبدالله بن یزید اباضی، در موضوع امامت، بیان کرده است. به نوشتۀ وی، در این مناظره، هشام به گونه‌ای بر ضرورت امامت استدلال کرد که هارون الرشید که مخفیانه مناظره را می‌شنید، دستور به دستگیری هشام داد و هشام که از خشم هارون آگاه شد، به بهانه‌ای از مجلس بیرون رفت و به سمت کوفه گریخت و نزد بشیر نبّال، از حاملان حدیث و از یاران امام صادق (ع) رفت. وی در آنجا به شدت بیمار شد و در اثر آن درگذشت.

زندگینامه زکریا بن آدم اشعرى قمى

به نام آفریننده عشق

 

زکریا بن آدم اشعری قمی، محدث امامی در قرن دوم و سوم هجری، از اصحاب امام صادق (ع)، از راویان امام کاظم (ع) و وکیل امام رضا (ع) و امام جواد (ع) بود.

 

ویژگی ها 

ابویحیی زکریا بن آدم از خاندان اشعریون است که از کوفه به قم مهاجرت کردند. پدر او آدم بن عبدالله بن سعد اشعری است که شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (ع) شمرده است. آدم بن عبدالله حدیثی از امام رضا (ع) را به روایت پسرش زکریا نقل کرده است. برادر او اسحاق بن آدم از راویان امام رضا (ع) و پسر عموی او زکریا بن ادریس نیز از راویان امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) بوده‌اند.

شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق (ع) دانسته است. هیچ یک از منابع رجالی او را از اصحاب امام کاظم (ع) نخوانده‌اند ولی از او در زمره راویان امام کاظم (ع) نام برده شده است. شیخ طوسی او را از اصحاب امام رضا (ع) نیز شمرده است. بنابر برخی روایات، امام رضا (ع) مردم را در مسائل دینی به زکریا بن آدم ارجاع داده و او را امین در مسائل دین و دنیا معرفی کرده است. او وجوهات شرعی مردم قم را از طرف امام دریافت می‌کرد. زکریا در یک سفر حج از مدینه تا مکه با امام رضا (ع) هم‎راه و هم‎سفر بوده است.

مطابق نقلی، وی به امام رضا (ع) گفت: می‌خواهم از میان خاندانم بیرون بروم چون افراد سفیه و نادان در میانشان زیاد شده‌اند. امام به او فرمود: چنین نکن، زیرا خدا به سبب تو بلا را از خاندان تو (در نسخه دیگر: از اهالی قم) دور می‌کند، همان‌گونه که به سبب اباالحسن کاظم (ع) بلا را از اهالی بغداد دور می‌کند. او را در زمره اصحاب امام جواد (ع) نیز به شمار آورده‌اند. با توجه به روایت رجال کشی، زکریا وکیل امام نهم شیعیان در قم بوده است.

زکریا با حجت خدا همنشین بود. در سفری که با امام رضا (ع) به حج رفت، همراه و رفیق ایشان بود. شبی نیز به محضر آن حضرت رسید و تا صبح با ایشان هم سخن شد؛ گاهی امام سخن می‌فرمود و او می‌شنید و گاهی او می‌گفت و امام گوش می‌سپرد. تا اینکه فجر طالع شد و امام به نماز ایستاد. وی مورد اطمینان و وثوق امام رضا‌ (ع) بود. وقتی علی‌ بن‌ مسیب از آن حضرت پرسید: «منزل من از شما دور است و نمی‌توانم هر روز به خدمت شما برسم. معالم دین خود را از که بگیرم؟» امام فرمود: «از زکریا بن‌ آدم قمی، کسی که در امر دین و دنیا امانت‌دار است.»

آيت الله بهجت می‌فرمود: «اگر قبر زکریا بن‌ آدم در چین بود، جا داشت که برای زیارتش پیاده به چین برویم!»

 

عروج ملکوتی 

زکریا در زمان حیات امام جواد (ع) از دنیا رفت. پس از وفات وی، امام در نامه‌ای درباره‌اش نوشت: خدا او را رحمت کند در روزی که زاده شد و روزی که مُرد و روزی که زنده مبعوث خواهد شد. او در دوران زندگی‌اش عارف، معتقد و پای‎بند به حق زیست و نسبت به آن‎چه در نزد خدا و رسولش واجب است، قیام نمود. او در حالی از دنیا رحلت نمود که پیمانی را نشکست و حکمی را تبدیل نکرد. پس خداوند بر وی اجر نیت (نیکش) و جزای سعیش را عطا فرماید. قبر او در قم در قبرستان شیخان در نزدیکی حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد.

زندگینامه یونس بن عبدالرحمن 

به نام آفریننده عشق

 

یونس بن عبدالرحمن (متوفای ۲۰۸ قمری) از اصحاب اجماع اهل بیت (ع) بود. وی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) را ملاقات کرده و از امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) روایت کرده است. او همچنین وکیل امام رضا (ع) بود.

 

ویژگی ها 

یونس بن عبدالرحمن، از آن رو که آزاد شده علی بن یقطین بن موسی بود به «مولی آل یقطین» معروف است. کنیه‌اش ابومحمد و بنا بر برخی شواهد از منابع تاریخی، نسبتش، قمی است. سال ولادت او به صورت دقیقی ذکر نشده است؛ ولی جمعی از عالمان رجالی تاریخ ولادتش را دوران زمامداری هشام بن عبدالملک ذکر کرده‌اند که با این حساب می‌توان گفت وی بین سال‌های ۱۰۵ تا ۱۲۵ قمری متولد شده است.

بنا بر گزارش‌های تاریخی، امام رضا (ع) شیعیانی را که از وی دور بوده و دسترسی به ایشان نداشتند به یونس بن عبدالرحمن ارجاع می‌داد و او را معتمد خود و ثقه در امور دینی و سؤالات علمی شیعیان معرفی می‌کرد. ابوهاشم جعفری نقل کرده است: کتاب «یوم و لیله» یونس بن عبد الرحمن را نزد امام عسکری(ع) بردم. حضرت با نظری دقیق به تمام کتاب نگاه کرد و تا آخر آن را ورق زد و فرمود: آنچه در این کتاب است، دین من و دین پدرانم است؛ تمام این کتاب، حقّ و حقیقت است. خداوند به ازای هر کلمه از این کتاب نوری در قیامت به او عطا کند. همچنین درباره یونس گفته‌اند: علم امامان شیعه به چهار نفر منتهی می‌شود که یکی از آنان یونس بن عبدالرحمان است.

یونس نزد امامان شیعه و به خصوص امام رضا (ع) جایگاه ویژه‌ای داشت و بارها از وی با عنوان عبد صالح و بنده نیک خدا یاد شده است. او وکیل امام رضا (ع) بود. مطابق با منابع رجالی، امام رضا (ع) سه بار بهشت را از طرف خود و پدرانش برای وی ضمانت کرد و فرمود: «یونس بن عبدالرحمن در زمان خود مانند سلمان در زمان خود بود.» در نقل دیگری، هنگامی که یونس از بدگویی مردم درباره خود و نزد امام هشتم شیعیان غمگین گردید، امام در دلجویی از او رضایت کامل خود را از وی اعلام کرد و عنوان نمود این قبیل بدگویی‌ها از رضایت امام نسبت به او نمی‌کاهد. یونس ۵۴ بار به حج تمتع و ۴۵ بار به عمره رفت. آخرین حج وی به نیابت از امام رضا (ع) بود.

کتاب «عمل الیوم و الیله» یکی از کتاب‌های او بود که مجموعه‌ای از ادعیه و اعمال را دربرداشت. این کتاب در بیشتر خانه‌های شیعیان وجود داشت. امام حسن عسکری (ع) – سال‌ها پس از وفات یونس – این کتاب را ملاحظه کرد و از اول تا آخر آن را ورق زد و دید. امام، کتاب را اثری شایسته دانست و برای یونس این گونه دعا کرد: خداوندا! در برابر یکایک حروف این کتاب، در روز قیامت به یونس نورانیتی ویژه عنایت فرما.

عبدالعزیز مهتدی که نماینده حضرت امام رضا (ع) در شهر قم بود، می‌گويد: روزی به حضرت عرض کردم: راه من دور است و همیشه نمی توانم به حضور شما برسم و مسائل و احکام را بپرسم. مشکلات دینی خویش را از چه کسی جویا شوم؟ حضرت فرمودند: از یونس بن عبدالرحمن.

روزی به یونس گفتند: عده‌ای پشت سر تو بدگویی می کنند و به تو اهانت کرده و اعتقادات تو را تخطئه می‌کنند. یونس در جواب گفت: هر یک از آن‌ها که ذره ای از ولایت مولایم علی (ع) در قلبش نهفته است، هرچه گفته باشد به احترام آقایم علی (ع) او را بخشیده و حلال می‌کنم.

روزی امام رضا (ع) فرمود: ديشب یونس بن عبدالرحمن را دیدم که در میان پاره ای از نور قرار دارد. خودم آن نور را به دین‌داری ایشان تعبیر کردم.

 

از منظر فرهیختگان

فضل بن شاذان می‌گوید: در میان مردم فقیه‌تر از سلمان فارسی وجود نداشت و بعد از سلمان نیز فقیه‌تر از یونس بن عبدالرحمن رشد نیافت.

ابن ندیم می‌گوید: یونس، علامه روزگار خویش بود.

شیخ طوسی می‌گوید: در نظر من، محدّثی مورد اطمینان است.

علامه حلّی می‌گوید: او انسانی بزرگ و از پیشگامان مکتب تشیع است.

 

آثار

  • عمل الیوم و الیله
  • کتاب السهو
  • الادب والدلالة علی الخیر
  • کتاب الزکاة
  • جوامع الاثار
  • الشرائع
  • کتاب الصلاة
  • العلل الکبیر
  • اختلاف الحج
  • احتجاج فی الطلاق
  • علل الحدیث
  • الفرائض

 

عروج ملکوتی

یونس بن عبدالرحمن در سال ۲۰۸ قمری در مدینه درگذشت و در کنار روضه رسول کرم (ص) به خاک سپرده شد. امام رضا (ع) در مورد وفات او فرمود: «عاقبت کار یونس را بنگرید! خداوند متعال او را در کنار رسول گرامی‌اش قبض روح کرد.»

زندگینامه فضیل بن یسار

به نام آفریننده عشق

 

ابوالقاسم فضیل بن یسار نهدی (متولد پیش از ۱۴۸ قمری) از راویان موثق شیعه، فقیهی سرشناس و جلیل القدر، از اصحاب اجماع و اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) بود.

 

ویژگی ها 

ابوالقاسم (ابومسور) فضیل بن یسار نهدی بصری کوفی، اصالتاً کوفی بود و در بصره اقامت گزید. او عرب خالص و از موالی بنی‌نهیک بود و در شمار اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) یاد شده است و از آن دو بزرگوار روایت کرده است. او همچنین از کسانی چون زکریا نقاض، عبدالواحد بن مختار انصاری و زراره روایت کرده است و راویانی چون ابان بن عثمان، جمیل بن صالح، عمر بن اذینه و ربعی بن عبدالله از او روایت کرده‌اند.

فضیل بن یسار نهدی بصری نسبش به قبیله بنی‌نهد از قبایل یمن می‌رسد که از فرزندان نهد بن لیث یمنی هستند. تاریخ ولادت فضیل دقیقا معلوم نیست ولی بنا بر گزارش‌های تاریخی، در اواخر قرن اول قمری در کوفه متولد شده است. او دوران اولیه زندگی را در کوفه گذراند و سپس به بصره مهاجرت کرد و از همین رو به بصری معروف شد‌.

رجالیان، فضیل را از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و از اصحاب اجماع می‌دانند. بر اساس منابع، رجال‌شناسان شیعه بر وثاقت و دانش فضیل تاکید دارند؛ کشّی او را در زمره کسانی قرار داده که تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقتشان اتفاق دارند و روایاتشان را صحیح می‌دانند و آن‌ها را فقیه‌ ترین اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به شمار آورده‌اند. شیخ مفید، فضیل را در گروه فقیهان بزرگ شیعه قرار داده است که شیعیان برای فراگرفتن احکام دین به آنان رجوع می‌کردند و هیچ‌کس آنان را مذمت نکرده است.

او یکی از شش نفر از یاران خاص امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است که به «افقه الاولین» معروف شدند. امام صادق (ع) هرگاه او را می‌‏دید، می‏‌فرمود: «وَ بَشِّرِ الْمُخْبتِین.‏» امام بر اساس این گزارش، فضیل را یکی از مصادیق «مخبتین» می‌دانست که این خود نشانگر درجه بالایی از وثوق او خواهد بود.

بنا بر روایتی، هرگاه حضرت صادق (ع) به فضیل می‌نگریست، می‌‎فرمود: «مژده بده انسان‌های خاشع را. هرکس دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این مرد نگاه کند.» و یا می‌فرمود: «به به! مژده بده انسان های فروتن را! زمین به فضیل بن یسار، آرامش و اُنس می‌گیرد.» شیخ کشّی می‌گوید: تمام عالمان و فقیهان شیعه بر عدالت و وثاقت فضیل اتفاق دارند و روایات او را صحیح می‌دانند و او را از فقیه ترین اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به شمار آورده‌اند. شیخ مفید، فضیل را در گروه فقیهان شیعه قرار داده است؛ کسانی که شیعیان برای فراگرفتن احکام دین به آنان رجوع می‌کردند.

او در زمان حضرت صادق (ع) وفات کرد و آن کسى که او را غسل داده بود براى آن حضرت نقل کرده که در وقت غسل، فضیل، دستش سبقت مى‌کرد بر عورتش؛ حضرت فرمود: خدا رحمت کند فضیل را، او از ما اهل بیت (ع) بود.

 

از منظر فرهیختگان

نجاشی می‌گوید: فضیل بن یسار یک عرب خالص، اهل بصره و چهره موجه است و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روایت می‌کند.

علامه حلّی می‌گوید: محدّثی موجه، برجسته و بسیار بزرگ است.

مؤلف طبقات الفقهاء می‌گوید: «فضیل»، فقیه، محدّث و چهره نامور است که بی‌شک از ارکان، نخبگان و مردان بزرگ شیعه است.

 

عروج ملکوتی

فضیل در عصر امام صادق (ع) درگذشت، هر چند تاریخ دقیق آن معلوم نیست. درباره محل وفات او نیز اطلاع دقیقی در دسترس نیست ولی از آن‎جا که در تاریخ، سخنی درباره بازگشت وی از بصره وجود ندارد، احتمالا در همان شهر وفات یافته است.

زندگینامه برید بن معاویه عجلی

به نام آفریننده عشق

 

برید بن معاویه عجلی از فقیهان و محدثان مورد اعتماد و موثق شیعه و از راویان و اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بود.

 

ویژگی ها 

وی از اصحاب معتمد امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است و به گفته کشّی، از جمله شش فقیه بزرگِ شیعه آن قرن است که در نشر فقه و معارف شیعه بسیار مؤثر بوده‌اند. این شش نفر را افقه الاولین نامیده‌اند که طبقه اولِ اصحاب اجماع نیز شمرده می‌شوند. برید از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بدون واسطه و گاهی به واسطه محمد بن مسلم روایت می‌کند، همچنان‌ که شمار زیادی از محدّثان از او حدیث نقل کرده‌اند. ۲۰۶ روایت از او در کتب شیعه ثبت است.

برید عجلی علاوه بر حدیث، در فقه نیز صاحب‌نظر بود و از بزرگان امامیه و دارای منزلت نزد ائمه به شمار می‌آمد. رجال‌ نویسان آورده‌اند که برید عجلی از جمله محدثان و فقیهانی است که روایات ایشان مورد قبول همگان واقع شده و بر فقاهتش اجماع صورت گرفته است. در روایتی آمده است که امام صادق (ع) وی را به بهشت بشارت داد.

جمیل بن دراج می‌گوید: روزی وارد منزل امام صادق (ع) شدم. هنگام ورود، مردی از اهل کوفه را مشاهده کردم که از اتاق امام بیرون آمد و خارج شد. وارد اتاق امام شدم و گفتم: مردی کوفی را مشاهده کردم که از دیدار شما برمی‌گشت. حضرت فرمود: خداوند روحش را مقدس گرداند، وی مورد اطمینان پدرم بود. امروز هم وی مورد اطمینان و رازدار من است.

حضرت ادامه داد: زمانی که خداوند اراده کند بدی به اهل زمین برساند، به واسطه آن‌ها آن بدی را برطرف می‌کند. آن‌ها ستارگان شیعیان ما هستند. آن‌ها باعث می‌شوند نام و یاد پدرم در همه جا زنده بماند. هر بدعتی را کشف می‌کنند و به مقابله برمی‌خیزند و بدعت‌ها را از دین می‌زدایند. در این هنگام حضرت گریه کردند. من پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟! فرمود: درود خداوند بر آن‌ها باد! آن‌ها برید بن معاویه عجلی، زرارة بن اعین، ابوبصیر و محمد بن مسلم هستند.

امام صادق (ع) می‌فرمود: محبوب‌ترین مردم نزد ما، چه در این دنیا باشیم و چه نباشیم، چهار نفرند: «زرارة بن اعین، برید بن معاویه عجلی، محمد بن مسلم و ابو جعفر احول (مؤمن طاق).»

داوود بن سرحان نقل می‌کند: شنیدم از امام صادق (ع) که فرمود: همانا اصحاب پدرم زینت ما هستند؛ بدانید که‌ آن‌ها زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویه و لیث مرادی هستند. این‌ها همیشه با عدالت و قسط رفتار می‌کنند؛ این‌ها همیشه راست می‌گویند و در کلام، صادق هستند‌؛ این‌ها سبقت گیرندگان مقرّب درگاه الهی هستند.

جمیل بن دراج می‌گوید: شنیدم از امام صادق (ع) که فرمود: استواران در زمین و پرچم داران دین خداوند، چهار نفرند: «محمد بن مسلم، برید بن معاویه، زرارة بن اعین و لیث بن البختری.»

حذیفة بن اسید غفاری نقل می‌کند: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: روز قیامت شیعیان و اهل بیت (ع) ندا می‌دهند: برید بن معاویه، زرارة بن اعین، محمد بن مسلم و احول، اولین سبقت‌گیرندگان و اولین مقرّبان بودند.

علی بن اسباط نقل می‌کند از پدرش و اسباط نقل می‌کند از امام موسی (ع) که فرمود: روز قیامت منادا ندا می‌دهد حواریون امام محمد بن علی (ع) و جعفر بن محمد (ع) چه کسانی هستند؟! در این هنگام چهار نفر بلند می‌شوند: «برید بن معاویه، زرارة بن اعین، محمد بن مسلم، لیث بن البختری (ابوبصیر).»

جمیل بن دراج می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: بشارت ده مخبتین را به بهشت! «برید بن معاویه، ابوبصیر، محمد بن مسلم و زرارة بن اعین». این چهار نفر از نجیبان و پاکان هستند. این‌ها امین خداوند در بیان احکام الهی هستند. اگر این‌ها نبودند، آثار نبوت از بین می‌رفت.

 

عروج ملکوتی 

نجاشی تاریخ وفات برید را در زمان حیات امام صادق (ع)، یعنی پیش از سال ۱۴۸ قمری نوشته است اما برخی سال درگذشت برید را سال ۱۵۰ قمری می‌دانند.

زندگینامه سید محمد هادی میلانی

به نام آفریننده عشق

 

سید محمد هادی میلانی از مراجع تقلید شیعه بود که در تاریخ ۱۳۱۳ قمری در نجف اشرف به دنیا آمد.

 

ویژگی ها 

نسبش به علی بن حسین(ع) می‌رسد. پدرش سید جعفر میلانی از شاگردان محمدکاظم خراسانی، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، آقا رضا همدانی و محمدحسن مامقانی به شمار می‌رفت. سید محمدهادی پدرش را در سال ۱۳۲۹ق از دست داد. مادرش، دختر محمدحسن مامقانی و همسرش، دختر عبدالله صاحب تنقیح المقال بود.

میلانی تحصیلاتش را در نجف آغاز کرد و در آن شهر به درس و تدریس مشغول شد. او بارها به ایران سفر کرد و در ۱۳۳۲ش که جهت زیارت قبر امام رضا(ع) به مشهد رفت، به درخواست مردم و برخی از علمای آن روز خراسان، در آنجا ماندگار شد و به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت.

میلانی در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و در مدت ۲۲ سال، مدیریت حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت. محور درس خارج اصول میلانی، مبانی استادانش، محمدحسین غروی اصفهانی و میرزای نائینی بود. او پس از درگذشت آیت الله بروجردی از مراجع تقلید شیعه شد و مدارسی به سبک جدید تاسیس کرد.

ورود میلانی به مشهد پس از نهضت ملی نفت بود. میلانی با گردانندگان پیشین این نهضت در مشهد رابطه نزدیک داشت. او در جریان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ش از پیشگامان نهضت روحانیت بود. وی در قضیه دیدار شاه از مشهد در فروردین ماه ۱۳۴۱شمسی از حضور در مراسم استقبال خودداری و دفترش به صورت رسمی خبر حضور در مراسم را که در روزنامه‌ها منعکس شده بود، تکذیب کرد. سپهبد قرنی در زمان شاه اجازه کودتا علیه او را از میلانی خواسته بود، اما میلانی با توجه به کشته شدن تعداد زیادی در این کودتا به قرنی گفته بود: نمی‌توانم اجازه دهم که خون از دماغ کسی بیاید؛ ولی اجازه می‌دهم ترور شاه را انجام دهید و با دست خط خودش نوشته بود که به هر صورت می‌توانید این کار را انجام دهید. در جریان کاپیتولاسیون نیز که در دولت حسنعلی منصور و به منظور تضمین امنیتی برای مستشاران آمریکایی پیش بینی‌هایی شده بود، میلانی با امام خمینی همراهی کرد.

به گفته آیت الله وحید خراسانی: ارتقا و رشد و شکوه مناسب حوزه علمیه خراسان مورد توجه مرحوم میلانی بوده و او سختی‌های فراوانی را در این راه متحمل شده است، وی جلالِ بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) را در قُبّه‌ طلا نمی‌دیده، بلکه در حوزه علمیه‌ای مشاهده می‌کرده که با چنین مقامی مناسب باشد. شبیری زنجانی از مراجع تقلید بر این باور است که میلانی علاوه بر این که از مراجع طراز اول بود به طرق معتبر دارای کرامت هم بوده است.

یکى از شاگردان ایشان که بیشتر با وى معاشر بود مى‏‌گوید: آیت الله میلانى جامع همه چیز بود، صفات و ملکات خویى داشت و مرد متفکرى بود. بسیار مؤدب بود و دوزانو در مجلس مى‏‌نشست. هیچ وقت از کسى بدگویی نمى‏‌کرد، حتى از کسانى که به ایشان کم ‏محبّت بودند. عفت زبان داشتند. بسیار محتاط در اعمال و کردار بودند. تداوم عجیبى نسبت به نماز شب داشتند و فرزندانش را نیز به شب ‏زنده ‏دارى توصیه مى‌‏کرد و مى‌‏فرمود: توفیقات پروردگار در شب‏‌زنده‌‏دارى و نماز شب است همیشه و در همه‌‏جا از اسراف پرهیز مى‏‌کرد حتى نامه‏‌هایى را که دریافت مى‏‌کرد، اگر برگه دوّم ‏آن سفید بود، جدا کرده و در مکاتبات خود از آنها استفاده مى‏‌کرد.

ایشان همه ساله در تابستان‌ها میزبان جمعى از شخصیّت‌هاى بزرگوار همچون ملّا على معصومى همدانى، علّامه طباطبایى، شیخ مرتضى حائرى و شیخ محمد تقی بهجت بودند و با آنها گفتگوهای علمی و عرفانی داشتند. در یکى از روزهاى تابستان که آیت الله بهجت وارد منزل بیرونى شدند، مشاهده شد که آیت‌اللّه میلانى رو به ایشان گفتند: آن ذکر را تمام کرده‌‏ام. ایشان در پاسخ فرمودند عیب ندارد، ذکر دیگرى را تقدیم مى‌‏کنم. از این صحبت تلگرافى و رمزى به دست آمد که میان بزرگان رمز و رازهایى در جریان است، «ولى چه داند آنکه اشتر مى‏‌چراند؟»

محی الدین انواری از فردی نقل می کند: شخصى منزل آقاى میلانى منبر مى‏ رفت که من به منبرش خیلى علاقه داشتم. بر من غسل واجب شد و دیدم که اگر بخواهم غسل کنم و بعد به جلسه بروم، آن منبر از دستم مى ‏رود، غسل‏ نکرده با همان حالت جنابت به منزل آقاى میلانى رفتم. آقاى میلانى کنار در مى‏ ایستاد و به واردین خوش ‏آمد و «مرحمت عالى زیاد» مى ‏گفت. وقتى از کنار ایشان رد مى ‏شدم، به من فرمود: آقا! شؤون و احترام روضه حضرت سیدالشهداء علیه السلام را باید رعایت کنید!

مرحوم آیت الله اراکى می‌فرماید: جمعه شبى در حرم مطهر حضرت ثامن الائمه (ع) بیتوته کرده بودم. بعد از نماز صبح به حضرت التماس کردم که یکى از اولیاى خودت را به من معرفى کن! آمدم منزل و خوابیدم. یکى در خواب به من گفت: پا شو که یکى از اولیاء الهى مى‌‏آید! بیدار که شدم دیدم خانم سماور را روشن کرده است. گفتم: حالا که زود است و وقت چاى نیست! گفت: در خواب به من گفته شد پاشو سماور را روشن کن که یکى از اولیاء الهى مى‌‏آید! در این حال بود که در زدند وقتى در را گشودم دیدم آیت الله میلانى‏ است‏.

آیت الله حجتی میانجی می گوید: یک روز جوانی در تهران مقداری نان جو و نمک به من داد و با دادن دستور العملی گفت: با عمل به این دستورالعمل مشرف به ملاقات حضرت أمیر المؤمنین (سلام الله علیه) خواهی شد. از این حادثه بیش از حد خوشحال شدم و جز در اینکه دستورالعمل را در قم یا در مشهد انجام دهم، تردید دیگری نداشتم، به قرآن تفأل زدم، فرمود: قم خوب است ولی مشهد خوبتر. به همین جهت با همسرم عازم مشهد شدم. در اثناء سفر تردید و دودلی به من دست داد که چرا به صرف حرف یک جوان به اینگونه سفری دست زده ام. وقتی به مشهد رسیدم به محضر حضرت آیت الله میلانی مشرف شدم؛ تا وارد شدم ابتدا به سکون فرمودند: “تردیدی به خود راه مده، راه همین است که به تو گفته اند”!

با این إخبار از غیب که کرامت خیلی بزرگی بود، با دلگرمی مشغول انجام دستورالعمل شدم، پنج روز گذشته بود که در اثر خوردن نان جو معده ام مشکل پیدا کرد. به همین جهت باز به محضر حضرت آیت الله میلانی مشرف شدم تا در عمل به دستور، نان جو را تبدیل به نان گندم نماید، تا وارد شدم، فرمودند: علی (علیه السلام) یک عمر نان جو خورد، تو پنج روز نتوانستی بر خوردن آن دوام بیاوری؟! این حرف در من خیلی اثر کرد. زود آمدم منزل، نان جو را جلوی خود گذاشتم و به عشق مولا أمیر المؤمنین و سختی هایی که تحمل فرموده، های های گریستم؛ به شدت در حال گریه بودم که دیدم مه مانندی خانه را در بر گرفت و حضرت أمیر با حسنین (علیهم السلام) وارد شدند.

آقای احمدی میانجی فرمود که شخصی گفت: با قطار به مشهد می‌رفتم. در کوپه ما خانمی بود که از نظر پوشش خوب نبود. از اين رو گرفتار نگاه به او شدم. وقتی به مشهد رسیدم با آیت الله میلانی و علامه طباطبایی سه‌ نفری به صحن نو وارد شدیم که آیت الله میلانی در آن اقامه جماعت می‌کردند و چند دقیقه‌ای نشستیم. آن دو بزرگوار مشغول صحبت بودند. در این‌ بین من به یاد گناهی که در قطار کرده بودم. افتادم و خیلی از خودم بدم آمد. در اين حال آیت الله میلانی رو به من کرد و فرمود: بله گاهی خدا از شخصی بدش نمی آید اما از کردارش بدش می‌آید. من تعجب کردم که چطور ایشان متوجه فکر من شد.

دکتر مسیحى پرفسور «برلون» که در سال 1282 ه ق یکى از جراحان تیم پزشکى آیت الله میلانى بود می‌گوید: من پس از عمل جراحى سید، پیش از آن‏که ایشان از حالت بیهوشى بیرون بیایند مراقب بودم که وقتى به هوش مى‌‏آید چه مى‏‌گوید (چرا که این مرحله از نظر پزشکان مرحله حساسى است، شاید بیمار بعضى از اسرار زندگی اش را هم بگوید) ایشان آرام حرکت کرد و در حالى‌‏که در آن لحظه نیز خدا خدا مى‏‌گفت و با پروردگارش راز و نیاز مى‏‌کرد. من تحت تأثیر این صحنه شگفت به حقانیت آیین اسلام پى بردم و بدان گرویدم.

جالب اینکه دکتر برلون پس از گرویدن به اسلام وصیت کرده بود، او را پس از مرگ در شهرمقدس مشهد دفن کنند که اکنون آرامگاه وى در قبرستان خواجه ربیع شهر مقدس مشهد است. به برکت نفس مسیحایى آیت الله میلانى دو نفر دیگر نیز از مسیحیت به آیین اسلام گرویدند که شرح آن در «نامه آستان قدس» اینگونه آمده است: «آقاى کیورکى» و زنش خانم «رافیک اسلانیان» در حضور سید مسلمان شدند. و با پیشنهاد ایشان اسم آقا به «على» و خانمش نیز به «فاطمه» تغییر کرد.

 

اساتید

• شیخ ابوالقاسم مامقانی

• شیخ الشریعه اصفهانی

• آقا ضیاء عراقی

• میرزا حسین نائینی

• محمدحسین غروی اصفهانی

• محمدجواد بلاغی

• غلامعلی قمی سامرائی

• سید حسین بادکوبی

• سید ابوالقاسم خوانساری

 

شاگردان

• سید علی خامنه‌ای

• سید حسین شمس

• سید محمد حسینی همدانی

• عزیزالله عطاردی

• سید محمد حسینی زنجانی

• محمدرضا شفیعی کدکنی

• محمدتقی جعفری

• کاظم مدیر شانه‌چی

• محمدرضا حکیمی

 

عروج ملکوتی

سید محمد هادی میلانی در ۲۹ رجب ۱۳۹۵ق برابر با ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ش در ۸۲ سالگی در مشهد درگذشت و در حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.

زندگینامه محمد بن مسلم ثقفی

به نام آفریننده عشق

 

محمد بن مسلم، یکی از برجسته‌ترین و پرآوازه‌ترین پرورش‌ یافتگان و دانش آموختگان امام محمد باقر (ع) و امام صادق (ع) بود.

 

ویژگی ها 

محمد بن مسلم در شهر تاریخی و محدث‌پرور کوفه پا به عرصه هستی نهاد و به این دلیل، به او «کوفی» می‌گویند. کنیه‌اش ابوجعفر و ملقب به القاب زیادی است که هر یک، به سبب وجود ویژگی‌های جسمی، اقتصادی و قبیله‌ای است. چون گردن او از‌ اندازه معمول، کوتاه‌تر بود به «اوقص» و چون بینایی یک چشم او مشکل داشت به «اَعور»، به جهت اینکه پلک چشمش بیش از معمول حرکت می‌کرد به «حدّاج»، به دلیل اینکه قدش کوتاه بود به «قصیر»، چون به انگیزه صیانت از باورهای شیعی خود تقیه کرد و برهه‌ای از عمر خود را به آسیابانی گذراند به طحّان (آسیابان)، گاهی که به تجارت و داد و ستد روغن می‌پرداخت به سمّان (روغن فروش)، چون اصالتاً تیره و تبار و نیاکان او از شهر طائف در سرزمین حجاز بودند به «طائفی» و به مناسبت اینکه از قبیله و تبار ثقیف بود، به «ثقفی» معروف و شهره است.

محمد بن مسلم صاحب کتاب «الأربعمائة مسألة في أبواب الحلال والحرام» و از اصحاب اجماع بوده که حدود ۴۶۰۰۰ حدیث از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روایت کرده است. در روایتی، امام صادق (ع) وی را از احیاگران مکتب امام باقر (ع) به شمار آورده و شیخ طوسی از او در شمار اصحاب امام کاظم (ع) نیز یاد کرده است. از برجسته‌ترین ویژگی‌های این فقیه و محدث شیعی، تعداد شگفت‌انگیز روایاتی است که از محضر آن دو امام بزرگوار فرا گرفت و این نشان دهنده ذوق و علاقه سرشار او به آموزه‌های دینی است. خود او این حقیقت برجسته را در گزارشی جالب، بازتاب داده است: هر زمان که در مسئله‌ای شرعی، دچار مشکل می‌شدم که دانستن حکم آن ضروری بود، به حضرت امام باقر (ع) و حضرت امام صادق (ع) مراجعه می‌کردم و طی سالیان متمادی که در مدینه اقامت داشتم و یا گاهی که از کوفه به مدینه می‌رفتم، حدود سی هزار حدیث از امام باقر (ع) شنیدم و شانزده هزار حدیث نیز از امام صادق (ع) فرا گرفتم.

خود این فقیه و محدث گران‌قدر بازگو می‌کند: شبی از شب‌های تابستان پشت‌بام خانه‌ام در کوفه خوابیده بودم که ناگهان با صدای دق‌الباب از خواب بیدار شدم. صدا کردم: پشت در کیست؟ او گفت: من شریک هستم! خداوند تو را رحمت کند. من از بالا به پایین نگریستم. با کمال شگفتی مشاهده کردم که زننده در خانه، خانمی است. تا مرا دید، گفت: من عروسی دارم که دچار درد زایمان بود. این درد آن‌چنان شدید بود که از دنیا رفت، ولی بچه‌اش در رحم او زنده است و نشانه حیات بچه که حرکت کردن باشد، کاملاً مشهود است. وظیفه ما چیست؟ به زن گفتم: روزی در محضر فرزند پیامبر امام باقر (ع) بودم که همانند این سؤال از آن حضرت پرسیده شد. امام در پاسخ فرمود: اگر چنین رخدادی پیش‌ آید، لازم است شکم زن را شکافته و بچه را از رحم او خارج کنند.‌ ای خانم، بروید این کار را انجام دهید!

سپس خطاب به او گفتم: من مردی هستم که در سایه تقیه و با حالت پنهانی زندگی می‌کنم و چندان معروف و مشهور نیستم؛ چه کسی مرا به تو معرفی کرد؟ او در پاسخ گفت: خدا تو ر رحمت کند. نزد ابوحنیفه صاحب الرای (اهل عمل به رای و قیاس) رفتم و حکم این مسئله را از او پرسیدم. او در پاسخ گفت: «من نمی‌دانم، بر تو باد که به محمد بن مسلم ثقفی مراجعه کنی؛ او می‌داند. وقتی نزد او رفتی، هر چه به تو فتوا داد، آن را برای من نیز بازگو کن.» محمد بن مسلم می‌گوید: به او گفتم: برو به سلامتی. سپس آن زن نزد ابوحنیفه رفت و پاسخ مرا برایش بازگو کرد. محمد بن مسلم می‌افزاید: روز بعد که به مسجد رفتم، مشاهده کردم که ابوحنیفه از شاگردانش همین پرسش را پرسید و خود جواب آن را داد. من تا سخن او را شنیدم، سرفه‌ای کردم (کنایه از اینکه به دروغ و فریب، ادعای فضل و دانش مکن). ابوحنیفه متوجه شد، رو به من کرد و گفت: خواهش می‌کنم مرا رها کن، بگذار زندگی کنم (و آبروی مرا نزد شاگردانم مریز).

هشام بن سالم می‌گوید: محمد بن مسلم ثقفی کوفی به مدت چهار سال متوالی در مدینه اقامت کرد و در این مدت به طور مستمر به محضر امام باقر (ع) بار می‌یافت و کسب دانش و حدیث می‌کرد. از همین منظر است که در تبیین جایگاه بلند او گفته‌اند: «هیچ یک از محدثان شیعی، فقیه تر از محمد بن مسلم نیست.» امام باقر (ع) نیز درباره او می‌فرمود: «در میان شیعیان ما کسی فقیه‌تر از محمد بن مسلم نیست.»

امام صادق (ع) در زمان حیات خود، برخی را که به ایشان دسترسی نداشتند، به محمد بن مسلم ارجاع می‌داد. بر اساس گزارش‌های تاریخی، برخی از بزرگان اهل‌سنت مانند ابوحنیفه، برای حل مسائل علمی به او رجوع می‌کردند. برقی او را از اصحاب امام صادق (ع) می‌داند که اهل ‌سنت نیز از او روایت کرده‌اند. شیخ مفید وی را از سرسلسله فقهایی می‌داند که شیعه، حلال و حرام و دیگر احکام را از آنان گرفته است. رجالیان شیعه، محمد بن مسلم را از اصحاب اجماع برشمرده‌اند. نجاشی او را از موثق‌ترین افراد و فقیهی پرهیزگار معرفی می‌کند. شیخ مفید او را از فقهایی می‌داند که هیچ‌کس ایرادی به شخصیت وی ندارد.

امام صادق (ع) فرمود: کسی جز زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن عجلی، یاد و نام و سخنان پدرم را زنده نگه نداشته است؛ اگر این‌ها نبودند،  کسی احکام دین را استنباط نمی‌کرد. اینان پاسداران حریم احکام دین الهی و امینان پدرم بر حلال و حرام خداوند هستند. اینان در دنیا برای حضور در نزد ما از دیگران سبقت گرفتند و در آخرت نیز در رسیدن به ما از همه پیشی خواهند گرفت.

ابی عبیدة حذاء نیز می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: زرارة، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید از کسانی هستند که خداوند در مورد آنان فرموده است: وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ.

محدث بزرگوار شیعه، شیخ عباس قمی در مورد این شخصیت تربیت یافته در مکتب امام باقر (ع) می‌نویسد: ابوجعفر محمد بن مسلم بن ریاح، از بزرگان اصحاب باقرین (علیهما السلام) و از حواریین ایشان و از مخبتین و اورع و افقه مردم و از وجوه اصحاب کوفه است.

عبدالله بن ابی یعفور، روزی به حضرت صادق (ع) عرض کرد: «من همیشه نمی‌توانم شما را ملاقات نموده و مستقیما پرسش‌های خویش را مطرح کنم. امکان تشرف به محضر شما همیشه برایم مقدور نیست. برای من سوالاتی مطرح می‌شود و یا اینکه شیعیان به من مراجعه می‌کنند و سوالاتی از من می‌پرسند و من جواب همه آن ها را نمی‌دانم.» امام صادق (ع) فرمود: «چرا به نزد محمد بن مسلم ثقفی نمی‌روی واز او جواب سؤال‌هایت را نمی‌گیری؟ او از پدرم بهره‌ها برده، سخن‌ها شنیده و یکی از چهره‌های ارزشمند و مورد اعتماد نزد پدر بزرگوارم بوده است.»

 

عروج ملکوتی

وی در سال ۱۵۰ قمری وفات کرد و در مسجد کوفه دفن شد.