نوشته‌ها

معشوق طوسی

زندگینامه محمد معشوق طوسی

به نام آفریننده عشق

 

محمد بن غلامعلی طوسی، معروف به شیخ محمد معشوق طوسی، از مشایخ و عارفان بزرگ قرن هفتم هجری است.

 

ویژگی ها

معشوق طوسی در نواحی توس (نزدیک مشهد امروزی) زندگی می‌کرد و در سلسله‌ مشایخ خراسانیانِ اهل سلوک و طریقت کبرویه به شمار می‌آمد. او از شاگردان معنوی طریقت کبرویه بود و گاه از وی به عنوان یکی از «اهل کشف و شهود قوی‌النور» یاد می‌شود. آرامگاهش در طوس، مورد زیارت اهل عرفان بوده است. محمد معشوق طوسی در تاریخی نامعلوم در گوشه‌ای نامشخص از دشت توس زاده و بالیده است و تنها به لطف آن‌هایی که هم‌روزگار او بوده‌اند، نامی از او در پاره‌ای حکایات مانده است. در دیباچه «شاهنامه بایسنقری» که ۴۰۰ سال پس از سرایش شاهنامه کتابت و نگارگری شده است، به داستان ملاقات فردوسی با محمد معشوق، آن هم پیش از آغاز نظم شاهنامه، اشاره‌ای شده است و همین اشاره نشان می‌دهد که او در روزگار خود، عارفی صاحب‌نام بوده است.

نقل است: فردوسی از شیخ محمد معشوق طوسی که از جمله اولیاء الله بود استمداد همت کرد. شیخ فرمود: میان ببند و زبان بگشای که به‌ مقصود خواهی رسید. فردوسی خرم‌خاطر گشت و دانست که هر تیری از شست آن بزرگوار رفت، به هدف مراد رسید. در نفحات الانس آمده است: در آن وقت که شیخ ابوسعید ابوالخیر از میهنه عزیمت نیشابور کرده بود، به یکی از دیه‌ها که در نواحی طوس بود، رسید. درویشی را گفت: «به شهر طوس باید رفت به نزدیک خواجه محمد معشوق، و با وی گفت: دستوری (اجازه) هست که به شهر و ولایت تو درآییم؟» چون آن درویش برفت، شیخ بفرمود تا اسب زین کردند و بر اثر وی، سوار شدند و همه صوفیان در خدمت شیخ. چون به یک فرسنگی شهر رسید، به موضعی که از آنجا شهر را بتوان دید، اسب شیخ بایستاد و همه جمع بایستادند. چون آن درویش پیش معشوق رسید و پیغام شیخ بگزارد، معشوق تبسم کرد و گفت: «برو بگو تا درآید.» چون معشوق این سخن بگفت، شیخ از آنجا اسب براند و جمع روان شدند.»

در «نفحات الانس» جامی و در «ریاض الاولیا» آمده است: مریدی از نیشابور نامه‌ای برای شیخ فرستاد و در دل نیت داشت که اگر پاسخ نیاید، خدمت را ترک کند. پیش از رسیدن قاصد، شیخ گفت: «به آن دوست بگو نامه‌ات رسید، گرچه هنوز نرسیده است. در آن نیت ترک بود؛ ولی فضل الهی پیش از خطا تو را گرفت.» نقل است: شبی دزدی به خانقاه او رفت. چون به مقصود نرسید، شیخ صدایش زد و گفت: «چیزی بجوی که نگاه تو را پاک کند، نه دستت را آلوده.» دزد از شرم گریست و مرید شد و بعدها به پارسایی شهرت یافت. نقل است: در سالی که خشکسالی سختی در طوس روی داد، مردم از شیخ خواستند دعا کند. او به‌ سکوت در میدان ایستاد و گفت: «ای زمین، از تو بوی صبر می‌آید، و از آسمان بوی کرم.» بی‌درنگ باران فراوان نازل شد و خشکسالی پایان یافت. از حالات او نقل شده است که هر که بر وی می‌نگریست، در دلش حال عشق و اشتیاق پیدا می‌شد. شاگردانش می‌گفتند: «سبب لقب معشوق همین بود؛ زیرا هر که او را می‌دید، عاشق الهی می‌شد.»

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن جامی می‌گوید: محمد معشوق طوسی را نوری بود در چشم که هر که بر آن نظر کردی، اندر خویشتن دگرگون شدی. مردی بود از اهل صفا و محبت و در سیر و سلوک، قدمی استوارتر از بسیاری. وی از عقلای مجانین بود و سخت بزرگوار و صاحب حالتی به کمال.

عبدالرزاق کاشانی می‌گويد: او را معشوق گفتند، نه از بهر صورت، بل از جهت آنکه در محبت الهی فانی گشت و محبوبِ محبوب شد.

سید محمدباقر خوانساری می‌گوید: «کراماتش متواتر است در میان اهل توس و تربتش زیارت‌گاه خلایق است و در ایام سختی، اهل شهر آنجا زیارت کنند و دعا روا گردد.

 

عروج ملکوتی

امروزه‌ از مدفن این عارف نامی، نشانی نداریم؛ هر چند می‌توان حدود دروازه رودبار توس را که اکنون «جلوخان مجموعه آرامگاه فردوسی» در آن واقع شده، خاکی بدانیم که محمد معشوق طوسی در آن خفته است.

ابوعلی رودباری

زندگینامه ابوعلی رودباری

به نام آفریننده عشق

 

ابوعلی رودباری (درگذشت ۳۲۰ تا ۳۲۳ قمری) از عارفان معروف قرن سوم هجری در ایران و مصر بود.

 

ویژگی ها

شیخ ابوعلی رودباری قطب دوم بعد از غیبت کبرای حجت بن الحسن (عج) در سلسلهٔ نعمت‌ اللهی است. ابوعلی رودباری، نامش احمد و پدر وی محمد بن ابوالقاسم است. وی اصالتاً اهل رودبار اصفهان بوده و در بغداد بزرگ شده‌است. نسب وی را به امرای ساسانی می‌رسانند. دربارهٔ زمان تولد او اطلاعاتی در دست نیست. زین العابدین شیروانی ملقّب به مست‌ علیشاه در بستان السّیاحه ذکر می‌کند: «و دیگر رودبار اصفهان در کنار زنده رود. جایی خوش و هوایی دلکش و ابوعلی که یکی از مشایخ سلسله علیّه است از همین رودبار بوده. فقیر امسال به زیارت آن بزرگوار موفّق شده در آن قریه که مدفون است مشهور به دهِ بوعلی است.

استادان او در علمِ ادب ثعلب، در حدیث ابراهیم الجری، در فقه ابوالعباس بن سریج و در تصوف جنید بغدادی و ابوالعباس مسروق بودند. ابوعلی با بسیاری از مشایخ روزگار خود مانند جنید بغدادی، ابوحمزه بغدادی، ابوعبدالله جلاء، ابوالحسین نوری و بنداز صیرفی، ابوالحسن سیوطی، ابوبکر بن ابی سعدان و ابوالقاسم رازی مصاحبت داشت. در تذکره‌ها و کتب عرفانی، آنجا که شرح مختصری از زندگی ابوعلی رودباری آورده شده‌است، وی را جزء صاحبان ریاست و وزارت و دارای فنّ دبیری معرفی نموده‌اند. خواجه عبدالله انصاری در طبقات الصوفیه و به تبعیت از وی جامی در نفحات الانس وی را از طبقهٔ رابعه (چهارم) می‌دانند که منظور طبقات مصطلح اهل سیر است که عبارتند از: طبقه اوّل: اصحاب، طبقه دوم: تابعین، طبقه سوم: اتباع تابعین، طبقه چهارم: دیگران.

تربیت کلّی و کمال معنوی وی توسط جنید بغدادی صورت گرفت. ابوعلی رودباری از طرف جنید به جانشینی وی انتخاب گردید. رودباری مدتی در بغداد به هدایت و ارشاد عباد مشغول و آخر عمر به مصر عزیمت نمود و در آن سرزمین بین سال‌های ۳۲۰ تا ۳۲۳ قمری درگذشت. مدت قطبیت وی حدود ۲۴ سال بوده‌ است. ابوعلی رودباری مرشد معنوی ابوعلی کاتب بود و وی را به عنوان جانشین و قطب بعد از خود انتخاب نمود. دراویش سلسلهٔ نعمت‌ اللهی، ابوعلی رودباری را قطب دوم سلسله نعمت‌ اللهی بعد از غیبت کبرای امام دوازدهم می‌دانند.

در حلیة الاولیاء آمده است که ابوعلی در دیدار با افراد، نیت پنهان آنان را بیان می‌کرد. گاهی قبل از اینکه کسی حاجتی بگوید، او پاسخ آن حاجت را می‌داد. نقل است که روزی شاگردان گفتند: «یا شیخ! چیزی در خانه نیست.» ابوعلی گفت: «خداوند کریم است و ما مهمان اوییم.» هنوز سخنش تمام نشده بود که شخصی طبقی از طعام آورد و گفت: «دلم افتاد که امروز برای شیخ چیزی ببرم.» در تذکرة الاولیاء آمده که گاهی ابوعلی در وقت ذکر چنان محو می‌شد که اطرافیان می‌ترسیدند. می‌گفتند: «ذکر شیخ آتشی بود که بر جان خود می‌افکند.» در روایتی مشهور، شاگردی در سفر بود. ابوعلی در مجلس گفت: «فلان شاگرد ما اکنون در فلان منزل گرفتار غم است.» مردم گفتند: «چه می‌دانی؟» گفت: «دلِ مؤمن با دلِ برادرش پیوند دارد.» چند روز بعد، خبر رسید که همان لحظه که شیخ گفته بود، آن شاگرد درگیر سختی بوده است.

 

از منظر فرهیختگان

جنید بغدادی می‌گوید: «ابوعلی، صاحبِ علم و حال است. سخنش چون مِشمَعَله (چراغ) است و حالش چون خورشید.» اگر رودباری سخن گوید، درهای دل گشوده شود.

قشیری می‌گوید: از مشایخ بزرگ بود؛ جامع میان شریعت و حقیقت. سخنانش نرم، و حالش بلند‌. قشیری بارها نام او را در شمار «صادقان طریقت» آورده است.

هجویری می‌گوید: «ابوعلی رودباری، زاهد بود و صاحب معرفت. وی را در علم طریقت منزلتی عظیم بود و گفتارش دلیلِ کَشفِ بزرگ او.»

عطار نیشابوری می‌گوید: ابوعلی، مردی بود که در وی دو چیز جمع آمده بود: وقارِ شریعت و آتشِ حقیقت. از هیبت او مردم سکوت می‌کردند و از محبت او دل‌ها گرم می‌شد

ابونعیم اصفهانی می‌گوید: «وی از بزرگان بغداد بود؛ فقیه، عارف، و دارای کرامات آشکار.»

 

عروج ملکوتی

ابوعلی بین سال‌های ۳۲۰ تا ۳۲۳ قمری در مصر درگذشت. آرامگاه وی احتمالا در مصر می‌باشد، هر چند آرامگاهی نیز در اصفهان به وی منصوب است.

عمرو بن عثمان مکی

زندگینامه عمرو بن عثمان مکی

به نام آفریننده عشق

 

عمرو بن عثمان بن کرب مکی (درگذشت ۲۹۷ قمری)، معروف به عمرو مکی، عالم، زاهد، محدث و از صوفیان قرن سوم هجری قمری بود.

 

ویژگی ها

ابوعبدالله عمرو بن عثمان بن کرب مکّی، اهل مکه بود و در همان‌جا سکونت داشت و از کسانی چون یونس بن عبدالاعلی، ربیع بن سلیمان و سلیمان بن سیف حرّانی حدیث شنید. ابوعبدالله به طریقت صوفیه روی آورد و جزء بزرگان و مشایخ آنان قرار گرفت و در این زمینه کتاب‌هایی نوشت. او را عالم، زاهد، محدث و شیخ صوفیه دانسته‌اند که محمد بن احمد اصفهانی و جعفر خلدی از او روایت کرده‌اند. وی از یاران ابوسعید خرّاز و از مصاحبان ابوعبدالله نباجی و یکی از استادان حسین بن منصور حلّاج بود. همچنین او را از استادان جنید بغدادی دانسته‌اند. او را از بزرگان «مکتب بغداد» دانسته‌اند؛ صاحب حال، اهل مجاهدت، و صاحب آثار در سلوک (از جمله قوت‌القلوب که بعدها ابوطالب مکّی آن را بسط داد).

وی در جدّه به امر قضاوت مشغول بود، لیکن به امر جنید از آن شهر اخراج شد و در بغداد سکونت گزید. یک سال قبل از وفاتش به اصفهان سفری کرد و با ابوعبدالله نسّاجی ملاقات نمود و سپس به بغداد برگشت و تا زمان مرگش که سال ۲۹۷ قمری و به نقلی ۲۹۱ قمری دانسته‌اند، در همان‌جا زندگی کرد. مکی کتاب‌هایی در تصوف و نوشته‌هایی زیبا در عبارات و اشارات داشته است. در منابعی چون حلیة الاولیاء آمده است که عمرو مکّی با دیدن روی کسی، حال و نیت او را باز می‌گفت. گاه بدون اینکه کسی سخن بگوید، وی پاسخ سؤال ناپرسیده را می‌داد. در برخی روایات آمده است: روزی یکی از ثروتمندان بغداد کیسه‌ای زر نزد عمرو آورد. او گفت: «من بندهٔ خدایی‌ام که گنج‌های آسمان و زمین در دست اوست؛ چگونه دست به کیسه‌ تو دراز کنم؟»

 

از منظر فرهیختگان

جنید بغدادی می‌گوید: عمرو مکی دریایی بود در معرفت و کوهی بود در خوف؛ هر که او را دید، آخرت را یاد کرد.

عطار نیشابوری می‌گوید: عمرو، مردی بود که خوفش زبان را می‌برید و عشقش جان را می‌سوخت. هر سخن او آتشی بود بر جانِ سالک.

عروج ملکوتی

وی در ۲۹۷ سال قمری در بغداد درگذشت و در همان‌جا دفن شد.

ناصرخسرو

زندگینامه ناصرخسرو قبادیانی

به نام آفریننده عشق

 

ناصرخسرو قبادیانی بلخی (۴۸۱ – ۳۹۴ قمری) از بزرگ‌ترین شاعران، فیلسوفان و مبلغان اسماعیلی در ایران بود.

 

ویژگی ها

ناصرخسرو قبادیانی در قبادیانِ بلخ زاده شد. وی پس از تحصیل علوم و فعالیت در دربار غزنویان و سلجوقیان، در سال ۴۳۷ قمری در پی خوابی که آن را منشأ تحول فکری خود دانسته‌اند، منصب دیوانی را ترک کرد و رهسپار سفر حج شد. گزارش شده است که او در مصر با حکومت فاطمیان آشنا شد، مذهب اسماعیلیه را پذیرفت و به یکی از دانشمندان این مذهب تبدیل گردید. به گفته منابع، تبلیغ عقاید اسماعیلی از سوی وی موجب تعقیب او توسط سلجوقیان شد و در نتیجه به بدخشان پناه برد.

ناصر خسرو چهره‌ای بود که میان شعر، حکمت، و عرفان پیوندی ژرف برقرار کرد. او علاوه بر علم و خرد، دارای کرامات و حالات روحانی نیز شناخته می‌شود و بسیاری از بزرگان ادب و تصوف درباره‌اش سخن گفته‌اند. وی پس از بازگشت از مصر، ناصرخسرو به بلخ رفت و دعوت اسماعیلی را آغاز کرد؛ دشمنان فراوان یافت، اما هیچ‌کس نتوانست آسیبی به او برساند. گفته‌اند که دعای او دارای اثر حمایتی و دفع بلا بود؛ حتی در کوه یمگان که به آنجا تبعید شد، مردم از بیم دعای او به او آزاری نمی‌رساندند.

ناصرخسرو در کتاب جامع‌ الحکمتین به اثبات وجود وصی برای پیامبر (ص) پرداخته و با استناد به واقعه غدیر، استمرار این وصایت را در فرزندان امام علی (ع) مطرح کرده است. وی در تفسیر حدیث سفینه، اهل‌بیت (ع) را کشتی نجات و جهل و گمراهی را طوفان هلاکت انسان‌ها معرفی می‌کند. از مهم‌ترین کرامات او علم و الهام خاص بود. او در آثارش به مسائلی فلسفی و علمی اشاره کرده که قرن‌ها بعد اثبات شد؛ مانند نظریه‌ی کروی بودن زمین، ترتیب کواکب، و حرکت آنها. در زادالمسافرین و جام‌جم به این اشاره‌ها پرداخته است، و اهل علم، این نوع علم شهودی را نوعی «کرامت فکری» دانسته‌اند.

 

از منظر فرهیختگان

عطار نیشابوری می‌گوید: ناصر، مردی عالمی بود و صاحب معنویت؛ زبان او چون تیغِ عقل می‌بُرید و دلش در سلوک گرم بود.

نظامی عروضی می‌گوید: ناصرخسرو در دانش و بینش چنان است که عقل از بیان حال او عاجز آید، سخن او نور است و حجّت، نه لفظی برای تجمل.

عبدالرحمان جامی می‌گوید: او در میان اهل شعر چون خورشید است در میان ستارگان، و در میان اهل معرفت، چون بهاء در میان اجسام.

 

آثار

  • زادالمسافرین
  • سفرنامه
  • روشنایی‌ نامه
  • وجه دین
  • خوان‌ الاخوان
  • جامع‌ الحکمتین

 

عروج ملکوتی

ناصرخسرو سرانجام در سال ۴۶۸ قمری در روستای یمگان بدخشان درگذشت.

شقیق بلخی

زندگینامه شهید شقیق بلخی

به نام آفریننده عشق

 

شهید ابو علی شقیق بن ابراهیم بلخی (درگذشت ۱۹۴ قمری)، معروف به شقیق بلخی از عارفان و محدثان قرن دوم هجری بود. شقیق از بنیانگذاران تصوف خراسانی و صاحب قدیمی ترین رساله در تصوف است.

 

ویژگی ها

شقیق یکی از زهاد مشرق زمین و از بزرگان مشهور خراسان در قرن دوم هجری قمری است. او را علاوه بر زهد در داشتن علم بسیار و رسیدن به کمال در تمامی علوم ستوده‌اند. گفته شده است که شقیق متخصص علوم اسلامی از جمله تفسیر قرآن بود. از وی نقل شده که بیست سال از عمر خود را در قرآن به پژوهش پرداخته است. نویسنده کتاب روضات الجنات، تشیع او را با توجه به درجه معرفت و عرفانش، محتمل دانسته است؛ هرچند برخی او را سنی معتدل قلمداد کرده‌اند. تعدادی از عالمان اهل‌سنت علی‌رغم آنکه او را از راویان ضعیف ندانسته‌اند؛ اما به روایات او به خاطر وجود احادیث ناشناخته در زمینه‌های مختلفی چون زهد، اعتماد نکرده‌اند.

وی در سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌ الرشید بود. در منابع رجالی و احادیث امامیه و عامه از وی به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثار به جای مانده او در باب مناقب ائمه، او را یکی از پیروان پیشوای هفتم شیعیان معرفی می کند. او همشهری و هم‌عصر ابراهیم ادهم بود. وی در جوانی برای تجارت به ترکستان رفت اما سخن بت‌پرستی او را متحول کرد. پس به بلخ بازگشت و تمام ثروتش را در راه خدا صدقه داد و به تحصیل علم پرداخت.

شقیق از شاگردان ابراهیم بن ادهم، ابوحنیفه و عباد بن کثیر بود و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. او سفرهای فراوانی به سرزمین‌های مختلف داشت و برخی منابع به تعدادی از ملاقات‌های او با هارون یا مأمون عباسی و موعظه آنها در سفرهای مختلف اشاره کرده‌اند. شقیق چندین‌بار در جنگ‌های مختلف علیه کفار در مرزهای اسلامی شرکت کرد؛ به گونه‌ای که عده‌ای معتقدند در یکی از همین جنگ‌ها به شهادت رسید.

نقل است: یک روز شقیق برای سفر حج از دریا عبور می‌کرد. سرنشینان کشتی توکل او را دیدند و از او خواستند نیایش کند. طوفانی سهمگین در گرفت. شقیق گفت: «خداوندا، اگر مرا در این دریا هلاک کنی، گروهی از عابدان را نابود کرده‌ای.» طوفان آرام شد. ملوانان گفتند: «به برکت تو نجات یافتیم.» در طبقات الصوفیه آمده است: شقیق در سفر به شام، با شیری روبه‌رو شد. همراهان ترسیدند. شقیق نزدیک شیر رفت، دست بر سرش نهاد و گفت: «ای حیوان، ما بر خدا توکل کرده‌ایم.» شیر آرام شد و راه گشود. در نفحات‌ الانس جامی آمده است: مردی نزد شقیق آمد و ادعای توکل کرد. شقیق گفت: «اگر امروز در خانه‌ات غذایی نرسد، دلت می‌لرزد. مرد اعتراف کرد که چنین است. شقیق گفت: «تو به غذا توکل داری، نه به خدا.»

 

از منظر فرهیختگان

ابراهیم ادهم می‌گوید: شقیق بلخی، از ما بود ولی در توکل از همهٔ ما پیش افتاد.

جنید بغدادی می‌گوید: شقیق، پیشوای اهل یقین بود. هر که بویی از توکل برده، از او برده است.

خواجه عبدالله انصاری می‌گوید: شقیق بلخی، زاهدی است که توکل را معنی کرد و برای اهل معرفت گشود.

عطار نیشابوری می‌گوید: او مردی بود که هر چه گفت از نور دل گفت و هر که شنید، دلش زیر و زبر شد.

 

عروج ملکوتی

شقیق در سال ۱۹۴ هجری برای جهاد در راه خدا به ترکستان رفت و در نبرد کولان به هشهادت رسید و در ختلان تاجیکستان دفن شد.

ابوالقاسم گرگانی

زندگینامه ابوالقاسم گرگانی

به نام آفریننده عشق

 

عبدالله بن علی طوسی (۳۸۰ – ۴۶۵ قمری)، معروف به ابوالقاسم گرگانی (گورکانی) از مشاهیر عرفای سده چهارم و پنجم هجری است که در طریقت مرید ابوعثمان مغربی بوده است.

 

ویژگی ها

کنیهٔ وی ابوالقاسم و نامش علی است. وی مدت هفتاد و هفت سال بعد از درگذشت مرشد خود ابوعثمان مغربی زندگی کرد. از وی دو رشته در طریقت جاری شده‌ است: یکی توسط شیخ المشایخ و خلیفهٔ وی شیخ ابوبکر نسّاج و دیگری توسط شیخ ابوعلی فضل بن فارمدی. خلیفة الخلفاء و جانشین وی، شیخ ابوبکر نسّاج است. این عارف بزرگ خراسانی از دهکده گورکان از توابع طوس مشهد است و معروف به شیخ الاکابر، پیر حاجاتی و پیر پر نیاز است.

وی پیروان و شاگردان زیادی دارد، از جمله ابوعلی فارمذی – که داماد او و از بزرگان عرفان است -، ابوبکر نساج و ابوبکر عبدالله توسی، شیخ ابوسعید ابوالخیر و ابوالقاسم فردوسی. وی به احتمال زیاد حتی شیخ ابوالحسن خرقانی را از طریق شیخ ابوعلی قصاب آملی تربیت کرده است. از حکما و علمایی که هم عصر شیخ ابوالقاسم گورکانی بوده‌اند و به دیدار ایشان رسیده‌اند ابوعلی سینا، ناصر خسرو و فقهای بزرگی مثل شیخ مفید، سید رضی و سید مرتضی را می‌توان نام برد.

شیخ عطار در تذکرة الاولیاء سه بار نام وی را آورده‌ است. چنان‌ که در ضمن ذکر اویس قرنی گوید: «در ابتدا شیخ ابوالقاسم گرگانی را ذکر او (اویس قرنی) بوده‌ است. مدتی می‌گفته‌ است: اویس، اویس، اویس! ایشان دانند قدر ایشان.» جای دیگر که نامی از شیخ ابوالقاسم گرگانی آورده، در ضمن شرح احوال شیخ ابوسعید ابوالخیر است. از فحوای کلام عطار پیداست که ابوسعید ابوالخیر مدتی در خدمت شیخ ابوالقاسم گورکانی به تربیت و سلوک پرداخته و بر این اساس می‌توان گورکانی را مربی معنوی شیخ ابوسعید ابوالخیر به حساب آورد. عطار در این بخش می‌گوید: نقل است که شیخ گفت: آن وقت که قرآن می‌آموختم پدر مرا به نماز آدینه برد. در راه، شیخ ابوالقاسم گرگانی که از مشایخ کبار بود پیش آمد. پدرم را گفت: که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت که ولایت خالی می‌دیدیم و درویشان ضایع می‌ماندند، اکنون این فرزند را دیدم ایمن گشتم که عالم را ازین کودک نصیب خواهد بود. پس گفت: چون از نماز بیرون آئی این فرزند را پیش من آور. بعد از نماز، پدر مرا به نزدیک شیخ برد. بنشستم؛ طاقی در صومعهٔ او بود، نیک بلند.

شیخ ابوالقاسم گرگانی پدر مرا گفت: ابوسعید را بر کتف گیر تا قرص را فرود آرد که بر آن طاق است. پدر مرا درگرفت؛ پس دست بر آن طاق کردم و آن قرص را فرود آوردم. قرص جوین بود گرم چنان‌که دست مرا از گرمی آن خبر بود. شیخ دو نیم کرد؛ نیمه‌ای به من داد گفت: بخور. نیمه‌ای او بخورد؛ پدر مرا هیچ نداد. ابوالقاسم چون آن قرص بستد چشم پرآب کرد. پدرم گفت: چونست که از آن مرا هیچ نصیب نکردی تا مرا نیز تبرکی بودی؟ ابوالقاسم گفت: سی سال است تا این قرص بر آن طاق است و با ما وعدی کرده بودند که این قرص در دست هر کس که گرم خواهد شد این حدیث بر وی ظاهر خواهد بودن؛ اکنون تو را بشارت باد که این کس پسر تو خواهد بود.

فضل‌الله روزبهان در صفحهٔ ۳۵۰ مهمان‌نامهٔ بخارا به نقل از نصیحةالملوک، مدفن شیخ ابوالقاسم گرکانی را گورستان شهر توس و نزدیک آرامگاه امام محمد غزالی و شیخ ابونصر سراج توسی نوشته و متذکر شده که خود در سنهٔ ۹۱۵ هجری قمری همراه خان بزرگ ازبک، محمدخان شیبانی، ضمن زیارت قبر امام محمد غزالی در خانقاه توس، مزار شیخ ابوالقاسم و شیخ ابونصر را نیز زیارت کرده و نوشته که در آن ایام شهر توس را «یادگارخانی» می‌گفتند. نقل است: یک روز ابوالقاسم در پاسخ به سؤال خواجه علی حلاج درباره سماع گفت: سه روز هیچ مخور، بعد از آن بگو تا خوراکی خوب فراهم کنند اگر در آن هنگام میلت به سماع بیش‌تر بود و سماع را اختیار کردی این تقاضای سماع به حق باشد.

در نفحات الانس آمده است: وی را حالتی قوی بوده‌ است، چنان‌ که همه را روی به درگاه وی بوده‌ است. وی در کشف واقعهٔ مریدان آیتی بود. صاحب کشف المحجوب نیز گوید: «وقتی مرا واقعه‌ای افتاد. طریق حل آن بر من دشوار شد، قصد شیخ ابوالقاسم گرگانی کردم. وی را در مسجدی یافتم که بر در سرای وی بود. تنها بود. واقعهٔ مرا به عین‌ها با ستونی می‌گفت. من ناپرسیده جواب خود یافتم. گفتم: ایها الشیخ! این واقعهٔ من است. گفت: ای پسر! این ستون را خدای تعالی در این ساعت با من ناطق گردانید تا از من این سؤال کرد.»

روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ ابوالقاسم گرگانی در طوس با هم نشسته بودند بر یک تخت و جمعی درویشان در پیش ایشان ایستاده. بر دل درویشی گذشت که: «آیا منزلت این دو بزرگ چیست؟» شیخ ابوسعید روی به آن درویش کرد و گفت: «هر که خواهد دو پادشاه به هم بیند در یک‌ وقت، در یک جای، بر یک تخت، گو در نگر!» آن درویش چون بشنید، در آن هر دو بزرگ نگریست. حق‌تعالی حجاب از پیش چشم وی برداشت تا صدق سخن شیخ بر دل وی کشف گشت و بزرگواری ایشان بدید. پس به دلش بگذشت که: «آیا خداوند تبارک و تعالی را امروز در زمین هیچ بنده‌ای است بزرگوارتر از این هر دو شخص؟» شیخ ابوسعید روی به آن درویش کرد و گفت: «مختصر ملکی بُوَد که هر روز در آن ملک چون بوسعید و ابوالقاسم هفتاد هزار فرا نرسد، و هفتاد هزار بنرسد.»

در طبقات‌ الصوفیه نقل است که شیخ پیش از آنكه مرید سخن بگويد، نیت و حاجت او را بازمی‌گفت. شاگردان می‌گفتند: «شیخ پردهٔ دلِ مردمان را گشوده می‌دید.» در حلیة الاولیاء آمده است که گاهی وقتی نیازمندی به او می‌رسید، شیخ سر به دعا برمی‌داشت و «پیش از پایان دعا، گشایش حاصل می‌شد.» در چند حکایت آمده که شیخ در یک روز در مجلس ذکری در گرگان دیده شده و همان روز در مکانی دیگر نیز فردی او را مشاهده کرده است. صوفیه این را طی الأرض یا تصرّف مکان تعبیر کرده‌اند. حکایت مشهوری آمده که مردی پریشان‌احوال با فریاد به مجلس نزدیک شد. شیخ نگاهی کرد و گفت: «آرام باش.» آن مرد «چون کودک» آرام شد.

 

از منظر فرهیختگان

عبدالرحمن سلمی می‌گوید: او از مشایخ خراسان بود و در صفای سیرت و صدق حال بی‌نظیر.

خواجه عبدالله نصاری می‌گوید: او از مشایخ صاحب سرّ بود. ابوالقاسم مردی بود که خداوند در دل او چراغِ هدایت بنهاد.

عبدالرحمن جامی می‌گوید: او را در سیر الی‌الله قدمی ثابت بود و در صدق و اخلاص، زبانزد مشایخ عصر. وی در وقت خود بی‌نظیر بود و در زمان خود بی‌بدیل.

 

عروج ملکوتی

ابوالقاسم در سال ۴۶۵ قمری از دنیا رفت. آرامگاهی در تربت حیدریه به وی منسوب است.

حارث محاسبی

زندگینامه حارث محاسبی

به نام آفریننده عشق

 

ابوعبدالله حارث ابن اسد مُحاسبی بصری (۲۴۳ – ۱۶۵ قمری)، معروف به حارث محاسبی، زاهد، واعظ، محدّث، عارف، فقیه و متکلم قرن سوم است.

 

ویژگی ها

حارث در بصره متولد شد و در همان‌جا پرورش یافت. تاریخ تولد وی را حوالی دهه هفتم از قرن دوم و حدودآ در ۱۶۵ هجری ذکر کرده‌اند. برخی او را عَنَزی، منسوب به عَنَزه، از قبایل عدنانی، دانسته‌اند. پدرش، اسد، ثروتمند بود و به‌ جای پیروی از مذهب عامه اهل سنت، از معتزله (قدریه به اصطلاح آن روزگار) پیروی می‌کرد. لقب محاسبی از آن‌رو به وی داده شده که به قولی سنگریزه‌هایی داشته که شمار ذکرها را با آن نگاه می‌داشته و بنابر قول مشهورتر، عمل محاسبه نفس برای او بسیار مهم بوده و غالبا به آن می‌پرداخته است.

ارث محاسبی از یزید بن هارون و محمد بن کثیر صوفی و کسانی که در طبقه آن دو بودند، حدیث روایت کرد و از امام شافعی فقه فراگرفت. وی بیانی روان و شیرین و ممتاز داشت که حتی مخالفان را متأثر می‌ساخت، چنان‌که یک بار احمد بن حنبل، از مخالفان سرسخت حارث، پنهانی در جایی نشست تا سخن وی را بشنود و با شنیدن سخنان وی سخت متأثر شد و گریه کرد. افراد زیادی از حارث روایت کرده‌اند. همچنین حسن مسوحی از مصاحبان سالمند او و جنید بغدادی از مریدان او بودند. جنید پرسش‌هایی مطرح می‌کرد و پاسخ می‌گرفت. بیشتر آنچه ابونعیم از محاسبی نقل کرده به روایت از جنید است.

چندی نگذشت که آوازه محاسبی در بغداد پیچید و سپس به همه مناطق جهان اسلام راه یافت. برخی از اهل سنت، سیره او را مطابق سیره ابوذر غفاری دانسته و علت اتخاذ چنین سیره‌ای را همانندیهای موجود در محیط زندگی وی با محیط ابوذر شمرده‌اند. برخی محققان غربی مدعی شده‌اند که محاسبی از گرایشهای زاهدانه مسیحیت تأثیر پذیرفته در کتاب الرعایة لحقوق اللّه، از بسیاری منابع یهودی و مسیحی بهره برده است. زکی مبارک مصری این را هم افزوده که محاسبی گرایش مسیحی داشته و در مواردی به کلام مسیح علیه‌السلام استناد کرده است، اما شواهد استواری برای این مدعا وجود ندارد و می‌توان گفت که محاسبی اصل روحِ زهد و گرایش‌های زاهدانه را از منابع اسلامی، به ویژه قرآن گرفته است.

محاسبی نخستین کسی است که درباره اثبات صفات زائد بر ذات خدا سخن گفته است؛ از این‌ رو، بیشتر متکلمان صفاتیه به او منسوب‌اند. وی اگرچه، مانند احمدبن حنبل، کلام‌اللّه را غیرمخلوق می‌دانست، معتقد بود الفاظی که بر زبان ما به عنوان قرآن جاری می‌شود مخلوق است و احمد این قول را بدعت می‌شمرد و قویاََ تخطئه می‌کرد. حارث لازمه سلوک معنوی را مبارزه با نیازهای طبیعی بدن نمی‌دانست و ریاضت را فقط در محدوده‌ای جایز می‌شمرد که عقل و شرع روا دانسته است؛ ازاین‌رو، تحمل هرگونه گرسنگی و تشنگی را جز در عبادت روزه تخطئه می‌کرد، زیرا این امر نه واجب است نه مستحب مگر آن‌که کسی گرسنگی بکشد تا غذایش را به نیازمند دیگری بدهد. وی از جمله مشایخی بود که غَنا را برتر از فقر می‌دانستند، زیرا غنا صفت حق تعالی است و فقر بر او روا نیست.

در طبقات الصوفیه سهروردی آمده است: مریدی نزد او آمد و پیش از اینکه سخنی بگوید، محاسبی فرمود: «دل تو پریشان است؛ دیروز چیزی گفتی که سزاوار نبود.» مرید گریست و گفت: «به خدا درست گفتی.» در حلیة الأولیاء آمده است: سخن او چنان بر دل‌ها می‌نشست که بسیاری بدون اجبار، توبه می‌کردند. گفته‌اند: «کلامش، حجاب‌ها را می‌درید.»

 

از منظر فرهیختگان

جنید بغدادی می‌گوید: ما بر سرِ مائده محاسبی نشسته‌ایم؛ اگر او نبود، راه ما نیز سامان نمی‌گرفت. محاسبی، استادِ ما در معارف دل بود.

قشیری می‌گوید: او از بزرگ‌ترین مشایخ بغداد بود. هر سخن او بر پایهٔ مراقبه و محاسبه است.

 

آثار

  • الرعایة لحقوق اللّه
  • التوهم
  • مائیة
  • الصلاة
  • النصائح
  • المسترشد

 

عروج ملکوتی

وی در سال ۲۴۳ قمری در بغداد از دنیا رفت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.

فضیل بن عیاض

زندگینامه فضیل بن عیاض

به نام آفریننده عشق

 

فُضَیل بن عَیاض (درگذشت ۱۸۷ قمری)، عارف و زاهد مشهور و از رجال صوفیه در قرن اول هجری بود.

 

ویژگی ها

فضیل بن عیاض بن مسعود بن بشر تمیمی یربوعی، در ناحیه مرو خراسان و در روستایی به نام فُندِین به دنیا آمده است. کنیه‌اش ابوعلی است و اصالتاً او را از اهل کوفه می‌دانند. وی در ابتدا در محلی بین ابی‌ورد و سرخس به راهزنی مشغول بود ولی در پی واقعه‌ای توبه کرد و به عبادت و زهد مشغول شد. درباره داستان توبه فضیل گفته‌اند که شبی وی به نیت یک زن از دیوار خانه‌ای بالا رفته بود، صدای کسی را شنید که مشغول خواندن آیه ۱۶ سوره حدید از قرآن بود: «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» بر این اساس فضیل با شنیدن این کلام دگرگون شد و فریاد برآورد: پروردگارا، اکنون زمانش رسیده است. وی در پی این حادثه به گوشه‌ای رفت و زهد اختیار کرد. داستان توبه او در منبرهای واعظان زیاد یاد می‌شود.

عالمان رجال شیعه از جمله نجاشی، محمدتقی شوشتری و سید ابوالقاسم خویی، فضیل را از رجال اهل سنت معرفی کرده‌اند. از وحید بهبهانی نقل شده که وی فضیل را شیعه دانسته است. از منظر علمای شیعه فضیل از راویان موثق و قابل اعتماد، و از اصحاب امام صادق (ع) است. روایت است که مردی آمد و گفت: «نمی‌دانم چرا عبادت در دلم نمی‌نشیند.» فضیل نگاهش کرد و فرمود: «لغو زیاد می‌گویی و لقمهٔ مشکوک می‌خوری.» مرد گریست و گفت: «به خدا درست گفتی.» نقل است که یکی از شاگردانش برای حاجتی از او خواست دعا کند. فضیل گفت: «شب برایت دعا کردم.» و همان شب حاجت برآورده شد. شاگرد بعدها گفت: «دعای فضیل رد نمی‌شد.»

 

از منظر فرهیختگان

عبدالله مبارک می‌گوید: من در میان مردم، کسی همچون فضیل در خشیت و اخلاص ندیدم. فضیل، پدرِ دل‌های شکسته بود.

امام شافعی می‌گوید: فضیل پیشوای عبادت‌ کنندگان و سرور زاهدان بود.

احمد بن حنبل می‌گوید: در میان مردم، کسی را در ورع و خوف شبیه فضیل ندیدم.

ابن‌جوزی می‌گوید: فضیل یکی از کسانی است که خدا دل او را برای نور خود تهی کرد و به محبت خود پُر نمود.

قشیری می‌گوید: فضیل از ارکان طریقت و از چراغ‌های راه حقیقت است.

 

عروج ملکوتی

درگذشت فضیل در ماه محرم سال ۱۸۷ قمری گزارش شده است. وی در مکه در قبرستان معلاة (قبرستان ابوطالب) دفن شد.

ابوسلیمان دارانی

زندگینامه ابوسلیمان دارانی

به نام آفریننده عشق

 

ابوسلیمان دارانی (۲۳۵ یا ۲۰۵ ۱۴۰ قمری) از مشایخ بزرگ عرفان در اواخر سده دوم و اوایل سده سوم هجری بود.

 

ویژگی ها

در بیشتر منابع نام او را عبدالرحمن بن احمد بن عطیه عنسی دارانی نوشته‌اند و برخی «دمشقی» و «المذحجی» را نیز به اسم او افزوده‌اند. در پاره ای از منابع نیز به جای دارانی، «دارایی» به کار برده‌اند. موطن وی را «داریّا» یکی از قریه‌ های دمشق دانسته‌اند و نسبت دارانی به وی بر همین اساس است. ابوسلیمان شاگردان زیادی را پرورد که عده ای از آن‌ها خود از مشایخ بزرگ عرفان شدند؛ از جمله می‌توان به احمد بن ابی الحواری اشاره کرد. معروف کرخی و سفیان ثوری و عبدالعزیز دمشقی را از مصاحبان او معرفی کرده‌اند. وی با بایزید بسطامی نیز مکاتبه می‌کرده‌ است. ابوسلیمان برای استماع حدیث به بغداد سفر کرده و مدتی در بغداد سکونت داشته است.

زمان اقامت او را در بغداد می‌توان حدود سال ۲۰۲ قمری دانست. از قراین بر می‌آید که او به مکه و شام نیز سفر کرده‌ است. از ابوسلیمان تألیفاتی باقی نمانده‌ است، اما اقوال متعدد که از او در منابع مختلف نقل کرده‌اند نشان می‌دهد که وی هم در عرفان عملی مرتبه بلندی داشته و هم در مباحث نظری صاحب رأی و نظر بوده‌ است. از این اقوال برمی آید که زهد، مجاهده با نفس و صبر بر جوع محور اعمال صوفیانه او بوده‌ است. نکته مهم و بارزی که در افکار و اعمال عارفانه ابوسلیمان – مانند بسیاری دیگر از عرفاً – برجسته می‌نماید آن است که وی اعتقاد داشت معیار درستی هر عملی مطابقت آن با احکام شریعت است؛ از این رو در نظر وی، اعمال صوفیانه وقتی است که با شریعت ملتزم باشد.

در مجموعه اقوال و سخنانی که از ابوسلیمان برجای مانده این مطالب و موضوعات عرفانی شرح و تفسیر شده‌ است: خوف و رجا، سماع، جوع، مجاهده و ریاضت، زهد، اخلاص، صدق، صبر، رضا، قناعت، توکل، تفکر، تواضع، حزن، محاسبه نفس، معرفت، یقین، محبت و اغتنام وقت. وی در ریاضت و کم خوری به جایی رسیده بود که او را «بندار الجائیعن» لقب داده بودند. به گفته او، «جوع» ذخیره‌ای از خزاین خداوند است و جز به محبان خاص عطا نمی‌گردد. وی خوف را برتر از رجا می‌دانست و می‌گفت که اگر رجا بر خوف غالب شود، وقت آشفته و تباه می‌گردد.

ابوسلیمان دارانی می‌گوید: «گاهی در دل شب می‌شنوم که خطاب می‌شود: ای ابوسلیمان! اگر از ما غافل شوی، تو را به خودت واگذاریم.» روایت است: مؤمنی گناهکار نزدش آمد و از سختی توبه گفت. ابوسلیمان دعا کرد؛ شخص در همان لحظه دگرگون شد و گریه‌کنان گفت: «احساس کردم پرده‌ای از دلم افتاد.» در «حلیةالاولیاء» آمده است: وقتی قحطی در شهر شد، مردم از او خواستند دعا کند. او در دل شب برخاست و گفت: «پروردگارا! بندگانت گرسنه‌اند و تو مهربان‌ترین مهربانانی.» سحرگاه، بارانِ پربرکت نازل شد.

 

از منظر فرهیختگان

احمد بن حنبل می‌گويد: او مردی است که نفسش بوی عبادت می‌داد. اگر کسی از او سخن بشنود، از دنیا بریده می‌شود.

سری سقطی می‌گوید: ابوسلیمان یکی از چراغ‌های راه ماست. دلش محضِ صفا بود، زبانی جز به حق نگشود.

ذوالنون مصری می‌گوید: هرگاه یاد خدا در دلش می‌افتاد، هیچ چیز دیگر را نمی‌دید. او در مقام حضور بود.

 

عروج ملکوتی

در تاریخ وفات او بین سال های ۲۰۵ تا ۲۳۵ قمری اختلاف است. وی در قریه داریا در شهر دمشق مدفون شد و بر قبر او بنایی بوده و موقوفاتی داشته است و در عهد یاقوت نیز مزارش معروف بوده است.

داود طائی

زندگینامه داود طائی

به نام آفریننده عشق

 

ابوسلیمان داود بن نصیر طائی، فقیه، از رهبران صوفیه و از شاگردان ابوحنیفه بود.

 

ویژگی ها

ابوسلیمان، داود بن نصیر طائی، اصالتاً از خراسان بود، اما در کوفه متولد شد. وی از پیشوایان صوفیه به شمار می‌رود. به بغداد آمد و نزد ابوحنیفه و دیگر عالمان کسب دانش کرد و پس از بازگشت به کوفه، کنج عزلت گزید و تا دمِ مرگ از خانه بیرون نیامد. خانی خالدی نقشبندی از اشتغال داوود طائی به خرازی (مهره‌فروشی) خبر داده‌ است. به گزارش تذکره‌ها، داوود طائی پیش از گوشه‌ نشینی، یک سال در مجلس درس ابوحنیفه حاضر می‌شد، اما در گفتگوی علمی شرکت نمی‌کرد. در نظر داوود طائی، این سکوت یک ساله، اثری سی ساله بر حیات عرفانی وی داشته‌است. او پس از آن تا پایان عمر انزوا گزید و فقط برای اقامه نماز جماعت از منزل خارج می‌شد و دیگران را نیز به دوری از دنیا و کناره‌گیری از مردم سفارش می‌کرد؛ شاید به همین سبب همسری اختیار نکرد.

به گزارش ابن‌ سعد، این دوره عزلت، بیست سال به طول انجامید. برخی عزلت او را واکنشی در برابر فساد اخلاقی جامعه آن روز دانسته‌اند. برخی نیز سبب زهد و انزوای وی را استماع بیت یا ابیاتی دانسته‌اند. او هم‌نشینی با حکام را موجب نقصان در دین می‌دانست، از این رو به خلفا بی‌اعتنا بود و از پذیرش صله آنان خودداری می‌کرد. در این‌ باره، حکایتی از او نقل کرده‌اند که گویی حتی از اقامت در شهری که مهدی عباسی در آنجا بود اکراه داشت. البته او یک بار به اصرار مادر خود، هارون عباسی را به حضور پذیرفت و او را موعظه کرد.

داوود طائی در ملاقات با امام‌ صادق (ع) از ایشان تقاضای نصیحت کرد و امام صادق او را زاهد زمانه خطاب نمود. شیخ طوسی، وی را از اصحاب امام‌ صادق (ع) دانسته و به تبع آن، مامقانی، طائی را از امامیه برشمرده‌ است. برخی از داوود طائی به واسطه یکی از اصحاب، حدیثی با عنوان حدالمحارب از امام‌ صادق (ع) نقل کرده‌اند. البته شوشتری معتقد است، حتی اگر نقل با واسطه حدیث، گواه ارادت داوود طائی به امام‌ صادق (ع) باشد، نمی‌توان آن را دلیل محکمی برای امامی بودن وی دانست. داوود طائی در طریقت، مرید حبیب عجمی بوده‌ است. همچنین وی را از شاگردان ابوحنیفه و از برجسته‌ ترین یاران وی دانسته‌اند.

تصوف داوود طائی مبتنی بر زهد، عزلت و حزن بوده‌ است. او نه تنها از مردم، بلکه از علما و عرفا کناره می‌گرفت، چنان که به ملاقات عرفایی همانند فضیل‌ بن عیاض و سفیان ثوری رغبت چندانی نداشت و نیز از پذیرش هدایای دوستان و دریافت صله در قبال تعلیم خودداری می‌کرد. به نظر داوود طائی، دنیا و آخرت حجاب‌اند و همة فراغت‌ها به ترک علاقه از آن دو بستگی دارد. به گفته معروف کرخی هیچ‌کس به اندازه داوود دنیا را خوار نشمرد.

نقل است که یکی از همسایگان بیمار شد و از داود خواست دعا کند. همان شب دعا کرد و صبح خبر سلامت کامل بیمار رسید. همسایگان می‌گفتند: «دعای داود رد نمی‌شد.»

 

از منظر فرهیختگان

ابوحنیفه می‌گوید: داود به جایی رسید که من نمی‌توانستم خود را بدان برسانم. او به دنیا پشت کرد و به خدا رو آورد. داود طائی، زاهدترین مردم زمان خود است.

عبدالله مبارک می‌گوید: هیچ‌کس را چون داود ندیدم. اگر او در امت‌های گذشته بود، از او در کتاب‌های آسمانی یاد می‌شد.

ابن‌جوزی می‌گوید: داود طائی در رأس زهاد عصر خود بود؛ عبادتش مانند عبادت ملائک بود.

ابن کثیر می‌گوید: داود، امام زاهدان بود و سخنش در دل‌ها اثر می‌کرد؛ چون از دل پاک برمی‌آمد.

 

عروج ملکوتی

داود سرانجام در سال ۱۶۴ قمری در کوفه درگذشت.